🎯روایتی از آیین افتتاحیه «مؤسسه فرهنگی‌هنری افق بصیر»

🖋مراسم افتتاحیه «مؤسسه فرهنگی‌هنری افق بصیر» روز پنجشنبه ۲۰ آذر با حضور چهره‌های فرهنگی و هنری، از جمله جناب آقای «دکتر محمدرضا سوقندی» مدیرکل اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم، جناب آقای «روح الله کریمی» رئیس اداره فرهنگی و کتاب اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم، جناب استاد «سید علی اصغر موسوی» مدیر موسسه فرهنگی‌هنری سعا و شاعر آئینی کشور، سرکار خانم دکتر «نرجس نیازمند» عضو هیئت رئیسه و رئیس کمیسون زنان و خانواده شورای اسلامی شهر قم، جناب آقای «محمد شبستری» مدیر کتابخانه ادبی و هنری دفتر تبلیغات اسلامی، جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین «قاسمعلی قاسمی» مستشار سابق دیوان عدالت اداری کشور، جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین «جعفر صبوری» استاد و مشاور حوزه، سرکار خانم «فاطمه نادری» مدیریت رواق خواهران و خانم «زهرا محرمی» متصدی رواق خواهران آستان مقدس حرم حضرت معصومه سلام الله و سایر هنرمندان و نویسندگان ارجمند استان قم، برگزار شد.

#افق_بصیر | #بصیرا | #گزارش | #افتتاحیه

https://eitaa.com/saa_institute

📲@Ofogh_basir
🌐 www.ofoghbasir.ir

معرفی چهار اثر تازه استاد سید علی‌اصغر موسوی (سعا) و مکتب شعر امامیه

معرفی چهار اثر تازه استاد سید علی‌اصغر موسوی (سعا) و مکتب شعر امامیه

سید علی‌اصغر موسوی (سعا)، شاعر و پژوهشگر ادبیات دینی، با انتشار چهار اثر تازه عاشورایی، مکتب شعر امامیه را تثبیت کرده است

معرفی چهار اثر تازه استاد سید علی‌اصغر موسوی (سعا) و مکتب شعر امامیه

به گزارش بولتن نیوز،سید علی‌اصغر موسوی (سعا)، متولد ۱۳۴۵، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیات دینی است که طی چهار دهه فعالیت ادبی به مباحث نظری، سروده‌های دینی و عاشورایی و مبانی نظری هنر شیعی پرداخته است.

گروه فرهنگی،وی بنیان‌گذار مکتب شعر امامیه شناخته می‌شود؛ مکتبی که بر اساس نصوص وحیانی، ولایت کلیه مطلقه الهیه، و عقلانیت حسی و شهود عاشقانه شکل گرفته و به‌عنوان بدیلی در برابر بوطیقای ارسطویی (محاکات) مطرح می‌شود.

موسوی در آثار خود، شعر را نه صرفاً محصول تخیل، بلکه جلوه‌ای از ادراکات عقلانی ـ حسی در پرتو معارف قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام می‌داند و بر این باور است که شعر شیعی باید «توحیدی، ولایی و مبتنی بر عقلانیت ایمانی» باشد و از هر گونه خرافه‌پردازی و غلو فاصله گیرد.

معرفی آثار جدید

چهار اثر تازه از سوی انتشارات طلیعه سبز منتشر شده است که هر یک با محوریت عاشورا و مبانی مکتب شعر امامیه، نقش مهمی در تثبیت این مکتب دارند:

معرفی چهار اثر تازه استاد سید علی‌اصغر موسوی (سعا) و مکتب شعر امامیه

  • امام حسین علیه‌السلام: فرقان حق و باطل - شامل ۴۳ شعر درباره شخصیت و قیام سیدالشهدا علیه‌السلام به‌عنوان معیار تشخیص حق و باطل در تاریخ اسلام.

معرفی چهار اثر تازه استاد سید علی‌اصغر موسوی (سعا) و مکتب شعر امامیه

  • ابوفاضل: دریاترین دست - شامل ۳۴ شعر و مجموعه‌ای در ستایش حضرت عباس علیه‌السلام؛ نماد وفاداری، ایثار و رشادت در عاشورا.

معرفی چهار اثر تازه استاد سید علی‌اصغر موسوی (سعا) و مکتب شعر امامیه

  • عاشورا: شهود عقل و عشق - شامل ۸۱ شعر در قالب‌های قصیده، غزل، مثنوی، رباعی و دوبیتی که پیوند عقلانیت و شهود عاشقانه در شعر آیینی معاصر ایران را نشان می‌دهد.

معرفی چهار اثر تازه استاد سید علی‌اصغر موسوی (سعا) و مکتب شعر امامیه

  • کاروان تا ابد آیینه‌پوش - شامل ۵۳ شعر با روایت‌هایی که استمرار پیام کربلا در کاروان اسرا و حضور عاشورایی در حافظه تاریخی امت را بازنمایی می‌کنند.

مشخصات انتشار و تیم طراحی

این چهار اثر، همگی در سال ۱۴۰۴ و در قالب قطع رقعی منتشر شده‌اند.

  • طراحی جلد و صفحه‌آرایی: سیده طاهره موسوی و فاطمه آمره‌ای
  • ویراستاری: سیده مریم موسوی
  • خوشنویسی و تذهیب جلد کتاب «کاروان تا ابد آیینه‌پوش»: دکتر حسین محمدی‌مبارز (ایلیا)

مکتب شعر دینی ایران و مکتب شعر امامیه

شعر دینی در ایران، تنها یک جریان هنری ساده نیست؛ بلکه ریشه در فرهنگ و ایمان مردم دارد. موسوی در نظریه خود، مکتب شعر دینی ایران و به‌ویژه مکتب شعر امامیه را بنیان نهاده است.

سرچشمه شعر آیینی و عاشورایی: آموزه‌ها و روایت‌های دینی، عاشورا، سلوک اهل بیت، و مفاهیم قرآنی به‌عنوان ماده معنایی و دستور خوانش شعر.

تمایز با بوطیقای یونانی-ارسطویی: در مقابل محاکات (mimesis) که بر شبیه‌سازی واقعیت متکی است، مکتب امامیه معیارهای خود را از متن وحیانی، نصوص روایی و کارکرد عبادی-تربیتی شعر استخراج می‌کند.

ویژگی‌های اساسی شعر دینی

شعر دینی باید سه ویژگی بنیادین داشته باشد: توحیدی، عقلانی و ولایی.

  1. توحید روش‌شناختی: تولید معنا در شعر باید از افق توحیدی خوانش شود و از دوپاره‌گی معرفتی جلوگیری کند.
  2. عقلانیت ایمانی: شعر باید هم خوانشی عقلانی و مستدل ارائه دهد و هم بار عاطفی داشته باشد؛ این سد محکمی در برابر خرافه و احساس‌زدگی است.
  3. ولایی بودن محتوایی: محور قرار گرفتن رابطه انسان با اهل بیت و ولایت آنان در شکل‌دهی معنا و جهت‌گیری اخلاقی شعر.

این سه قاعده مانع غلو و خرافه‌پردازی شده و شعر آیینی را از احساس زودگذر به سندی ماندگار تبدیل می‌کند.

نقش چهار اثر تازه در مأموریت نظری مکتب امامیه

  • عاشورا: شهود عقل و عشق: تلفیق گونه‌های عروضی و بوطیقای امامیه برای جذب مخاطب عام و امکان خوانش نقادانه.
  • امام حسین: فرقان حق و باطل: تمرکز پژوهشی و تبیین امام شهید به‌عنوان معیار اخلاقی و معرفتی.
  • کاروان تا ابد آیینه‌پوش: تقویت حافظه تاریخی و نقش اجتماعی شعر در بازنمایی پیام کربلا.
  • ابوفاضل: دریاترین دست: نمایش سیمای اخلاقی و الگویی حضرت عباس و جنبه تربیتی شعر.

مکتب امامیه چارچوبی فراهم می‌آورد که خلاقیت شاعرانه در خدمت تولید معنا و تثبیت هویت ایمانی قرار گیرد، یعنی شعر هم زیبایی‌ساز و هم معناتولیدکننده باشد.

سخن پایانی استاد

از درگاه حق آرزو دارم این آثار بتوانند معرفت ایمانی را تقویت کرده، اندیشه ولایی را گسترش دهند و یاد عاشورا را پاس بدارند. امیدوارم مکتب شعر امامیه الهام‌بخش نسل‌های آینده شاعران و پژوهشگران باشد و شعر دینی همواره هم‌رساتر با حقیقت دین و هم‌سنجیده با عقل و اخلاق باقی بماند.

یادداشت مصاحبه‌گر

بازگشت به منابع اصیل دینی، تلفیق عقل و شهود عاشقانه، و ضرورت بوطیقای مستقل برای حفظ هویت ادبی ژانر شعر آیینی، پیام اصلی این گفت‌وگو است. امیدواریم آثار تازه، هم مورد رجوع پژوهشگران قرار گیرد و هم در محافل شعری و آیینی به‌کار آید تا یاد عاشورا و معارف اهل‌بیت بیش از پیش در زبان و حافظه فرهنگی ما زنده بماند.

🖋️ مصاحبه‌گر: سیده مریم موسوی (نویسنده، ادب‌پژوه، عضو انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران)

https://www.bultannews.com/003fKr

استاد سید علی اصغر موسوی : شعر دینی باید پاسدار نصوص ولایی و عقلانیت متعالی باشد

گفتگوی ایکنا با استاد سید علی اصغر موسوی به بهانه انتشار ۴ جلد کتاب شعر عاشورایی

شعر دینی باید پاسدار نصوص ولایی و عقلانیت متعالی باشد

یک شاعر با تأکید بر اینکه شعر دینی باید پاسدار نصوص ولایی و عقلانیت متعالی باشد، گفت: بسیاری از اشعار مذهبی امروز به جای انتقال معرفت ناب، دچار تصویرسازی‌های ذهنی بی‌پایه، تحریف تاریخ و تخیل‌زدگی شده‌اند.

شعر آیینی، یکی از ستون‌های استوار ادبیات شیعی و دینی است که در طول قرون، به‌ویژه در بستر فرهنگ ایرانی، بستری مؤثر برای تبیین عقلانی‌ترین مفاهیم ولایی و الهی فراهم آورده است. این گونه ادبی، تنها به بیان احساسات مذهبی اکتفا نکرده، بلکه راهی برای تعمیق معرفت دینی، انتقال آموزه‌های ناب تشیع و حفظ هویت تاریخی و الهی شیعیان در برابر جریان‌های التقاطی و تحریف‌گر بوده است.

در این میان، سید علی‌اصغر موسوی، از جمله چهره‌های شاخص این حوزه به شمار می‌رود. وی شاعر، نویسنده، پژوهشگر ادبیات دینی و نظریه‌پرداز مکتب شعر امامیه، در حال چاپ چهار کتاب جدید عاشورایی هستند. موسوی متولد ۱۳۴۵ در روستای چهارحد خرقان ساوه و ساکن قم است. فعالیت‌های ادبی خود را از سال ۱۳۶۴ با سرودن شعر آغاز کرد و از سال ۱۳۸۱ به بعد، علاوه بر شعر، به تولید آثار پژوهشی و نظری در حوزه ادب، هنر و رسانه پرداخته‌ و دستاوردهای متنوعی در قالب کتاب، مقاله و یادداشت ارائه کرده‌ است. آثار وی همواره تلاشی برای احیای شعر ناب شیعی و مقابله با جریان‌های خرافی و ذهن‌محور در شعر دینی بوده است.

در آستانه انتشار این مجموعه‌های جدید، برای ایکنا فرصتی فراهم شد تا با وی درباره چیستی و چرایی شعر عاشورایی، ویژگی‌های نظریه «مکتب شعر دینی ایران» و «مکتب شعر امامیه» و نیز آسیب‌شناسی جریان شعر آیینی معاصر به گفت‌وگو بنشینیم. استاد موسوی در این گفت‌وگو از ضرورت پیوند شعر دینی با عقلانیت شیعی، محوریت نصوص معتبر و بازتعریف شعر مهدوی بر مبنای آینده‌نگری ولایی سخن گفته‌اند؛ نکاتی که می‌تواند مسیر تازه‌ای را فراروی جریان شعر آیینی بگشاید.

ایکنا - نخستین تجربه شما در حوزه شعر دینی چگونه رقم خورد؟ انتشار اشعار منظوم شما از چه زمانی آغاز شد و این مسیر چگونه شکل گرفت؟

نخستین مجموعه اشعارم با عنوان آرایه‌های عقل و عشق در سال ۱۳۹۳ منتشر شد که مشتمل بر گزیده‌ای از سروده‌های دینی، آیینی، فلسفی و عرفانی‌ام بود. البته پیش از آن، از دهه ۱۳۷۰ به بعد، آثار منظوم و منثورم به‌صورت پراکنده در مطبوعات، نشریات، خبرگزاری‌ها، بسترهای مجازی و اپلیکیشن‌ها انتشار یافته بود. از آن‌جا که اشعار دینی‌ام را برای ساحت اهل‌بیت(ع) وقف کرده‌ام، هرگز در پی بهره‌برداری تجاری یا انتفاعی از آن‌ها نبوده‌ام. تمام آنچه منتشر شده، برخاسته از احساس مسئولیت شرعی و دغدغه‌ ترویج فرهنگ مدح، منقبت و مرثیه‌سرایی اهل‌بیت(ع) بوده است.

ایکنا - با توجه به اینکه چهار مجموعه از گزیده اشعار دینی و آیینی شما توسط انتشارات طلیعه سبز در دست انتشار است، درباره این آثار توضیح دهید.

این چهار کتاب شامل محتوایی عاشورایی، تاریخی و معرفتی هستند که به ترتیب عبارت‌اند از:

۱. «امام حسین(ع): فرقان حق و باطل»؛ مجموعه‌ای از اشعار عاشورایی در مدح و مرثیه حضرت سیدالشهدا(ع).

۲. «ابوفاضل؛ دریای‌ترین دست»؛ دربردارنده سروده‌هایی پیرامون رشادت‌ها، مراتب وفاداری و شخصیت حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام.

۳. «شهود عقل و عشق»؛ منظومه‌هایی درباره یاران حضرت امام حسین(ع) در کربلا و همچنین مناقب شماری از ائمه اطهار(ع).

۴. کاروان تا ابد، آیینه‌پوش؛ اشعاری در وصف بانوان مکرم اهل‌بیت (ع)؛ از حضرت خدیجه کبری(س) و حضرت آمنه(س) تا حضرت نرجس خاتون(س)، و نیز بانوان حاضر در قیام عاشورا، به‌ویژه اشعار مرتبط با اربعین حسینی.

استاد سید علی اصغر موسوی :  شعر دینی باید پاسدار نصوص ولایی و عقلانیت متعالی باشد

گفتگوی ایکنا با استاد سید علی اصغر موسوی به بهانه انتشار ۴ جلد کتاب شعر

شعر دینی باید پاسدار نصوص ولایی و عقلانیت متعالی باشد

یک شاعر با تأکید بر اینکه شعر دینی باید پاسدار نصوص ولایی و عقلانیت متعالی باشد، گفت: بسیاری از اشعار مذهبی امروز به جای انتقال معرفت ناب، دچار تصویرسازی‌های ذهنی بی‌پایه، تحریف تاریخ و تخیل‌زدگی شده‌اند.

شعر آیینی، یکی از ستون‌های استوار ادبیات شیعی و دینی است که در طول قرون، به‌ویژه در بستر فرهنگ ایرانی، بستری مؤثر برای تبیین عقلانی‌ترین مفاهیم ولایی و الهی فراهم آورده است. این گونه ادبی، تنها به بیان احساسات مذهبی اکتفا نکرده، بلکه راهی برای تعمیق معرفت دینی، انتقال آموزه‌های ناب تشیع و حفظ هویت تاریخی و الهی شیعیان در برابر جریان‌های التقاطی و تحریف‌گر بوده است.

در این میان، سید علی‌اصغر موسوی، از جمله چهره‌های شاخص این حوزه به شمار می‌رود. وی شاعر، نویسنده، پژوهشگر ادبیات دینی و نظریه‌پرداز مکتب شعر امامیه، در حال چاپ چهار کتاب جدید عاشورایی هستند. موسوی متولد ۱۳۴۵ در روستای چهارحد خرقان ساوه و ساکن قم است. فعالیت‌های ادبی خود را از سال ۱۳۶۴ با سرودن شعر آغاز کرد و از سال ۱۳۸۱ به بعد، علاوه بر شعر، به تولید آثار پژوهشی و نظری در حوزه ادب، هنر و رسانه پرداخته‌ و دستاوردهای متنوعی در قالب کتاب، مقاله و یادداشت ارائه کرده‌ است. آثار وی همواره تلاشی برای احیای شعر ناب شیعی و مقابله با جریان‌های خرافی و ذهن‌محور در شعر دینی بوده است.

در آستانه انتشار این مجموعه‌های جدید، برای ایکنا فرصتی فراهم شد تا با وی درباره چیستی و چرایی شعر عاشورایی، ویژگی‌های نظریه «مکتب شعر دینی ایران» و «مکتب شعر امامیه» و نیز آسیب‌شناسی جریان شعر آیینی معاصر به گفت‌وگو بنشینیم. استاد موسوی در این گفت‌وگو از ضرورت پیوند شعر دینی با عقلانیت شیعی، محوریت نصوص معتبر و بازتعریف شعر مهدوی بر مبنای آینده‌نگری ولایی سخن گفته‌اند؛ نکاتی که می‌تواند مسیر تازه‌ای را فراروی جریان شعر آیینی بگشاید.

ایکنا - نخستین تجربه شما در حوزه شعر دینی چگونه رقم خورد؟ انتشار اشعار منظوم شما از چه زمانی آغاز شد و این مسیر چگونه شکل گرفت؟

نخستین مجموعه اشعارم با عنوان آرایه‌های عقل و عشق در سال ۱۳۹۳ منتشر شد که مشتمل بر گزیده‌ای از سروده‌های دینی، آیینی، فلسفی و عرفانی‌ام بود. البته پیش از آن، از دهه ۱۳۷۰ به بعد، آثار منظوم و منثورم به‌صورت پراکنده در مطبوعات، نشریات، خبرگزاری‌ها، بسترهای مجازی و اپلیکیشن‌ها انتشار یافته بود. از آن‌جا که اشعار دینی‌ام را برای ساحت اهل‌بیت(ع) وقف کرده‌ام، هرگز در پی بهره‌برداری تجاری یا انتفاعی از آن‌ها نبوده‌ام. تمام آنچه منتشر شده، برخاسته از احساس مسئولیت شرعی و دغدغه‌ ترویج فرهنگ مدح، منقبت و مرثیه‌سرایی اهل‌بیت(ع) بوده است.

ایکنا - با توجه به اینکه چهار مجموعه از گزیده اشعار دینی و آیینی شما توسط انتشارات طلیعه سبز در دست انتشار است، درباره این آثار توضیح دهید.

این چهار کتاب شامل محتوایی عاشورایی، تاریخی و معرفتی هستند که به ترتیب عبارت‌اند از:

۱. «امام حسین(ع): فرقان حق و باطل»؛ مجموعه‌ای از اشعار عاشورایی در مدح و مرثیه حضرت سیدالشهدا(ع).

۲. «ابوفاضل؛ دریای‌ترین دست»؛ دربردارنده سروده‌هایی پیرامون رشادت‌ها، مراتب وفاداری و شخصیت حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام.

۳. «شهود عقل و عشق»؛ منظومه‌هایی درباره یاران حضرت امام حسین(ع) در کربلا و همچنین مناقب شماری از ائمه اطهار(ع).

۴. کاروان تا ابد، آیینه‌پوش؛ اشعاری در وصف بانوان مکرم اهل‌بیت (ع)؛ از حضرت خدیجه کبری(س) و حضرت آمنه(س) تا حضرت نرجس خاتون(س)، و نیز بانوان حاضر در قیام عاشورا، به‌ویژه اشعار مرتبط با اربعین حسینی.

https://iqna.ir/fa/news/4293991/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF

اسلام رومی!

«اسلام رومی»! 🏛️

✅سیدعلی اصغرموسوی

📝شاید دانسته باشیم که اسلام محمدی(ص) ، دارای دوبعد "تبشیر و انذار" هست و انذارش دارای دو فرع واجب یا رکن اساسی به نام : تولی و تبری و همین تولی و تبری نیز دوفرع دیگر : "امربه معروف و نهی از منکر" را تقویت می کند. و درتشیع از فروع دین یک آرایه ای به نام"جهاد " وجود دارد که نوعی دستور کار "سخت افزاری" برای دفاع از اسلام است؛ همانطور که امربه معروف و نهی از منکر نوعی رفتار"نرم افزاری" درمقابل ارزیابی رفتاری دوست و دشمن به شمار می آیند! .
🖋️ اسلام تازه تاسیس "#رومی" نوعی اسلام "#نرم" مدرنیزه شده با دستآوردهایی همچون "موسیقی و شعر" ، "حرکات موزون" ،" تحریف جهاد"، "خودمحوری دینی" ، "#اومانیست فکری"، "عدم دشمن شناسی"، از یک سو و ازسوی دیگر «ریاکاری، سالوسی، #دماگوژی - #پوپولیسم(عوام فریبی) #تبلیغات خیابانی - #پروپاگاندا(مثل جشن های خیابانی به روش #کارناوالیسم اسپانیایی ،هندی،اروپایی )، تجمعات مختلط #سیرک محور به نام جشن های دینی و هیاهوهای مناسبتی، عدم تمایل به پژوهش های فرهنگی - هنری - اجتماعی دین محور» و #سنت_زدایی غیر ضروری از اعتقادات مذهبی دیرین مردم مثل #سیدستیزی و عام نامیدن و تغییر نام«#عید_غدیرخم و #عید_سادات» به #عید_ولایت ، و عام و عمومی کردن برخی رفتارهای مذهبی مثل «#انفاق به محرومین»
صرف کردن «#خمس_آل_محمد» در محل غیر! مثل ساختمان مدارس علمیه و #شهریه و مصارف تجمّلی#قشری،
دور کردن هر روزه #فقرا از جامعه و سوق دادن آنان و فرزندانشان به #بزهکاری یا #تنفر از #دین! و ده ها نمونه دیگر... همراه است که دارد کم کم جای خودش را در جامعه ایران اسلامی محکم می کند!

" الگوی تفکرات #پولسی(التقاط تفکرمسیحی- رومی)و انحراف از متن دینی" و پررنگ شدن حواشی ها نسبت به متن دین، " عدم اسلام و امام باوری و حجیت ائمه(علیهم السلام)" را درپی دارد!
🖋️ اسلام آینده ، اسلام "وهابیت" یا"بهاییت" نیست! که تاریخ مصرف آنها تمام شده است!!(چون آنها با محوریت جمعی به وجود نیامدند و تشکل آنان مثل اخوان المسلمین، یک تشکل جمعی محدودبود) اما اسلام "رومی" دارای "جهان شمولی" و اعتبارو اعتقاد به تمامی آیین هاست و عدم تعارض فطری اش با هر آیین موجود در کره زمین ، آن را روز به روز گسترده کرده و روزی خواهد رسید که #مساجد را مردم به "#خانقاه" های "سماع و موسیقی" تبدیل کنند! امروز در ایران به خاطر عرفان مولویایی (رومی) از صبح تاشب تمام امکانات ادبی، هنری، جراید و صداوسیما دراختیار تبلیغات "مولوی رومی" است! 70 درصد موسیقی ها و شعرها و عرفانیات مولویایی و 30 درصد مابقی برای کل ادبیات ایران و کمتر از 1 درصد به ادبیات خاص "تشیع" اختصاص دارد!!!( آمار و ارقام میدانی و برآورد شخصی است).
🖋️ #اسلام نوظهور "#رومی" همانطور که از دل "کهانت خائن یهود و تصرف در انجیل مقدس" آیین فعلی "مسیحیت پولسی" رومی را بنیان نهاد؛ در آینده ای نه چندان دور از اسلام محمدی به کمک قرآن (قرآن پژوهش شده دراتاق فکرصهاین و وهابیت) و فقه سلفی (#ناصبی) چیزی جز نماز جماعت های قلابی (فقط جهت ادا) و مساجد بی خاصیت و محسورشده با سماع و ذکر،چیزی باقی نخواهد گذاشت!
(دقیقا همان رفتاری که امروز در #سرزمین_وحی (#عربستان) در جریان است و حتی فروش #مشروبات_الکلی و برگزاری #کنسرت های مبتذل و پوشش آمریکایی (#باربی) برای زنان عربستان آزادشده و در حال اجراست!!
حضور معماریهای "#ماسونی "مساجد مدرن امروزی، اولین قدم را در سنت شکنی آیین های اسلامی برداشته است و علایم "باستانی روم و یونان و مصر" کم کم جایشان را مساجد گل و بلبلی و خطوط نگاری اسلامی داده و خواهند داد!
کم کم در امور فقه اسلامی هم به همان صورت عمل خواهد شد و عقب نشینی های مستمر علمای اسلام "#شیعه و #سنی" و وفور اختلافات سیاسی-اجتماعی، باعث خواهد شد که دراین میان "#اسلام_رومی" با نهایت آزادی عمل و روی خوش نشان دادن به جهان، تمام امتیازها را برای خود کند!!!!📡🔊📺📻🎤🎼
#مكتب_امامیه
#اسلام
#پولس
#اسلام_رومی
#سیدستیزی
#عید_ولایت
#عید_سادات
#عید_غدیر_خم
#سعا #استاد_سعا
#saapoem
@saapoem
🏴🔏📚🏴
https://eitaa.com/saa_institute

امام هادی علیه السلام

اعجاز امامت

معجزه در اصل تغییر اصول ماهوی ست
فرق آن با شعبده، در نوع استدراک نیست!

در امامت، فیض حق اصل نماد قدرت است
علت و معلول اعجاز از کمال بندگی ست

گرچه حضرت بین دشمن عافیت پندار تر -
سال ها گرم مدارا، نرم و بی جنجال زیست!
درسرشت وسرنوشت اش،لحظه هایی کن درنگ
شهرت مولا علی بن محمد (ع)، محض چیست؟
تا بگوید در میان کودکان اهل بیت (ع)
صاحب درک عظیم«عشق وعلم وعقل» کیست!
* *
گرچه می گویی که در اعجاز و در کشف شهود
انتظار از کودکان، ادراک معقولات نیست!
با «سعا» همراه شو در فصل سبز امتحان
تابدانی فرق جای «دو» کجا و ارج «بیست»! 🖋️📚
مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی درایران
سید علی اصغر موسوی

#امام_هادی_علیه_السلام
#مولاعلی_بن_محمد
#سعا
#استاد_سعا
#saapoem
@saapoem
https://eitaa.com/saa_institute

شال می‌خواهد چه کار?؟

شال می‌خواهد چه کار?؟! 🔰

بندی زندان دائم مال می‌خواهد چه کار؟
گوشی آیفون برای حال می‌خواهدچه کار؟
آنکه حسابش شده مسدود در صندوق عشق
جایزه از بانک ایران مال می‌خواهد چه کار!
آنکه از بدو تولد دائم الخمر غم است
موعظه از شیخ ضد الحال می‌خواهد چه کار؟
با تب دنگی که کارش راه می‌افتد پزشک
پشه ناقابلی چون گال می‌خواهد چه کار!
از ژل و بوتاکس و جراحی گذشته کار لب
کنج یاقوت مضافش خال می‌خواهد چه کار!
آنکه عمری لخت و عریان بوده در گپ های خویش
روز تدفین طاقهٔ متقال می‌خواهد چه کار؟!
موش کور از جنس خفاش است گرچه در زمین
مانده در قعر سیاهی بال می‌خواهد چه کار؟
پشت اهداف مقدس بس که خوابیده فساد
رشوه گیرش تهمت اهمال می‌خواهد چه کار!!
🥱🌜خستگی از جنس روزه گر نمی باشد، بگو؟
شیخ با تهلیل، استهلال می خواهد چه کار؟! 🌛☕️🥧

هر وجوهی صرف دفتر می‌شود در طول سال! 🕌
سَیّد بی خمس و هدیه، شال می‌خواهد چه کار؟!! ✳️

کو غنیمت، بی‌جهت در بوق و کرنا می‌دمیم؟!
لشگر فقر این همه طبال می‌خواهد چه کار؟
نان فقط مقصود این جانانگی در دانش است!
و رنه با ثروت کسی اجلال می‌خواهد چه کار؟
در ریاست بهترین و در سیاست نخبه‌ایم
باد قمپز در محک غربال می‌خواهد چه کار!!
بار ذلت، مردم محروم را کرده اجیر
تاجر بی‌مشتری حمال می‌خواهد چه کار!
ملت آخر زمانی خود نماد فتنه است
غول بابِل یا خر دجّال می‌خواهد چه کار!؟
رمل و استرلاب هم دیگر نمی‌آید به کار
این طلسم شش جهت رمال می‌خواهد چه کار!
کار صد جن و پری را، اخم ماما می‌کند
کشور دارالمجانین، آل می‌خواهد چه کار!؟
شیر ما بس که شکر خورده به جای گاومیش!
با ادا های زنانه، یال می‌خواهد چه کار!!!
سی شده سن و لباسش راه راه اِسلش است!!
بچه‌ها را، نرگس قتّال می‌خواهد چه کار؟!!
خاک بود و سنگ و انگشتان انگشتر درشت
تیله‌های شیشه‌ای را چال می‌خواهد چه کار!؟
شاعران بی‌وقوف از رسم ساغر غافلند!!
ورنه ساقی دربغل شمخال می‌خواهد چه کار؟!
[در عرب شمس و قمر شاید که تمثیلی شوند
در عجم «شمس قمی» امثال می‌خواهد چه کار؟
مثل خورشید است و چون خورشید تابان در دل است
بین کوران و کران دلال می‌خواهد چه کار] 💐

شاعر" کاشانی" ما «خوش عمل» در کشور است🌹
وعدهٔ صدتا یه غاز فال می‌خواهد چه کار؟!
با ردیف شعر زیبایش مرا وادار ساخت
ورنه در پیری «سعا» جنجال می‌خواهد چه کار؟!؟! 😊🌹🪴
سیدعلی اصغرموسوی
قم -٢۴ اسفند ١۴٠٣
#saapoem
@saapoem

کریم آل طه

هو الکریم

"کریم آل طه‌"💐

گرچه می‌خواهد عرب بی‌عطف، حضرت را بدل
بی بدل در ترجمان هستند، حتی در مثل

حسن صورت مثل سیرت،ناب وممدوح و جمیل
در قیاس از کل خلقت، کم نظیر و بی بدل

منهج تصدیق عصمت را : ضمیر «أنما»
دانش تأویل«قرآن» را : نَبی وار از ازل

در«امامت» شیوه‌اش :ترویج تدبیر نبی(ص)
در«ولایت» سیره‌اش:«حَیَّ عَلی' خَیرِ العَمل»

ویژگی‌هایش معما در قیاس شأن و نام
از شرافت در تعامل تا شجاعت در جمل

گرچه خالی بود اطرافش ز مردان غیور
دین حق را نوح کشتیبان ز شرّی مُحتمَل

امت اسلام را: چون ذوالفقاری در نیام
ملت ناکام را: در وقت عُسرت راه حل

جایگاه "آل هاشم" را، مُعَرَّف در شرف
هرچه "بوسفیانیان" بودند در مردی دغل!

وارث حق :در ثبوت ارجحیت در مقام
حافظ دین: در میان اهل قدرت بی‌خلل

حُسن خلقت را «حَسن» درخُلق وخَلقی«مجتبی»
شأن «عترت» را به عزت، در مضامین مشتمل

«طیب و هادی و مهدی»،«سَیّد و سِبط و امین»
هر صفت را مُسند و مُستدرَک و هم مُستدَل

دل رهین عشق پاکش، تا توان دارد" سعا"
جان فدای نام و یادش، در قصیده یا غزل💐

مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سید علی اصغر موسوی
قم - ۲۶ اسفند ۱۴٠۳
١۵رمضان المبارک ١۴۴۶

#مکتب_شعر_امامیه
#saapoem
@saapoem

مکتب شعر امامیه

کانال انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
موسسه فرهنگی هنری" سعا"
بسم الله الرحمن الرحیم
مکتب شعر امامیه
آسمان واکرده در خود انعکاس گوهرش
تا شود هردم ملک در آسمان خنیاگرش

بزم‌ها در هست هستی گشته بر پا هرزمان
حور رقصان در مدار نور سبز مجمرش

در نماد از ذرة{ی} تا بی‌نهایت حجم را:
وحدت و کثرت نمودی از اقلّ و اکثرش

تا تولد یابد از هرپیله یک پروانه‌ای
صدقلم جوهرفشان در تاروپود پیکرش!

پیچک خلقت به هستی وامدار عطر "هو"ست
گرکه در جنگل گرفته تاج گل را برسرش

شوخ‌چشمی با من شاعر چرا؟ ای رشکِ ماه!
جای مهر آذر چرایی؟ در نبود دلبرش!

مست مستم از شهود جاری‌اش در جام سرخ
گو به خورشید از چه منّت می‌نهد با اخگرش!

ذوق خطّ جور شاید با حریفان گل کند!
ساقی ما اسم اعظم خوانده بر هرساغرش

نبض صدها کهکشان از سینه در دل جاری است
عشق اکبر را نشانده در ضمیر اصغرش!

گرچه جز عقل بسیط از هردرنگی خارجم
از عیار عقل بیرون عشق عالی‌جوهرش!

از" احد" واحد شده نص "امامیه" که عقل
برتر از هر دین و مسلک می‌شمارد مهترش

عشق حق دارم به دل از بدو خلقت تاکنون
با علی در بیعتی دیرین به دین تا آخرش!

"مکتب شعر امامیه" مرا آیینه است
در شهودش منعکس هم بحث و نقد داورش

قالب شعر" سعا" را می‌شناسند از شهود
عقل و حس و هم تخیل با عیار دفترش

با غزل‌های گران‌وزنی که دارد مانده است
مثل پرواز نسیمی در غبار پیکرش!

هرچه با خود داشت از شور جوانی تا غرور
خرج شد وقت دفاع از آسمان کشورش –

حالیا در انزوا تا کی دهد دنیای دون
با نهاد کینه‌ورزان چون گزاره کیفرش!

مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سیدعلی‌اصغر موسوی
قم - بهمن ماه1403
١٠ رمضان ١۴۴۶
#مکتب_شعر_امامیه
#saapoem
@saapoem
#موسسه_فرهنگی_هنری_سعا
https://eitaa.com/saa_institute
https://eitaa.com/saapoem
📚✍️✅

شهودشرق امامت {وفات حضرت معصومه سلام الله علیها}

کانال انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران

هوالحکیم
شهودشرق امامت
سلام برلب و جاری، درودِ واژهٔ تعظیم
که بوده اصل تعّلم، مرا مراد ز تعلیم
کبیر، فهم زیارت، اگرچه داند و گویم:
صغیر را چه تفاهم به درک ریشهٔ تفهیم؟!
همیشه مات گمانم! به فرض عادت ایمان
به لفظ:غرق توّهم، به معنی :آیت تحکیم -
که این چه نوع طریقت به سمت مشرق عشق است؟
سپرده دل به کویر از بهشت جاری تسنیم!
قم است و مهر فروزان، که در مدار طلوعش
نشسته ماه و ستاره، به درس مکتب تنجیم

چکامه گشته مصادف به حُزن روز وفاتت
اگر میان سرشکم، نشانده واژهٔ تعظیم :
سلام دائم سرمد،به دخت پاک محمد(ص)
کریمه ای که همیشه گرفته جانب تکریم
به نام فاطمه(س) ، امّا به شأن ام ابیها
سترگ دخترموسی(ع)، چکاد چامهٔ تفخیم

به جبر رام کنم دل! به اختیار، کدامش؟
سرشت اگر که برایش، صواب صاحب تصمیم
میان شهر"قم"و غم، قرابتی که عجیب است!
ندیده اهل هنر جز مصاف خنجر ترخیم!!
به ظاهر ارچه رقیب اند، دچار وَهم عجیب اند
نخوانده درس شهودی به جز تسلسل تقویم!
"سعا" به لطف ارادت، به آستان ولایت
گذشته از سر نظمش به قصد قربت تنظیم
کلام:ناقص وصف و کلیم : عاجز توصیف
بگو چگونه بگیرد قوام، قدرت تقدیم؟!
رهین یادشما باد، همین چکامهٔ مجمل
برای عرض ارادت، برای کرنش و تعظیم 🌷
مکتب شعر امامیه
مکتب شعردینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم ـ ٢٢مهرماه ١۴٠٣
https://eitaa.com/saa_institute
#saapoem
@saapoem
🌴🌷🌴

ساقی نامه هبوط : استاد سیدعلی اصغر موسوی

ساقی نامه هبوط : استاد سیدعلی اصغر موسوی

ساقی نامه هبوط : استاد سیدعلی اصغر موسوی

سید علی اصغر موسوی «سعا» شاعر، نویسنده، پژوهشگر ونظریه پرداز مکتب شعر امامیه:

دانشنامه عرفانی من (ساقی نامه هبوط) !

هبوط (ساقی نامه)[1]

—------

ابد خانه جان، عدم گاه دل

شد از نقش این جام خالی، خجل:

که ای از خیالت پریشان همه!

پریشان آیین جانان، همه!

"حدوثی" که شد چاره ساز "قدم "

چرا مانده در کار خود، دم به دم؟!

شبی سر نکرده در آغوش روز

لبی تَر نکرده، شده نشوه سوز!

دم از عرش و کرسی، نه کم می‌زند؟!

به لاهوت، از باده، دم می‌زند

در این روزگار پریشان خیال

که عارف نداند، خیال از جمال !

چگونه دم از نشوه‌ی "مِی" ‌زنم

اسیر و خراب هوس، در تنم

در این برزخ دوزخ‌آهنگ، من

خموش سخن، در سخن موج زن!

گهی چون رگ تاک، ناسوتی ام

گهی روح افلاک و لاهوتی ام

ندیدم در این گیتی بی ثبات

شکسته تر از رنگ دانش، حیات!

اگر در قِدم بود، پابند ذات

کنون می‌کند نفی ذات و صفات

هویت رها، در مدار نگاه

خودی را عَلَم کرده در خانقاه

مرادش به هر گفته ای، "من"، من است!

غرورش فقط در رگ گردن است

نه از "هو"، نه از "حق"، خبر داشته

نه بذری به لاهوت جان، کاشته

حیات خود از "خود"، گمان برده است

فریب توهم به تن خورده است

به" خط فرودینه" راضی چو خاک!

که صوفی نشیند فقط در مغاک

اگر که زمین در تپش، بسمل است

نگاهش پریشان آب و گل است!

**

بیا ساقی، ای بزم حق را صفا!

رها کن از این خودپرستی، رها

اگر نشوه ای داده هستی به تاک

سرشت تو آورده بذرش به خاک

دلی مانده دارم، چو ساغر تهی

درون از حقیقت، چو کافر تهی

تهی از کمالات درک جمال

پر اما، ز اطوار وصف خیال

به هر سو، پریشان و حیران، روان

مگر دست یازم به گنجی گران

که شاید رساند به آیینه ام؟!

همان عالم صاف و بی کینه ام

همانی که، تصویر من را سرشت

همانی که، تقدیر من را نوشت

مرا ریشه‌ی" آب"، آیینه شد

نه این شیشه ای که پر از کینه شد

بلوری که بر تن کشید آسمان

نگاه مرا برد تا لامکان

کسانی که با مردمک دیده اند

نقایص پی همدگر چیده اند!

اگر کلفَت دیده، مستی نبود !

سویدای "دل" راز هستی نبود

دلی مانده دارم،به ساغر تهی

درون از حقیقت، چو کافر تهی

تهی از کمالات درک جمال

پر اما، ز اطوار وصف خیال

مهی را که گیسو، کشیده به بند

رهانیده از قصه‌ی چون و چند

دلم در پی اش ،اینکه آرد به چنگ

مگر رام گیرد، درونش، "پلنگ"!

پلنگی که در دل فرو خفته است

به هر غرش از خویشتن گفته است!

نفس در نفس،" نفس اماره" است

به طبعش همانا، "قفس" چاره است

خیالی که روزی گذشت از برم

خرد شد رها، در پی‌اش از سرم

چنان لاف عشقم به هر سو کشید!

که شد "عقل" از کار من، ناامید

اگر چه به دل مهر عاشق نخورد

مرا سایه‌ی وهم ناسوت برد

مرا برد، تا از خرد وا‌کند

جنون خویی‌ام را، تماشا کند

**

الفبای رفتن نیاموخته!

چه داند کسی، حال دل سوخته؟!

جنون در خور سالکان دیده ای؟!

گل از ساقه‌ی نارون چیده ای؟!

توهم که پیچید در پای دل

مکن شکوه، گر مانده زانو به گِل!

فرو چون فتادم ز بام "هبوط "

ندیدم کجا می‌نمایم سقوط ؟!

خرستان دنیا نه جای من است!

نه جای سخن با خران گفتن است!!

؛؛؛

دل بی ریای من، ای شمع جان!

عیان کن، رموز نهان در نهان

جهانی که بودم رها در دلش

رها، در دل بحر بی ساحلش

ز جنس کدامین نگارینه بود؟!

که چشمش، پر از سِحر آیینه بود

پر از آینه، غرق تصویر و رنگ

صفا در صفا، خالی از سنگ و زنگ

صفایی که در خود نهان کرده ای

گرفتار بزمش جهان کرده ای

مگر نه، که تندیسی از کبریاست!

رها از غرور و رها، از ریاست ؟

رهایم کن ازخاک آیینه سوز

که شب وا نهم،در پی عیش روز

از این اسفل السّافلین خسته ام

نظر بر عروج فلک، بسته ام

از افلاک، وقتی که من آمدم

دم از بازگشتن، همی می‌زدم!

کنون پای بند تن خاکی ام

فراموش کردم، که افلاکی ام

**

خدایا، به آیین سبز حیات !

به راز شگفت حیات و ممات!

به آیینه ی جان ، که محو دل است !

به اشراق نوری که در ساحل است!

اگر روح را می‌بری،سوی ذات

وگر می‌بری،"عشق" را در صفات

رها سازی ای کاش،"عقل" مرا

میان جهانی به حق آشنا

که آن آیت پاک پاکیزه رو

فقط با "کمالات" کرده ست خو

دل از "عقل و ازعشق"، فرمان گرفت!

که" حق" در نهانخانه ، سامان گرفت

اگر تن کند شکوه از جان،چه باک؟!

که فردا نهان می‌شود زیر خاک

مسوزان به "عقلم"، اگر قاصرم

که حیران کنی پیش تن، خاطرم!

—------------—

مکتب شعر دینی درایران

سیدعلی اصغرموسوی

1388 -قم

[1]به: عارف کامل و شاعر واصل حضرت سیدآقا موسوی ورچندی(رضوان الله تعالی علیه)

با استقبال از مثنوی ساقی نامه ی محیط اعظم میرزاعبدالقادربیدل دهلوی (رحمه الله علیه)

—---------------------—

دوستان سخنور واساتید گرانقدر،سپاسگزارم از خوانش این اثربلند !

برچسب‌ها: ساقی نامه, عرفان پژوهی, استادسیدعلی اصغرموسوی

معرفی موجز استاد سیدعلی اصغر موسوی {ماهنامه موعود شماره ۱۰۹}

روز دوم خرداد سال ۱۳۴۵ در روستای چهار حد از توابع خرقان ساوه، متولد شدم.
خانواده‌ام پای‌بند سلایق و علایق مذهب نیاکان و پدرم از معلمان و مبلغان کلام وحی (قرآن) و سیره اهل بیت(ع) هستند. تحصیلات خود را تا متوسطه در مدارس دولتی قم و مابقی را هم به شکل شفاهی که شامل علوم دینی و معارف اسلامی‌بود؛ در محضر پدر «زید عزه» فرا گرفتم. حدود یازده سال از عمرم را نیز به عنوان درجه‌دار فنی نیروی هوایی سپری کردم. شعر و سرودن کلام منظورم را از اوایل دهه شصت شروع کردم و سال ۱۳۷۳ بعد از قطع ارتباط با شغل نظامی‌به قم بازگشته و برای ادامه فعالیت‌های ادبی از محضر اساتید انجمن‌های ادبی قم استفاده کردم. تأثیرگذارترین فرد از اساتید، استاد معظم جناب آقای محمدعلی مجاهدی بودند ـ که هم‌اکنون نیز از محضرشان استفاده می‌برم. از سال ۱۳۸۱ به دعوت یکی از نویسندگان محترم ماهنامه ادبی اشارات ـ مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما ـ به نوشتن متون منثور و نویسندگی پرداختم و تاکنون نیز ادامه دارد، عمده فعالیت‌هایم درزمینه آثار مهدوی؛ علاوه بر سرودن شعر و نوشتن متون ادبی، به نقدر و آسیب‌شناسی ادبیات منظوم و منثور مهدوی اختصاص یافته و تاکنون از فعالیت‌های مفیدی نیز در زمینه نقد آثار، به خصوص نقد نظری شعر مهدوی در سبک خراسانی، بهره‌مند شده‌ام، سبک اصلی آثار منظومم: اصفهانی (هندی) و نیمایی است و سبک آثار منثورم، تلفیقی از نثر مسجع و شکسته، که درون‌مایه سمبلیکی دارد!
به دلیل عدم احترام به برخی از پارامترهای اعتقادی از طرف برگزارکنندگان، کمتر علاقه به شرکت در مسابقات، کنگره‌ها و جشنواره‌های ادبی دارم؛ امّا برای آخرین بار، در جشنواره آخرین منجی سال ۱۳۸۷ در بخش متون ادبی شرکت کردم که قطعه ادبی «طلوع بهاری‌ترین آفتاب زمین» توسط هیئت انتخاب به عنوان «کاندیدای آثار برتر» معرفی شد؟!
حقیر، کمتر به سرودن اشعار انتزاعی در مدح و مرثیه اهل بیت(ع) می‌پردازم و نهایت سعی‌ام هم بر این است که دچار اشعار «سنتی» شعار زده و «مدرن» ناسازگار با عقاید اسلامی، نشوم؛ در حالی که به سنّت و مدرنیته در جای خود احترام می‌گذارم. آثار دینی نخست، باید دارای جنبه‌های خودآگاهی و آگاهی‌بخشی باشند، نه واگانی تنها اسیر حالات نوستالژیک و رمانتیک سرایندگان؛ در حالت بعدی می‌تواند سبک محور، یا فرم‌گرا باشد!
آثار چاپ شده به صورت کتاب:
۱. آرایه‌های اخلاقی در متون دینی و ادب پارسی
۲. از نیایش تا ملکوت، دعای اوقات

ترجمان قرآن
ای بهار همیشگی، بازآ، در دل خسه نکهت جانی!
بسته گیتی دخیل بر نامت، چشم امید روزگارانی
چشم گیتی ز نور تو روشن، نبض کیوان به ناز تو آرام
راز خلقت، ز غیبتت ظاهر، گرچه آیینه‌وار پنهانی!
عقل را، امتداد پویایی؛ عشق را، دولت ازل هستی
عاشق و عارف و حکیم و طبیب، هرچه نامم، تو بهتر از آنی
مُحکمات از کلام زیبایت، غرق تفسیر «إنّما» هستند
وجه تشبیه خلقت احسن، ترجمان شریف قرآنی
راز یاسین و کوثر و فجری، راز قدر و شهود طاهایی
حق ملحق به باطن و غیبی، هم حضور و ظهور ایمانی
حجت و آیت و امام مبین، امتداد کرامت خیری
در تکامل شبیه پیغمبر، شرح و تفسیر حق، ز انسانی
صبح جمعه کنار ندبه و عهد، نه فقط این چکامه بارانی‌ست
صد غزل با ردیف «یا مهدی» از دلم نانوشته می‌خوانی
یا اباصالح ای تبلور حق، شرّ دشمن گرفته دنیا را
رخصت جلوه از خدا بستان! خیر محضی، امید درمانی
دوستان را صیانت دینی، دشمنان را هراس دیرینی
توأمان، هم کرامت آیینی، هم‌طنین غریو توفانی
تا کی از رنج بی‌امان گفتن، تا کی از ناله و خزان گفتن؟!
ای بهار همیشگی، باز آ، در دل خسته نکهت جانی!

همیشه دلخواه
علت عارفانه عشقی، از تمام رموز آگاهی
فرصت عاشقانه وصلی، فصل سبزی، همیشه دلخواهی
خشک‌زار کویر را باران، دشت‌ها را نوید دریایی
خفتگان را تبسم خورشید، راهیان را تبلور ماهی
نور «والفجر» بر حریر سحر، شور «والعصر» در حریم زمان
رمز «والیل» در ترانه شب، راز «والشمس» در سحرگاهی
راز اشراقی «نماز و طواف»، «مروه»ی عشق را «صفا» هستی!
«رکن توحیدی مناسک حج»، «کعبه» را رمز «حجت الهی»
عاشقان را ترنم صبحی، عارفان را تبسم مهتاب
ره‌نشینان مانده را امید، خستگان را رفیق و همراهی
با تو هستیم، ای همیشه عزیز، با تویی که فقط به خاطر ما
طول این غربت و جدایی را، با صفای قنوت می‌کاهی
با تو هستیم تا طلوع سحر، تا ظهور سپیده موعود
صبح آدینه‌ای که از سهم‌اش، در تمام امور آگاهی

آیینه واپسین لولاک
ای ذات شریف کبریایی، مولای غریب، پس کجایی؟!
لبریز امید هستم، امّا؛ دلواپستان از این جدایی
تو راز شگفت کایناتی، آیینه واپسین لولاک
واقف به تمام محکماتی، در شیوه حق و حق‌ستایی!
رخسار تو آیه آیه نور، تأویل بدیع و النّهار است
هم مردمکان بسان والیل، تفسیر شریف دلربایی
اشراق شگرفت گیسوانت، آیات بلند و ژرف یاسین
محراب قشنگ ابروانت، تصویر عدالت ولایی
مخلوق تبسّم نگاهت، خورشید سپیده‌گاه موعود
مستور تجسم پگاهت، ظلمت‌کده‌های خودنمایی
بس جای ترنج دست‌ها را، ببُرند عاشقانه
گر جلوه کنی به جای خورشید، یا پرده واگشایی
تا کی به افق نظاره کردن، گریان‌تر از آسمان ابری!
تا کی به سپیده خیره ماندن، شام غم ما، سحر نمایی
تا کی ز هوا ستم ببارد، بر جان گیاه، سمّ بارد!
تا کی به کویر، خو بگیرد، گل بوته به جرم بینوایی
تا کی ز فقیر، قصه فقر، تا کی ز غنی، حکایت مال!
تا کی به ضعیف، طعنه اینکه: تو اهل کدام روستایی؟!
تا کی بدمد، گل شقایق، بر خاک مزار گرم عاشق
تا کی بخورد زمانه پیوند، با مرثیه‌های کربلایی!
مستور شود شب غریبان، همراه سپیده گر بتابی
پر شور شود دل یتیمان، تا از غمشان دهی رهایی
این چامه به التفات یادت، سرشار بلاغتی عجیب است
ترکیب تناسبش، مرتب؛ تذهیب تغزلش، خدایی
یا صاحب ذوالفقار حیدر، یا حافظ مصحف پیمبر
یا مظهر عدل حیّ داور، ای کاش که زودتر بیایی!

بهار چشم‌هات
بی‌قرارم هر سپیده، بی‌قرار چشم‌هات
کاش می‌آمد نسیمی، از دیار چشم‌هات
کاش هر روزی نگاهم عصمت آیینه داشت
غرق می‌شد در طلوع آشکار چشم‌هات
قرعه بر نام کدامین لحظه می‌افتد، عزیز!
تا شود آدینه‌ای، آیینه‌دار چشم‌هات
جویبار چشمم از شوق نگاهت، دیدنی است
آن سحرگاهی که می‌آید بهار چشم‌هات
عشق تو می‌جوشد و دور از شگرد واژه‌ها
گاه‌گاهی، می‌کنم شعری نثار چشم‌هات

آغاز فصلی از عدالت
امروز
هرچه نفس، هرچه عشق، هرچه عطر دل‌انگیز!
امروز،
شعر زیبای زمان ـ شور غزل ـ پرتو آینه و خنده اشک!
امروز،
گرمی پرتو خورشید در آیینه صبح، ارزانی توست!
آسمان سایه‌نشین کرم درگاهت!
کهکشان رشته امید به نامت بسته!
«روز فرخنده فرماندهی‌ات بر افلاک»
ای سلیمان ولایت خوش باد!
روزها چشم امید از امروز، به سحرگاه گل‌افشانی فردا دارند
روزها از پس هم خواهند رفت، تا در آن صبح دل‌انگیز
روزها بی‌تو همان شب‌اند!
روزها، بی تو فقط خاکستر!
باز با یاد تو امروز، سفر خواهم کرد
به دیاری که بر آن آینه‌ها می‌تابند
و دل کوچه پر از عطر سحرگاهان است!
آب‌ها: روشنی اندیشه!
رنگ‌ها: سبزترین خاطره را می‌دانند!
با تو امروز،
به آن روز سفر خواهم کرد…

برای آینه
من خواب ندیده‌ام…!
من خواب ندیده‌ام
من می‌دانم…
من می‌دانم که، کسی می‌آید:
«کسی که مثل هیچ کس نیست»
با قامتی بلندو گام‌هایی سترگ
با صورتی نجیب
و دست‌هایی کریم
که ناب‌ترین لحظه‌ها را
برای زیباییِ آیینه‌ها
از درخت و آسمان خواهد چید
بگذار امروز دست‌هایم را روی سر بگذارم
و زانوانم را بر خاک!
فردا، در دل صبحی بلورین
تو را عاشقانه خواهم سرود
خواهم سرود از آبی آسمان
خواهم سرود از دشت‌های سبز
از کوچه‌های پر شده از شوق زندگی
از خانه‌ای پر از عطر سادگی
… و من
… و ما
… و آنهایی که نیامده‌اند و خواهند آمد
به طلوع سپیده سلام خواهند داد:
سلام ای خورشید سبز
درود ای پنجره آبی!

ماهنامه موعود شماره

۱۰۹

https://fa.mouood.com/3481/other/culturals/%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-2/

saapoem

ساقی نامه هبوط : استاد سیدعلی اصغر موسوی

ساقی نامه هبوط : استاد سیدعلی اصغر موسوی

سید علی اصغر موسوی «سعا» شاعر، نویسنده، پژوهشگر ونظریه پرداز مکتب شعر امامیه:

دانشنامه عرفانی من (ساقی نامه هبوط) !

هبوط (ساقی نامه)[1]

—------

ابد خانه جان، عدم گاه دل

شد از نقش این جام خالی، خجل:

که ای از خیالت پریشان همه!

پریشان آیین جانان، همه!

"حدوثی" که شد چاره ساز "قدم "

چرا مانده در کار خود، دم به دم؟!

شبی سر نکرده در آغوش روز

لبی تَر نکرده، شده نشوه سوز!

دم از عرش و کرسی، نه کم می‌زند؟!

به لاهوت، از باده، دم می‌زند

در این روزگار پریشان خیال

که عارف نداند، خیال از جمال !

چگونه دم از نشوه‌ی "مِی" ‌زنم

اسیر و خراب هوس، در تنم

در این برزخ دوزخ‌آهنگ، من

خموش سخن، در سخن موج زن!

گهی چون رگ تاک، ناسوتی ام

گهی روح افلاک و لاهوتی ام

ندیدم در این گیتی بی ثبات

شکسته تر از رنگ دانش، حیات!

اگر در قِدم بود، پابند ذات

کنون می‌کند نفی ذات و صفات

هویت رها، در مدار نگاه

خودی را عَلَم کرده در خانقاه

مرادش به هر گفته ای، "من"، من است!

غرورش فقط در رگ گردن است

نه از "هو"، نه از "حق"، خبر داشته

نه بذری به لاهوت جان، کاشته

حیات خود از "خود"، گمان برده است

فریب توهم به تن خورده است

به" خط فرودینه" راضی چو خاک!

که صوفی نشیند فقط در مغاک

اگر که زمین در تپش، بسمل است

نگاهش پریشان آب و گل است!

**

بیا ساقی، ای بزم حق را صفا!

رها کن از این خودپرستی، رها

اگر نشوه ای داده هستی به تاک

سرشت تو آورده بذرش به خاک

دلی مانده دارم، چو ساغر تهی

درون از حقیقت، چو کافر تهی

تهی از کمالات درک جمال

پر اما، ز اطوار وصف خیال

به هر سو، پریشان و حیران، روان

مگر دست یازم به گنجی گران

که شاید رساند به آیینه ام؟!

همان عالم صاف و بی کینه ام

همانی که، تصویر من را سرشت

همانی که، تقدیر من را نوشت

مرا ریشه‌ی" آب"، آیینه شد

نه این شیشه ای که پر از کینه شد

بلوری که بر تن کشید آسمان

نگاه مرا برد تا لامکان

کسانی که با مردمک دیده اند

نقایص پی همدگر چیده اند!

اگر کلفَت دیده، مستی نبود !

سویدای "دل" راز هستی نبود

دلی مانده دارم،به ساغر تهی

درون از حقیقت، چو کافر تهی

تهی از کمالات درک جمال

پر اما، ز اطوار وصف خیال

مهی را که گیسو، کشیده به بند

رهانیده از قصه‌ی چون و چند

دلم در پی اش ،اینکه آرد به چنگ

مگر رام گیرد، درونش، "پلنگ"!

پلنگی که در دل فرو خفته است

به هر غرش از خویشتن گفته است!

نفس در نفس،" نفس اماره" است

به طبعش همانا، "قفس" چاره است

خیالی که روزی گذشت از برم

خرد شد رها، در پی‌اش از سرم

چنان لاف عشقم به هر سو کشید!

که شد "عقل" از کار من، ناامید

اگر چه به دل مهر عاشق نخورد

مرا سایه‌ی وهم ناسوت برد

مرا برد، تا از خرد وا‌کند

جنون خویی‌ام را، تماشا کند

**

الفبای رفتن نیاموخته!

چه داند کسی، حال دل سوخته؟!

جنون در خور سالکان دیده ای؟!

گل از ساقه‌ی نارون چیده ای؟!

توهم که پیچید در پای دل

مکن شکوه، گر مانده زانو به گِل!

فرو چون فتادم ز بام "هبوط "

ندیدم کجا می‌نمایم سقوط ؟!

خرستان دنیا نه جای من است!

نه جای سخن با خران گفتن است!!

؛؛؛

دل بی ریای من، ای شمع جان!

عیان کن، رموز نهان در نهان

جهانی که بودم رها در دلش

رها، در دل بحر بی ساحلش

ز جنس کدامین نگارینه بود؟!

که چشمش، پر از سِحر آیینه بود

پر از آینه، غرق تصویر و رنگ

صفا در صفا، خالی از سنگ و زنگ

صفایی که در خود نهان کرده ای

گرفتار بزمش جهان کرده ای

مگر نه، که تندیسی از کبریاست!

رها از غرور و رها، از ریاست ؟

رهایم کن ازخاک آیینه سوز

که شب وا نهم،در پی عیش روز

از این اسفل السّافلین خسته ام

نظر بر عروج فلک، بسته ام

از افلاک، وقتی که من آمدم

دم از بازگشتن، همی می‌زدم!

کنون پای بند تن خاکی ام

فراموش کردم، که افلاکی ام

**

خدایا، به آیین سبز حیات !

به راز شگفت حیات و ممات!

به آیینه ی جان ، که محو دل است !

به اشراق نوری که در ساحل است!

اگر روح را می‌بری،سوی ذات

وگر می‌بری،"عشق" را در صفات

رها سازی ای کاش،"عقل" مرا

میان جهانی به حق آشنا

که آن آیت پاک پاکیزه رو

فقط با "کمالات" کرده ست خو

دل از "عقل و ازعشق"، فرمان گرفت!

که" حق" در نهانخانه ، سامان گرفت

اگر تن کند شکوه از جان،چه باک؟!

که فردا نهان می‌شود زیر خاک

مسوزان به "عقلم"، اگر قاصرم

که حیران کنی پیش تن، خاطرم!

—------------—

مکتب شعر دینی درایران

سیدعلی اصغرموسوی

1388 -قم

[1]به: عارف کامل و شاعر واصل حضرت سیدآقا موسوی ورچندی(رضوان الله تعالی علیه)

با استقبال از مثنوی ساقی نامه ی محیط اعظم میرزاعبدالقادربیدل دهلوی (رحمه الله علیه)

—---------------------—

دوستان سخنور واساتید گرانقدر،سپاسگزارم از خوانش این اثربلند !

نظریه رعایت شأن ممدوح در ادب و هنر دینی

نظریه رعایت شأن ممدوح در ادب و هنر دینی

نظریه رعایت شأن ممدوح در ادب و هنر دینی

نظریه رعایت شأن ممدوح در ادب و هنر دینی

https://asreadineh.sinaweb.net/article_124965.html

https://asreadineh.sinaweb.net/article_124965.html

چکیده

از جمله مقوله‌های مطرح در «مکتب شعر دینی» و مبانی نظری مهدوی، دیدگاه «رعایت شأن ممدوح» است که جزو شالودۀ تفکیک‌ناپذیر شعر دینی و موضوع مدایح و مراثی «ولایی» به شمار می‌رود.
در شعر دینی چند اصل به عنوان مبنا به کار گرفته می‌شود که آن را از انواع دیگر جدا می‌کند و این پای‌بندی به اصول را معمولاً «تعهد» در شعر دینی می‌نامند. آن‌چه به عنوان یک «اثر متعهد» به مخاطب عرضه می‌شود دارای ویژگی‌های محتوایی مشخصی است که پدیدآورندۀ اثر را ملزم به رعایت آن‌ها می‌کند. حفظ شأن و منزلت ممدوحان اشعار و آثار ادبی _ هنری از جمله آن ویژگی‌هاست. در این مقاله ضمن تعریف چیستی دیدگاه رعایت شأن ممدوح در شعر مهدوی، به کمیت و کیفیت تأثیر این دیدگاه در آثار پرداخته می‌شود.

کلیدواژه‌ها

  • رعایت شأن ممدوح
  • تفاوت ممدوح دینی و غیر دینی
  • لزوم پای‌بندی به تعهد در شعر مهدوی
  • اصول مبانی نظری شعر دینی

نظریه رعایت شأن ممدوح

مکتب شعر امامیه

مکتب شعر امامیه

استادسید علی اصغر موسوی saapoem:
هوالجمیل
«تحسین صفات در تنزیل حیات» 🌹
در آن ساحت که هستی جلوه جوید آفتاب ات را
جهان در بهت تحسین مانده حُسن انتخاب ات را
مجال و رخصتی فرما که با حکمت بیارایم
به "حُسن انتخاب" آرایه از "ام الکتاب"ات را:
ازل تأویل نورت شد، ابد تکمیل تقدیرش
تبارک گفت تنزیل حیات اشراق ناب ات را
امین خلوت لاهوت در عرش خداوندی
ستوده آفرینش در تکامل، انتصاب ات را
به «ابراهیم و اسماعیل»اگر بالیده هر نسلی
میان بِه سرشتان، بِه سرشته حق، جناب ات را
رموز حضرت«قرآن»که در تفسیر مستور است
شهود ترجمان دارد، شروط انتساب ات را
رسول حضرت حقی، میان خلق ناسوتی
کند اسفار عارف جستجو «حُسن المآب» ات را
***
به جز ننگ "سَقیفه" گرد خاطر بر گمانم نیست!
ولی تشویق "وحدت" می کنم، راه صواب ات را:
کنار "عِترت و قرآن" فقط اُمت شود اُمت
اگر ترویج کردم دائماً«فصل الخطاب»ات را
در این ابیات پایانی به نام «حضرت صادق(ع)»
مزین می کنم با هر ثنا، عطر گلاب ات را
اگر«شیعه»به نور مذهبش همواره می بالد
تجلی داده در اوراق درسش آفتاب ات را
«علی»تصویری از قرآن،«علی»تشریعی از عترت
علی شد ترجمان نور حق، شرح کتاب ات را
«ولایت»در مسیرحق،«رسالت»را شده مصدر
هدایت می کند سوی ارادت «شرع ناب» ات را
"سعا" دارد یقین،روزی مُجاب مِهر خواهد شد!
شهود عشق می داند، نپرسیده، جواب ات را🌹
مکتب شعر دینی در ایران
مکتب شعر امامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - مهرماه ۱۴۰۲
۱۷ ربیع الاول ۱۴۴۵
#saapoem
#سعا #استاد_سعا
#استاد_سید_علی_اصغر_موسوی

فرقان تشیّع 📚
قرعه افتاد به نام سفر، اسفار شکفت
زحمت قافله در حکمت اسرار شکفت
هرچه در«قوس نزول»آینه را حیران کرد
در تصاویر« عروج» از دل اسفار شکفت
بذرحکمت که به عرفان دهد آموزش عقل
با مسیحا دم او، همدم افکار شکفت
هست «فرقان تشیّع» به جلال و به کمال
جلوه اش بس که در آیینهٔ انظار شکفت
درس تأويل و تفاسیر و تصانیف، همه
پیرو مکتب او، درپی ادوار شکفت
«حجت هشتم»و هم«عالم آل اللّه»است
با سرشت قلمش مُعجم الانوار شکفت
عاشق مکتب اویند ادیبان جهان
غیرت خصلت او در دل اغیار شکفت
برد تا اوج فلک سبک خراسانی را
عطر توحید که در«مشهد»اسحار شکفت!
در غزل گرچه تخیّل به تعقّل فرض است!
آنچه از عشق به گلواژهٔ ابرار شکفت -
با «سعا» گفت، رموز غزل عاشق را
تا همین قدر که امروز در اشعار شکفت✍️📚💐
مکتب شعر دینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - جمعه۱۳تیر ۱۳۹۹
۱۱ذی القعده ۱۴۴۱
#فرقان_تشیّع
#سعا #استاد_سعا
#saapoem
@saapoem

فرقان تشیّع
قرعه افتاد به نام سفر، اسفار شکفت
زحمت قافله در حکمت اسرار شکفت
هرچه در«قوس نزول»آینه را حیران کرد
در تصاویر« عروج» از دل اسفار شکفت
بذرحکمت که به عرفان دهد آموزش عقل
با مسیحا دم او، همدم افکار شکفت
هست «فرقان تشیّع» به جلال و به کمال
جلوه اش بس که در آیینهٔ انظار شکفت
درس تأويل و تفاسیر و تصانیف، همه
پیرو مکتب او، درپی ادوار شکفت
«حجت هشتم»و هم«عالم آل اللّه»است
با سرشت قلمش مُعجم الانوار شکفت
عاشق مکتب اویند ادیبان جهان
غیرت خصلت او در دل اغیار شکفت
برد تا اوج فلک سبک خراسانی را
عطر توحید که در«مشهد»اسحار شکفت!
در غزل گرچه تخیّل به تعقّل فرض است!
آنچه از عشق به گلواژهٔ ابرار شکفت -
با «سعا» گفت، رموز غزل عاشق را
تا همین قدر که امروز در اشعار شکفت
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم - جمعه۱۳تیر ۱۳۹۹
۱۱ذی القعده ۱۴۴۱

آیین زرین (سلسله الذهب)

آیین زرین
...از"لا اله" و شروطش، تفسیر حکمت عیان شد

وقتی که خاک خراسان، در زیر پایش جوان شد

مکتب به مکتب نوشتند، با کلک زرین حدیثش

مسجد به مسجد مسلمان، مجذوب اسرار آن شد

توحید وقتی تراوید از عطر ناب بیانش -

بشکفت آیینۀ عشق، تا عقل را ترجمان شد

بردند، شاید به غربت، در انزوایش گذارند !

در مرو غوغا به پا کرد، دل ها به سویش روان شد

پیش از حضورش کسی را، همرنگ "دانش" ندیدم

بعد از ورودش به هر سو، گلبانگ" قرآن "عیان شد

از شرق ایمان و علمش ،نور حقیقت درخشید

پرتو فشانی چنان کرد، ماه از خجالت نهان شد !

دانش پژوهان هر دین، پرسان از آیینِ "زرین"

ناسفته دُرّ بلاغت، صد بحر معنی زبان شد

عباسیان جمله مُردند، دندان به دندان فشردند !

با خطبه هایش "علی" وار، مرد نبرد بیان شد

خورشید روزی نگاهش، با مشهد او گره خورد

از شرم در خود فرو رفت تا در تماشا ،نشان شد...
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم - ۱۳۹۰

🌴«سیمای ولی»💐
وحدت شده جلوه گر به علمش،کثرت شده آشنای وحدت
درعلم وعمل چوعقل وعشق است،ممدوح سخن سرای وحدت

نامش به کلام ها معظّم، ذکرش به سلام ها منظّم
یادش به مرام ها مکرر،آکنده خودازصفای وحدت

ای مدعی صفای باطن، وی قصه تراش بطن عرفان
باطن اگرازشهودجاری ست، یاپرشده ازوَلای وحدت
درکثرت وجمع وفردوتفریق، درصحووسکوت وسُکرومستی
«سیمای ولی» به«لافتی»بین! آیینهٔ حق نمای وحدت

ازشیعه نپرس،ازچه شیعه است!ازشیعه بپرس:عشق حق چیست؟
حق است«علی»و«حق»به حق دار، همواره رسانده نای وحدت
گربردل من نوای«هوحق»بانام«علی» شده هماهنگ
درکثرت عقل و وحدت عشق،«حق» است مرا صدای وحدت! 🕌
مکتب شعردینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۸اسفند۱۳۹۸
🌴«سیمای ولی» : فصلی ویژه ای از «ماهنامه اشارات» بود که سید جلیل القدر زنده یاد« آقاسیدعلی حسینی ایمنی (ره)» متن های ادبی نویسندگان را در مناقب و مدایح مولا حضرت امام علی علیه السلام، در آن بخش منتشر می کرد
ثواب این شعر را تقدیم به روح متعالی ایشان می کنم و در روز ولادت مولا(ع) علو جایگاه ملکوتی اش را از درگاه حضرت حق جَلّ جلاله الشريف خواهانم، روحش شاد و یادش گرامی روزگاران باد، آمین
🌴🕌🌴💐🌴
#سعا
#saapoem
@saapoem

🌹آیینهٔ لولاک💐

با حمد خدای خلق عالم، " اللّه" کبیر، رب اعظم
شعرم شده عاشقانه ملزم، برمدح تو ای نبی خاتم

خاتم نه فقط به ملک هستی، آیینهٔ عزّ لامکانی!
ختم است به تو، جمال مطلق،ختم است به تو، کمال آدم

تو ذات شگفت کایناتی: " لولاک لما خلقت الافلاک"
تو، جوهر آنچه عقل خوانده ست در منطق محکمات، محکم

رخسار تو آیه آیهٔ " نور"، تفسیر شریف " والنهار" است
هم مردمکان، بسانِ " والیل" ، تأویل نجابتی مُکّرَم

اشراق شگرف گیسوانت ، آیات بلند و ژرف" طٰهٰٓ "
محراب قشنگ ابروانت ، در مد نگاه عرشیان ، خَم

مخلوق تبسم نگاهت ، نوروز َُپرند آفرینش
مستور تجسم پگاهت گل های بهشت همچو شبنم

این چامه به التفات یادت ، سرشار بلاغتی عجیب است!
ترکیب تناسبش : مرتب،، تذهیب تغزلش : منظم

بس جای "تُرنج، دست" ها را ، مردم بِبُرند عاشقانه
گر جلوه ی آن جمال زیبا، در آینه ها شود مُجسّم !
🌹🌴
مكتب شعر دینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم/ ۱۳۸۰
#سعا #استاد_سعا
@saapoem
#ValAsr255
#saapoem

هوالجمیل
«تحسین صفات در تنزیل حیات»

در آن ساحت که هستی جلوه جوید آفتاب ات را
جهان در بهت تحسین مانده حُسن انتخاب ات را
مجال و رخصتی فرما که با حکمت بیارایم
به "حُسن انتخاب" آرایه از "ام الکتاب"ات را:
ازل تأویل نورت شد، ابد تکمیل تقدیرش
تبارک گفت تنزیل حیات اشراق ناب ات را
امین خلوت لاهوت در عرش خداوندی
ستوده آفرینش در تکامل، انتصاب ات را
به «ابراهیم و اسماعیل»اگر بالیده هر نسلی
میان بِه سرشتان، بِه سرشته حق، جناب ات را
رموز حضرت«قرآن»که در تفسیر مستور است
شهود ترجمان دارد، شروط انتساب ات را
رسول حضرت حقی، میان خلق ناسوتی
کند اسفار عارف جستجو «حُسن المآب» ات را
***
به جز ننگ "سَقیفه" گرد خاطر بر گمانم نیست!
ولی تشویق "وحدت" می کنم، راه صواب ات را:
کنار "عِترت و قرآن" فقط اُمت شود اُمت
اگر ترویج کردم دائماً«فصل الخطاب»ات را
در این ابیات پایانی به نام «حضرت صادق(ع)»
مزین می کنم با هر ثنا، عطر گلاب ات را
اگر«شیعه»به نور مذهبش همواره می بالد
تجلی داده در اوراق درسش آفتاب ات را
«علی»تصویری از قرآن،«علی»تشریعی از عترت
علی شد ترجمان نور حق، شرح کتاب ات را
«ولایت»در مسیرحق،«رسالت»را شده مصدر
هدایت می کند سوی ارادت «شرع ناب» ات را
"سعا" دارد یقین،روزی مُجاب مِهر خواهد شد!
شهود عشق می داند، نپرسیده، جواب ات را

سیدعلی اصغرموسوی(سعا)
قم - مهرماه ۱۴۰۲
۱۷ ربیع الاول ۱۴۴۵

تشریف« لولاک»

شرف بُعد ازل دارد تأخر یا تقدّم را
رهاکن بحث معیار و تقالید توّهم را
شکوه خلقت هستی که شدآیینهٔ "لولاک"
تجلّی می دمد هردم ،به هربرگی تجسّم را

سخن ازآدم ونوح وخلیل وهودوعیسی نیست!
که درس زندگی دادند در تاریخ مردم را
سخن ازیک نفردرکُلّ هستی هست وخواهدشد
که در رنج فراوان هم ،نبُردازلب تبسّم را !
خداهم عاشق اوشد،"حبیب"اش خواندو"محبوب"اش
ندیده عالم هستی، جزاین دیگر تفاهم را

گلستان کرداگرآتش،به عشق روی احمد(ص) کرد
که نَمرودی نجنباند به حذف او ،سر و دُم را !

جمال وهم جلال اش را کنار آن کمالی بین
که در موسی عیانی کرد تعلیمِ تکلّم را
ز حسن یوسفی دم زد که طرحی نو در اندازد!
همانگونه که در داوود جاری شد ترنّم را
سلیمان با جلالش شد حکیم درس آصف ها
که با دیوان کند تمرین، تعالیم ترحّم را!

صفات پیش از او هریک به قاموسی شده ملزم
که تکمیل شرف گردد تأخر هم تقدّم را
مگر روزی رها سازد به نوری آسمان گستر
بشر را،خیل انسانِ شده درخویشتن گم را
وَ هم میقات عاشق رابه شوق کعبهٔ عشقش
دهد در ظاهر و باطن،صفای زمزم و خم را

محمّد(ص) حکمت دین ام،علی(ع) هم عشق و آیین ام
همیشه گفته،می گویم،«سعا» این بیت چندم را:
به عشق حضرت طٰٓهٰ(ص)،خدا میقات حق کرده ست
مدینه،کربلا،مشهد،نجف،شیراز،یا قم را
سیدعلی اصغر موسوی(سعا)
قم- ۹ آبان ۱۳۹۹
۱۰ ربیع الاول ۱۴۴۲

آیینهٔ لولاک

با حمد خدای خلق عالم، " اللّه" کبیر، رب اعظم
شعرم شده عاشقانه ملزم، برمدح تو ای نبی خاتم

خاتم نه فقط به ملک هستی، آیینهٔ عزّ لامکانی!
ختم است به تو، جمال مطلق،ختم است به تو، کمال آدم

تو ذات شگفت کایناتی: " لولاک لما خلقت الافلاک"
تو، جوهر آنچه عقل خوانده ست در منطق محکمات، محکم

رخسار تو آیه آیهٔ " نور"، تفسیر شریف " والنهار" است
هم مردمکان، بسانِ " والیل" ، تأویل نجابتی مُکّرَم

اشراق شگرف گیسوانت ، آیات بلند و ژرف" طٰهٰٓ "
محراب قشنگ ابروانت ، در مد نگاه عرشیان ، خَم

مخلوق تبسم نگاهت ، نوروز َُپرند آفرینش
مستور تجسم پگاهت گل های بهشت همچو شبنم

این چامه به التفات یادت ، سرشار بلاغتی عجیب است!
ترکیب تناسبش : مرتب،، تذهیب تغزلش : منظم

بس جای "تُرنج، دست" ها را ، مردم بِبُرند عاشقانه
گر جلوه ی آن جمال زیبا، در آینه ها شود مُجسّم !
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم/ ۱۳۸۰

✍️: ادراک عشق🌹
قامت کوتاه ادراکت نداند این مقال :
ذات حق مستغنی است ازعقل وعشق وحس وحال!
ازچه می بافی خیالِ اینکه«هو»عاشق به کیست؟
عشق دارد ابتلا، حتی شود گاهی وَبال!
درک جوهر از عَرَض، تقلید نظم و نثر نیست!
درس توحید و أَحَدٍ، کامل نگردد با خیال!
بر عَرَض حتی نداری دسترس! لافی نباف!
از پی اوهام در ثبت بلاهت، کم بِبال!
جلوهٔ حق از ازل باشد منزه از نیاز!
ناز را عارض ندان، دارد تعیُّن در جمال

رمز جام جم به خطّ جور و تجرید دل است!
در پی مستی مکن غوغاگری در قیل و قال

عقل وعشق وحس و وَهم آمیخت باادراک ما
حضرت حق، ذات یکتا، ذوالجلال لایزال -
تا مگر در پرتو انوار تابیده به مغز
نغز گفتاری تراود درغزل، نیکوسگال!
عشق، زهرآگین ترین پروانه درهر پیله ایست!
می کُشد باجلوه اش، حتی بدون انفعال
با «هواللّه» ضمیراست اینکه آسان می شود:
درک ِ عقل وعشق وحس و وَهم و وجدوشوروحال
کسوت عرفان به مقیاس ِارادت کن قیاس
با غزل هایم مرا، تکمیل کن در سن وسال! 📚
درس شاگردی بگیر از شعر ِ منظوم«سَعا»
پلکان از تجربه تاعقل می خواهد، کمال!🌹
مکتب شعر دینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم ـ ۲۷ شهریور ۱۴۰۱
🌹🌹🌹
#اللّه
#هو #هو_اللّه #عشق
#سعا #استاد_سعا
#روز_شعر#شعر_عرفانی#عرفان#عرفان_اسلامی#عرفان_شیعی #عارف#عرفا#عالم_صفات #ذات_حق#عقل
#saapoem
@saapoem84
@parwaneha.ir
@artqom_ir
@adabiyatqom
@anjoman_adabi_qom
#shear
#سیدعلی_اصغر_موسوی
#سیده_فاطمه_معصومه_موسوی #استادسید_علی_اصغر_موسوی
#مکتب_شعر_امامیه #شاعر_شهودی #شعر #شعر_آیینی #چهارحد #قم #تهران #خرقان #ورچند
https://www.instagram.com/p/CisE55nK_rM/?igshid=MDJmNzVkMjY=

هوالعلیم💐
قامت ادراک

قامت ادراک تو، شعر مرا آیینه نیست!
اینکه می گویم دلیلش از نفوذ کینه نیست

قامت ادراک باید خاکسار حق شود
در تو جز گَرد تظاهر، گوهر آیینه نیست!

در هزاران سال اوراق سحر تابیده را
خوانده ام درسی که درکش جز به سوز سینه نیست

حق مرا در فقر داده خلعت سوداگری!
فخرمن جز عشق آن«آتش‌گر آدینه»نیست

عاشقم، جایی که تو حتی نمی دانی چرا؟
عارفم، آنجاکه قدّت درخور پشمینه نیست !

ای معمایی ترین«گنج»گذشته از عدم
«شعر»ناب من!که جایت جزدل گنجینه نیست

با دو بال«عقل و عشق»آزادشو ازاین قفس
روزگاراین«دیار»آن خوگر تهمینه نیست!

بس که پرورده به دامان مردمان کج‌نهاد!
در بساطش صحبت آسایش دیرینه نیست

تو رهایی از غم دنیا و اُخری، چون «سعا»
داغ عشقت مثل پیشانی، رهین پینه نیست

سیدعلی اصغر موسوی
14 بهمن 1402
#سعا #استاد_سعا #استاد_سیدعلی_اصغرموسوی
https://eitaa.com/saa_institute
#saapoem
@saapoem
🖋️📚🖋️📚

هوالعزیز
باب الحوائج : فرقان حق

نامت «کلیم» آسا معمای کلام ات
سِرّ کلامت هم تجّلایی ز نام ات
یعنی که «فرعون» زمان هارون ملعون
باید شود غرق کرامات مرام ات!
صبرت اگرچه در جهان ممدوح، اما
«زندان هارون» بازتابِ التزام ات
ملزم به تطهیر زمین از لوث طاغوت!
محکم به استغنای حق در اهتمام ات
ای حافظ شرع نَبی، قرآن ناطق
جنّ و بشر در آستان حق، غلام ات!
«باب الحوائج» در بسیطِ التجایی
روح دعا جاری به اشک خاص و عام ات
شرط تقدس در دل ادیان بُود :«هفت»
هفتم جهت، درقوس هستی :احترام ات
درک حقایق در دقایق با تو ممکن!
سر ریز جام معرفت، ذِکر مدام ات
فرقان حق در مکتب آل رسولی (ص)
«نص امامت» منبعث در انسجام ات
سادات نسل ات در فراوانی، بهاری
«کوثر»نشان، از فیض آیاتِ دوام ات
جان «سعا» بادا فدای رنج هایت
از ژرفنای دل، به هر ساعت سلام ات
هرچند زهر جانگزا جان و توان برد
اما شهادت شد ثمین حُسن ختام ات.🌷
مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سیدعلی اصغرموسوی
۱۷ بهمن ۱۴۰۲
۲۵ رجب ۱۴۴۵
#شهادت_امام_کاظم (ع)
#سعا #استاد_سعا
#saapoem
https://eitaa.com/saa_institute
📚🖋️📚

روح باران 🌹
ای روح باران، دست من امسال خالی ست
احساس زیبا دیدنم، در خشکسالی ست
ای روح باران، عقده‌ها، ناگفته مانده
انگار گفتی: خانه‌ات در این حوالی ست
تنها بیا، یک روز، با من مهربان باش!
زیباترین لحظه‌هایم، پارسالی ست
نم نم، شکوفا کن، بهار خاطرم را
احساس من، آیینه‌ی آشفته حالی ست
طوفانی‌ام مثل سکوت غنچه، اما
آرامش ام، آرامش گل‌های قالی ست
امروز اگر باغ نگاهم غنچه‌ریز است
فردای من، تصویر یک باغ خیالی ست
پر کن فضای خانه‌ام را با صدایت
ای روح باران، دفترم، امسال، خالی ست! 🌹 سیدعلی اصغرموسوی
چهارحد/1383

http://telegram.me/saapen

هوالحکیم
ترکیب عقل و عشق💐
ترکیب عقل وعشق به مقیاس آسمان
یعنی که زد شرار تجلّی به کهکشان
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» ای منتهای علم
اینک تویی و تخته سیاه جهان، بخوان
منشور آشکار هدایت به دست توست
واکن رموز حق و حقیقت به هر زبان
اندیشه باش حکمت حق را به هردیار
بی واهمه از آیه ستیزان ترجمان!
شاید که بی تلنگر وجدان سبب شود
با عقل و عشق أنس بگیرند این و آن!
این جوید از کلام تو عشق، آن یکی، ولی -
پوید به عقل راه رهیدن ز هر گمان
این سرزمین غرق جهالت که سال هاست
گم کرده آفتاب تعقّل در آسمان!
دارد نیاز نور خدا را که پرتوش
سازد عیان حقیقت «توحید» در جهان
«قرآن» همان تبلّور نور است، نورعقل
درس حیات طیّبه در پرتوش نهان
بشکن به نور علم مصادیق کفر را
ایمن شود حقیقت ایمان مردمان
«ثبت است در جریدهٔ عالم دوام» تو
تا ممکنات باقی «حق» اند همچنان...
***
شعر«سعا»اگرچه عیارش وزین نشد
دارد ولی به لطف شما، شور در بیان!
سیدعلی اصغرموسوی
۱۹بهمن ۱۴۰۲
۲۷ رجب ۱۴۴۵
«عید مبعث پیامبر اعظم الهی محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله وسلم»💐

لحظه ی پرواز
به: حضرت علی اکبر(ع)🌹

پا مي‏ گذاري در ركاب و دل اسيرت مي‏ شود
حتي اسير لحظه ‏هاي دلپذيرت مي‏ شود
گفتي كه از زيبايي‏ ات، ديگر ببندم چشم را
چون مانع از پروازهاي ناگزيرت مي‏شود!
عطر شهادت مي‏ دمد چون از نگاهت، خوبِ من!
دل مثل يك آيينه، آگاه از ضميرت مي‏شود
امّا چگونه مي‏ توانم دل بگيرم از تو، آه‏ !
وقتي گرفتار نگاهِ سر به زيرت مي‏شود؟

حالا كه مي‏ خوانند نامت را، عزيزم، زود باش‏!
آماده شو، هنگام پرواز است: ديرت مي‏شود💐
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۳۸۲
🌴🌴🌴
#سعا. به نیت ارادت به حضرت علی اکبر علیه‌السلام🌷🌴
علی الدنیا بعدکِ العفاء
یا فؤادی،روحی،عزیزتی🌹. جهت شادی روح تمام جوانان رفته به ملکوت اعلی الهی و شهدای جوان و نوجوان کربلا و عاشورای حسینی و «یاسمن دخت معصومه» ام ،بالنبی وآله، الفاتحة مع الصلواة🌷🌴🏴
#saapoem
@saapoem.

لحظه ی پرواز
به: حضرت علی اکبر(ع)🌹

پا مي‏ گذاري در ركاب و دل اسيرت مي‏ شود
حتي اسير لحظه ‏هاي دلپذيرت مي‏ شود
گفتي كه از زيبايي‏ ات، ديگر ببندم چشم را
چون مانع از پروازهاي ناگزيرت مي‏شود!
عطر شهادت مي‏ دمد چون از نگاهت، خوبِ من!
دل مثل يك آيينه، آگاه از ضميرت مي‏شود
امّا چگونه مي‏ توانم دل بگيرم از تو، آه‏ !
وقتي گرفتار نگاهِ سر به زيرت مي‏شود؟

حالا كه مي‏ خوانند نامت را، عزيزم، زود باش‏!
آماده شو، هنگام پرواز است: ديرت مي‏شود💐
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۳۸۲
🌴🌴🌴
#سعا
#saapoem
@saapoem

هوالحکیم
ترکیب عقل و عشق💐
ترکیب عقل وعشق به مقیاس آسمان
یعنی که زد شرار تجلّی به کهکشان
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» ای منتهای علم
اینک تویی و تخته سیاه جهان، بخوان
منشور آشکار هدایت به دست توست
واکن رموز حق و حقیقت به هر زبان
اندیشه باش حکمت حق را به هردیار
بی واهمه از آیه ستیزان ترجمان!
شاید که بی تلنگر وجدان سبب شود
با عقل و عشق أنس بگیرند این و آن!
این جوید از کلام تو عشق، آن یکی، ولی -
پوید به عقل راه رهیدن ز هر گمان
این سرزمین غرق جهالت که سال هاست
گم کرده آفتاب تعقّل در آسمان!
دارد نیاز نور خدا را که پرتوش
سازد عیان حقیقت «توحید» در جهان
«قرآن» همان تبلّور نور است، نورعقل
درس حیات طیّبه در پرتوش نهان
بشکن به نور علم مصادیق کفر را
ایمن شود حقیقت ایمان مردمان
«ثبت است در جریدهٔ عالم دوام» تو
تا ممکنات باقی «حق» اند همچنان...
***
شعر«سعا»اگرچه عیارش وزین نشد
دارد ولی به لطف شما، شور در بیان!
سیدعلی اصغرموسوی
۱۹بهمن ۱۴۰۲
۲۷ رجب ۱۴۴۵
«عید مبعث پیامبر اعظم الهی محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله وسلم»💐

نظریه جبرعشق و اختیار انتخاب

✍🏻بنده نظریه ای دارم به نام  «جبرعشق، اختیار انتخاب» و در آن با استفاده از بیت مرحوم کمال الدین وحشی بافقی (ره) به این نکته پرداخته ام :
اگر در دیدهٔ مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی!
،،،،،
بنده عشق را در کنار عالم ادراکی عقل یک شاخصهٔ  «دیالکتیک» می بینم و نُمود عشق را به عنوان یک  «تعّیُن» بسته به عوالم صفاتی «جمال و جلال و کمال» می دانم!
 «عشق» شاید در وجود  «ذی الجود ذی الوجود حضرت حق جلّ جلاله الشريف» یک  «جوهر بالذات» باشد؛ اما در بین مخلوقات  «عرضی» است، نه  «ذاتی»!
به همین خاطر عرفا هرکدام به سهم ادراک و بصیرت آن را متعلق به صفتی دانسته ویا توصیف اش کرده اند.
برخی از شاعران همچون جناب مولوی بلخی (ره) عشق را با خصلت «جلالی» (خونریز و جبّار) معرفی کرده اند و برخی نیز (البته بسیاری) با خصوصیات  «جمالی» آن را طنّاز و عشوه گر توصیف کرده اند.
و اندکی از شاعران «کامل» نیز عشق را در وجوه  «صفات کمالیه» به تصویر کشیده اند که مرتبهٔ کمال در عشق، مرتبه ای علوی و غیر قابل درک و فهم و وصف برای  «ناپختگان» وادی معرفت است!
و پختگان معرفت را اندیشه هماره چنین است که :
گه دلم در پیش تو، گه پیش اوست(هوست)
رو که در یک دل نمی گنجد، دو دوست!!✍🏻📚
🍎🌹🙏🏻
یاحق
برقرارباشید ان شاءاللّه ✅

نظریه مکتب شعر امامیه

بسیاری از اشعار آئینی از منابع غیرمعتبر است/ اشعار خوانده شده در صداوسیما از لحاظ معارف اسلامی دارای اشکال است؛سید علی اصغر موسوی در گفت وگو با شفقنا

شفقناقم- شاعر و پژوهشگر امامیه معتقد است: اشعاری که در جشنواره ها خوانده می شود و نیز اشعاری که توسط مداحان در منبر اجرا می شود، از منابع معتبر نیست و اغلب « رعایت شأن ممدوح» در آن ها لحاظ نشده است.

به گزارش شفقناقم، سید علی اصغر موسوی شاعر و نویسنده و پژوهشگر مکتب دینی در ایران در آخر اشعار خود، امضای مکتب امامیه را درج می کند. به همین بهانه حضور ایشان رسیده و گفت وگویی را با این استاد و شاعر انجام داده ایم که به صورت زیر تقدیم مخاطبان می شود.

 

مکتب امامیه چیست؟

کلام امامیه از مذاهب کلامی اسلامی است که به اثبات، تبیین و دفاع از آموزه‌های این علم به روش اهل بیت(ع) و شاگردان برجستۀ آنها می‌پردازد و در آن بر کاربرد عقل و نقل در مسائل اعتقادی تأکید می‌گردد. کلام امامیه در برابر کلام معتزله، اشاعره و ماتریدیه قرار دارد و عمده تفاوت آن با دیگر مکاتب کلامی در روش و مسائل مربوط به امامت است.

 

چرا شما در امضای برخی از اشعار خود «مکتب امامیه »می آورید؟

وقتی بنده همیشه شاعران را به رعایت موازین ادبیات در اشعار آیینی تشویق می کنم پس بنده به عنوان یک نظریه پرداز باید خودم در اشعارم تمام موازین محتوایی، مفهومی و رسانه ای آن را در ادبیات رعایت کنم در غیر این صورت تفاوتی میان من که تجربه ای چندین ساله در شعر و پژوهش در کشور دارم با شاعری که چند صباحی قدم در شعرو‌ ادبیات گذاشته نخواهد بود.

 

از الزامات ادبی این مکتب چیست؟

رعایت شأن و حقوق خدا، قرآن و اهل بیت (ع) در اشعار و روایات گزینشی از آن است که باید مسند باشد و نه مرسل و سلیقه ای و تخیل آمیز!

 

آیا شعرای اشعار آیینی امروز این این مکتب را رعایت می کنند؟

متاسفانه در اکثریت اشعار این مسیر رعایت نشده و نمی شود و همین موضوع ضربه بزرگی هم اکنون به شعر ماندگار آیینی زده و در آینده نیز بیشتر خواهد زد چراکه برای هدفی متعالی تلاش نمی کنند و تلاششان تنها معطوف به همایش ها و جشنواره هاست!
اغلب اشعار خوانده شده در صدا و سیما از لحاظ معارف اسلامی، مشکل دارند چون توسط کارشناسان معارفی انتخاب نمی شوند ! بیشتر اشعار رومانتیک هیئتی انتخاب می شود که اغلب « رعایت شأن ممدوح» در آن ها لحاظ نشده است!
بی پردگی در روایت زندگی اهل بیت علیهم السلام در مکتب کلامی امامیه، مذموم است و پیروان ائمه متعهد به حفظ اسرار اهل بیت علیهم السلام هستند! اما این مطلب در شعرای آیینی جوان و گاه پیشکسوت اصلأ رعایت نمی شود.

 

جنابعالی به عنوان کسی که در زمینه شعر آیینی تجربه چندین ساله دارید بهترین منبع برای شاعران برای استفاده در اشعار آیینی چیست؟

منبع شعر آیینی اگر قرآن و عترت است، چرا باید علیرغم توصیه قرآن و اهل بیت علیهم السلام،همه روایات را مکشوف بیان کنند!
متاسفانه بعضا بسیاری از اشعار از منابعی استفاده می شود که اصلا معتبر نیست چه در اشعاری که در جشنواره ها خوانده می شود چه اشعاری که توسط مداحان در منبر اجرا می شود!

استاد از اینکه وقت ارزشمند خودتون را در اختیار بنده قرار دادید صمیمانه تشکر می کنم برای جنابعالی آرزوی سلامتی و موفقیت دارم .

 

گفت وگو: هادی بیابانی

برچسب ها: سید علی اصغر موسویشعر آئینیمکتب امامیههادی بیایانی

اشتراک این مطلب

  •  
  •  
  •  
  •  

0

نکاتی در باره ی شعر دینی و مکتب شعردینی در ایران

نکاتی در باره ی شعر دینی و مکتب شعردینی در ایران

نکاتی در باره ی شعر دینی

شعر دینی در آیینه نقد:   

 استاد سید علی اصغر موسوی

نگاهی به بیرون (نعل وارونه): با توجه به انحطاط شعر آیینی در دهه هشتاد به خصوص در اواخر دهه، به قول خواجه «باید فلک سقف بشکافت و طرحی نو درانداخت»؛ تا شاید بتوان با تعاریفی دقیق و منطقی، به ادبیات دینی، شعر دینی و بالاتر […]

شعر دینی در آیینه نقد:                   

    نگاهی به بیرون (نعل وارونه):

با توجه به انحطاط شعر آیینی در دهه هشتاد به خصوص در اواخر دهه، به قول خواجه «باید فلک سقف بشکافت و طرحی نو درانداخت»؛ تا شاید بتوان با تعاریفی دقیق و منطقی، به ادبیات دینی، شعر دینی و بالاتر از آن به مکتب شعر دینی قوت بخشید!
گرچه شعر آیینی در دهه هفتاد – که به همت سخنورگرانقدر استاد محمدعلی مجاهدی (استادمن و بنیان گذار جریان شعر آیینی) موجودیت تئوریک خود را به اثبات می رسانید –  برای خود اسلوب و آیینی مقدس داشت و محتوا محور بودن آن توانسته بود جوابگوی انتظارات افراد دین‌محور باشد؛ اما در دهه هشتاد و با رویکرد شاعران جوان به “مکاتب غربی” در غزل و پیروی “مافیا “گونه برخی از محافل ادبی، کلنگ انحطاط بزرگ‌ترین جریان ادبی متعهد و ارزش مدار، توسط عده‌ای خاص، با اهدافی خاص زده شد. عده‌ای که در پی سوءاستفاده از احساسات مذهبی قشر جوان و شاعران نوپا بودند؛ تا با” استحاله” ادبیات دینی، از رواج شعر حقیقت مدار و شریعت‌محور، جلوگیری کنند! برای شاعران جوان نیز، “آوانگارد”بودن و هنجارشکن نامیده شدن، همیشه جریانی خوشایند بوده تا ناخوشایند!

ساحران فروخفته در غارهای خودباوری، که از خداباوری گریزان بودند؛ با ایجاد فضاهای جوان پسند و پرزرق و برق و کلمات زنانه گونه فریبنده، از فرصت به دست آمده در اوایل دهه هشتاد استفاده کرده ودر غیبت سخنوران و اندیشمندان ادبیات دینی، چنان دست به مشابه‌سازی (سیمولیزه کردن آثار اومانیستی و سکولار به ادبیات دینی) زدند؛ که حتی تصورش هم غیرقابل باور بود.

یکی از گروه‌های شعری به نام « گ ی ه » که به صورت مجازی در فضای اینترنت فعالیت می‌کرد؛ به صورت کاملا مخفیانه و آرام و پیش‌رونده، ضمن ترکیب بندی و هم‌گرایی اعضایش، در محافل ادبی و رسانه‌ای کشور آشکار و پنهان رسوخ کرد و اغلب مطالب، مقالات وآثار چاپی توسط اعضایش به بازار سخن و سخنوری راه یافت.بازار مکاره ای که بسیاری از مفاهیم باارزش را یا آلوده کرد ، یا بلعید !

بارزترین شکل «استحاله» در آثار آن‌ها، درهم‌ریختن قواعد دینی در اشعار بود؛ تا جایی که دیگر تفاوتی میان مدح کننده و ممدوح وجود نداشت!همه ی  صحنه هاپرازتفاهم از نوع نزدیک شده بود.کم کم نوعی «رومانتیسم قبیح» –  در ادبیاتی که نه تنها «ممدوحین»اش مقدس، بلکه مخاطبانش نیز از معتقدین مقدس به شمار می‌آمدند- درحال رشد بود!

به دلیل فقدان «منتقدین ادبیات دینی» و ناآگاهی قشر برگزار کننده جشنواره‌ها و همایش‌ها و یا صفحات ادبی روزنامه‌ها؛از محتوا وساختار تخصصی شعر؛ مرزهای موجود در بین «واجب و ممکن» در آثار به اصطلاح توحیدی ازبین رفته بود. (برای نمونه؛ به رباعی زیر از یک شاعر آیینی توجه کنید):

چرخید خداوند به دورسرتو
زد بوسه به پاره پاره پیکر تو
فرمود که کشتی نجات همه است
گهواره کوچک علی اصغرتو

(چاپ شده در روزنامه  ، دوم محرم – ۱۳۸۹)

دقیقا جای “واجب و ممکن” باهم تغییر یافته است! ضمن این که مرتکب اعتقاد “تجسیم ” نیز شده است.

نه تنها موارد توحیدی ؛که در بخش شعرآیینی نیز،جای مادح و ممدوح در بین آثار ولایی مخدوش شده است (که در فرصتی دیگر مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت)

 در کل ، به دنبال هنجارشکنی های ناشیانه، تشخیص اثر دینی و سکولار از بین رفت.

آری ،«نعل‌های وارونه» چنان در تحریف و تخریب شعر دینی، نقش خود را خوب بازی کردند، که کسی حتی به آن شک هم نکرد؛ چه بماند که نقد کند!

استفاده از واژگانی همچون: «مرگ برایت آوار شد»، «تشنگی تو را به کام خویش کشید»، «آب هم برای تو دلش آتش گرفت»…. و نمونه های دیگری، مثل” تعابیر انتزاعی و تثلیث گونه” «تو من شدی و من در مقابل تو زانو زدم» و نمونه های بسیاری که از نام کتاب ها و غزل ها و عنوان های سخیف که در هر دو شیوه سرایش سنتی و نوین دیده می شود.آثاری که  در همه جا آشکار و مشهودند؛ اما عینکی که بتواند «سره» از «ناسره» را تشخیص بدهد یافت نمی شود!همواره به بهانه تعابیر شاعرانه، جریان فکری «پست مدرن» – که روزی روزگاری محدود به اشعار «دراماتیک» می شد – به اشعار «ولایی» راه پیدا کرد و انتزاعی سرودن چاشنی فکرمشتریان همیشگی همایش ها و جشنواره ها و سوگواره‌ها شد.

دغدغه ی سخن در اینجا، تنها محتواست؛ محتوایی که به راحتی توسط عده ای شاعر نوپا-  که سابقه آن ها به ۵ سال هم نمی رسد –  مورد تمسخر گرفته شده است. عده ای تمام اصول و قواعد شعری را – نه تنها در ادبیات معمول و غیر دینی – بلکه  در آثار کاملا ولایی ( که دارای بایدها و نبایدها می باشد) به بازی گرفتند. تا جایی که آثار کاملا” تثلیث‌‌محور و آکنده از تعابیر هلنیسمی” حتی در صفحات روزنامه های معروف کشور چاپ شد و “مافیای شعر” تحت عنوان «شعر جوان»، هر روز تحریف و بدعت تازه ای را به عنوان «نوگرایی» به جامعه شعر فاخر کشور تحمیل کرد! به گونه ای که یکی ازبرندگان” جایزه ادبی بادآورده”  سر از” لندن” در آورد؟!

نگاه از پایین پا به قامت خلقت و استفاده از واژگان کاملا روزمره و کوچه‌بازاری، غزل “دهه هفتاد” را که در “سبک هندی نوین” نمود پیدا کرده بود و احساس می شد که در “دهه هشتاد” به اوج برسد؛ نابود کرد! این روزها چنان آشوبی در محافل شعری دیده می شود، که گاه شخصی را با وجود سه ، چهار سال فعالیت ناقص شعری – آن هم با فقدان آگاهی از شناخت عروض و قافیه، شناخت سبک ها و مکاتب وحتی عدم شناخت مضامین و صنایع بدیع و توان قرائت صحیح یک غزل از شعر قدما –ناشیانه “استاد “خطاب می کنند و در جشنواره ها از او به عنوان “پدیده” نام می برند! و مفتضحانه‌تر از همه موارد؛ برخی از سایت های هنر دینی و مجلات با “آن ها” درباره شعر و ادب آیینی مصاحبه می کنند. باید خاطرنشان کنم این مباحث ،نه مصداق تشویش اذهان است، نه مصداق بزرگنمایی عیب ! و نه مصداق فرافکنی؛ بلکه تنها آگاهی بخشی و “نقد” جریانی ست که اگر امروز برای آن چاره ای اندیشیده نشود، فردا برای «بازیافت» آن دیر خواهد بود.

  1. نگاهی به درون (شهودی دوباره):

بنده بنا به ادعای خود درباره «مکتب شعر دینی» و نظریه احیای آن در ادبیات دین‌محور انشاءالله سعی خواهم کرد، تا با اسلوبی کاملا علمی ‌به واکاوی شعر دینی و قواعد اصولی آن بپردازم. قواعدی که در صورت اطلاع شاعران جوان از آن می‌تواند «نقشه راهی» برای بهتر شناختن مکاتب ادبی خودی و بازیابی آن در عرصه ادبیات جهان باشد.

در طول دویست سال گذشته، ادبیات دین‌محور ما  چه شعر تسننی ، چه تشیعی ؛چه فارسی چه ترکی ، یا عربی و کردی : از ولایی گرفته تا عرفانی؛ از غنایی گرفته تا حکمی ‌و اخلاقی – جز در فرهنگ عامه و برخی از فرهنگ‌های قومی‌ – دست‌خوش اختلاط و تحریف فرهنگ‌های بیگانه بوده  و اگر چاره‌ای اندیشیده نشود ؛اوضاعش بدتر هم خواهد شد.چون تغییر عالمانه باز جایی برای نقد و بررسی دارد ،اما تغییر جاهلانه بدترین بلای ممکن در فرهنگ یک کشور است ؛که همچون ویروس طاعون پیآمدی جز نابودی ندارد.

*****

… اینک به مطالبی می پردازم که پیرو مقاله مکتب شعر دینی در ایران است – مکتب شعر دینی خاص عقیده شیعی  ویا زبان فارسی نیست ، به تمام عقاید و مذاهب و فرق اسلامی و زبان تمام اقوام ایرانی باز می گردد؛چون محوریت اعتقادتوحیدی در ادیان الهی مشترک است و اسلام – بخصوص مکتب تشیع امامیه – کامترین نظرات را درباره فرهنگ و هنر دینی  به مخاطبانش ارایه می دهد. که در آینده انشا الله به تکمیل مباحث آن خواهم پرداخت.

گرچه در آن مقاله سعی شده بود تا نظرات مرحوم استاد شهریار درباره مکاتب و سبک های شعری ایران و موضوع مکتب شعر دینی مطرح شوداما انگیزه ای شد که این بحث جامع تر پیش برود؛درجمع بندی آثار از نظر محتوایی حتی آثار خود استاد هم جزو “مکتب شعر دینی” قرار می گیرند، چون چکیده و عصاره کلیات جناب شهریار دین‌محور است و یکی از مصداق های ادبیات دینی معاصر به شمار می آید.

آثار عرفانی مرحوم استاد شهریار و استاد جلال الدین همایی و آثار اخلاقی بزرگانی همچون: استاد مرحوم محمدتقی بهار و مرحومه خانم پروین اعتصامی نیز جزو مکتب شعر دینی است. چرا که بن‌مایه فکری این قبیل شاعران اشاعه فرهنگ اصیل اسلامی بوده؛ فرهنگی که با زبان فارسی به شکوفایی رسیده و مرزهای آسیا و اروپا را درهم نوردیده است.

https://hmv.ir/adabi/%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%db%8c-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%86%db%8c/

مکتب شعر دینی در ایران

مکتب شعر دینی در ایران

«حرف» بود، «کلمه» شد، «جمله» شد و جمله جمله هستی در فضای عطرآگین نیاز، هستی یافتند. نبودها، بود شدند و بودها، ممدود. در سایه‌ساری که عشق چتر خویش را بر ذره ذره خاک و افلاک، گشوده بود.

 

نظریه مکتب شعر دینی در ایران | مقالات ، نقدها و یاداشت های استاد سیدعلی  اصغر موسوی پیرامون مکتب شعر دینی

مکتب شعر دینی در ایران

به قلم: استاد سید علی اصغر موسوی

 

مقدمه:

اینک عشق بود و لوح خالی از نوشتار، پس «قلم» را آفرید. «ن والقلم و ما یسطرون»! آنگاه صحیفة دل‌ها به «کلمات آسمانی» عشق گشوده شد و خداوند از پرتو حقیقت خویش، ایمان را آفرید.

«حرف» بود، «کلمه» شد، «جمله» شد و جمله جمله هستی در فضای عطرآگین نیاز، هستی یافتند. نبودها، بود شدند و بودها، ممدود. در سایه‌ساری که عشق چتر خویش را بر ذره ذره خاک و افلاک، گشوده بود.

ایمانی که نخستین معلم ازلی و ابدی آن، کسی نبود جز وجود لاهوتی جلوه کائنات، پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی(ص)؛ معلمی‌که ناخوانده درس، درس عشق و معرفت به خاکی و افلاکی آموخت و از پرتو انوار آسمانی‌اش، درخت طوبی روییدن گرفت و دوازده شاخة تنومند آن، بهار را برای همیشه در ذهن زمین زنده ساختند.

***

بخش اول، چیستی شعر دینی:

سال 1382 که با مرکز پژوهش‌های اسلامی ‌صدا و سیما همکاری می‌کردم، دیوان استاد محمد‌حسین شهریار به من سپرده شد، تا موضوع بندی معارفی بر ابیات آن انجام گیرد. مقدمة دیوان نظرم را به نکات جالبی جلب کرد. استاد شهریار سال 1335 در دیباچة جلد سوم دیوان خود، در تشریح سبک‌ها و مکاتب شعر ایران مطالبی نگاشته بود که در این یادداشت به بررسی برخی از دیدگاه‌های ایشان می‌پردازم. استاد شهریار هم سبک‌ها را به چهار سبک و هم مکاتب شعر ایران را به چهار مکتب تقسیم کرده بود. در بخش نخست به دیدگاه ایشان دربارة سبک شعر (سبک‌ها) و بخش دوم به مکاتب شعر ایران خواهم پرداخت.
قبل از آن به بررسی چیستی و معرفت شناسی شعر فارسی می‌پردازم، چون آن‌چه که باعث جهانی شدن شعر فارسی شده، قطعاً محتوای غنایی (رمانتیک) یا حماسی (اسطوره‌ای) یا عامیانه (فولکوریک) بودن آن نیست! گرچه آثار عامیانه، یا انواع یاد شدة شعر در کشورهای هم‌جوار تاثیر داشته؛ ولی آن‌چه فراتر از فلات ایران رفته است، بعد معرفتی و منحصر به فرد بودن آن از لحاظ هستی شناختی است.
حال باید بنگریم این محتوای غنی و ظریف از کجا سرچشمه گرفته است. آن‌هایی که قصد ویرانی ساختار ادبیات ایران را داشته و دارند، همیشه شعر ایران را محصول «ایرانیت» آن می‌دانند و آن‌هایی که سعی در حفظ و تکامل این میراث کهن معنوی دارند؛ همواره بحث «اسلامیت» آن را مطرح می‌کنند. اما اگر منصفانه به قضایا بنگریم، ماندگاری فرهنگ و ادب فارسی بدون ایرانیت و اسلامیت توأمان، ناممکن بوده و خواهد بود!
چون دلایل شکوفایی هنر اسلامی ‌آشکار و مبرهن است که ایران و ایرانی سهم بسیار شکوهمندی در جهانی شدن فرهنگ اسلام در کشورهای آسیایی همچون شبه قاره و خاور دور داشته است.
بر اساس همین اعتقاد، امروزه آن‌چه در شعر فاخر به چشم می‌خورد، تنها ادبیات آیینی است که تا حدودی توانسته اصالت واژه‌ها را در عرصة ادب و هنر نگه دارد؛ آن هم به لطف ممدوحین این جریان ادبی، که باعث پیدایش «عرفان شعری» در جهان اسلام شدند.
اوایل سال، در نقد نظری که بر شعر مهدوی سبک خراسانی می‌نوشتم؛ به نکات بسیار جالبی دست یافتم که خود دلیل مطرح کردن مکتب دینی، برای ادبیات فارسی ایران می‌تواند باشد. از اندیشه‌های پاک و ولایی کسایی مروزی تا حکمت دینی فردوسی؛ از اعتقادات صریح ناصر خسرو تا صراحت بیان اسدی توسی، نشان دهندة این نکته بود که معتقدین به ولایت اهل بیت (ع)، آثارشان هم در مقولات دنیوی ممتاز بود، هم در معارف اخروی!
بلاشک توفیق شاعران مسلمان (شیعی) در انتشار معارف اهل بیت (ع) باعث پدید آمدن بزرگ‌ترین کانون‌های اندیشه در جهان اسلام شد که دامنة آن از عرفان و حکمت هم فراتر رفته، به دست آوردی برای شناساندن قرآن و اهل بیت (ع) به جهانیان تبدیل شد.
- شعر: «انَّ من الشعر لحکمه» همانا بعضی از اشعار حکمت است.
- شاعر: «وَ اِنَّ من البیان لِسحراً» و برخی از سخنان نیز بسان سِحر تاثیر گذارد.
قدرت کلمات آسمانی شعر چنان بودکه از بیان عربی «حسّان بن ثابت»، «فرزدق»، «سید حمیری»، تا «دعبل» و «کمیت»، دهان به دهان بین امت اسلام گشت تا این که باعث پیدایش اندیشة متعهد در بزرگ‌ترین شاعران ایران زمین همچون رودکی، کسایی، فردوسی و ناصرخسرو گردید. و فراتر از آن‌ها سبب نبوغ و پدید آمدن مضامین عرفانی در آثار شاعران سترگی همچون: سنایی، عطار، مولوی، سعدی و خواجة افول ناپذیر غزل، شمس الدین محمد حافظ شد.
اگر نبود شکوه ستایش پیامبر (ص) و خاندان عصمت (ع)، نام هیچ‌یک از شاعران نام آشنا، در قاموس گیتی نمی‌گنجید. از همین آستانه است که «بهجت تبریزی»‌ها مقام «شهریاری» یافته‌اند. «محتشم»‌ها، محتشم و «عمان سامانی»‌ها محترم شده‌اند!
از ارادت به همین خاندان است، که «مجاهدی»‌ها شمع غزل را «پروانه» شده‌اند. و از ریزه‌خواری خوان همین آستانه است، که شاعران فرو خفته در تذکره‌ها به شکوه نام خویش می‌بالند.
آن‌هایی که صلة خویش را از خوان کرم خاندان عصمت (ع) دریافت کردند، «فردوسی» شدند و آن‌هایی که چشم به سکه‌های خون‌آلود محمود غزنوی دوخته بودند، امروزه مار در کاسة چشمان‌شان لانه کرده است!
... و اما دیدگاه استاد دربارة سبک‌های شعر فارسی، که پیش‌تر به آن اشاره شد.
 

بخش دوم: سبک شعر از دیدگاه استاد شهریار:

فصل اول: تعاریف سبک و مکتب:

سابق می‌گفتند فلان شاعر صاحب سبک است. در صورتی که برای شعر فارسی دو سبک بیشتر قائل نبودند، ترکستانی و عراقی! اگر بنا می‌شد هر شاعر با‌شخصیتی را واقعاً صاحب سبک بدانند، لازم می‌شد که برای شعر فارسی مثلاً صدها سبک قائل شده باشند، در صورتی که چنین نکرده‌اند. پس از این سبک گفتن، منظورشان سبک واقعی و اصلی نبوده، بلکه می‌خواستند بگویند فلان شاعر صاحب شخصیت است یعنی طرز بیان مشخصی دارد که با آشنا شدن با آن طرز، می‌توان آثار او را تشخیص داد.
تسمیة سبک هندی نیز باز از این قبیل است. زیرا مشخص بودن سبک‌های اصیل شعر فارسی (ترکستانی و عراقی) صرف نظر از روحیة شعر؛ که تشخیص آن مشکل و ممکن است مورد اختلاف نظر واقع شود؛ از حیث کلمات و اصطلاحات و تعبیرات و روابط و طرز چیدن آنهاست که در جمله‌بندی، یعنی تشخیص از نمای خارجی و صورت ظاهر شعر کافی است. بدون منظور داشتن معنی و مضمون.
- مثل ماجرای افسانه‌ای بیت معروف فردوسی که سعدی هم از او گرفته با تغییر جزیی:
برد کشتی آن‌جا که خواهد خدای
اگر جامه بر تن درد ناخدای
***
خدا کشتی آن‌جا که خواهد برد
اگر ناخدا جامه بر تن درد
فقط از پس و پیش بودن کلمات تشخیص داده می‌شود که اولی ترکستانی و دومی‌عراقی است اما هندی بیش‌تر از حیث فکر و مضمون شناخته می‌شود. (البته منظورم شعرای واقعی هستند نه آن‌هایی که مثلاً فارسی را خوب بلد نباشند و کلمات را خوب سرجای خود نتواند بنشانند) حتی به‌ترین غزل‌های صائب و کلیم، فرقی با غزل‌های سعدی و حافظ ندارند و نمی‌شود گفت هندی فقط از آن‌جاها که مضمون خیلی باریک است و لفظ هم کاملاً رسایی آن را ندارد که معنی را خیلی عادی و روشن جلوه بدهد، غرابتی پیدا شده و هندی تحقق پیدا می‌کند. اما این غرابت هر چه هست در معنی است در کلمات هیچ وقت پیچیدگی نیست، کلمات معضله هم اگر تصور بشود در ترکستانی هست که در هندی نیست. مخصوصاً حالا که اسم (مکتب) پیدا شده و مکتب‌های غربی هم محلی از اعراب دارند، هندی را هم لازم بلکه واجب است که «مکتب» بخوانیم تا حریم سبک‌های اصیل فارسی هم محفوظ‌تر بماند. به حدس قوی منظور قدیمی‌ها هم از سبک هندی گفتن، همین مفهوم اصطلاحی بوده، که کم‌کم صورت قطعیت پیدا کرده و سبک اصلی شناخته شده است.
نکتة قابل ذکر دیگر، این‌که سال‌هاست در کشور ما صحبت از شعر تازه و کهنه است. غالباً از من می‌پرسند که عقیدة شما دربارة اشعار جدید چیست؟
- اینک جواب بنده: چیزی که مسلم است، تنها تازگی کافی نیست که چیزی را قبول خاطر همه بسازد. در هر چیزی شرط اول زیبایی است، بعد چیزهای دیگر از جمله تازگی یک قطعة ادبی! فرض کنید مال عهد دقیانوس است اما هم مطلبی دارد سودمند و هم شعر است، یعنی نفوذ و تاثیر دارد. قطعة دیگری فرض کنید از حیث سبک، آخرین سیستم ولی نه شعر واقعی است و نه مطلب مفیدی دارد. شما این دو قطعه را در محلة کوران هم ببرید، قطعاً اولی مقبول است و دومی‌ مردود!
- حالا ببینیم تازگی مقبول چیست!
فرض کنید بنده قطعه‌ای سروده‌ام که الان جلوی چشم شماست. این قطعه مدعی است که من هم شعر هستم و هم تازه! شروع می‌کنیم به خواندن، اگر هیچ تأثیری در ما نکرد که اصلاً شعر نیست و موضوع منتفی است. اما اگر ثابت شده که شعر است، از نظر تازگی تجزیه و تشریح می‌کنیم:
1. اگر در این قطعه رعایت وزن کاملاً نشده - در این صورت چرا بگوییم شعر منظوم، شعر که واجب نیست موزون باشد. می‌گوییم شعری است منثور و مسجع تا کسی هم معترضش نشود. در هر صورت این‌جا تازگی معنا ندارد.
2. اگر مصرع‌ها از اوزان مختلف هستند – این‌جور شعر جز برای تئاتر و درام و چیزی از این قبیل خوشایند نیست؛ بلکه بسیار زننده است، چه جای تازگی!
3. اگر مصرع‌ها هیچ کدام قافیه ندارند - از جنس بحر طویل است، که در شعر فارسی از قدیم هست؛ چون نسبتاً منسوخ شده بود، یک تازگی نسبی دارد اما آن هم که مال من نیست، باشد هم مهم نیست! بحر طویل سابق از مصرع‌هایی تشکیل می‌شد، همه بی قافیه که مثلاً دو سه صفحه گفتن یک حرف الف را قافیه می‌کرد که آن هم مثل نداشتن بود.
4. اگر مصرع‌ها کوتاه و بلند است- از جنس مستزاد می‌شود، که سابق هم داشتیم. مضافاً اینکه ما این‌ها را از اشعار سپید و آزاد فرنگی تقلید می‌کنیم، در حالی که به حدس قوی، آن‌ها ممکن است از ما اقتباس کرده باشند و حق هم این است!
5. اگر تقلیدی از یک مکتب اروپایی - تقلید آن هم از خارجی اگر عیب نباشد، هنر هم نیست (البته مکتب رمانتیک را باید استثنا کرد) که حالا مال خودمان است زیرا این مکتب از پنجاه شصت سال پیش در ادبیات ما وارد و شاهکارهایی هم روی آن ساخته شده و رسمیت پیدا کرده. رمانتیک مخصوص یکی دو کشور هم نیست؛ بلکه رایج و معمول همة دنیاست. رمانتیک هم باشد زیاد تازگی ندارد، سه تابلوی عشقی و افسانة نیما، سی سال پیش ساخته شده ولی با وجود این رمانتیک را باید یکی از شرایط فرعی تازگی قبول کرد.
6. اگر جای اجزای جمله از قبیل مسند و مسندٌ‌ الیه و...، مثلاً پس و پیش شده، این یک انحطاط فکری است که مدتی را هم باید صرف اصلاح آن کنیم. پس ما عوض این‌که به سرعت انتقال مردم کمکی کرده باشیم، به عکس خواننده را مدتی هم در لفظ معطل می‌کنیم، تا دیرتر به معنی برسد. این‌جا هم تازگی هیچ معنایی ندارد.
7. اگر لغات و تعبیرات فرنگی دارد، که جز در ضمن سبک متجدد و سبک ساده و مکتب و رمانتیک (آن هم با شرط بین المللی و منحصر و کاملاً مصطلح و معمولی بودن هرگز جایز نیست) این هم سیر قهقرایی است. مثلاً به سبک دورة مغول، که فقط تغییر لباس داده است یعنی اگر آن وقت عربی بود، حالا فرنگی شده! شبیه به سبک بعضی آدم‌های بی‌سواد سابق می‌شود که برای پوشیده داشتن بی‌سوادی خود، طوری صحبت می‌کردند که مقصود فهمیده نمی‌شد. مردم عامی ‌هم این‌جور بار می‌آمدند، یعنی وقتی از حرف‌های کسی سر در نمی‌آوردند؛ این را دلیل معلومات عمیق طرف می‌دانستند. پس تاکنون، یعنی تنها به اتکای صورت‌های بالا در قطعه من هنوز تازگی تحقق پیدا نکرده؛ یعنی تازگی تحقق پیدا نکرده. یک تازگی نسبی و فرعی هم باشد، مال شخص من نیست. اگر هم باشد، هیچ اهمیت قابل ذکری ندارد. در شعر نوع تازه‌ای طرح کردن، هیچ اشکالی ندارد. کاری است که هر بچه مکتبی می‌تواند.
اما روحیه و کیفیتی که در اساس شعراست، کشف تازگی آن، امری است که ذوقی درک می‌شود و قابل توصیف نیست. این‌جا تشخیص با ذوق سلیم است. متأسفانه کیست که مدعی ذوق سلیم نباشد؟! اصل درد هم این‌جاست، که خواجه می‌فرماید: سخن شناس نه‌ای جان من، خطا این‌جاست!
وقتی وجود این دو شرط اصلی (تازگی روحیه و تازگی موضوع و مطلب) تازگی قطعه‌ای را ثابت کرده‌اند، می‌توانیم جویا بشویم که این تازگی به حد کمال هم هست، یا نه؟! آن وقت می‌آییم سروقت شرایط فرعی که تکمیل کنندة تازگی هستند و در یک قطعة کاملاً تازه، این‌ها هم باید رعایت شده باشند.
شرایط فرعی تازگی شعر را می‌شود به شرح زیر خلاصه کرد:
1- سبک: تازه‌ترین سبک شعر فارسی، سبک ساده است (منظور استاد سبک وقوع است) این سبک نزدیک کردن و منطبق کردن شعر است به حرف زدن عادی مردم. البته با شرط احتراز از اغلاط عامیانه، جز در موارد عمدی.
2- مکتب: تازه‌ترین مکتب در شعر فارسی رمانتیک و خلاصة آن «امپرسیونیسم» است که حکم نوت برداشتن از رمانتیک را دارد. در مواردی که موضوع کوچکی را (نظر به اهمیتی که دارد) لازم است شرح و بسط داد و بزرگ کرد، احتیاج مکتب رمانتیک پیش می‌آید. البته این مکتب نسبت به طرز قصه‌پردازی کلاسیک ما، تازگی دارد و در مواردی که نوع احساسات‌مان هم تازگی دارد و می‌خواهیم دنیا پسند هم باشد، ضرورت پیدا می‌کند!
3- نوع شعر: همان شکل بحر طویل و مسستزاد مخصوصاً مخلوط هر دو که رنگ تازه‌ای هم به خود گرفته برای مکتب رمانتیک که برای بیان احساسات این عصر آزادی عمل بیش‌تری لازم دارد. تازه‌تر و مناسب‌تر از سایر انواع شعر به نظر می‌رسد.
4- کلاس شعر: چون تازگی هر چیزی را باید در کمال آن بدانیم و کهنگی را در نقصان و بازگشت آن به صورت‌های ابتدایی؛ پس برای الفاظ و موضوعات و مطالب هم می‌شود درجاتی قایل شد:
- کلاس لفظ: شرط تازگی کلمات این است که از طبقه کلمات پست و مبتذل و متبادر به مبتذل و موهن که یا خیلی کهنه و یا کلیشه‌ای نباشد، حدالامکان کلمات و تعبیراتی انتخاب کنیم که نسبتاً رنگ زمان هم به خود گرفته باشند. (کمی‌ تغییرات در برخی از کلمات استاد داده‌ام)
- کلاس موضوع: این‌جا شرط تازگی این است که موضوعاتی انتخاب کنیم که اجتماعی و اخلاقی و عرفانی بوده و همه جنبة مثبت داشته باشند، تا مفید و‌ هادی از آب در آیند نه مضر و مضل!
 

فصل دوم: سبک‌های شعر فارسی:

در این بخش می‌پردازم به دیدگاه استاد شهریار دربارة سبک‌های شعر فارسی (البته مطالب مقاله را از دو یادداشت استاد برداشته و نظم در بیان کلمات آن داده‌ام و صد البته با حفظ امانت!)
و اما نظر استاد دربارة سبک‌ها: اما عقیدة بنده راجع به سبک‌ها و مکتب‌هایی که تا به امروز در ادبیات منظوم ایران آمده و تا حدی می‌شود از هم تشخیص داد و جدا کرد به شرح زیر است:
1- سبک ترکستان: برای اشعار حماسی بیش‌تر مناسب است. مثل این‌که بیان درباریان و امرا و لشکریان باشد، روحیه آمرانه و لحن سخن سلحشورانه است. البته یک سلسله کلمات و اصطلاحات و جمله بندی‌های مخصوص به خود هم دارد که درک آن جز در مثال‌های شعری و مطالعه در آثار شعری خراسانی به دست نمی‌آید. کلاً در این سبک استحکام شعر بر ظرافت و لطافت می‌چربد و در انتخاب کلمات لطیف و مأنوس زیاد مقید نیست.
مثال مثنوی این سبک شاه‌نامه، مثال نثر آن تاریخ بیهقی، مثال قصیدة آن قصائد رودکی و فرخی، مثال قطعه آن آثار ابن یمین و مثال غزلش، غزل‌های شیخ عطار و این اواخر غزل‌های وثوق الدوله است. این نکته هم قابل ذکر است که شعرایی غالباً غیر خراسانی، که به این سبک شعر گفته‌اند، ظرافت و لطافت را به پایة استحکام ترکستانی و بلکه بالاتر هم رسانده و سبک فرعی ترکستانی عراقی را به وجودآورده‌اند. مثل فرخی سیستانی و مرحوم سروش و قاآنی در بعضی از قصائد.
2-سبک عراقی: برای اشعار عاشقانه و عرفانی و مواعظ مناسب‌تر است. روحیة نرم و گرم و عارفانه و صوفیانه دارد و در انتخاب کلمات مقید است، که همه لطیف و مأنوس باشند.
این سبک را می‌شود به سبک عراقی اصفهان، عراقی شیراز و عراقی آذربایجان، که هر کدام شخصیت و مشرب نسبتاً متمایزی دارند، تقسیم کرد. باید اضافه شود که اساتید شعر فارسی، که مورد قبول عامه و بلکه همة دنیا هستند؛ علاوه بر سبک و مکتب، هر کدام دارای شخصیت مخصوص به خود هستند؛ که جز با بررسی‌های دقیق نمی‌شود به آن پی برد و اگر بخواهیم هر یک را جداگانه شرح دهیم، هر کدام مستلزم تألیف یک یا چند کتاب است.
3-سبک متجددین: که فرنگی‌ها آن را کلاسیک جدید یا نئوکلاسیک می‌گویند:
همان دو سبک ترکستانی و عراقی است، که رنگ زمان به خود گرفته و به حسب زمان هم، دائماً در معرض تغییر است.
این سبک نسبت به زمان ما، تقریباً از شعرای صفویه و زندیه شروع و در اوایل مشروطه بیش‌تر به واسطة انعکاس آثار نویسندگان و شعرای مجلة ملا نصر‌الدین قفقاز، مخصوصاً شاعر نابغة شیروانی مرحوم صابر افندی در موضوعات اجتماعی و انتقادی نمایان‌تر می‌شود.
عراقی متجدد، مثل قطعات مرحوم دهخدا و قصائد مرحوم ادیب الممالک و مسمط‌های مرحوم وحید دستگردی و غزل‌ها و تصنیف‌های شادروان شیدا، عارف و عشقی.
ترکستانی متجدد، مثل قصائد مرحوم ملک الشعرای بهار و غزل‌ها و قصائد مرحوم وثوق الدوله و بعضی از آثار مرحوم ادیب پیشاوری.
این سبک است که دائماً تغییر رنگ داده و کشیده می‌شود تا امروز که بیش‌تر آثار کلاسیک شعرای معاصر نیز جزو این سبک محسوب می‌شود.
4-سبک ساده: سبکی که سعی می‌کند شعر را با حرف زدن معمولی مردم تطبیق بدهد. این سبک به سبک متجددین، گاهی خیلی نزدیک شده و در منتهی‌الیه آن واقع می‌شود که تشخیص را مشکل می‌کند. اما غالب اوقات فاصله گرفته و کاملاً مشخص می‌شود.

آن‌چه خواندیم، دیدگاه‌های استاد شهریار در دهة 30 بود و وضعیت شعر و نگاه اهالی ادب به سبک‌ها! اما امروز یعنی در دهة 80 نزدیک به 90، وضعیت شعر ما از لحاظ سبکی چیست؟!
 

بخش سوم: آسیب شناسی سبک‌های دیرور و امروز

امروزه آن‌چه برای شاعران جوان مهم است، تنها به حوزة زبانی محدود می‌شود. در صورتی که زبان و تحول آن تنها بخشی از استعدادهای یک شعر خوب را تشکیل می‌دهد. با عنایت به بررسی‌های متفاوت در چگونگی مراحل بازآفرینی شعر، شاعرانی که در دوران نخستین از ادوار شاعری قرار گرفته‌اند، آثارشان گویی مهار نشده است و تناسبات ساختاری تنها محدود به شکل آفرینی تخیل شده است؛ تخیلی که ویژگی هر شعر خوب در سال‌های نخستین پیدایش علایق شاعر است.
از نکات حایز اهمیت در شعر جوان معاصر، پایبندی به سبک تشکیل دهندة آن است که در اغلب موارد شاعران جوان یا فاقد سبک یا در صورت اتخاذ سبک، مغایر با قواعد و قوانین آن رفتار می‌کنند. اگر شعر معاصر در کلیّت دارای سبک است ولی در کمیّت و کیفیّت گرفتار سلایق شخصی شاعران آن و اسیر چنبرة افکاری است که شعر مولد را به مقلّد تبدیل می‌کند و تنها هنجار‌شکنی آن در بسامد‌های زبانی است و گاه تمام زیبایی محتوا را فدای فرم می‌کند. گرچه این مطلب برای نشان دادن تصویری از نمای کلی شعر معاصراست اما می‌تواند برای شاعران با احساس جوان خود سنگ محکی باشد که با آن عیار آثارشان را بسنجند!
آن‌چه دربارة سبک‌ها باید بگویم این است که بنده اعتقاد دارم سبک‌ها نه تنها با هم تلاقی ندارد بلکه به واسطة سترون نبودن فرهنگ ادبی ایران و مکتب شعر دینی، از دل همدیگر برآمده‌اند و جز در مواردی همچون جریان «بازگشت ادبی» و جریان ادبی «نیما یوشیج» بنیان‌گذاران و طرف‌داران سبک‌های ادبی، سبک‌های ماقبل خود را مورد بی‌مهری قرار نداده اند. مثل سبک عراقی که با ظهور تغزل غنایی همچون یک میوة پیوندی دلچسب و دل انگیز از دل سبک خراسانی (ترکستانی) شکوفا شد و همچنین سبک اصفهانی (هندی) که از درون غزلیات عرفانی خاتم الشعرا، ملا عبدالرحمن جامی‌ رویید و مرزهای هند و چین را پشت سرگذاشت؛ در حالی که جامی‌ آخرین شاعر توانمند از شاعران سبک عراقی بود.
آن‌چه طرف‌داران جریان بازگشت ادبی (به قول استاد شهریار طرف‌داران سبک متجدد) انجام دادند تصحیح و نوآوری نبود، که تخریب سبک نظامی ‌بود!
و آن‌چه را که مرحوم اسفندیاری (نیما یوشیج) نوآوری پنداشت، شبیه خرد کردن «قالب یخ بزرگ بود برای لیوان‌های کوچک»! چون که توانمندی صدها شاعر پیرو قالب‌های کلاسیک خود نشان دهندة ظرفیت و توانایی آن، در سال‌های بعد از نیما و پیروان اوست!
این نکته خود هشداری است به پیروان جریان‌ها و گرایش‌های نوظهور که بدعت‌های خود را هنجار شکنی و دستاوردهای ناقص خود را «آوانگارد» می‌نامند!
در صورتی که پیش‌روی در تحولات فرهنگی مثل مدل لباس نیست؛ تعویض مد صورت نیست که با آرایش و پالایش ممکن باشد؟!
اصل و اساس هر سبک و قالبی اگر با ساختار فرهنگ دینی و ملی یک ملت سازگار باشد، می‌ماند و اگر سازگار نباشد، محو می‌شود. «این دیدگاه نه سنت‌شکنی را روا می‌دارد نه پیروی بی‌جا و غلط از سنت را.»
آن‌چه به نام «سبک» امروزه برای برخی آثار ادبی به کار می‌رود نه تنها سبک نیست که حتی فاقد تعاریف سبک است. حال چه تعاریف دینی در سنت‌گرایان باشد چه تعاریف سکولار در طرف‌داران پست‌مدرن! بدترین حالتش هم حال و هوای طرف‌داران هنر برای هنر است که همیشه قبلة خود را گم می‌کنند!
***
 منظور بنده در بحث «بازگشت ادبی» از «سبک نظام‌مند»، تعریف و تمجید از سبکی نیست که من هم پیرو آن هستم که از سبک نیمایی هم در آثارم استفاده می‌کنم بلکه به دلیل وفور تخیل و پیچیدگی مضامین در سبک اصفهانی (هندی) است. چون شاعری که خوب نتواند زوایای غزل‌های شاعران آن سبک را بشناسد، نمی‌تواند ادعا کند غزل معاصر را شناخته است! البته نه این غزل معاصر جاری در کشور که به شکلی اسیر واژه‌پردازی‌های زنانه است و گاه تا حدی تنزل می‌کند که به گپ و گفت‌و‌گو تبدیل می‌شود نه به بازآفرینی واژه‌های هنرآفرین!
چون غزل معاصر باید چکیده و عصارة سبک‌های پیش‌تر از خود باشد، با توجه به پیدایش طبیعت گرایایی (امپرسیونیسم) شعر«نیما» یا بهتر بگویم گرایش ادبی نیما و فراگیر شدن ارتباطات جهانی و رشد رسانه‌های ارتباطی، غزل پرداز امروز رسالتی بس سنگین دارد (حتی اگر هنر را برای هنر بخواهد). چون هر قومی‌ امروزه به شناسایی فرهنگ ملی و بومی ‌خود مشغول است به جز هنر ادبی ما! که هر روز در جامعه کم رنگ می‌شود و فضای ادبی حقیقی و مجازی را تنها کلمات ضعیف و سخیف رمانتیک پرکرده است. آن هم نه رمانتیک به شیوة سعدی، عاشقانه و زیبا، بلکه مجموعه کلماتی مضحک به شکل منظوم و منثور!
در بخشی دیگر از مطالب استاد شهریار یه کلماتی از این دست بر می‌خوریم که گویی تازه تازه‌اند!
بنده با عقل ناقص خود به شعرای جوان توصیه می‌کنم، عوض این‌که این همه متوجه مکتب‌های ادبی دنیا شوند، شاه‌کارهای ادبی دنیا را بخوانند؛ شعر خودشان را بگویند و خاطر جمع باشند ذوق و قریحة خداداد شاعر، قوة خلاقه‌ای‌ست که می‌داند شاهد شعر را چه جور خلق کند و چه لباسی به تنش بکند و فرم و رنگ لباسش هم چه باشد.
شعر شاعر نمونه و مظهری است از کیهان اعظم! خداوند در خود موج می‌زند و جهان عقل را به وجود می‌آورد. از جهان عقل، جهان روح و از جهان روح، جهان ماده زاییده می‌شود. انسان اگر در خود شروع به مطالعه کند، به خدا می‌رسد.
احساسات شاعر نیز موجی می‌زند و موضوع پیدا می‌شود، موضوع تبدیل به معانی شده و معانی در الفاظ حلول می‌کند.
خواننده از این سر وارد می‌شود یعنی از الفاظ پی به معانی و از معانی به موضوع و از موضوع احساساتی در او پیدا می‌شود که باید عین احساسات شاعر باشد؛ وگرنه در دستگاه دهنده یا گیرنده، عیب و نقصی موجود است.
***
بحث سبک‌ها را به دلیل دیدگاه محققین و پژوهشگران ادبی کشور و احترام نظر آن‌ها، بیش از این نقد و بررسی نمی‌کنم و می‌پردازم به بخش دوم که دیدگاه‌های استاد شهریار دربارة مکاتب شعری ایران است که به تفصیل نقد و بررسی خواهم کرد، چراکه به عقیدة بنده برترین و بزرگ‌ترین مکتب در ادبیات فارسی (که شامل ایران و فارسی پژوهان از خاور دور تا فلات آناتولی می‌شود) همان «مکتب دینی» است. مکتبی که فراتر از ملیت و قومیت بدون قشرگرایی و مرز محوری، فارغ از تمام دغدغه‌های «من و مایی» سبب نزدیکی تمام آیین‌ها و فرقه‌ها به هم شده است.
 

بخش چهارم: مکتب شعر دینی فارسی (مکتب شعر آیینی)

شکی نیست، توفیقی که شعر فارسی از مکتب اسلام و معارف آن به دست آورده نه در شعر عربی که زبان بومی‌ و اختصاصی اسلام است، دیده می‌شود نه در اشعار ترکی که اشتراکات کاملاً نزدیک به واسطة استفاده از یک خط نوشتاری، با هم دارند.
گرچه در مکاتب اروپایی ـ غربی به خاطر تحولات کلیسایی، سکولار، لیبرال با انواع انقلابات سیاسی ـ مذهبی و غیر مذهبی، به وجود آمد یا می‌آید. اما مکتب شعری ایران در طول قرون گذشته، به واسطة برخورداری از مکتب متعالی اسلام نه تنها از آسیب فرهنگ متجاوزان و نابودگران استقلال ملی در امان مانده که باعث تأثیر و تغییر فرهنگ متجاوزان نیز شده است. دلیل واضح و مبرهن آن، تأثیر فرهنگ و هنر ایران بر اقوام یاغی مغول تاتار است!
پس به جرأت می‌توان گفت مادر مکاتب ادبی، هنری، فلسفی و عرفانی ایران همان مکتب دینی است. خواه به مکتب آیین‌های شیعی، تسننی، شیعه اثنی عشری یا غیر آن تقسیم کنیم! شباهت فرهنگ‌های ادبی اقوام ایرانی بعد از اسلام، تنها می‌تواند از مکتب دینی سرچشمه گرفته باشد وگرنه اقوام مرزنشین کنونی و دیروزی ایران هر کدام دارای سلایق و علایق قوی مجزا هستند و دلیل ایستایی و ماندگاری آثار بومی‌ (حتی استقلال ملی آنان نیز) وحدت در شریعت بوده و بس! جدای از مشاهیر علمی ‌ادبی اهل تسنن و جایگاه آنان در تاریخ ایران.
مکتب ادبی شیعی در تاریخ ایران، شامل سه گروه غیر همسان بوده، که به مکتب ادبی فارسی «تشیع اثنی عشری» به شکل کلی و به «شیعه اسماعیلی» و «شیعه زیدی» به شکل جزیی تقسیم می‌شود. مکتب ادبی «امامیه» (شیعه جعفری- اثنی عشری) از حکیم کسایی مروزی تا شاعران معتقد کنونی ایران ادامه داشته و مکتب ادبی فارسی «اسماعیلی» با حکیم ناصر خسرو قبادیانی به اوج رسید و بعد از آن کم‌کم متوقف شد و همچنین مکتب ادبی فارسی «زیدی» هم در همان قرون چهار و پنج هجری با افول شاعران «رازی و طبرستانی» به تاریخ پیوست.
 

بخش پنجم: مکتب‌های شعر ایران

در ادبیات ایران از چهار مکتب اصلی مشخص است.
1-مکتب نظامی‌ یا آذربایجانی: این مکتب روحیة استیلا و عظمت را که از طبیعت سرشار و قهار سرزمین کوهستانی خود می‌گیرد با روحیة لطف و نزاکت که بر اثر مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی‌ و تاریخی خود در بر دارد و در هم آمیخته است. سبکش نیز، معجونی است از عراقی و ترکستانی و یک سلسله از لطائف مخصوص به خود است. حق این بود که آن را از امهات سبک شعر فارسی خوانده برای شعر فارسی، سه مادر سبک بزرگ ترکستانی، آذربایجانی و عراقی، قائل باشیم و چون پشتیبان ما این کار را نکرده‌اند، از نظر احترام به آن‌ها و از نظر این‌که ممکن بود از طرف من که آذربایجانی هستم، این یک نوع بدعت و خودخواهی تلقی شود، آن را مکتب خواندم.
خصوصاً این مکتب را در آثار نظامی ‌و تابلوهای «افسانة شب من» که در این کتاب ملاحظه می‌فرمایید (خوانندگان مطلب می‌توانند به دیوان استاد مراجعه کنند) بهتر می‌توانید دریابید.
2-مکتب هندی: از شعرای پارسی زبان هند یا از شعرای ایرانی ساکن هند، نشأت گرفته است (پدید آمده است) از قبیل صائب و کلیم و فیض و...
مضمون را از هر چیز پیش پا افتاده‌ای گرفته و گویی از پله‌های باریک و پیچیدة تخیل و تفکر بالا می‌برد تا به کاخ مقصود برساند.
من با ادبیات هندی آشنا نیستم ولی چون این مکتب با ذوق لطیف و ظریف کاری‌های هندی، از قبیل مینیاتور و دکورسازی آنان تطبیق می‌کند، به حدس قوی ذوق و مشرب از شعر هندی برداشته و به ظن ضعیف ممکن است که مکتب هندی هم ریشه در مکتب آذربایجانی داشته و از صائب تبریزی و شاگردانش تعین و شخصیت پیدا کرده باشد. هر چه هست، برای ادبیات پارسی، یکی از دفائنی است که خزائنی در بر دارد.
در قرن اخیر شادروان استاد اقبال پاکستانی، که از نوابغ و نوادر ادبی و اجتماعی قرن خویش است، قائد و پرچم‌دار این مکتب بوده و هست و حقاً جای دارد که زبان پارسی با داشتن چنان همدل و همزبانی، به آینده خود امیدوار بوده و به خود ببالد.
3- مکتب‌های محلی: لهجه‌های محلی ایرانی از لهجة خراسانی، گیلانی، آذربایجانی و همه جای دیگر ایران، برای خود ادبیاتی دارند که هر کدام از حیث افسانه‌ها و ترانه‌ها و غزلیات و قطعات دو بیتی‌ها، گنج شایگانی دارند. چه لطایف و خزائن ادبی که در این دخمه‌ها نهفته است.
متأسفانه حکم رودخانه‌هایی را دارند که هر کدام در سرزمین خود فرو رفت و هیچ کدام راهی به دریای ادبیات فارسی باز نمی‌کنند و اگر روزی فرهنگ واقعی پیدا کردیم، چه‌قدر زمینه برای کارکردن داریم! البته از حیث سبک نیز باید روی آن‌ها مطالعه شود.
***
5- مکتب‌های غربی: در ادبیات منظوم ایران، محلی هم برای مکتب خارجی به علل زیر باید قائل شد:
الف- ادبیات فارسی از سیر توسعه و تکامل که ممکن است از این راه نصیبش بشود، محروم نمانده باشد.
ب- احساسات و تفننات ذوقی جوانان که قهراً با ادبیات خارجی سر و کار دارند، خفه نشود.
ج- کلمات و اصطلاحات و ترجمة امثال و تعبیرات خارجی را که بعضاً بین‌المللی و مورد قبول همه دنیاست و در ادبیات ما نیز وارد شده با این مکتب بیان کنیم. یعنی اگر خود لغات و تعبیرات خارجی است، مکتبش هم خارجی باشد. نیک و بدش پای خودشان و حریم سبک‌های ما هم محفوظ مانده باشد.
اما مکتب‌های خارجی چیزی نیست که به این آسانی و به مجرد چند قطعة تفننی رایج و رسمیت پیدا کند. قرنی باید یا شاهکارهای هنری و قابل خاطر مردم تا مکتبی را بتوان به رسمیت شناخت و داخل ادبیات دانست.
فعلاً تنها مکتب خارجی که از پنجاه شصت سال قبل وارد ادبیات ما شده و شاهکارهای نظمی‌ و نثری روی آن ساخته شده و حالا ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جای خود را در ادبیات ما باز کرده و احتیاجاتی هم از ما برطرف می‌کند، مکتب رمانتیک است که ابتدا به صورت رمان‌ وارد شده و کم‌کم به کمال خود رسیده است.
در نثر چون طرز انشای مخصوصی هم دارد، جا داشت که آن را سبک بنامیم. چنان که خیلی‌ها هم سبک رمانتیک خوانده‌اند ولی به عقیدة من چون خارجی است، باز برای محفوظ داشتن حریم سبک‌های خودمان بهتر است که در نثر هم رمانتیک را مکتب بنامیم؛ چنان که در همه دنیا به اسم مکتب است.
رمانتیک در نقاط مختلف دنیا مفهوم‌های مختلف دارد. موضوع‌های ادبی، مثل موضوع‌های علمی ‌نیست که تعریف جامعی از آن‌ها بشود کرد که کاملاً جامع تمام افراد و دافع تمام اضداد و ماسوای خود باشد! حتی ما سبک‌های عراقی و ترکستانی خودمان را هم، به طور جامع و قاطع نمی‌توانیم تعریف کنیم. در تعریف رمانتیک خود اروپایی‌ها تعبیراتی از قبیل آزادی هنر، بیان احساسات، تخیل و فانتزی، نقاشی و تابلوسازی ادبی و بالاخره خیال‌پردازی (سوبژکتیوسم افراطی) و از این قبیل آورده‌اند. حالا ببینیم رمانتیک در شعر فارسی از مفهومات بالا مصداق کدامیک از تعبیرات می‌تواند باشد.
 

6- جمع‌بندی پایانی:

و اما نقطه نظر و دیدگاه حقیر دربارة مکاتب شعر فارسی و به خصوص شعر دینی، از دیرباز تا کنون.
جای تعجب است از استاد شهریار چگونه از مکتب خراسانی، با آن جغرافیای خراسان بزرگ که حتی امروز همان شاعران سترگ پیرو همان مکتب بهره مند است، صرف نظر کرده است.
با این‌که خود اذعان کرده‌اند به اثر «مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی ‌و تاریخی» در حالی که خراسان از زمان حضور عالم آل الله سلطان اعظم عارفان ایران، حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) و پرتو معارف آسمانی آن حضرت بر آن خطه تا کنون محل شکل‌گیری متمدن‌ترین فرهنگ‌ها و مکاتب فلسفی (حکمی) و کلامی ‌و عرفانی بوده است، قطعاً نخستین مکتب ادبی و شعری ایران را باید مکتب خراسانی نامید. در آن صورت می‌توان توجیهی برای پدید آمدن مکتب آذربایجانی (نظامی) یافت!
 

 

1- مکتب خراسانی:
دربارة مکتب خراسان، می‌توان گفت که مکتب آذربایجان (مکتب نظامی) و مکتب شیراز (مکتب سعدی و حافظ) که استاد برای معلمان خود نیز (به تعبیر خودشان که پیرو سبک حافظ و سعدی بودند) مکتبی قایل نشده، فرزندان مکتب خراسان هستند. مکاتبی که اساسی‌ترین تغییرات را در ادبیات ایران به وجود آوردند.
مکتب شیراز که سبب پدید آمدن سبک «وقوع» و «واخواست» بود و مکتب آذربایجان که سبک قوی و گران‌سنگ و اجتماعی اصفهانی و هندی را بنیان گذاشت! گرچه تاثیر مکتب شیراز در ادبیات ایران نامیرا و افول ناپذیر است ولی مکتب آذربایجان هم که نقشی عظیم در پدید آمدن سبک اصفهانی و هندی داشت، نادیده گرفتنی نیست.
به خصوص در آثار امروزی که آکنده از تصویر و حس‌آمیزی‌اند و برخی از شاعران پیش‌کسوت و جوان با استفاده از خیال بندی سبک هندی به سرودن می‌پردازند. به جرأت می‌توانم بگویم که قوت و غنای شعری کسانی که به سبک‌های شعر فارسی (معاصر و قدیم) احترام می‌گذارند، بسی چشم‌گیر تر از کسانی است که سبک‌های متقدم را به سخره می‌گیرند!
شاعری که مهارت کافی در شناخت مکاتب و سبک‌های شعر ایرانی دارد، حتی اگر شعر کوششی می‌سازد، باز تحسین برانگیز و شنیدنی است.
 

2-مکتب اصفهانی:
با اجازة استاد شهریار، بهتر است مکتب هندی ایشان را، مکتب شعری «اصفهانی» بنامم، گرچه دربارة آن کمی‌ نوشته شد ولی مجالی بیش از این می‌طلبد که تشریح شده و توفیق و عدم توفیق آن، آسیب شناسی شود.
 

3- مکتب محلی:
هم توضیح استاد مرحوم، محل تحقیق داشته و دارد هم اشارة بنده برای محققین فرهنگ عامیانة ملی جای بررسی دارد. لذا من نیز مجال قلم فرسایی را به پژوهندگان آن مکتب وا می‌گذارم!
4- مکتب غربی:
تعجب است از استاد شهریار به گزینش این موضوع؟! البته بی محل هم نیست با توجه به اوضاع و احوال سال 1335 و جریان‌های فرهنگی بعد از کودتای 28 مرداد و رواج فرهنگ مصرفی و فاقد اندیشة آن دوره از تاریخ ایران!
اما اتفاقات 30 سال اخیر ایران، تغییر اساسی در نگرش هنرمندان و ادیبان ایرانی به مقولة هنر و ادبیات به مقولة هنر و ادبیات به وجود آورد که من آن را بروز مکتب دیرینة ایران اسلامی «مکتب دینی» می‌نامم! مکتبی که هیچگاه در تاریخ ایران افول نکرد و همان‌گونه که گفته شد، حتی تجاوزات نظامی ـ‌ سیاسی هم نتوانست لطمه‌ای به ساحت پاک و آسمانی آن وارد کند. نه تنها همیشه به لطف خداوند، مصون از تهاجمات فرهنگ بیگانه بوده که باعث جذب آنان نیز شده است، در آینده نیز خواهد شد. چون برگرفته از فرهنگ و مکتب نبوی و کلام وحی است و با معارف اهل بیت (ع) نیز پایدار خواهد بود، انشاء الله!
آن‌چه امروز برای اهالی فرهنگ و ادب مهم است، مجال تنفس در فضای مواهب انقلاب اسلامی ‌و فرصت بروز اندیشه‌هایی است که سخنوران شیعه عمری در حسرت آن بودند.
من به آینده و بالندگی «مکتب شعر دینی» امید فراوان دارم و امیدوارم محققان مؤمن هم به شناساندن این مکتب مظلوم همت گماردند.
ما با پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌های یک «تمدن دینی» را بنیان گذاشتیم. آیا فکر نمی‌کنید در معرفی فرهنگ و ادبیات آن به جهان کوتاهی کرده‌ایم!
فکر نمی‌کنید که بررسی و پژوهش ادبیات دینی ایران اسلامی، نیاز به «دکترین» تازه، با تعاریفی تازه دارد؟!

http://www.islamicartz.com/story/DPQIRlVt_QOW8wrECy5TkywSlue0G7DXBB1TKySKlz4

https://www.google.com/url?sa=i&url=https%3A%2F%2Fwww.bultannews.com%2Ffa%2Fnews%2F630068%2F%25D9%2586%25D8%25B8%25D8%25B1%25DB%258C%25D9%2587-%25D9%2585%25DA%25A9%25D8%25AA%25D8%25A8-%25D8%25B4%25D8%25B9%25D8%25B1-%25D8%25AF%25DB%258C%25D9%2586%25DB%258C-%25D8%25AF%25D8%25B1-%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586&psig=AOvVaw10A7UMmo7qfuSC36kfOZJA&ust=1603926376039000&source=images&cd=vfe&ved=0CAIQjRxqFwoTCPCa4MLx1ewCFQAAAAAdAAAAABAJ

مکتب شعر دینی در ایران

مکتب شعر دینی در ایران

«حرف» بود، «کلمه» شد، «جمله» شد و جمله جمله هستی در فضای عطرآگین نیاز، هستی یافتند. نبودها، بود شدند و بودها، ممدود. در سایه‌ساری که عشق چتر خویش را بر ذره ذره خاک و افلاک، گشوده بود.

 

نظریه مکتب شعر دینی در ایران | مقالات ، نقدها و یاداشت های استاد سیدعلی  اصغر موسوی پیرامون مکتب شعر دینی

مکتب شعر دینی در ایران

به قلم: استاد سید علی اصغر موسوی

 

مقدمه:

اینک عشق بود و لوح خالی از نوشتار، پس «قلم» را آفرید. «ن والقلم و ما یسطرون»! آنگاه صحیفة دل‌ها به «کلمات آسمانی» عشق گشوده شد و خداوند از پرتو حقیقت خویش، ایمان را آفرید.

«حرف» بود، «کلمه» شد، «جمله» شد و جمله جمله هستی در فضای عطرآگین نیاز، هستی یافتند. نبودها، بود شدند و بودها، ممدود. در سایه‌ساری که عشق چتر خویش را بر ذره ذره خاک و افلاک، گشوده بود.

ایمانی که نخستین معلم ازلی و ابدی آن، کسی نبود جز وجود لاهوتی جلوه کائنات، پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی(ص)؛ معلمی‌که ناخوانده درس، درس عشق و معرفت به خاکی و افلاکی آموخت و از پرتو انوار آسمانی‌اش، درخت طوبی روییدن گرفت و دوازده شاخة تنومند آن، بهار را برای همیشه در ذهن زمین زنده ساختند.

***

بخش اول، چیستی شعر دینی:

سال 1382 که با مرکز پژوهش‌های اسلامی ‌صدا و سیما همکاری می‌کردم، دیوان استاد محمد‌حسین شهریار به من سپرده شد، تا موضوع بندی معارفی بر ابیات آن انجام گیرد. مقدمة دیوان نظرم را به نکات جالبی جلب کرد. استاد شهریار سال 1335 در دیباچة جلد سوم دیوان خود، در تشریح سبک‌ها و مکاتب شعر ایران مطالبی نگاشته بود که در این یادداشت به بررسی برخی از دیدگاه‌های ایشان می‌پردازم. استاد شهریار هم سبک‌ها را به چهار سبک و هم مکاتب شعر ایران را به چهار مکتب تقسیم کرده بود. در بخش نخست به دیدگاه ایشان دربارة سبک شعر (سبک‌ها) و بخش دوم به مکاتب شعر ایران خواهم پرداخت.
قبل از آن به بررسی چیستی و معرفت شناسی شعر فارسی می‌پردازم، چون آن‌چه که باعث جهانی شدن شعر فارسی شده، قطعاً محتوای غنایی (رمانتیک) یا حماسی (اسطوره‌ای) یا عامیانه (فولکوریک) بودن آن نیست! گرچه آثار عامیانه، یا انواع یاد شدة شعر در کشورهای هم‌جوار تاثیر داشته؛ ولی آن‌چه فراتر از فلات ایران رفته است، بعد معرفتی و منحصر به فرد بودن آن از لحاظ هستی شناختی است.
حال باید بنگریم این محتوای غنی و ظریف از کجا سرچشمه گرفته است. آن‌هایی که قصد ویرانی ساختار ادبیات ایران را داشته و دارند، همیشه شعر ایران را محصول «ایرانیت» آن می‌دانند و آن‌هایی که سعی در حفظ و تکامل این میراث کهن معنوی دارند؛ همواره بحث «اسلامیت» آن را مطرح می‌کنند. اما اگر منصفانه به قضایا بنگریم، ماندگاری فرهنگ و ادب فارسی بدون ایرانیت و اسلامیت توأمان، ناممکن بوده و خواهد بود!
چون دلایل شکوفایی هنر اسلامی ‌آشکار و مبرهن است که ایران و ایرانی سهم بسیار شکوهمندی در جهانی شدن فرهنگ اسلام در کشورهای آسیایی همچون شبه قاره و خاور دور داشته است.
بر اساس همین اعتقاد، امروزه آن‌چه در شعر فاخر به چشم می‌خورد، تنها ادبیات آیینی است که تا حدودی توانسته اصالت واژه‌ها را در عرصة ادب و هنر نگه دارد؛ آن هم به لطف ممدوحین این جریان ادبی، که باعث پیدایش «عرفان شعری» در جهان اسلام شدند.
اوایل سال، در نقد نظری که بر شعر مهدوی سبک خراسانی می‌نوشتم؛ به نکات بسیار جالبی دست یافتم که خود دلیل مطرح کردن مکتب دینی، برای ادبیات فارسی ایران می‌تواند باشد. از اندیشه‌های پاک و ولایی کسایی مروزی تا حکمت دینی فردوسی؛ از اعتقادات صریح ناصر خسرو تا صراحت بیان اسدی توسی، نشان دهندة این نکته بود که معتقدین به ولایت اهل بیت (ع)، آثارشان هم در مقولات دنیوی ممتاز بود، هم در معارف اخروی!
بلاشک توفیق شاعران مسلمان (شیعی) در انتشار معارف اهل بیت (ع) باعث پدید آمدن بزرگ‌ترین کانون‌های اندیشه در جهان اسلام شد که دامنة آن از عرفان و حکمت هم فراتر رفته، به دست آوردی برای شناساندن قرآن و اهل بیت (ع) به جهانیان تبدیل شد.
- شعر: «انَّ من الشعر لحکمه» همانا بعضی از اشعار حکمت است.
- شاعر: «وَ اِنَّ من البیان لِسحراً» و برخی از سخنان نیز بسان سِحر تاثیر گذارد.
قدرت کلمات آسمانی شعر چنان بودکه از بیان عربی «حسّان بن ثابت»، «فرزدق»، «سید حمیری»، تا «دعبل» و «کمیت»، دهان به دهان بین امت اسلام گشت تا این که باعث پیدایش اندیشة متعهد در بزرگ‌ترین شاعران ایران زمین همچون رودکی، کسایی، فردوسی و ناصرخسرو گردید. و فراتر از آن‌ها سبب نبوغ و پدید آمدن مضامین عرفانی در آثار شاعران سترگی همچون: سنایی، عطار، مولوی، سعدی و خواجة افول ناپذیر غزل، شمس الدین محمد حافظ شد.
اگر نبود شکوه ستایش پیامبر (ص) و خاندان عصمت (ع)، نام هیچ‌یک از شاعران نام آشنا، در قاموس گیتی نمی‌گنجید. از همین آستانه است که «بهجت تبریزی»‌ها مقام «شهریاری» یافته‌اند. «محتشم»‌ها، محتشم و «عمان سامانی»‌ها محترم شده‌اند!
از ارادت به همین خاندان است، که «مجاهدی»‌ها شمع غزل را «پروانه» شده‌اند. و از ریزه‌خواری خوان همین آستانه است، که شاعران فرو خفته در تذکره‌ها به شکوه نام خویش می‌بالند.
آن‌هایی که صلة خویش را از خوان کرم خاندان عصمت (ع) دریافت کردند، «فردوسی» شدند و آن‌هایی که چشم به سکه‌های خون‌آلود محمود غزنوی دوخته بودند، امروزه مار در کاسة چشمان‌شان لانه کرده است!
... و اما دیدگاه استاد دربارة سبک‌های شعر فارسی، که پیش‌تر به آن اشاره شد.
 

بخش دوم: سبک شعر از دیدگاه استاد شهریار:

فصل اول: تعاریف سبک و مکتب:

سابق می‌گفتند فلان شاعر صاحب سبک است. در صورتی که برای شعر فارسی دو سبک بیشتر قائل نبودند، ترکستانی و عراقی! اگر بنا می‌شد هر شاعر با‌شخصیتی را واقعاً صاحب سبک بدانند، لازم می‌شد که برای شعر فارسی مثلاً صدها سبک قائل شده باشند، در صورتی که چنین نکرده‌اند. پس از این سبک گفتن، منظورشان سبک واقعی و اصلی نبوده، بلکه می‌خواستند بگویند فلان شاعر صاحب شخصیت است یعنی طرز بیان مشخصی دارد که با آشنا شدن با آن طرز، می‌توان آثار او را تشخیص داد.
تسمیة سبک هندی نیز باز از این قبیل است. زیرا مشخص بودن سبک‌های اصیل شعر فارسی (ترکستانی و عراقی) صرف نظر از روحیة شعر؛ که تشخیص آن مشکل و ممکن است مورد اختلاف نظر واقع شود؛ از حیث کلمات و اصطلاحات و تعبیرات و روابط و طرز چیدن آنهاست که در جمله‌بندی، یعنی تشخیص از نمای خارجی و صورت ظاهر شعر کافی است. بدون منظور داشتن معنی و مضمون.
- مثل ماجرای افسانه‌ای بیت معروف فردوسی که سعدی هم از او گرفته با تغییر جزیی:
برد کشتی آن‌جا که خواهد خدای
اگر جامه بر تن درد ناخدای
***
خدا کشتی آن‌جا که خواهد برد
اگر ناخدا جامه بر تن درد
فقط از پس و پیش بودن کلمات تشخیص داده می‌شود که اولی ترکستانی و دومی‌عراقی است اما هندی بیش‌تر از حیث فکر و مضمون شناخته می‌شود. (البته منظورم شعرای واقعی هستند نه آن‌هایی که مثلاً فارسی را خوب بلد نباشند و کلمات را خوب سرجای خود نتواند بنشانند) حتی به‌ترین غزل‌های صائب و کلیم، فرقی با غزل‌های سعدی و حافظ ندارند و نمی‌شود گفت هندی فقط از آن‌جاها که مضمون خیلی باریک است و لفظ هم کاملاً رسایی آن را ندارد که معنی را خیلی عادی و روشن جلوه بدهد، غرابتی پیدا شده و هندی تحقق پیدا می‌کند. اما این غرابت هر چه هست در معنی است در کلمات هیچ وقت پیچیدگی نیست، کلمات معضله هم اگر تصور بشود در ترکستانی هست که در هندی نیست. مخصوصاً حالا که اسم (مکتب) پیدا شده و مکتب‌های غربی هم محلی از اعراب دارند، هندی را هم لازم بلکه واجب است که «مکتب» بخوانیم تا حریم سبک‌های اصیل فارسی هم محفوظ‌تر بماند. به حدس قوی منظور قدیمی‌ها هم از سبک هندی گفتن، همین مفهوم اصطلاحی بوده، که کم‌کم صورت قطعیت پیدا کرده و سبک اصلی شناخته شده است.
نکتة قابل ذکر دیگر، این‌که سال‌هاست در کشور ما صحبت از شعر تازه و کهنه است. غالباً از من می‌پرسند که عقیدة شما دربارة اشعار جدید چیست؟
- اینک جواب بنده: چیزی که مسلم است، تنها تازگی کافی نیست که چیزی را قبول خاطر همه بسازد. در هر چیزی شرط اول زیبایی است، بعد چیزهای دیگر از جمله تازگی یک قطعة ادبی! فرض کنید مال عهد دقیانوس است اما هم مطلبی دارد سودمند و هم شعر است، یعنی نفوذ و تاثیر دارد. قطعة دیگری فرض کنید از حیث سبک، آخرین سیستم ولی نه شعر واقعی است و نه مطلب مفیدی دارد. شما این دو قطعه را در محلة کوران هم ببرید، قطعاً اولی مقبول است و دومی‌ مردود!
- حالا ببینیم تازگی مقبول چیست!
فرض کنید بنده قطعه‌ای سروده‌ام که الان جلوی چشم شماست. این قطعه مدعی است که من هم شعر هستم و هم تازه! شروع می‌کنیم به خواندن، اگر هیچ تأثیری در ما نکرد که اصلاً شعر نیست و موضوع منتفی است. اما اگر ثابت شده که شعر است، از نظر تازگی تجزیه و تشریح می‌کنیم:
1. اگر در این قطعه رعایت وزن کاملاً نشده - در این صورت چرا بگوییم شعر منظوم، شعر که واجب نیست موزون باشد. می‌گوییم شعری است منثور و مسجع تا کسی هم معترضش نشود. در هر صورت این‌جا تازگی معنا ندارد.
2. اگر مصرع‌ها از اوزان مختلف هستند – این‌جور شعر جز برای تئاتر و درام و چیزی از این قبیل خوشایند نیست؛ بلکه بسیار زننده است، چه جای تازگی!
3. اگر مصرع‌ها هیچ کدام قافیه ندارند - از جنس بحر طویل است، که در شعر فارسی از قدیم هست؛ چون نسبتاً منسوخ شده بود، یک تازگی نسبی دارد اما آن هم که مال من نیست، باشد هم مهم نیست! بحر طویل سابق از مصرع‌هایی تشکیل می‌شد، همه بی قافیه که مثلاً دو سه صفحه گفتن یک حرف الف را قافیه می‌کرد که آن هم مثل نداشتن بود.
4. اگر مصرع‌ها کوتاه و بلند است- از جنس مستزاد می‌شود، که سابق هم داشتیم. مضافاً اینکه ما این‌ها را از اشعار سپید و آزاد فرنگی تقلید می‌کنیم، در حالی که به حدس قوی، آن‌ها ممکن است از ما اقتباس کرده باشند و حق هم این است!
5. اگر تقلیدی از یک مکتب اروپایی - تقلید آن هم از خارجی اگر عیب نباشد، هنر هم نیست (البته مکتب رمانتیک را باید استثنا کرد) که حالا مال خودمان است زیرا این مکتب از پنجاه شصت سال پیش در ادبیات ما وارد و شاهکارهایی هم روی آن ساخته شده و رسمیت پیدا کرده. رمانتیک مخصوص یکی دو کشور هم نیست؛ بلکه رایج و معمول همة دنیاست. رمانتیک هم باشد زیاد تازگی ندارد، سه تابلوی عشقی و افسانة نیما، سی سال پیش ساخته شده ولی با وجود این رمانتیک را باید یکی از شرایط فرعی تازگی قبول کرد.
6. اگر جای اجزای جمله از قبیل مسند و مسندٌ‌ الیه و...، مثلاً پس و پیش شده، این یک انحطاط فکری است که مدتی را هم باید صرف اصلاح آن کنیم. پس ما عوض این‌که به سرعت انتقال مردم کمکی کرده باشیم، به عکس خواننده را مدتی هم در لفظ معطل می‌کنیم، تا دیرتر به معنی برسد. این‌جا هم تازگی هیچ معنایی ندارد.
7. اگر لغات و تعبیرات فرنگی دارد، که جز در ضمن سبک متجدد و سبک ساده و مکتب و رمانتیک (آن هم با شرط بین المللی و منحصر و کاملاً مصطلح و معمولی بودن هرگز جایز نیست) این هم سیر قهقرایی است. مثلاً به سبک دورة مغول، که فقط تغییر لباس داده است یعنی اگر آن وقت عربی بود، حالا فرنگی شده! شبیه به سبک بعضی آدم‌های بی‌سواد سابق می‌شود که برای پوشیده داشتن بی‌سوادی خود، طوری صحبت می‌کردند که مقصود فهمیده نمی‌شد. مردم عامی ‌هم این‌جور بار می‌آمدند، یعنی وقتی از حرف‌های کسی سر در نمی‌آوردند؛ این را دلیل معلومات عمیق طرف می‌دانستند. پس تاکنون، یعنی تنها به اتکای صورت‌های بالا در قطعه من هنوز تازگی تحقق پیدا نکرده؛ یعنی تازگی تحقق پیدا نکرده. یک تازگی نسبی و فرعی هم باشد، مال شخص من نیست. اگر هم باشد، هیچ اهمیت قابل ذکری ندارد. در شعر نوع تازه‌ای طرح کردن، هیچ اشکالی ندارد. کاری است که هر بچه مکتبی می‌تواند.
اما روحیه و کیفیتی که در اساس شعراست، کشف تازگی آن، امری است که ذوقی درک می‌شود و قابل توصیف نیست. این‌جا تشخیص با ذوق سلیم است. متأسفانه کیست که مدعی ذوق سلیم نباشد؟! اصل درد هم این‌جاست، که خواجه می‌فرماید: سخن شناس نه‌ای جان من، خطا این‌جاست!
وقتی وجود این دو شرط اصلی (تازگی روحیه و تازگی موضوع و مطلب) تازگی قطعه‌ای را ثابت کرده‌اند، می‌توانیم جویا بشویم که این تازگی به حد کمال هم هست، یا نه؟! آن وقت می‌آییم سروقت شرایط فرعی که تکمیل کنندة تازگی هستند و در یک قطعة کاملاً تازه، این‌ها هم باید رعایت شده باشند.
شرایط فرعی تازگی شعر را می‌شود به شرح زیر خلاصه کرد:
1- سبک: تازه‌ترین سبک شعر فارسی، سبک ساده است (منظور استاد سبک وقوع است) این سبک نزدیک کردن و منطبق کردن شعر است به حرف زدن عادی مردم. البته با شرط احتراز از اغلاط عامیانه، جز در موارد عمدی.
2- مکتب: تازه‌ترین مکتب در شعر فارسی رمانتیک و خلاصة آن «امپرسیونیسم» است که حکم نوت برداشتن از رمانتیک را دارد. در مواردی که موضوع کوچکی را (نظر به اهمیتی که دارد) لازم است شرح و بسط داد و بزرگ کرد، احتیاج مکتب رمانتیک پیش می‌آید. البته این مکتب نسبت به طرز قصه‌پردازی کلاسیک ما، تازگی دارد و در مواردی که نوع احساسات‌مان هم تازگی دارد و می‌خواهیم دنیا پسند هم باشد، ضرورت پیدا می‌کند!
3- نوع شعر: همان شکل بحر طویل و مسستزاد مخصوصاً مخلوط هر دو که رنگ تازه‌ای هم به خود گرفته برای مکتب رمانتیک که برای بیان احساسات این عصر آزادی عمل بیش‌تری لازم دارد. تازه‌تر و مناسب‌تر از سایر انواع شعر به نظر می‌رسد.
4- کلاس شعر: چون تازگی هر چیزی را باید در کمال آن بدانیم و کهنگی را در نقصان و بازگشت آن به صورت‌های ابتدایی؛ پس برای الفاظ و موضوعات و مطالب هم می‌شود درجاتی قایل شد:
- کلاس لفظ: شرط تازگی کلمات این است که از طبقه کلمات پست و مبتذل و متبادر به مبتذل و موهن که یا خیلی کهنه و یا کلیشه‌ای نباشد، حدالامکان کلمات و تعبیراتی انتخاب کنیم که نسبتاً رنگ زمان هم به خود گرفته باشند. (کمی‌ تغییرات در برخی از کلمات استاد داده‌ام)
- کلاس موضوع: این‌جا شرط تازگی این است که موضوعاتی انتخاب کنیم که اجتماعی و اخلاقی و عرفانی بوده و همه جنبة مثبت داشته باشند، تا مفید و‌ هادی از آب در آیند نه مضر و مضل!
 

فصل دوم: سبک‌های شعر فارسی:

در این بخش می‌پردازم به دیدگاه استاد شهریار دربارة سبک‌های شعر فارسی (البته مطالب مقاله را از دو یادداشت استاد برداشته و نظم در بیان کلمات آن داده‌ام و صد البته با حفظ امانت!)
و اما نظر استاد دربارة سبک‌ها: اما عقیدة بنده راجع به سبک‌ها و مکتب‌هایی که تا به امروز در ادبیات منظوم ایران آمده و تا حدی می‌شود از هم تشخیص داد و جدا کرد به شرح زیر است:
1- سبک ترکستان: برای اشعار حماسی بیش‌تر مناسب است. مثل این‌که بیان درباریان و امرا و لشکریان باشد، روحیه آمرانه و لحن سخن سلحشورانه است. البته یک سلسله کلمات و اصطلاحات و جمله بندی‌های مخصوص به خود هم دارد که درک آن جز در مثال‌های شعری و مطالعه در آثار شعری خراسانی به دست نمی‌آید. کلاً در این سبک استحکام شعر بر ظرافت و لطافت می‌چربد و در انتخاب کلمات لطیف و مأنوس زیاد مقید نیست.
مثال مثنوی این سبک شاه‌نامه، مثال نثر آن تاریخ بیهقی، مثال قصیدة آن قصائد رودکی و فرخی، مثال قطعه آن آثار ابن یمین و مثال غزلش، غزل‌های شیخ عطار و این اواخر غزل‌های وثوق الدوله است. این نکته هم قابل ذکر است که شعرایی غالباً غیر خراسانی، که به این سبک شعر گفته‌اند، ظرافت و لطافت را به پایة استحکام ترکستانی و بلکه بالاتر هم رسانده و سبک فرعی ترکستانی عراقی را به وجودآورده‌اند. مثل فرخی سیستانی و مرحوم سروش و قاآنی در بعضی از قصائد.
2-سبک عراقی: برای اشعار عاشقانه و عرفانی و مواعظ مناسب‌تر است. روحیة نرم و گرم و عارفانه و صوفیانه دارد و در انتخاب کلمات مقید است، که همه لطیف و مأنوس باشند.
این سبک را می‌شود به سبک عراقی اصفهان، عراقی شیراز و عراقی آذربایجان، که هر کدام شخصیت و مشرب نسبتاً متمایزی دارند، تقسیم کرد. باید اضافه شود که اساتید شعر فارسی، که مورد قبول عامه و بلکه همة دنیا هستند؛ علاوه بر سبک و مکتب، هر کدام دارای شخصیت مخصوص به خود هستند؛ که جز با بررسی‌های دقیق نمی‌شود به آن پی برد و اگر بخواهیم هر یک را جداگانه شرح دهیم، هر کدام مستلزم تألیف یک یا چند کتاب است.
3-سبک متجددین: که فرنگی‌ها آن را کلاسیک جدید یا نئوکلاسیک می‌گویند:
همان دو سبک ترکستانی و عراقی است، که رنگ زمان به خود گرفته و به حسب زمان هم، دائماً در معرض تغییر است.
این سبک نسبت به زمان ما، تقریباً از شعرای صفویه و زندیه شروع و در اوایل مشروطه بیش‌تر به واسطة انعکاس آثار نویسندگان و شعرای مجلة ملا نصر‌الدین قفقاز، مخصوصاً شاعر نابغة شیروانی مرحوم صابر افندی در موضوعات اجتماعی و انتقادی نمایان‌تر می‌شود.
عراقی متجدد، مثل قطعات مرحوم دهخدا و قصائد مرحوم ادیب الممالک و مسمط‌های مرحوم وحید دستگردی و غزل‌ها و تصنیف‌های شادروان شیدا، عارف و عشقی.
ترکستانی متجدد، مثل قصائد مرحوم ملک الشعرای بهار و غزل‌ها و قصائد مرحوم وثوق الدوله و بعضی از آثار مرحوم ادیب پیشاوری.
این سبک است که دائماً تغییر رنگ داده و کشیده می‌شود تا امروز که بیش‌تر آثار کلاسیک شعرای معاصر نیز جزو این سبک محسوب می‌شود.
4-سبک ساده: سبکی که سعی می‌کند شعر را با حرف زدن معمولی مردم تطبیق بدهد. این سبک به سبک متجددین، گاهی خیلی نزدیک شده و در منتهی‌الیه آن واقع می‌شود که تشخیص را مشکل می‌کند. اما غالب اوقات فاصله گرفته و کاملاً مشخص می‌شود.

آن‌چه خواندیم، دیدگاه‌های استاد شهریار در دهة 30 بود و وضعیت شعر و نگاه اهالی ادب به سبک‌ها! اما امروز یعنی در دهة 80 نزدیک به 90، وضعیت شعر ما از لحاظ سبکی چیست؟!
 

بخش سوم: آسیب شناسی سبک‌های دیرور و امروز

امروزه آن‌چه برای شاعران جوان مهم است، تنها به حوزة زبانی محدود می‌شود. در صورتی که زبان و تحول آن تنها بخشی از استعدادهای یک شعر خوب را تشکیل می‌دهد. با عنایت به بررسی‌های متفاوت در چگونگی مراحل بازآفرینی شعر، شاعرانی که در دوران نخستین از ادوار شاعری قرار گرفته‌اند، آثارشان گویی مهار نشده است و تناسبات ساختاری تنها محدود به شکل آفرینی تخیل شده است؛ تخیلی که ویژگی هر شعر خوب در سال‌های نخستین پیدایش علایق شاعر است.
از نکات حایز اهمیت در شعر جوان معاصر، پایبندی به سبک تشکیل دهندة آن است که در اغلب موارد شاعران جوان یا فاقد سبک یا در صورت اتخاذ سبک، مغایر با قواعد و قوانین آن رفتار می‌کنند. اگر شعر معاصر در کلیّت دارای سبک است ولی در کمیّت و کیفیّت گرفتار سلایق شخصی شاعران آن و اسیر چنبرة افکاری است که شعر مولد را به مقلّد تبدیل می‌کند و تنها هنجار‌شکنی آن در بسامد‌های زبانی است و گاه تمام زیبایی محتوا را فدای فرم می‌کند. گرچه این مطلب برای نشان دادن تصویری از نمای کلی شعر معاصراست اما می‌تواند برای شاعران با احساس جوان خود سنگ محکی باشد که با آن عیار آثارشان را بسنجند!
آن‌چه دربارة سبک‌ها باید بگویم این است که بنده اعتقاد دارم سبک‌ها نه تنها با هم تلاقی ندارد بلکه به واسطة سترون نبودن فرهنگ ادبی ایران و مکتب شعر دینی، از دل همدیگر برآمده‌اند و جز در مواردی همچون جریان «بازگشت ادبی» و جریان ادبی «نیما یوشیج» بنیان‌گذاران و طرف‌داران سبک‌های ادبی، سبک‌های ماقبل خود را مورد بی‌مهری قرار نداده اند. مثل سبک عراقی که با ظهور تغزل غنایی همچون یک میوة پیوندی دلچسب و دل انگیز از دل سبک خراسانی (ترکستانی) شکوفا شد و همچنین سبک اصفهانی (هندی) که از درون غزلیات عرفانی خاتم الشعرا، ملا عبدالرحمن جامی‌ رویید و مرزهای هند و چین را پشت سرگذاشت؛ در حالی که جامی‌ آخرین شاعر توانمند از شاعران سبک عراقی بود.
آن‌چه طرف‌داران جریان بازگشت ادبی (به قول استاد شهریار طرف‌داران سبک متجدد) انجام دادند تصحیح و نوآوری نبود، که تخریب سبک نظامی ‌بود!
و آن‌چه را که مرحوم اسفندیاری (نیما یوشیج) نوآوری پنداشت، شبیه خرد کردن «قالب یخ بزرگ بود برای لیوان‌های کوچک»! چون که توانمندی صدها شاعر پیرو قالب‌های کلاسیک خود نشان دهندة ظرفیت و توانایی آن، در سال‌های بعد از نیما و پیروان اوست!
این نکته خود هشداری است به پیروان جریان‌ها و گرایش‌های نوظهور که بدعت‌های خود را هنجار شکنی و دستاوردهای ناقص خود را «آوانگارد» می‌نامند!
در صورتی که پیش‌روی در تحولات فرهنگی مثل مدل لباس نیست؛ تعویض مد صورت نیست که با آرایش و پالایش ممکن باشد؟!
اصل و اساس هر سبک و قالبی اگر با ساختار فرهنگ دینی و ملی یک ملت سازگار باشد، می‌ماند و اگر سازگار نباشد، محو می‌شود. «این دیدگاه نه سنت‌شکنی را روا می‌دارد نه پیروی بی‌جا و غلط از سنت را.»
آن‌چه به نام «سبک» امروزه برای برخی آثار ادبی به کار می‌رود نه تنها سبک نیست که حتی فاقد تعاریف سبک است. حال چه تعاریف دینی در سنت‌گرایان باشد چه تعاریف سکولار در طرف‌داران پست‌مدرن! بدترین حالتش هم حال و هوای طرف‌داران هنر برای هنر است که همیشه قبلة خود را گم می‌کنند!
***
 منظور بنده در بحث «بازگشت ادبی» از «سبک نظام‌مند»، تعریف و تمجید از سبکی نیست که من هم پیرو آن هستم که از سبک نیمایی هم در آثارم استفاده می‌کنم بلکه به دلیل وفور تخیل و پیچیدگی مضامین در سبک اصفهانی (هندی) است. چون شاعری که خوب نتواند زوایای غزل‌های شاعران آن سبک را بشناسد، نمی‌تواند ادعا کند غزل معاصر را شناخته است! البته نه این غزل معاصر جاری در کشور که به شکلی اسیر واژه‌پردازی‌های زنانه است و گاه تا حدی تنزل می‌کند که به گپ و گفت‌و‌گو تبدیل می‌شود نه به بازآفرینی واژه‌های هنرآفرین!
چون غزل معاصر باید چکیده و عصارة سبک‌های پیش‌تر از خود باشد، با توجه به پیدایش طبیعت گرایایی (امپرسیونیسم) شعر«نیما» یا بهتر بگویم گرایش ادبی نیما و فراگیر شدن ارتباطات جهانی و رشد رسانه‌های ارتباطی، غزل پرداز امروز رسالتی بس سنگین دارد (حتی اگر هنر را برای هنر بخواهد). چون هر قومی‌ امروزه به شناسایی فرهنگ ملی و بومی ‌خود مشغول است به جز هنر ادبی ما! که هر روز در جامعه کم رنگ می‌شود و فضای ادبی حقیقی و مجازی را تنها کلمات ضعیف و سخیف رمانتیک پرکرده است. آن هم نه رمانتیک به شیوة سعدی، عاشقانه و زیبا، بلکه مجموعه کلماتی مضحک به شکل منظوم و منثور!
در بخشی دیگر از مطالب استاد شهریار یه کلماتی از این دست بر می‌خوریم که گویی تازه تازه‌اند!
بنده با عقل ناقص خود به شعرای جوان توصیه می‌کنم، عوض این‌که این همه متوجه مکتب‌های ادبی دنیا شوند، شاه‌کارهای ادبی دنیا را بخوانند؛ شعر خودشان را بگویند و خاطر جمع باشند ذوق و قریحة خداداد شاعر، قوة خلاقه‌ای‌ست که می‌داند شاهد شعر را چه جور خلق کند و چه لباسی به تنش بکند و فرم و رنگ لباسش هم چه باشد.
شعر شاعر نمونه و مظهری است از کیهان اعظم! خداوند در خود موج می‌زند و جهان عقل را به وجود می‌آورد. از جهان عقل، جهان روح و از جهان روح، جهان ماده زاییده می‌شود. انسان اگر در خود شروع به مطالعه کند، به خدا می‌رسد.
احساسات شاعر نیز موجی می‌زند و موضوع پیدا می‌شود، موضوع تبدیل به معانی شده و معانی در الفاظ حلول می‌کند.
خواننده از این سر وارد می‌شود یعنی از الفاظ پی به معانی و از معانی به موضوع و از موضوع احساساتی در او پیدا می‌شود که باید عین احساسات شاعر باشد؛ وگرنه در دستگاه دهنده یا گیرنده، عیب و نقصی موجود است.
***
بحث سبک‌ها را به دلیل دیدگاه محققین و پژوهشگران ادبی کشور و احترام نظر آن‌ها، بیش از این نقد و بررسی نمی‌کنم و می‌پردازم به بخش دوم که دیدگاه‌های استاد شهریار دربارة مکاتب شعری ایران است که به تفصیل نقد و بررسی خواهم کرد، چراکه به عقیدة بنده برترین و بزرگ‌ترین مکتب در ادبیات فارسی (که شامل ایران و فارسی پژوهان از خاور دور تا فلات آناتولی می‌شود) همان «مکتب دینی» است. مکتبی که فراتر از ملیت و قومیت بدون قشرگرایی و مرز محوری، فارغ از تمام دغدغه‌های «من و مایی» سبب نزدیکی تمام آیین‌ها و فرقه‌ها به هم شده است.
 

بخش چهارم: مکتب شعر دینی فارسی (مکتب شعر آیینی)

شکی نیست، توفیقی که شعر فارسی از مکتب اسلام و معارف آن به دست آورده نه در شعر عربی که زبان بومی‌ و اختصاصی اسلام است، دیده می‌شود نه در اشعار ترکی که اشتراکات کاملاً نزدیک به واسطة استفاده از یک خط نوشتاری، با هم دارند.
گرچه در مکاتب اروپایی ـ غربی به خاطر تحولات کلیسایی، سکولار، لیبرال با انواع انقلابات سیاسی ـ مذهبی و غیر مذهبی، به وجود آمد یا می‌آید. اما مکتب شعری ایران در طول قرون گذشته، به واسطة برخورداری از مکتب متعالی اسلام نه تنها از آسیب فرهنگ متجاوزان و نابودگران استقلال ملی در امان مانده که باعث تأثیر و تغییر فرهنگ متجاوزان نیز شده است. دلیل واضح و مبرهن آن، تأثیر فرهنگ و هنر ایران بر اقوام یاغی مغول تاتار است!
پس به جرأت می‌توان گفت مادر مکاتب ادبی، هنری، فلسفی و عرفانی ایران همان مکتب دینی است. خواه به مکتب آیین‌های شیعی، تسننی، شیعه اثنی عشری یا غیر آن تقسیم کنیم! شباهت فرهنگ‌های ادبی اقوام ایرانی بعد از اسلام، تنها می‌تواند از مکتب دینی سرچشمه گرفته باشد وگرنه اقوام مرزنشین کنونی و دیروزی ایران هر کدام دارای سلایق و علایق قوی مجزا هستند و دلیل ایستایی و ماندگاری آثار بومی‌ (حتی استقلال ملی آنان نیز) وحدت در شریعت بوده و بس! جدای از مشاهیر علمی ‌ادبی اهل تسنن و جایگاه آنان در تاریخ ایران.
مکتب ادبی شیعی در تاریخ ایران، شامل سه گروه غیر همسان بوده، که به مکتب ادبی فارسی «تشیع اثنی عشری» به شکل کلی و به «شیعه اسماعیلی» و «شیعه زیدی» به شکل جزیی تقسیم می‌شود. مکتب ادبی «امامیه» (شیعه جعفری- اثنی عشری) از حکیم کسایی مروزی تا شاعران معتقد کنونی ایران ادامه داشته و مکتب ادبی فارسی «اسماعیلی» با حکیم ناصر خسرو قبادیانی به اوج رسید و بعد از آن کم‌کم متوقف شد و همچنین مکتب ادبی فارسی «زیدی» هم در همان قرون چهار و پنج هجری با افول شاعران «رازی و طبرستانی» به تاریخ پیوست.
 

بخش پنجم: مکتب‌های شعر ایران

در ادبیات ایران از چهار مکتب اصلی مشخص است.
1-مکتب نظامی‌ یا آذربایجانی: این مکتب روحیة استیلا و عظمت را که از طبیعت سرشار و قهار سرزمین کوهستانی خود می‌گیرد با روحیة لطف و نزاکت که بر اثر مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی‌ و تاریخی خود در بر دارد و در هم آمیخته است. سبکش نیز، معجونی است از عراقی و ترکستانی و یک سلسله از لطائف مخصوص به خود است. حق این بود که آن را از امهات سبک شعر فارسی خوانده برای شعر فارسی، سه مادر سبک بزرگ ترکستانی، آذربایجانی و عراقی، قائل باشیم و چون پشتیبان ما این کار را نکرده‌اند، از نظر احترام به آن‌ها و از نظر این‌که ممکن بود از طرف من که آذربایجانی هستم، این یک نوع بدعت و خودخواهی تلقی شود، آن را مکتب خواندم.
خصوصاً این مکتب را در آثار نظامی ‌و تابلوهای «افسانة شب من» که در این کتاب ملاحظه می‌فرمایید (خوانندگان مطلب می‌توانند به دیوان استاد مراجعه کنند) بهتر می‌توانید دریابید.
2-مکتب هندی: از شعرای پارسی زبان هند یا از شعرای ایرانی ساکن هند، نشأت گرفته است (پدید آمده است) از قبیل صائب و کلیم و فیض و...
مضمون را از هر چیز پیش پا افتاده‌ای گرفته و گویی از پله‌های باریک و پیچیدة تخیل و تفکر بالا می‌برد تا به کاخ مقصود برساند.
من با ادبیات هندی آشنا نیستم ولی چون این مکتب با ذوق لطیف و ظریف کاری‌های هندی، از قبیل مینیاتور و دکورسازی آنان تطبیق می‌کند، به حدس قوی ذوق و مشرب از شعر هندی برداشته و به ظن ضعیف ممکن است که مکتب هندی هم ریشه در مکتب آذربایجانی داشته و از صائب تبریزی و شاگردانش تعین و شخصیت پیدا کرده باشد. هر چه هست، برای ادبیات پارسی، یکی از دفائنی است که خزائنی در بر دارد.
در قرن اخیر شادروان استاد اقبال پاکستانی، که از نوابغ و نوادر ادبی و اجتماعی قرن خویش است، قائد و پرچم‌دار این مکتب بوده و هست و حقاً جای دارد که زبان پارسی با داشتن چنان همدل و همزبانی، به آینده خود امیدوار بوده و به خود ببالد.
3- مکتب‌های محلی: لهجه‌های محلی ایرانی از لهجة خراسانی، گیلانی، آذربایجانی و همه جای دیگر ایران، برای خود ادبیاتی دارند که هر کدام از حیث افسانه‌ها و ترانه‌ها و غزلیات و قطعات دو بیتی‌ها، گنج شایگانی دارند. چه لطایف و خزائن ادبی که در این دخمه‌ها نهفته است.
متأسفانه حکم رودخانه‌هایی را دارند که هر کدام در سرزمین خود فرو رفت و هیچ کدام راهی به دریای ادبیات فارسی باز نمی‌کنند و اگر روزی فرهنگ واقعی پیدا کردیم، چه‌قدر زمینه برای کارکردن داریم! البته از حیث سبک نیز باید روی آن‌ها مطالعه شود.
***
5- مکتب‌های غربی: در ادبیات منظوم ایران، محلی هم برای مکتب خارجی به علل زیر باید قائل شد:
الف- ادبیات فارسی از سیر توسعه و تکامل که ممکن است از این راه نصیبش بشود، محروم نمانده باشد.
ب- احساسات و تفننات ذوقی جوانان که قهراً با ادبیات خارجی سر و کار دارند، خفه نشود.
ج- کلمات و اصطلاحات و ترجمة امثال و تعبیرات خارجی را که بعضاً بین‌المللی و مورد قبول همه دنیاست و در ادبیات ما نیز وارد شده با این مکتب بیان کنیم. یعنی اگر خود لغات و تعبیرات خارجی است، مکتبش هم خارجی باشد. نیک و بدش پای خودشان و حریم سبک‌های ما هم محفوظ مانده باشد.
اما مکتب‌های خارجی چیزی نیست که به این آسانی و به مجرد چند قطعة تفننی رایج و رسمیت پیدا کند. قرنی باید یا شاهکارهای هنری و قابل خاطر مردم تا مکتبی را بتوان به رسمیت شناخت و داخل ادبیات دانست.
فعلاً تنها مکتب خارجی که از پنجاه شصت سال قبل وارد ادبیات ما شده و شاهکارهای نظمی‌ و نثری روی آن ساخته شده و حالا ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جای خود را در ادبیات ما باز کرده و احتیاجاتی هم از ما برطرف می‌کند، مکتب رمانتیک است که ابتدا به صورت رمان‌ وارد شده و کم‌کم به کمال خود رسیده است.
در نثر چون طرز انشای مخصوصی هم دارد، جا داشت که آن را سبک بنامیم. چنان که خیلی‌ها هم سبک رمانتیک خوانده‌اند ولی به عقیدة من چون خارجی است، باز برای محفوظ داشتن حریم سبک‌های خودمان بهتر است که در نثر هم رمانتیک را مکتب بنامیم؛ چنان که در همه دنیا به اسم مکتب است.
رمانتیک در نقاط مختلف دنیا مفهوم‌های مختلف دارد. موضوع‌های ادبی، مثل موضوع‌های علمی ‌نیست که تعریف جامعی از آن‌ها بشود کرد که کاملاً جامع تمام افراد و دافع تمام اضداد و ماسوای خود باشد! حتی ما سبک‌های عراقی و ترکستانی خودمان را هم، به طور جامع و قاطع نمی‌توانیم تعریف کنیم. در تعریف رمانتیک خود اروپایی‌ها تعبیراتی از قبیل آزادی هنر، بیان احساسات، تخیل و فانتزی، نقاشی و تابلوسازی ادبی و بالاخره خیال‌پردازی (سوبژکتیوسم افراطی) و از این قبیل آورده‌اند. حالا ببینیم رمانتیک در شعر فارسی از مفهومات بالا مصداق کدامیک از تعبیرات می‌تواند باشد.
 

6- جمع‌بندی پایانی:

و اما نقطه نظر و دیدگاه حقیر دربارة مکاتب شعر فارسی و به خصوص شعر دینی، از دیرباز تا کنون.
جای تعجب است از استاد شهریار چگونه از مکتب خراسانی، با آن جغرافیای خراسان بزرگ که حتی امروز همان شاعران سترگ پیرو همان مکتب بهره مند است، صرف نظر کرده است.
با این‌که خود اذعان کرده‌اند به اثر «مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی ‌و تاریخی» در حالی که خراسان از زمان حضور عالم آل الله سلطان اعظم عارفان ایران، حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) و پرتو معارف آسمانی آن حضرت بر آن خطه تا کنون محل شکل‌گیری متمدن‌ترین فرهنگ‌ها و مکاتب فلسفی (حکمی) و کلامی ‌و عرفانی بوده است، قطعاً نخستین مکتب ادبی و شعری ایران را باید مکتب خراسانی نامید. در آن صورت می‌توان توجیهی برای پدید آمدن مکتب آذربایجانی (نظامی) یافت!
 

 

1- مکتب خراسانی:
دربارة مکتب خراسان، می‌توان گفت که مکتب آذربایجان (مکتب نظامی) و مکتب شیراز (مکتب سعدی و حافظ) که استاد برای معلمان خود نیز (به تعبیر خودشان که پیرو سبک حافظ و سعدی بودند) مکتبی قایل نشده، فرزندان مکتب خراسان هستند. مکاتبی که اساسی‌ترین تغییرات را در ادبیات ایران به وجود آوردند.
مکتب شیراز که سبب پدید آمدن سبک «وقوع» و «واخواست» بود و مکتب آذربایجان که سبک قوی و گران‌سنگ و اجتماعی اصفهانی و هندی را بنیان گذاشت! گرچه تاثیر مکتب شیراز در ادبیات ایران نامیرا و افول ناپذیر است ولی مکتب آذربایجان هم که نقشی عظیم در پدید آمدن سبک اصفهانی و هندی داشت، نادیده گرفتنی نیست.
به خصوص در آثار امروزی که آکنده از تصویر و حس‌آمیزی‌اند و برخی از شاعران پیش‌کسوت و جوان با استفاده از خیال بندی سبک هندی به سرودن می‌پردازند. به جرأت می‌توانم بگویم که قوت و غنای شعری کسانی که به سبک‌های شعر فارسی (معاصر و قدیم) احترام می‌گذارند، بسی چشم‌گیر تر از کسانی است که سبک‌های متقدم را به سخره می‌گیرند!
شاعری که مهارت کافی در شناخت مکاتب و سبک‌های شعر ایرانی دارد، حتی اگر شعر کوششی می‌سازد، باز تحسین برانگیز و شنیدنی است.
 

2-مکتب اصفهانی:
با اجازة استاد شهریار، بهتر است مکتب هندی ایشان را، مکتب شعری «اصفهانی» بنامم، گرچه دربارة آن کمی‌ نوشته شد ولی مجالی بیش از این می‌طلبد که تشریح شده و توفیق و عدم توفیق آن، آسیب شناسی شود.
 

3- مکتب محلی:
هم توضیح استاد مرحوم، محل تحقیق داشته و دارد هم اشارة بنده برای محققین فرهنگ عامیانة ملی جای بررسی دارد. لذا من نیز مجال قلم فرسایی را به پژوهندگان آن مکتب وا می‌گذارم!
4- مکتب غربی:
تعجب است از استاد شهریار به گزینش این موضوع؟! البته بی محل هم نیست با توجه به اوضاع و احوال سال 1335 و جریان‌های فرهنگی بعد از کودتای 28 مرداد و رواج فرهنگ مصرفی و فاقد اندیشة آن دوره از تاریخ ایران!
اما اتفاقات 30 سال اخیر ایران، تغییر اساسی در نگرش هنرمندان و ادیبان ایرانی به مقولة هنر و ادبیات به مقولة هنر و ادبیات به وجود آورد که من آن را بروز مکتب دیرینة ایران اسلامی «مکتب دینی» می‌نامم! مکتبی که هیچگاه در تاریخ ایران افول نکرد و همان‌گونه که گفته شد، حتی تجاوزات نظامی ـ‌ سیاسی هم نتوانست لطمه‌ای به ساحت پاک و آسمانی آن وارد کند. نه تنها همیشه به لطف خداوند، مصون از تهاجمات فرهنگ بیگانه بوده که باعث جذب آنان نیز شده است، در آینده نیز خواهد شد. چون برگرفته از فرهنگ و مکتب نبوی و کلام وحی است و با معارف اهل بیت (ع) نیز پایدار خواهد بود، انشاء الله!
آن‌چه امروز برای اهالی فرهنگ و ادب مهم است، مجال تنفس در فضای مواهب انقلاب اسلامی ‌و فرصت بروز اندیشه‌هایی است که سخنوران شیعه عمری در حسرت آن بودند.
من به آینده و بالندگی «مکتب شعر دینی» امید فراوان دارم و امیدوارم محققان مؤمن هم به شناساندن این مکتب مظلوم همت گماردند.
ما با پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌های یک «تمدن دینی» را بنیان گذاشتیم. آیا فکر نمی‌کنید در معرفی فرهنگ و ادبیات آن به جهان کوتاهی کرده‌ایم!
فکر نمی‌کنید که بررسی و پژوهش ادبیات دینی ایران اسلامی، نیاز به «دکترین» تازه، با تعاریفی تازه دارد؟!

http://www.islamicartz.com/story/DPQIRlVt_QOW8wrECy5TkywSlue0G7DXBB1TKySKlz4

https://www.google.com/url?sa=i&url=https%3A%2F%2Fwww.bultannews.com%2Ffa%2Fnews%2F630068%2F%25D9%2586%25D8%25B8%25D8%25B1%25DB%258C%25D9%2587-%25D9%2585%25DA%25A9%25D8%25AA%25D8%25A8-%25D8%25B4%25D8%25B9%25D8%25B1-%25D8%25AF%25DB%258C%25D9%2586%25DB%258C-%25D8%25AF%25D8%25B1-%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586&psig=AOvVaw10A7UMmo7qfuSC36kfOZJA&ust=1603926376039000&source=images&cd=vfe&ved=0CAIQjRxqFwoTCPCa4MLx1ewCFQAAAAAdAAAAABAJ

‍‍‍نظریه مکتب شعر دینی در ایران

تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۴:۵۶

فرهنگ و هنر » ادبیات، نشر و رسانه

‍‍‍نظریه مکتب شعر دینی در ایران

استادسیدعلی اصغرموسوی

قدرت کلمات آسمانی شعر چنان بودکه از بیان عربی «حسّان بن ثابت»، «فرزدق»، «سید حمیری»، تا «دعبل» و «کمیت»، دهان به دهان بین امت اسلام گشت...

گروه فرهنگی: «حرف» بود، «کلمه» شد، «جمله» شد و جمله جمله هستی در فضای عطرآگین نیاز، هستی یافتند. نبودها، بود شدند و بودها، ممدود. در سایه‌ساری که عشق چتر خویش را بر ذره ذره خاک و افلاک، گشوده بود.

نظریه مکتب شعر دینی در ایران


به گزارش بولتن نیوز به نقل از حوزه هنری، اینک عشق بود و لوح خالی از نوشتار، پس «قلم» را آفرید. «ن والقلم و ما یسطرون»! آنگاه صحیفة دل‌ها به «کلمات آسمانی» عشق گشوده شد و خداوند از پرتو حقیقت خویش، ایمان را آفرید.


ایمانی که نخستین معلم ازلی و ابدی آن، کسی نبود جز وجود لاهوتی جلوه کائنات، پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی(ص)؛ معلمی‌که ناخوانده درس، درس عشق و معرفت به خاکی و افلاکی آموخت و از پرتو انوار آسمانی‌اش، درخت طوبی روییدن گرفت و دوازده شاخة تنومند آن، بهار را برای همیشه در ذهن زمین زنده ساختند.
***
بخش اول، چیستی شعر دینی:


سال ۱۳۸۲ که با مرکز پژوهش‌های اسلامی ‌صدا و سیما همکاری می‌کردم، دیوان استاد محمد‌حسین شهریار به من سپرده شد، تا موضوع بندی معارفی بر ابیات آن انجام گیرد. مقدمة دیوان نظرم را به نکات جالبی جلب کرد. استاد شهریار سال ۱۳۳۵ در دیباچة جلد سوم دیوان خود، در تشریح سبک‌ها و مکاتب شعر ایران مطالبی نگاشته بود که در این یادداشت به بررسی برخی از دیدگاه‌های ایشان می‌پردازم. استاد شهریار هم سبک‌ها را به چهار سبک و هم مکاتب شعر ایران را به چهار مکتب تقسیم کرده بود. در بخش نخست به دیدگاه ایشان دربارة سبک شعر (سبک‌ها) و بخش دوم به مکاتب شعر ایران خواهم پرداخت.
قبل از آن به بررسی چیستی و معرفت شناسی شعر فارسی می‌پردازم، چون آن‌چه که باعث جهانی شدن شعر فارسی شده، قطعاً محتوای غنایی (رمانتیک) یا حماسی (اسطوره‌ای) یا عامیانه (فولکوریک) بودن آن نیست! گرچه آثار عامیانه، یا انواع یاد شدة شعر در کشورهای هم‌جوار تاثیر داشته؛ ولی آن‌چه فراتر از فلات ایران رفته است، بعد معرفتی و منحصر به فرد بودن آن از لحاظ هستی شناختی است.
حال باید بنگریم این محتوای غنی و ظریف از کجا سرچشمه گرفته است. آن‌هایی که قصد ویرانی ساختار ادبیات ایران را داشته و دارند، همیشه شعر ایران را محصول «ایرانیت» آن می‌دانند و آن‌هایی که سعی در حفظ و تکامل این میراث کهن معنوی دارند؛ همواره بحث «اسلامیت» آن را مطرح می‌کنند. اما اگر منصفانه به قضایا بنگریم، ماندگاری فرهنگ و ادب فارسی بدون ایرانیت و اسلامیت توأمان، ناممکن بوده و خواهد بود!
چون دلایل شکوفایی هنر اسلامی ‌آشکار و مبرهن است که ایران و ایرانی سهم بسیار شکوهمندی در جهانی شدن فرهنگ اسلام در کشورهای آسیایی همچون شبه قاره و خاور دور داشته است.
بر اساس همین اعتقاد، امروزه آن‌چه در شعر فاخر به چشم می‌خورد، تنها ادبیات آیینی است که تا حدودی توانسته اصالت واژه‌ها را در عرصة ادب و هنر نگه دارد؛ آن هم به لطف ممدوحین این جریان ادبی، که باعث پیدایش «عرفان شعری» در جهان اسلام شدند.
اوایل سال، در نقد نظری که بر شعر مهدوی سبک خراسانی می‌نوشتم؛ به نکات بسیار جالبی دست یافتم که خود دلیل مطرح کردن مکتب دینی، برای ادبیات فارسی ایران می‌تواند باشد. از اندیشه‌های پاک و ولایی کسایی مروزی تا حکمت دینی فردوسی؛ از اعتقادات صریح ناصر خسرو تا صراحت بیان اسدی توسی، نشان دهندة این نکته بود که معتقدین به ولایت اهل بیت (ع)، آثارشان هم در مقولات دنیوی ممتاز بود، هم در معارف اخروی!
بلاشک توفیق شاعران مسلمان (شیعی) در انتشار معارف اهل بیت (ع) باعث پدید آمدن بزرگ‌ترین کانون‌های اندیشه در جهان اسلام شد که دامنة آن از عرفان و حکمت هم فراتر رفته، به دست آوردی برای شناساندن قرآن و اهل بیت (ع) به جهانیان تبدیل شد.
- شعر: «انَّ من الشعر لحکمه» همانا بعضی از اشعار حکمت است.
- شاعر: «وَ اِنَّ من البیان لِسحراً» و برخی از سخنان نیز بسان سِحر تاثیر گذارد.
قدرت کلمات آسمانی شعر چنان بودکه از بیان عربی «حسّان بن ثابت»، «فرزدق»، «سید حمیری»، تا «دعبل» و «کمیت»، دهان به دهان بین امت اسلام گشت تا این که باعث پیدایش اندیشة متعهد در بزرگ‌ترین شاعران ایران زمین همچون رودکی، کسایی، فردوسی و ناصرخسرو گردید. و فراتر از آن‌ها سبب نبوغ و پدید آمدن مضامین عرفانی در آثار شاعران سترگی همچون: سنایی، عطار، مولوی، سعدی و خواجة افول ناپذیر غزل، شمس الدین محمد حافظ شد.

اگر نبود شکوه ستایش پیامبر (ص) و خاندان عصمت (ع)، نام هیچ‌یک از شاعران نام آشنا، در قاموس گیتی نمی‌گنجید. از همین آستانه است که «بهجت تبریزی»‌ها مقام «شهریاری» یافته‌اند. «محتشم»‌ها، محتشم و «عمان سامانی»‌ها محترم شده‌اند!و از ریزه‌خواری خوان همین آستانه است، که شاعران فرو خفته در تذکره‌ها به شکوه نام خویش می‌بالند.آن‌هایی که صلة خویش را از خوان کرم خاندان عصمت (ع) دریافت کردند، «فردوسی» شدند و آن‌هایی که چشم به سکه‌های خون‌آلود محمود غزنوی دوخته بودند، امروزه مار در کاسة چشمان‌شان لانه کرده است!
واز ارادت به همین خاندان است، که استاد «مجاهدی»نیزشمع غزل را «پروانه» شده‌اند – استاد محمد علی مجاهدی بنیان گذار جریان” شعرآیینی”معاصر هستند.هرچند “نظریه ادبی “ایشان علمی است ؛ولی برداشت های هیئتی و غیر علمی از نظریات ایشان می شود،بخصوص برخی از شاعران کشورآن را با شعرمداحی اشتباه می گیرند .

***

… و اما دیدگاه استاد دربارة سبک‌های شعر فارسی، که پیش‌تر به آن اشاره شد.

بخش دوم: سبک شعر از دیدگاه استاد شهریار:

فصل اول: تعاریف سبک و مکتب:
سابق می‌گفتند فلان شاعر صاحب سبک است. در صورتی که برای شعر فارسی دو سبک بیشتر قائل نبودند، ترکستانی و عراقی! اگر بنا می‌شد هر شاعر با‌شخصیتی را واقعاً صاحب سبک بدانند، لازم می‌شد که برای شعر فارسی مثلاً صدها سبک قائل شده باشند، در صورتی که چنین نکرده‌اند. پس از این سبک گفتن، منظورشان سبک واقعی و اصلی نبوده، بلکه می‌خواستند بگویند فلان شاعر صاحب شخصیت است یعنی طرز بیان مشخصی دارد که با آشنا شدن با آن طرز، می‌توان آثار او را تشخیص داد.
تسمیة سبک هندی نیز باز از این قبیل است. زیرا مشخص بودن سبک‌های اصیل شعر فارسی (ترکستانی و عراقی) صرف نظر از روحیة شعر؛ که تشخیص آن مشکل و ممکن است مورد اختلاف نظر واقع شود؛ از حیث کلمات و اصطلاحات و تعبیرات و روابط و طرز چیدن آنهاست که در جمله‌بندی، یعنی تشخیص از نمای خارجی و صورت ظاهر شعر کافی است. بدون منظور داشتن معنی و مضمون.
- مثل ماجرای افسانه‌ای بیت معروف فردوسی که سعدی هم از او گرفته با تغییر جزیی:
برد کشتی آن‌جا که خواهد خدای
اگر جامه بر تن درد ناخدای
***
خدا کشتی آن‌جا که خواهد برد
اگر ناخدا جامه بر تن درد
فقط از پس و پیش بودن کلمات تشخیص داده می‌شود که اولی ترکستانی و دومی‌عراقی است اما هندی بیش‌تر از حیث فکر و مضمون شناخته می‌شود. (البته منظورم شعرای واقعی هستند نه آن‌هایی که مثلاً فارسی را خوب بلد نباشند و کلمات را خوب سرجای خود نتواند بنشانند) حتی به‌ترین غزل‌های صائب و کلیم، فرقی با غزل‌های سعدی و حافظ ندارند و نمی‌شود گفت هندی فقط از آن‌جاها که مضمون خیلی باریک است و لفظ هم کاملاً رسایی آن را ندارد که معنی را خیلی عادی و روشن جلوه بدهد، غرابتی پیدا شده و هندی تحقق پیدا می‌کند. اما این غرابت هر چه هست در معنی است در کلمات هیچ وقت پیچیدگی نیست، کلمات معضله هم اگر تصور بشود در ترکستانی هست که در هندی نیست. مخصوصاً حالا که اسم (مکتب) پیدا شده و مکتب‌های غربی هم محلی از اعراب دارند، هندی را هم لازم بلکه واجب است که «مکتب» بخوانیم تا حریم سبک‌های اصیل فارسی هم محفوظ‌تر بماند. به حدس قوی منظور قدیمی‌ها هم از سبک هندی گفتن، همین مفهوم اصطلاحی بوده، که کم‌کم صورت قطعیت پیدا کرده و سبک اصلی شناخته شده است.
نکتة قابل ذکر دیگر، این‌که سال‌هاست در کشور ما صحبت از شعر تازه و کهنه است. غالباً از من می‌پرسند که عقیدة شما دربارة اشعار جدید چیست؟
- اینک جواب بنده: چیزی که مسلم است، تنها تازگی کافی نیست که چیزی را قبول خاطر همه بسازد. در هر چیزی شرط اول زیبایی است، بعد چیزهای دیگر از جمله تازگی یک قطعة ادبی! فرض کنید مال عهد دقیانوس است اما هم مطلبی دارد سودمند و هم شعر است، یعنی نفوذ و تاثیر دارد. قطعة دیگری فرض کنید از حیث سبک، آخرین سیستم ولی نه شعر واقعی است و نه مطلب مفیدی دارد. شما این دو قطعه را در محلة کوران هم ببرید، قطعاً اولی مقبول است و دومی‌ مردود!
- حالا ببینیم تازگی مقبول چیست!
فرض کنید بنده قطعه‌ای سروده‌ام که الان جلوی چشم شماست. این قطعه مدعی است که من هم شعر هستم و هم تازه! شروع می‌کنیم به خواندن، اگر هیچ تأثیری در ما نکرد که اصلاً شعر نیست و موضوع منتفی است. اما اگر ثابت شده که شعر است، از نظر تازگی تجزیه و تشریح می‌کنیم:
۱٫ اگر در این قطعه رعایت وزن کاملاً نشده – در این صورت چرا بگوییم شعر منظوم، شعر که واجب نیست موزون باشد. می‌گوییم شعری است منثور و مسجع تا کسی هم معترضش نشود. در هر صورت این‌جا تازگی معنا ندارد.
۲٫ اگر مصرع‌ها از اوزان مختلف هستند – این‌جور شعر جز برای تئاتر و درام و چیزی از این قبیل خوشایند نیست؛ بلکه بسیار زننده است، چه جای تازگی!
۳٫ اگر مصرع‌ها هیچ کدام قافیه ندارند – از جنس بحر طویل است، که در شعر فارسی از قدیم هست؛ چون نسبتاً منسوخ شده بود، یک تازگی نسبی دارد اما آن هم که مال من نیست، باشد هم مهم نیست! بحر طویل سابق از مصرع‌هایی تشکیل می‌شد، همه بی قافیه که مثلاً دو سه صفحه گفتن یک حرف الف را قافیه می‌کرد که آن هم مثل نداشتن بود.
۴٫ اگر مصرع‌ها کوتاه و بلند است- از جنس مستزاد می‌شود، که سابق هم داشتیم. مضافاً اینکه ما این‌ها را از اشعار سپید و آزاد فرنگی تقلید می‌کنیم، در حالی که به حدس قوی، آن‌ها ممکن است از ما اقتباس کرده باشند و حق هم این است!
۵٫ اگر تقلیدی از یک مکتب اروپایی – تقلید آن هم از خارجی اگر عیب نباشد، هنر هم نیست (البته مکتب رمانتیک را باید استثنا کرد) که حالا مال خودمان است زیرا این مکتب از پنجاه شصت سال پیش در ادبیات ما وارد و شاهکارهایی هم روی آن ساخته شده و رسمیت پیدا کرده. رمانتیک مخصوص یکی دو کشور هم نیست؛ بلکه رایج و معمول همة دنیاست. رمانتیک هم باشد زیاد تازگی ندارد، سه تابلوی عشقی و افسانة نیما، سی سال پیش ساخته شده ولی با وجود این رمانتیک را باید یکی از شرایط فرعی تازگی قبول کرد.
۶٫ اگر جای اجزای جمله از قبیل مسند و مسندٌ‌ الیه و…، مثلاً پس و پیش شده، این یک انحطاط فکری است که مدتی را هم باید صرف اصلاح آن کنیم. پس ما عوض این‌که به سرعت انتقال مردم کمکی کرده باشیم، به عکس خواننده را مدتی هم در لفظ معطل می‌کنیم، تا دیرتر به معنی برسد. این‌جا هم تازگی هیچ معنایی ندارد.
۷٫ اگر لغات و تعبیرات فرنگی دارد، که جز در ضمن سبک متجدد و سبک ساده و مکتب و رمانتیک (آن هم با شرط بین المللی و منحصر و کاملاً مصطلح و معمولی بودن هرگز جایز نیست) این هم سیر قهقرایی است. مثلاً به سبک دورة مغول، که فقط تغییر لباس داده است یعنی اگر آن وقت عربی بود، حالا فرنگی شده! شبیه به سبک بعضی آدم‌های بی‌سواد سابق می‌شود که برای پوشیده داشتن بی‌سوادی خود، طوری صحبت می‌کردند که مقصود فهمیده نمی‌شد. مردم عامی ‌هم این‌جور بار می‌آمدند، یعنی وقتی از حرف‌های کسی سر در نمی‌آوردند؛ این را دلیل معلومات عمیق طرف می‌دانستند. پس تاکنون، یعنی تنها به اتکای صورت‌های بالا در قطعه من هنوز تازگی تحقق پیدا نکرده؛ یعنی تازگی تحقق پیدا نکرده. یک تازگی نسبی و فرعی هم باشد، مال شخص من نیست. اگر هم باشد، هیچ اهمیت قابل ذکری ندارد. در شعر نوع تازه‌ای طرح کردن، هیچ اشکالی ندارد. کاری است که هر بچه مکتبی می‌تواند.
اما روحیه و کیفیتی که در اساس شعراست، کشف تازگی آن، امری است که ذوقی درک می‌شود و قابل توصیف نیست. این‌جا تشخیص با ذوق سلیم است. متأسفانه کیست که مدعی ذوق سلیم نباشد؟! اصل درد هم این‌جاست، که خواجه می‌فرماید: سخن شناس نه‌ای جان من، خطا این‌جاست!
وقتی وجود این دو شرط اصلی (تازگی روحیه و تازگی موضوع و مطلب) تازگی قطعه‌ای را ثابت کرده‌اند، می‌توانیم جویا بشویم که این تازگی به حد کمال هم هست، یا نه؟! آن وقت می‌آییم سروقت شرایط فرعی که تکمیل کنندة تازگی هستند و در یک قطعة کاملاً تازه، این‌ها هم باید رعایت شده باشند.
شرایط فرعی تازگی شعر را می‌شود به شرح زیر خلاصه کرد:
۱- سبک: تازه‌ترین سبک شعر فارسی، سبک ساده است (منظور استاد سبک وقوع است) این سبک نزدیک کردن و منطبق کردن شعر است به حرف زدن عادی مردم. البته با شرط احتراز از اغلاط عامیانه، جز در موارد عمدی.
۲- مکتب: تازه‌ترین مکتب در شعر فارسی رمانتیک و خلاصة آن «امپرسیونیسم» است که حکم نوت برداشتن از رمانتیک را دارد. در مواردی که موضوع کوچکی را (نظر به اهمیتی که دارد) لازم است شرح و بسط داد و بزرگ کرد، احتیاج مکتب رمانتیک پیش می‌آید. البته این مکتب نسبت به طرز قصه‌پردازی کلاسیک ما، تازگی دارد و در مواردی که نوع احساسات‌مان هم تازگی دارد و می‌خواهیم دنیا پسند هم باشد، ضرورت پیدا می‌کند!
۳- نوع شعر: همان شکل بحر طویل و مسستزاد مخصوصاً مخلوط هر دو که رنگ تازه‌ای هم به خود گرفته برای مکتب رمانتیک که برای بیان احساسات این عصر آزادی عمل بیش‌تری لازم دارد. تازه‌تر و مناسب‌تر از سایر انواع شعر به نظر می‌رسد.
۴- کلاس شعر: چون تازگی هر چیزی را باید در کمال آن بدانیم و کهنگی را در نقصان و بازگشت آن به صورت‌های ابتدایی؛ پس برای الفاظ و موضوعات و مطالب هم می‌شود درجاتی قایل شد:
- کلاس لفظ: شرط تازگی کلمات این است که از طبقه کلمات پست و مبتذل و متبادر به مبتذل و موهن که یا خیلی کهنه و یا کلیشه‌ای نباشد، حدالامکان کلمات و تعبیراتی انتخاب کنیم که نسبتاً رنگ زمان هم به خود گرفته باشند. (کمی‌ تغییرات در برخی از کلمات استاد داده‌ام)
- کلاس موضوع: این‌جا شرط تازگی این است که موضوعاتی انتخاب کنیم که اجتماعی و اخلاقی و عرفانی بوده و همه جنبة مثبت داشته باشند، تا مفید و‌ هادی از آب در آیند نه مضر و مضل!

فصل دوم: سبک‌های شعر فارسی:
در این بخش می‌پردازم به دیدگاه استاد شهریار دربارة سبک‌های شعر فارسی (البته مطالب مقاله را از دو یادداشت استاد برداشته و نظم در بیان کلمات آن داده‌ام و صد البته با حفظ امانت!)
و اما نظر استاد دربارة سبک‌ها: اما عقیدة بنده راجع به سبک‌ها و مکتب‌هایی که تا به امروز در ادبیات منظوم ایران آمده و تا حدی می‌شود از هم تشخیص داد و جدا کرد به شرح زیر است:
۱- سبک ترکستان: برای اشعار حماسی بیش‌تر مناسب است. مثل این‌که بیان درباریان و امرا و لشکریان باشد، روحیه آمرانه و لحن سخن سلحشورانه است. البته یک سلسله کلمات و اصطلاحات و جمله بندی‌های مخصوص به خود هم دارد که درک آن جز در مثال‌های شعری و مطالعه در آثار شعری خراسانی به دست نمی‌آید. کلاً در این سبک استحکام شعر بر ظرافت و لطافت می‌چربد و در انتخاب کلمات لطیف و مأنوس زیاد مقید نیست.
مثال مثنوی این سبک شاه‌نامه، مثال نثر آن تاریخ بیهقی، مثال قصیدة آن قصائد رودکی و فرخی، مثال قطعه آن آثار ابن یمین و مثال غزلش، غزل‌های شیخ عطار و این اواخر غزل‌های وثوق الدوله است. این نکته هم قابل ذکر است که شعرایی غالباً غیر خراسانی، که به این سبک شعر گفته‌اند، ظرافت و لطافت را به پایة استحکام ترکستانی و بلکه بالاتر هم رسانده و سبک فرعی ترکستانی عراقی را به وجودآورده‌اند. مثل فرخی سیستانی و مرحوم سروش و قاآنی در بعضی از قصائد.
۲-سبک عراقی: برای اشعار عاشقانه و عرفانی و مواعظ مناسب‌تر است. روحیة نرم و گرم و عارفانه و صوفیانه دارد و در انتخاب کلمات مقید است، که همه لطیف و مأنوس باشند.
این سبک را می‌شود به سبک عراقی اصفهان، عراقی شیراز و عراقی آذربایجان، که هر کدام شخصیت و مشرب نسبتاً متمایزی دارند، تقسیم کرد. باید اضافه شود که اساتید شعر فارسی، که مورد قبول عامه و بلکه همة دنیا هستند؛ علاوه بر سبک و مکتب، هر کدام دارای شخصیت مخصوص به خود هستند؛ که جز با بررسی‌های دقیق نمی‌شود به آن پی برد و اگر بخواهیم هر یک را جداگانه شرح دهیم، هر کدام مستلزم تألیف یک یا چند کتاب است.
۳-سبک متجددین: که فرنگی‌ها آن را کلاسیک جدید یا نئوکلاسیک می‌گویند:
همان دو سبک ترکستانی و عراقی است، که رنگ زمان به خود گرفته و به حسب زمان هم، دائماً در معرض تغییر است.
این سبک نسبت به زمان ما، تقریباً از شعرای صفویه و زندیه شروع و در اوایل مشروطه بیش‌تر به واسطة انعکاس آثار نویسندگان و شعرای مجلة ملا نصر‌الدین قفقاز، مخصوصاً شاعر نابغة شیروانی مرحوم صابر افندی در موضوعات اجتماعی و انتقادی نمایان‌تر می‌شود.
عراقی متجدد، مثل قطعات مرحوم دهخدا و قصائد مرحوم ادیب الممالک و مسمط‌های مرحوم وحید دستگردی و غزل‌ها و تصنیف‌های شادروان شیدا، عارف و عشقی.
ترکستانی متجدد، مثل قصائد مرحوم ملک الشعرای بهار و غزل‌ها و قصائد مرحوم وثوق الدوله و بعضی از آثار مرحوم ادیب پیشاوری.
این سبک است که دائماً تغییر رنگ داده و کشیده می‌شود تا امروز که بیش‌تر آثار کلاسیک شعرای معاصر نیز جزو این سبک محسوب می‌شود.
۴-سبک ساده: سبکی که سعی می‌کند شعر را با حرف زدن معمولی مردم تطبیق بدهد. این سبک به سبک متجددین، گاهی خیلی نزدیک شده و در منتهی‌الیه آن واقع می‌شود که تشخیص را مشکل می‌کند. اما غالب اوقات فاصله گرفته و کاملاً مشخص می‌شود.

***

آن‌چه خواندیم، دیدگاه‌های استاد شهریار در دهة ۳۰ بود و وضعیت شعر و نگاه اهالی ادب به سبک‌ها! اما امروز یعنی در دهة ۸۰ نزدیک به ۹۰، وضعیت شعر ما از لحاظ سبکی چیست؟!

بخش سوم: آسیب شناسی سبک‌های دیرور و امروز
امروزه آن‌چه برای شاعران جوان مهم است، تنها به حوزة زبانی محدود می‌شود. در صورتی که زبان و تحول آن تنها بخشی از استعدادهای یک شعر خوب را تشکیل می‌دهد. با عنایت به بررسی‌های متفاوت در چگونگی مراحل بازآفرینی شعر، شاعرانی که در دوران نخستین از ادوار شاعری قرار گرفته‌اند، آثارشان گویی مهار نشده است و تناسبات ساختاری تنها محدود به شکل آفرینی تخیل شده است؛ تخیلی که ویژگی هر شعر خوب در سال‌های نخستین پیدایش علایق شاعر است.
از نکات حایز اهمیت در شعر جوان معاصر، پایبندی به سبک تشکیل دهندة آن است که در اغلب موارد شاعران جوان یا فاقد سبک یا در صورت اتخاذ سبک، مغایر با قواعد و قوانین آن رفتار می‌کنند. اگر شعر معاصر در کلیّت دارای سبک است ولی در کمیّت و کیفیّت گرفتار سلایق شخصی شاعران آن و اسیر چنبرة افکاری است که شعر مولد را به مقلّد تبدیل می‌کند و تنها هنجار‌شکنی آن در بسامد‌های زبانی است و گاه تمام زیبایی محتوا را فدای فرم می‌کند. گرچه این مطلب برای نشان دادن تصویری از نمای کلی شعر معاصراست اما می‌تواند برای شاعران با احساس جوان خود سنگ محکی باشد که با آن عیار آثارشان را بسنجند!
آن‌چه دربارة سبک‌ها باید بگویم این است که بنده اعتقاد دارم سبک‌ها نه تنها با هم تلاقی ندارد بلکه به واسطة سترون نبودن فرهنگ ادبی ایران و مکتب شعر دینی، از دل همدیگر برآمده‌اند و جز در مواردی همچون جریان «بازگشت ادبی» و جریان ادبی «نیما یوشیج» بنیان‌گذاران و طرف‌داران سبک‌های ادبی، سبک‌های ماقبل خود را مورد بی‌مهری قرار نداده اند. مثل سبک عراقی که با ظهور تغزل غنایی همچون یک میوة پیوندی دلچسب و دل انگیز از دل سبک خراسانی (ترکستانی) شکوفا شد و همچنین سبک اصفهانی (هندی) که از درون غزلیات عرفانی خاتم الشعرا، ملا عبدالرحمن جامی‌ رویید و مرزهای هند و چین را پشت سرگذاشت؛ در حالی که جامی‌ آخرین شاعر توانمند از شاعران سبک عراقی بود.
آن‌چه طرف‌داران جریان بازگشت ادبی (به قول استاد شهریار طرف‌داران سبک متجدد) انجام دادند تصحیح و نوآوری نبود، که تخریب سبک نظام مند ‌بود!
و آن‌چه را که مرحوم اسفندیاری (نیما یوشیج) نوآوری پنداشت، شبیه خرد کردن «قالب یخ بزرگ بود برای لیوان‌های کوچک»! چون که توانمندی صدها شاعر پیرو قالب‌های کلاسیک خود نشان دهندة ظرفیت و توانایی آن، در سال‌های بعد از نیما و پیروان اوست!
این نکته خود هشداری است به پیروان جریان‌ها و گرایش‌های نوظهور که بدعت‌های خود را هنجار شکنی و دستاوردهای ناقص خود را «آوانگارد» می‌نامند!
در صورتی که پیش‌روی در تحولات فرهنگی مثل مدل لباس نیست؛ تعویض مد صورت نیست که با آرایش و پالایش ممکن باشد؟!
اصل و اساس هر سبک و قالبی اگر با ساختار فرهنگ دینی و ملی یک ملت سازگار باشد، می‌ماند و اگر سازگار نباشد، محو می‌شود. «این دیدگاه نه سنت‌شکنی را روا می‌دارد نه پیروی بی‌جا و غلط از سنت را.»
آن‌چه به نام «سبک» امروزه برای برخی آثار ادبی به کار می‌رود نه تنها سبک نیست که حتی فاقد تعاریف سبک است. حال چه تعاریف دینی در سنت‌گرایان باشد چه تعاریف سکولار در طرف‌داران پست‌مدرن! بدترین حالتش هم حال و هوای طرف‌داران هنر برای هنر است که همیشه قبلة خود را گم می‌کنند!
***
منظور بنده در بحث «بازگشت ادبی» از «سبک نظام‌مند»، تعریف و تمجید از سبکی نیست که من هم پیرو آن هستم که از سبک نیمایی هم در آثارم استفاده می‌کنم بلکه به دلیل وفور تخیل و پیچیدگی مضامین در سبک اصفهانی (هندی) است. چون شاعری که خوب نتواند زوایای غزل‌های شاعران آن سبک را بشناسد، نمی‌تواند ادعا کند غزل معاصر را شناخته است! البته نه این غزل معاصر جاری در کشور که به شکلی اسیر واژه‌پردازی‌های زنانه است و گاه تا حدی تنزل می‌کند که به گپ و گفت‌و‌گو تبدیل می‌شود نه به بازآفرینی واژه‌های هنرآفرین!
چون غزل معاصر باید چکیده و عصارة سبک‌های پیش‌تر از خود باشد، با توجه به پیدایش طبیعت گرایایی (امپرسیونیسم) شعر«نیما» یا بهتر بگویم گرایش ادبی نیما و فراگیر شدن ارتباطات جهانی و رشد رسانه‌های ارتباطی، غزل پرداز امروز رسالتی بس سنگین دارد (حتی اگر هنر را برای هنر بخواهد). چون هر قومی‌ امروزه به شناسایی فرهنگ ملی و بومی ‌خود مشغول است به جز هنر ادبی ما! که هر روز در جامعه کم رنگ می‌شود و فضای ادبی حقیقی و مجازی را تنها کلمات ضعیف و سخیف رمانتیک پرکرده است. آن هم نه رمانتیک به شیوة سعدی، عاشقانه و زیبا، بلکه مجموعه کلماتی مضحک به شکل منظوم و منثور!
در بخشی دیگر از مطالب استاد شهریار یه کلماتی از این دست بر می‌خوریم که گویی تازه تازه‌اند!
بنده با عقل ناقص خود به شعرای جوان توصیه می‌کنم، عوض این‌که این همه متوجه مکتب‌های ادبی دنیا شوند، شاه‌کارهای ادبی دنیا را بخوانند؛ شعر خودشان را بگویند و خاطر جمع باشند ذوق و قریحة خداداد شاعر، قوة خلاقه‌ای‌ست که می‌داند شاهد شعر را چه جور خلق کند و چه لباسی به تنش بکند و فرم و رنگ لباسش هم چه باشد.
شعر شاعر نمونه و مظهری است از کیهان اعظم! خداوند در خود موج می‌زند و جهان عقل را به وجود می‌آورد. از جهان عقل، جهان روح و از جهان روح، جهان ماده زاییده می‌شود. انسان اگر در خود شروع به مطالعه کند، به خدا می‌رسد.
احساسات شاعر نیز موجی می‌زند و موضوع پیدا می‌شود، موضوع تبدیل به معانی شده و معانی در الفاظ حلول می‌کند.
خواننده از این سر وارد می‌شود یعنی از الفاظ پی به معانی و از معانی به موضوع و از موضوع احساساتی در او پیدا می‌شود که باید عین احساسات شاعر باشد؛ وگرنه در دستگاه دهنده یا گیرنده، عیب و نقصی موجود است.

***

بحث سبک‌ها را به دلیل دیدگاه محققین و پژوهشگران ادبی کشور و احترام نظر آن‌ها، بیش از این نقد و بررسی نمی‌کنم و می‌پردازم به بخش دوم که دیدگاه‌های استاد شهریار دربارة مکاتب شعری ایران است که به تفصیل نقد و بررسی خواهم کرد، چراکه به عقیدة بنده برترین و بزرگ‌ترین مکتب در ادبیات فارسی (که شامل ایران و فارسی پژوهان از خاور دور تا فلات آناتولی می‌شود) همان «مکتب دینی» است. مکتبی که فراتر از ملیت و قومیت بدون قشرگرایی و مرز محوری، فارغ از تمام دغدغه‌های «من و مایی» سبب نزدیکی تمام آیین‌ها و فرقه‌ها به هم شده است.

بخش چهارم: مکتب شعر دینی فارسی (مکتب شعر آیینی)
شکی نیست، توفیقی که شعر فارسی از مکتب اسلام و معارف آن به دست آورده نه در شعر عربی که زبان بومی‌ و اختصاصی اسلام است، دیده می‌شود نه در اشعار ترکی که اشتراکات کاملاً نزدیک به واسطة استفاده از یک خط نوشتاری، با هم دارند.
گرچه در مکاتب اروپایی ـ غربی به خاطر تحولات کلیسایی، سکولار، لیبرال با انواع انقلابات سیاسی ـ مذهبی و غیر مذهبی، به وجود آمد یا می‌آید. اما مکتب شعری ایران در طول قرون گذشته، به واسطة برخورداری از مکتب متعالی اسلام نه تنها از آسیب فرهنگ متجاوزان و نابودگران استقلال ملی در امان مانده که باعث تأثیر و تغییر فرهنگ متجاوزان نیز شده است. دلیل واضح و مبرهن آن، تأثیر فرهنگ و هنر ایران بر اقوام یاغی مغول تاتار است!
پس به جرأت می‌توان گفت مادر مکاتب ادبی، هنری، فلسفی و عرفانی ایران همان مکتب دینی است. خواه به مکتب آیین‌های شیعی، تسننی، شیعه اثنی عشری یا غیر آن تقسیم کنیم! شباهت فرهنگ‌های ادبی اقوام ایرانی بعد از اسلام، تنها می‌تواند از مکتب دینی سرچشمه گرفته باشد وگرنه اقوام مرزنشین کنونی و دیروزی ایران هر کدام دارای سلایق و علایق قوی مجزا هستند و دلیل ایستایی و ماندگاری آثار بومی‌ (حتی استقلال ملی آنان نیز) وحدت در شریعت بوده و بس! جدای از مشاهیر علمی ‌ادبی اهل تسنن و جایگاه آنان در تاریخ ایران.
مکتب ادبی شیعی در تاریخ ایران، شامل سه گروه غیر همسان بوده، که به مکتب ادبی فارسی «تشیع اثنی عشری» به شکل کلی و به «شیعه اسماعیلی» و «شیعه زیدی» به شکل جزیی تقسیم می‌شود. مکتب ادبی «امامیه» (شیعه جعفری- اثنی عشری) از حکیم کسایی مروزی تا شاعران معتقد کنونی ایران ادامه داشته و مکتب ادبی فارسی «اسماعیلی» با حکیم ناصر خسرو قبادیانی به اوج رسید و بعد از آن کم‌کم متوقف شد و همچنین مکتب ادبی فارسی «زیدی» هم در همان قرون چهار و پنج هجری با افول شاعران «رازی و طبرستانی» به تاریخ پیوست.

بخش پنجم: مکتب‌های شعر ایران

ازدیگاه استاد شهریار:
در ادبیات ایران از چهار مکتب اصلی مشخص است.
۱-مکتب نظامی‌ یا آذربایجانی: این مکتب روحیة استیلا و عظمت را که از طبیعت سرشار و قهار سرزمین کوهستانی خود می‌گیرد با روحیة لطف و نزاکت که بر اثر مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی‌ و تاریخی خود در بر دارد و در هم آمیخته است. سبکش نیز، معجونی است از عراقی و ترکستانی و یک سلسله از لطائف مخصوص به خود است. حق این بود که آن را از امهات سبک شعر فارسی خوانده برای شعر فارسی، سه مادر سبک بزرگ ترکستانی، آذربایجانی و عراقی، قائل باشیم و چون پشتیبان ما این کار را نکرده‌اند، از نظر احترام به آن‌ها و از نظر این‌که ممکن بود از طرف من که آذربایجانی هستم، این یک نوع بدعت و خودخواهی تلقی شود، آن را مکتب خواندم.
خصوصاً این مکتب را در آثار نظامی ‌و تابلوهای «افسانة شب من» که در این کتاب ملاحظه می‌فرمایید (خوانندگان مطلب می‌توانند به دیوان استاد مراجعه کنند) بهتر می‌توانید دریابید.
۲-مکتب هندی: از شعرای پارسی زبان هند یا از شعرای ایرانی ساکن هند، نشأت گرفته است (پدید آمده است) از قبیل صائب و کلیم و فیض و…
مضمون را از هر چیز پیش پا افتاده‌ای گرفته و گویی از پله‌های باریک و پیچیدة تخیل و تفکر بالا می‌برد تا به کاخ مقصود برساند.
من با ادبیات هندی آشنا نیستم ولی چون این مکتب با ذوق لطیف و ظریف کاری‌های هندی، از قبیل مینیاتور و دکورسازی آنان تطبیق می‌کند، به حدس قوی ذوق و مشرب از شعر هندی برداشته و به ظن ضعیف ممکن است که مکتب هندی هم ریشه در مکتب آذربایجانی داشته و از صائب تبریزی و شاگردانش تعین و شخصیت پیدا کرده باشد. هر چه هست، برای ادبیات پارسی، یکی از دفائنی است که خزائنی در بر دارد.
در قرن اخیر شادروان استاد اقبال پاکستانی، که از نوابغ و نوادر ادبی و اجتماعی قرن خویش است، قائد و پرچم‌دار این مکتب بوده و هست و حقاً جای دارد که زبان پارسی با داشتن چنان همدل و همزبانی، به آینده خود امیدوار بوده و به خود ببالد.
۳- مکتب‌های محلی: لهجه‌های محلی ایرانی از لهجة خراسانی، گیلانی، آذربایجانی و همه جای دیگر ایران، برای خود ادبیاتی دارند که هر کدام از حیث افسانه‌ها و ترانه‌ها و غزلیات و قطعات دو بیتی‌ها، گنج شایگانی دارند. چه لطایف و خزائن ادبی که در این دخمه‌ها نهفته است.
متأسفانه حکم رودخانه‌هایی را دارند که هر کدام در سرزمین خود فرو رفت و هیچ کدام راهی به دریای ادبیات فارسی باز نمی‌کنند و اگر روزی فرهنگ واقعی پیدا کردیم، چه‌قدر زمینه برای کارکردن داریم! البته از حیث سبک نیز باید روی آن‌ها مطالعه شود.
***
۵- مکتب‌های غربی: در ادبیات منظوم ایران، محلی هم برای مکتب خارجی به علل زیر باید قائل شد:
الف- ادبیات فارسی از سیر توسعه و تکامل که ممکن است از این راه نصیبش بشود، محروم نمانده باشد.
ب- احساسات و تفننات ذوقی جوانان که قهراً با ادبیات خارجی سر و کار دارند، خفه نشود.
ج- کلمات و اصطلاحات و ترجمة امثال و تعبیرات خارجی را که بعضاً بین‌المللی و مورد قبول همه دنیاست و در ادبیات ما نیز وارد شده با این مکتب بیان کنیم. یعنی اگر خود لغات و تعبیرات خارجی است، مکتبش هم خارجی باشد. نیک و بدش پای خودشان و حریم سبک‌های ما هم محفوظ مانده باشد.
اما مکتب‌های خارجی چیزی نیست که به این آسانی و به مجرد چند قطعة تفننی رایج و رسمیت پیدا کند. قرنی باید یا شاهکارهای هنری و قابل خاطر مردم تا مکتبی را بتوان به رسمیت شناخت و داخل ادبیات دانست.
فعلاً تنها مکتب خارجی که از پنجاه شصت سال قبل وارد ادبیات ما شده و شاهکارهای نظمی‌ و نثری روی آن ساخته شده و حالا ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جای خود را در ادبیات ما باز کرده و احتیاجاتی هم از ما برطرف می‌کند، مکتب رمانتیک است که ابتدا به صورت رمان‌ وارد شده و کم‌کم به کمال خود رسیده است.
در نثر چون طرز انشای مخصوصی هم دارد، جا داشت که آن را سبک بنامیم. چنان که خیلی‌ها هم سبک رمانتیک خوانده‌اند ولی به عقیدة من چون خارجی است، باز برای محفوظ داشتن حریم سبک‌های خودمان بهتر است که در نثر هم رمانتیک را مکتب بنامیم؛ چنان که در همه دنیا به اسم مکتب است.
رمانتیک در نقاط مختلف دنیا مفهوم‌های مختلف دارد. موضوع‌های ادبی، مثل موضوع‌های علمی ‌نیست که تعریف جامعی از آن‌ها بشود کرد که کاملاً جامع تمام افراد و دافع تمام اضداد و ماسوای خود باشد! حتی ما سبک‌های عراقی و ترکستانی خودمان را هم، به طور جامع و قاطع نمی‌توانیم تعریف کنیم. در تعریف رمانتیک خود اروپایی‌ها تعبیراتی از قبیل آزادی هنر، بیان احساسات، تخیل و فانتزی، نقاشی و تابلوسازی ادبی و بالاخره خیال‌پردازی (سوبژکتیوسم افراطی) و از این قبیل آورده‌اند. حالا ببینیم رمانتیک در شعر فارسی از مفهومات بالا مصداق کدامیک از تعبیرات می‌تواند باشد.

۶- جمع‌بندی پایانی:
و اما نقطه نظر و دیدگاه حقیر دربارة مکاتب شعر فارسی و به خصوص شعر دینی، از دیرباز تا کنون.
جای تعجب است از استاد شهریار چگونه از مکتب خراسانی، با آن جغرافیای خراسان بزرگ که حتی امروز همان شاعران سترگ پیرو همان مکتب بهره مند است، صرف نظر کرده است.
با این‌که خود اذعان کرده‌اند به اثر «مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی ‌و تاریخی» در حالی که خراسان از زمان حضورعالم آل الله سلطان اعظم عارفان ایران، حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) بنیانگذار مکتب دینی – مکاتب علوم اسلامی- در ایران ،که پرتو معارف آسمانی آن حضرت بر آن خطه تا کنون محل شکل‌گیری متمدن‌ترین فرهنگ‌ها و مکاتب فلسفی (حکمی) و کلامی ‌و عرفانی بوده است، قطعاً نخستین مکتب ادبی و شعری ایران را باید مکتب خراسانی نامید. در آن صورت می‌توان توجیهی برای پدید آمدن مکتب آذربایجانی (نظامی) یافت!
۱- مکتب خراسانی:
دربارة مکتب خراسان، می‌توان گفت که مکتب آذربایجان (مکتب نظامی) و مکتب شیراز (مکتب سعدی و حافظ) که استاد برای معلمان خود نیز (به تعبیر خودشان که پیرو سبک حافظ و سعدی بودند) مکتبی قایل نشده، فرزندان مکتب خراسان هستند. مکاتبی که اساسی‌ترین تغییرات را در ادبیات ایران به وجود آوردند.
مکتب شیراز که سبب پدید آمدن سبک «وقوع» و «واخواست» بود و مکتب آذربایجان که سبک قوی و گران‌سنگ و اجتماعی اصفهانی و هندی را بنیان گذاشت! گرچه تاثیر مکتب شیراز در ادبیات ایران نامیرا و افول ناپذیر است ولی مکتب آذربایجان هم که نقشی عظیم در پدید آمدن سبک اصفهانی و هندی داشت، نادیده گرفتنی نیست.
به خصوص در آثار امروزی که آکنده از تصویر و حس‌آمیزی‌اند و برخی از شاعران پیش‌کسوت و جوان با استفاده از خیال بندی سبک هندی به سرودن می‌پردازند. به جرأت می‌توانم بگویم که قوت و غنای شعری کسانی که به سبک‌های شعر فارسی (معاصر و قدیم) احترام می‌گذارند، بسی چشم‌گیر تر از کسانی است که سبک‌های متقدم را به سخره می‌گیرند!
شاعری که مهارت کافی در شناخت مکاتب و سبک‌های شعر ایرانی دارد، حتی اگر شعر کوششی می‌سازد، باز تحسین برانگیز و شنیدنی است.
۲-مکتب اصفهانی:
با اجازة استاد شهریار، بهتر است مکتب هندی ایشان را، مکتب شعری «اصفهانی» بنامم، گرچه دربارة آن کمی‌ نوشته شد ولی مجالی بیش از این می‌طلبد که تشریح شده و توفیق و عدم توفیق آن، آسیب شناسی شود.
۳- مکتب محلی:
هم توضیح استاد مرحوم، محل تحقیق داشته و دارد هم اشارة بنده برای محققین فرهنگ عامیانة ملی جای بررسی دارد. لذا من نیز مجال قلم فرسایی را به پژوهندگان آن مکتب وا می‌گذارم!
۴- مکتب غربی:
تعجب است از استاد شهریار به گزینش این موضوع؟! البته بی محل هم نیست با توجه به اوضاع و احوال سال ۱۳۳۵ و جریان‌های فرهنگی بعد از کودتای ۲۸ مرداد و رواج فرهنگ مصرفی و فاقد اندیشة آن دوره از تاریخ ایران!
اما اتفاقات ۳۰ سال اخیر ایران، تغییر اساسی در نگرش هنرمندان و ادیبان ایرانی به مقولة هنر و ادبیات به مقولة هنر و ادبیات به وجود آورد که من آن را بروز مکتب دیرینة ایران اسلامی «مکتب دینی» می‌نامم! مکتبی که هیچگاه در تاریخ ایران افول نکرد و همان‌گونه که گفته شد، حتی تجاوزات نظامی ـ‌ سیاسی هم نتوانست لطمه‌ای به ساحت پاک و آسمانی آن وارد کند. نه تنها همیشه به لطف خداوند، مصون از تهاجمات فرهنگ بیگانه بوده که باعث جذب آنان نیز شده است، در آینده نیز خواهد شد. چون برگرفته از فرهنگ و مکتب نبوی و کلام وحی است و با معارف اهل بیت (ع) نیز پایدار خواهد بود، انشاء الله!
آن‌چه امروز برای اهالی فرهنگ و ادب مهم است، مجال تنفس در فضای مواهب انقلاب اسلامی ‌و فرصت بروز اندیشه‌هایی است که سخنوران شیعه عمری در حسرت آن بودند.
من به آینده و بالندگی «مکتب شعر دینی» امید فراوان دارم و امیدوارم محققان مؤمن هم به شناساندن این مکتب مظلوم همت گماردند.
ما با پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌های یک «تمدن دینی» را بنیان گذاشتیم. آیا فکر نمی‌کنید در معرفی فرهنگ و ادبیات آن به جهان کوتاهی کرده‌ایم!
فکر نمی‌کنید که بررسی و پژوهش ادبیات دینی ایران اسلامی، نیاز به «دکترین» تازه، با تعاریفی تازه دارد؟!

https://saapoem-saa.persianblog.ir/7qAEGxLrq7slMWJqj8NN-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%86

فرقان تشیع (شعر دینی و آیینی در مدح حضرت رضا علیه السلام)

فرقان تشیع

 

فرقان تشیّع 📚
قرعه افتاد به نام سفر، اسفار شکفت
زحمت قافله در حکمت اسرار شکفت
هرچه در«قوس نزول»آینه را حیران کرد
در تصاویر« عروج» از دل اسفار شکفت
بذرحکمت که به عرفان دهد آموزش عقل
با مسیحا دم او، همدم افکار شکفت
هست «فرقان تشیّع» به جلال و به کمال
جلوه اش بس که در آیینهٔ انظار شکفت
درس تأويل و تفاسیر و تصانیف، همه
پیرو مکتب او، درپی ادوار شکفت
«حجت هشتم»و هم«عالم آل اللّه»است
با سرشت قلمش مُعجم الانوار شکفت
 عاشق مکتب اویند ادیبان جهان
غیرت خصلت او در دل اغیار شکفت
برد تا اوج فلک سبک خراسانی را
عطر توحید که در«مشهد»اسحار شکفت!
در غزل گرچه تخیّل به تعقّل فرض است!
آنچه از عشق به گلواژهٔ ابرار شکفت -
با «سعا» گفت، رموز غزل عاشق را
تا همین قدر که امروز در اشعار شکفت✍️📚💐
مکتب شعر دینی درایران 
مکتب شعرامامیه 
سیدعلی اصغرموسوی 
قم - جمعه۱۳تیر ۱۳۹۹
۱۱ذی القعده ۱۴۴۱
 #فرقان_تشیّع
 #سعا #استاد_سعا
#saapoem
@saapoem

آیین زرین (شعردینی و آیینی درمدح حضرت امام رضا علیه السلام)

آیین زرین📚
                                                                                                                                       صلوات خاصه امام رضا علیه السلام                              

...از"لا اله"و شروطش، تفسیرحکمت عیان شد
وقتی که خاک خراسان،در زیرپایش جوان شد 
مکتب به مکتب نوشتند،باکلک زرین حدیثش
مسجدبه مسجدمسلمان،مجذوب اسرار آن شد
توحیدوقتی تراوید ازعطرناب بیانش -
بشکفت آیینۀ عشق،تاعقل را ترجمان شد
بردند،شاید به غربت،درانزوایش گذارند!
در مروغوغابه پاکرد،دل هابه سویش روان شد
پیش ازحضورش کسی را، همرنگ"دانش"ندیدم
بعداز ورودش به هرسو،گلبانگ" قرآن "عیان شد
ازشرق ایمان وعلمش ،نورحقیقت درخشید
پرتوفشانی چنان کرد،ماه ازخجالت نهان شد!
دانش پژوهان هردین، پرسان از آیینِ "زرین"
ناسفته دُرّ بلاغت،صدبحر معنی زبان شد
عباسیان جمله مُردند، دندان به دندان فشردند!
باخطبه هایش"علی"وار، مردنبردبیان شد
خورشید روزی نگاهش، بامشهداو گره خورد
از شرم درخودفرورفت تادرتماشا،نشان شد...💐.                                                                  

 مکتب شعردینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم -۱۳۹۴
@saapoem
#saapoem
#سعا

  04:31 / 11:18 استادسیدعلی اصغرموسوی/برنامه نان و خرما سیمای استان قم.رمضان 1383/بخش دوم

https://www.aparat.com/v/Th7Ci

استادسیدعلی اصغرموسوی/برنامه نان و خرما سیمای استان قم.رمضان 1383/بخش دوم

https://www.aparat.com/v/Th7Ci

استادسیدعلی اصغرموسوی/برنامه نان و خرما سیمای استان قم.رمضان 1383/بخش دوم

https://www.aparat.com/v/Th7Ci

نظریه مکتب شعر دینی در ایران

نظریه مکتب شعر دینی در ایران

توسط استادسیدعلی اصغرموسوی |

شعر دینی

شعرآیینی

 فرهنگ و هنر » ادبیات، نشر و رسانه

نظریه مکتب شعر دینی در ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

قدرت کلمات آسمانی شعر چنان بودکه از بیان عربی «عبدالله ابن رواحه »، «فرزدق»، «سید حمیری»، تا «دعبل» و «کمیت»، دهان به دهان بین امت اسلام گشت و ...

گروه فرهنگی: «حرف» بود، «کلمه» شد، «جمله» شد و جمله جمله هستی در فضای عطرآگین نیاز، هستی یافتند. نبودها، بود شدند و بودها، ممدود. در سایه‌ساری که عشق چتر خویش را بر ذره ذره خاک و افلاک، گشوده بود.

نظریه مکتب شعر دینی در ایران


به گزارش بولتن نیوز به نقل از"نظریه مکتب شعر دینی در ایران" به قلم استاد سیدعلی اصغر موسوی که این پژوهش را تقدیم کرده است به روح ملکوتی استاد معظم سیدمحمد حسین بهجت شهریار (ره)که ایشان برای نخستین بار برای شعرفارسی :مکتبی مدون : تعریف کرده است !

***

  اینک عشق بود و لوح خالی از نوشتار، پس «قلم» را آفرید. «ن والقلم و ما یسطرون»! آنگاه صحیفة دل‌ها به «کلمات آسمانی» عشق گشوده شد و خداوند از پرتو حقیقت خویش، ایمان را آفرید.


ایمانی که نخستین معلم ازلی و ابدی آن، کسی نبود جز وجود لاهوتی جلوه کائنات، پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی(ص)؛ معلمی‌که ناخوانده درس، درس عشق و معرفت به خاکی و افلاکی آموخت و از پرتو انوار آسمانی‌اش، درخت طوبی روییدن گرفت و دوازده شاخة تنومند آن، بهار را برای همیشه در ذهن زمین زنده ساختند.
***
بخش اول، چیستی شعر دینی:

سال ۱۳۸۲ که با مرکز پژوهش‌های اسلامی ‌صدا و سیما همکاری می‌کردم، دیوان استاد محمد‌حسین شهریار به من سپرده شد، تا موضوع بندی معارفی بر ابیات آن انجام گیرد. مقدمة دیوان نظرم را به نکات جالبی جلب کرد. استاد شهریار سال ۱۳۳۵ در دیباچة جلد سوم دیوان خود، در تشریح سبک‌ها و مکاتب شعر ایران مطالبی نگاشته بود که در این یادداشت به بررسی برخی از دیدگاه‌های ایشان می‌پردازم. استاد شهریار هم سبک‌ها را به چهار سبک و هم مکاتب شعر ایران را به چهار مکتب تقسیم کرده بود. در بخش نخست به دیدگاه ایشان دربارة سبک شعر (سبک‌ها) و بخش دوم به مکاتب شعر ایران خواهم پرداخت.
قبل از آن به بررسی چیستی و معرفت شناسی شعر فارسی می‌پردازم، چون آن‌چه که باعث جهانی شدن شعر فارسی شده، قطعاً محتوای غنایی (رمانتیک) یا حماسی (اسطوره‌ای) یا عامیانه (فولکوریک) بودن آن نیست! گرچه آثار عامیانه، یا انواع یاد شدة شعر در کشورهای هم‌جوار تاثیر داشته؛ ولی آن‌چه فراتر از فلات ایران رفته است، بعد معرفتی و منحصر به فرد بودن آن از لحاظ هستی شناختی است.
حال باید بنگریم این محتوای غنی و ظریف از کجا سرچشمه گرفته است. آن‌هایی که قصد ویرانی ساختار ادبیات ایران را داشته و دارند، همیشه شعر ایران را محصول «ایرانیت» آن می‌دانند و آن‌هایی که سعی در حفظ و تکامل این میراث کهن معنوی دارند؛ همواره بحث «اسلامیت» آن را مطرح می‌کنند. اما اگر منصفانه به قضایا بنگریم، ماندگاری فرهنگ و ادب فارسی بدون ایرانیت و اسلامیت توأمان، ناممکن بوده و خواهد بود!
چون دلایل شکوفایی هنر اسلامی ‌آشکار و مبرهن است که ایران و ایرانی سهم بسیار شکوهمندی در جهانی شدن فرهنگ اسلام در کشورهای آسیایی همچون شبه قاره و خاور دور داشته است.
بر اساس همین اعتقاد، امروزه آن‌چه در شعر فاخر به چشم می‌خورد، تنها ادبیات آیینی است که تا حدودی توانسته اصالت واژه‌ها را در عرصة ادب و هنر نگه دارد؛ آن هم به لطف ممدوحین این جریان ادبی، که باعث پیدایش «عرفان شعری» در جهان اسلام شدند.
اوایل سال، در نقد نظری که بر شعر مهدوی سبک خراسانی می‌نوشتم؛ به نکات بسیار جالبی دست یافتم که خود دلیل مطرح کردن مکتب دینی، برای ادبیات فارسی ایران می‌تواند باشد. از اندیشه‌های پاک و ولایی کسایی مروزی تا حکمت دینی فردوسی؛ از اعتقادات صریح ناصر خسرو تا صراحت بیان اسدی توسی، نشان دهندة این نکته بود که معتقدین به ولایت اهل بیت (ع)، آثارشان هم در مقولات دنیوی ممتاز بود، هم در معارف اخروی!
بلاشک توفیق شاعران مسلمان (شیعی) در انتشار معارف اهل بیت (ع) باعث پدید آمدن بزرگ‌ترین کانون‌های اندیشه در جهان اسلام شد که دامنة آن از عرفان و حکمت هم فراتر رفته، به دست آوردی برای شناساندن قرآن و اهل بیت (ع) به جهانیان تبدیل شد.
- شعر: «انَّ من الشعر لحکمه» همانا بعضی از اشعار حکمت است.
- شاعر: «وَ اِنَّ من البیان لِسحراً» و برخی از سخنان نیز بسان سِحر تاثیر گذارد.
قدرت کلمات آسمانی شعر چنان بودکه از بیان عربی «حسّان بن ثابت»، «فرزدق»، «سید حمیری»، تا «دعبل» و «کمیت»، دهان به دهان بین امت اسلام گشت تا این که باعث پیدایش اندیشة متعهد در بزرگ‌ترین شاعران ایران زمین همچون رودکی، کسایی، فردوسی و ناصرخسرو گردید. و فراتر از آن‌ها سبب نبوغ و پدید آمدن مضامین عرفانی در آثار شاعران سترگی همچون: سنایی، عطار، مولوی، سعدی و خواجة افول ناپذیر غزل، شمس الدین محمد حافظ شد.

اگر نبود شکوه ستایش پیامبر (ص) و خاندان عصمت (ع)، نام هیچ‌یک از شاعران نام آشنا، در قاموس گیتی نمی‌گنجید. از همین آستانه است که «بهجت تبریزی»‌ها مقام «شهریاری» یافته‌اند. «محتشم»‌ها، محتشم و «عمان سامانی»‌ها محترم شده‌اند!و از ریزه‌خواری خوان همین آستانه است، که شاعران فرو خفته در تذکره‌ها به شکوه نام خویش می‌بالند.آن‌هایی که صلة خویش را از خوان کرم خاندان عصمت (ع) دریافت کردند، «فردوسی» شدند و آن‌هایی که چشم به سکه‌های خون‌آلود محمود غزنوی دوخته بودند، امروزه مار در کاسة چشمان‌شان لانه کرده است!
واز ارادت به همین خاندان است، که استاد «مجاهدی»نیزشمع غزل را «پروانه» شده‌اند – استاد محمد علی مجاهدی بنیان گذار جریان” شعرآیینی”معاصر هستند.هرچند “نظریه ادبی “ایشان علمی است ؛ولی برداشت های هیئتی و غیر علمی از نظریات ایشان می شود،بخصوص برخی از شاعران کشورآن را با شعرمداحی اشتباه می گیرند .

***

… و اما دیدگاه استاد دربارة سبک‌های شعر فارسی، که پیش‌تر به آن اشاره شد.

بخش دوم: سبک شعر از دیدگاه استاد شهریار:

فصل اول: تعاریف سبک و مکتب:
سابق می‌گفتند فلان شاعر صاحب سبک است. در صورتی که برای شعر فارسی دو سبک بیشتر قائل نبودند، ترکستانی و عراقی! اگر بنا می‌شد هر شاعر با‌شخصیتی را واقعاً صاحب سبک بدانند، لازم می‌شد که برای شعر فارسی مثلاً صدها سبک قائل شده باشند، در صورتی که چنین نکرده‌اند. پس از این سبک گفتن، منظورشان سبک واقعی و اصلی نبوده، بلکه می‌خواستند بگویند فلان شاعر صاحب شخصیت است یعنی طرز بیان مشخصی دارد که با آشنا شدن با آن طرز، می‌توان آثار او را تشخیص داد.
تسمیة سبک هندی نیز باز از این قبیل است. زیرا مشخص بودن سبک‌های اصیل شعر فارسی (ترکستانی و عراقی) صرف نظر از روحیة شعر؛ که تشخیص آن مشکل و ممکن است مورد اختلاف نظر واقع شود؛ از حیث کلمات و اصطلاحات و تعبیرات و روابط و طرز چیدن آنهاست که در جمله‌بندی، یعنی تشخیص از نمای خارجی و صورت ظاهر شعر کافی است. بدون منظور داشتن معنی و مضمون.
- مثل ماجرای افسانه‌ای بیت معروف فردوسی که سعدی هم از او گرفته با تغییر جزیی:
برد کشتی آن‌جا که خواهد خدای
اگر جامه بر تن درد ناخدای
***
خدا کشتی آن‌جا که خواهد برد
اگر ناخدا جامه بر تن درد
فقط از پس و پیش بودن کلمات تشخیص داده می‌شود که اولی ترکستانی و دومی‌عراقی است اما هندی بیش‌تر از حیث فکر و مضمون شناخته می‌شود. (البته منظورم شعرای واقعی هستند نه آن‌هایی که مثلاً فارسی را خوب بلد نباشند و کلمات را خوب سرجای خود نتواند بنشانند) حتی به‌ترین غزل‌های صائب و کلیم، فرقی با غزل‌های سعدی و حافظ ندارند و نمی‌شود گفت هندی فقط از آن‌جاها که مضمون خیلی باریک است و لفظ هم کاملاً رسایی آن را ندارد که معنی را خیلی عادی و روشن جلوه بدهد، غرابتی پیدا شده و هندی تحقق پیدا می‌کند. اما این غرابت هر چه هست در معنی است در کلمات هیچ وقت پیچیدگی نیست، کلمات معضله هم اگر تصور بشود در ترکستانی هست که در هندی نیست. مخصوصاً حالا که اسم (مکتب) پیدا شده و مکتب‌های غربی هم محلی از اعراب دارند، هندی را هم لازم بلکه واجب است که «مکتب» بخوانیم تا حریم سبک‌های اصیل فارسی هم محفوظ‌تر بماند. به حدس قوی منظور قدیمی‌ها هم از سبک هندی گفتن، همین مفهوم اصطلاحی بوده، که کم‌کم صورت قطعیت پیدا کرده و سبک اصلی شناخته شده است.
نکتة قابل ذکر دیگر، این‌که سال‌هاست در کشور ما صحبت از شعر تازه و کهنه است. غالباً از من می‌پرسند که عقیدة شما دربارة اشعار جدید چیست؟
- اینک جواب بنده: چیزی که مسلم است، تنها تازگی کافی نیست که چیزی را قبول خاطر همه بسازد. در هر چیزی شرط اول زیبایی است، بعد چیزهای دیگر از جمله تازگی یک قطعة ادبی! فرض کنید مال عهد دقیانوس است اما هم مطلبی دارد سودمند و هم شعر است، یعنی نفوذ و تاثیر دارد. قطعة دیگری فرض کنید از حیث سبک، آخرین سیستم ولی نه شعر واقعی است و نه مطلب مفیدی دارد. شما این دو قطعه را در محلة کوران هم ببرید، قطعاً اولی مقبول است و دومی‌ مردود!
- حالا ببینیم تازگی مقبول چیست!
فرض کنید بنده قطعه‌ای سروده‌ام که الان جلوی چشم شماست. این قطعه مدعی است که من هم شعر هستم و هم تازه! شروع می‌کنیم به خواندن، اگر هیچ تأثیری در ما نکرد که اصلاً شعر نیست و موضوع منتفی است. اما اگر ثابت شده که شعر است، از نظر تازگی تجزیه و تشریح می‌کنیم:
۱٫ اگر در این قطعه رعایت وزن کاملاً نشده – در این صورت چرا بگوییم شعر منظوم، شعر که واجب نیست موزون باشد. می‌گوییم شعری است منثور و مسجع تا کسی هم معترضش نشود. در هر صورت این‌جا تازگی معنا ندارد.
۲٫ اگر مصرع‌ها از اوزان مختلف هستند – این‌جور شعر جز برای تئاتر و درام و چیزی از این قبیل خوشایند نیست؛ بلکه بسیار زننده است، چه جای تازگی!
۳٫ اگر مصرع‌ها هیچ کدام قافیه ندارند – از جنس بحر طویل است، که در شعر فارسی از قدیم هست؛ چون نسبتاً منسوخ شده بود، یک تازگی نسبی دارد اما آن هم که مال من نیست، باشد هم مهم نیست! بحر طویل سابق از مصرع‌هایی تشکیل می‌شد، همه بی قافیه که مثلاً دو سه صفحه گفتن یک حرف الف را قافیه می‌کرد که آن هم مثل نداشتن بود.
۴٫ اگر مصرع‌ها کوتاه و بلند است- از جنس مستزاد می‌شود، که سابق هم داشتیم. مضافاً اینکه ما این‌ها را از اشعار سپید و آزاد فرنگی تقلید می‌کنیم، در حالی که به حدس قوی، آن‌ها ممکن است از ما اقتباس کرده باشند و حق هم این است!
۵٫ اگر تقلیدی از یک مکتب اروپایی – تقلید آن هم از خارجی اگر عیب نباشد، هنر هم نیست (البته مکتب رمانتیک را باید استثنا کرد) که حالا مال خودمان است زیرا این مکتب از پنجاه شصت سال پیش در ادبیات ما وارد و شاهکارهایی هم روی آن ساخته شده و رسمیت پیدا کرده. رمانتیک مخصوص یکی دو کشور هم نیست؛ بلکه رایج و معمول همة دنیاست. رمانتیک هم باشد زیاد تازگی ندارد، سه تابلوی عشقی و افسانة نیما، سی سال پیش ساخته شده ولی با وجود این رمانتیک را باید یکی از شرایط فرعی تازگی قبول کرد.
۶٫ اگر جای اجزای جمله از قبیل مسند و مسندٌ‌ الیه و…، مثلاً پس و پیش شده، این یک انحطاط فکری است که مدتی را هم باید صرف اصلاح آن کنیم. پس ما عوض این‌که به سرعت انتقال مردم کمکی کرده باشیم، به عکس خواننده را مدتی هم در لفظ معطل می‌کنیم، تا دیرتر به معنی برسد. این‌جا هم تازگی هیچ معنایی ندارد.
۷٫ اگر لغات و تعبیرات فرنگی دارد، که جز در ضمن سبک متجدد و سبک ساده و مکتب و رمانتیک (آن هم با شرط بین المللی و منحصر و کاملاً مصطلح و معمولی بودن هرگز جایز نیست) این هم سیر قهقرایی است. مثلاً به سبک دورة مغول، که فقط تغییر لباس داده است یعنی اگر آن وقت عربی بود، حالا فرنگی شده! شبیه به سبک بعضی آدم‌های بی‌سواد سابق می‌شود که برای پوشیده داشتن بی‌سوادی خود، طوری صحبت می‌کردند که مقصود فهمیده نمی‌شد. مردم عامی ‌هم این‌جور بار می‌آمدند، یعنی وقتی از حرف‌های کسی سر در نمی‌آوردند؛ این را دلیل معلومات عمیق طرف می‌دانستند. پس تاکنون، یعنی تنها به اتکای صورت‌های بالا در قطعه من هنوز تازگی تحقق پیدا نکرده؛ یعنی تازگی تحقق پیدا نکرده. یک تازگی نسبی و فرعی هم باشد، مال شخص من نیست. اگر هم باشد، هیچ اهمیت قابل ذکری ندارد. در شعر نوع تازه‌ای طرح کردن، هیچ اشکالی ندارد. کاری است که هر بچه مکتبی می‌تواند.
اما روحیه و کیفیتی که در اساس شعراست، کشف تازگی آن، امری است که ذوقی درک می‌شود و قابل توصیف نیست. این‌جا تشخیص با ذوق سلیم است. متأسفانه کیست که مدعی ذوق سلیم نباشد؟! اصل درد هم این‌جاست، که خواجه می‌فرماید: سخن شناس نه‌ای جان من، خطا این‌جاست!
وقتی وجود این دو شرط اصلی (تازگی روحیه و تازگی موضوع و مطلب) تازگی قطعه‌ای را ثابت کرده‌اند، می‌توانیم جویا بشویم که این تازگی به حد کمال هم هست، یا نه؟! آن وقت می‌آییم سروقت شرایط فرعی که تکمیل کنندة تازگی هستند و در یک قطعة کاملاً تازه، این‌ها هم باید رعایت شده باشند.
شرایط فرعی تازگی شعر را می‌شود به شرح زیر خلاصه کرد:
۱- سبک: تازه‌ترین سبک شعر فارسی، سبک ساده است (منظور استاد سبک وقوع است) این سبک نزدیک کردن و منطبق کردن شعر است به حرف زدن عادی مردم. البته با شرط احتراز از اغلاط عامیانه، جز در موارد عمدی.
۲- مکتب: تازه‌ترین مکتب در شعر فارسی رمانتیک و خلاصة آن «امپرسیونیسم» است که حکم نوت برداشتن از رمانتیک را دارد. در مواردی که موضوع کوچکی را (نظر به اهمیتی که دارد) لازم است شرح و بسط داد و بزرگ کرد، احتیاج مکتب رمانتیک پیش می‌آید. البته این مکتب نسبت به طرز قصه‌پردازی کلاسیک ما، تازگی دارد و در مواردی که نوع احساسات‌مان هم تازگی دارد و می‌خواهیم دنیا پسند هم باشد، ضرورت پیدا می‌کند!
۳- نوع شعر: همان شکل بحر طویل و مسستزاد مخصوصاً مخلوط هر دو که رنگ تازه‌ای هم به خود گرفته برای مکتب رمانتیک که برای بیان احساسات این عصر آزادی عمل بیش‌تری لازم دارد. تازه‌تر و مناسب‌تر از سایر انواع شعر به نظر می‌رسد.
۴- کلاس شعر: چون تازگی هر چیزی را باید در کمال آن بدانیم و کهنگی را در نقصان و بازگشت آن به صورت‌های ابتدایی؛ پس برای الفاظ و موضوعات و مطالب هم می‌شود درجاتی قایل شد:
- کلاس لفظ: شرط تازگی کلمات این است که از طبقه کلمات پست و مبتذل و متبادر به مبتذل و موهن که یا خیلی کهنه و یا کلیشه‌ای نباشد، حدالامکان کلمات و تعبیراتی انتخاب کنیم که نسبتاً رنگ زمان هم به خود گرفته باشند. (کمی‌ تغییرات در برخی از کلمات استاد داده‌ام)
- کلاس موضوع: این‌جا شرط تازگی این است که موضوعاتی انتخاب کنیم که اجتماعی و اخلاقی و عرفانی بوده و همه جنبة مثبت داشته باشند، تا مفید و‌ هادی از آب در آیند نه مضر و مضل!

فصل دوم: سبک‌های شعر فارسی:
در این بخش می‌پردازم به دیدگاه استاد شهریار دربارة سبک‌های شعر فارسی (البته مطالب مقاله را از دو یادداشت استاد برداشته و نظم در بیان کلمات آن داده‌ام و صد البته با حفظ امانت!)
و اما نظر استاد دربارة سبک‌ها: اما عقیدة بنده راجع به سبک‌ها و مکتب‌هایی که تا به امروز در ادبیات منظوم ایران آمده و تا حدی می‌شود از هم تشخیص داد و جدا کرد به شرح زیر است:
۱- سبک ترکستان: برای اشعار حماسی بیش‌تر مناسب است. مثل این‌که بیان درباریان و امرا و لشکریان باشد، روحیه آمرانه و لحن سخن سلحشورانه است. البته یک سلسله کلمات و اصطلاحات و جمله بندی‌های مخصوص به خود هم دارد که درک آن جز در مثال‌های شعری و مطالعه در آثار شعری خراسانی به دست نمی‌آید. کلاً در این سبک استحکام شعر بر ظرافت و لطافت می‌چربد و در انتخاب کلمات لطیف و مأنوس زیاد مقید نیست.
مثال مثنوی این سبک شاه‌نامه، مثال نثر آن تاریخ بیهقی، مثال قصیدة آن قصائد رودکی و فرخی، مثال قطعه آن آثار ابن یمین و مثال غزلش، غزل‌های شیخ عطار و این اواخر غزل‌های وثوق الدوله است. این نکته هم قابل ذکر است که شعرایی غالباً غیر خراسانی، که به این سبک شعر گفته‌اند، ظرافت و لطافت را به پایة استحکام ترکستانی و بلکه بالاتر هم رسانده و سبک فرعی ترکستانی عراقی را به وجودآورده‌اند. مثل فرخی سیستانی و مرحوم سروش و قاآنی در بعضی از قصائد.
۲-سبک عراقی: برای اشعار عاشقانه و عرفانی و مواعظ مناسب‌تر است. روحیة نرم و گرم و عارفانه و صوفیانه دارد و در انتخاب کلمات مقید است، که همه لطیف و مأنوس باشند.
این سبک را می‌شود به سبک عراقی اصفهان، عراقی شیراز و عراقی آذربایجان، که هر کدام شخصیت و مشرب نسبتاً متمایزی دارند، تقسیم کرد. باید اضافه شود که اساتید شعر فارسی، که مورد قبول عامه و بلکه همة دنیا هستند؛ علاوه بر سبک و مکتب، هر کدام دارای شخصیت مخصوص به خود هستند؛ که جز با بررسی‌های دقیق نمی‌شود به آن پی برد و اگر بخواهیم هر یک را جداگانه شرح دهیم، هر کدام مستلزم تألیف یک یا چند کتاب است.
۳-سبک متجددین: که فرنگی‌ها آن را کلاسیک جدید یا نئوکلاسیک می‌گویند:
همان دو سبک ترکستانی و عراقی است، که رنگ زمان به خود گرفته و به حسب زمان هم، دائماً در معرض تغییر است.
این سبک نسبت به زمان ما، تقریباً از شعرای صفویه و زندیه شروع و در اوایل مشروطه بیش‌تر به واسطة انعکاس آثار نویسندگان و شعرای مجلة ملا نصر‌الدین قفقاز، مخصوصاً شاعر نابغة شیروانی مرحوم صابر افندی در موضوعات اجتماعی و انتقادی نمایان‌تر می‌شود.
عراقی متجدد، مثل قطعات مرحوم دهخدا و قصائد مرحوم ادیب الممالک و مسمط‌های مرحوم وحید دستگردی و غزل‌ها و تصنیف‌های شادروان شیدا، عارف و عشقی.
ترکستانی متجدد، مثل قصائد مرحوم ملک الشعرای بهار و غزل‌ها و قصائد مرحوم وثوق الدوله و بعضی از آثار مرحوم ادیب پیشاوری.
این سبک است که دائماً تغییر رنگ داده و کشیده می‌شود تا امروز که بیش‌تر آثار کلاسیک شعرای معاصر نیز جزو این سبک محسوب می‌شود.
۴-سبک ساده: سبکی که سعی می‌کند شعر را با حرف زدن معمولی مردم تطبیق بدهد. این سبک به سبک متجددین، گاهی خیلی نزدیک شده و در منتهی‌الیه آن واقع می‌شود که تشخیص را مشکل می‌کند. اما غالب اوقات فاصله گرفته و کاملاً مشخص می‌شود.

***

آن‌چه خواندیم، دیدگاه‌های استاد شهریار در دهة ۳۰ بود و وضعیت شعر و نگاه اهالی ادب به سبک‌ها! اما امروز یعنی در دهة ۸۰ نزدیک به ۹۰، وضعیت شعر ما از لحاظ سبکی چیست؟!

بخش سوم: آسیب شناسی سبک‌های دیرور و امروز
امروزه آن‌چه برای شاعران جوان مهم است، تنها به حوزة زبانی محدود می‌شود. در صورتی که زبان و تحول آن تنها بخشی از استعدادهای یک شعر خوب را تشکیل می‌دهد. با عنایت به بررسی‌های متفاوت در چگونگی مراحل بازآفرینی شعر، شاعرانی که در دوران نخستین از ادوار شاعری قرار گرفته‌اند، آثارشان گویی مهار نشده است و تناسبات ساختاری تنها محدود به شکل آفرینی تخیل شده است؛ تخیلی که ویژگی هر شعر خوب در سال‌های نخستین پیدایش علایق شاعر است.
از نکات حایز اهمیت در شعر جوان معاصر، پایبندی به سبک تشکیل دهندة آن است که در اغلب موارد شاعران جوان یا فاقد سبک یا در صورت اتخاذ سبک، مغایر با قواعد و قوانین آن رفتار می‌کنند. اگر شعر معاصر در کلیّت دارای سبک است ولی در کمیّت و کیفیّت گرفتار سلایق شخصی شاعران آن و اسیر چنبرة افکاری است که شعر مولد را به مقلّد تبدیل می‌کند و تنها هنجار‌شکنی آن در بسامد‌های زبانی است و گاه تمام زیبایی محتوا را فدای فرم می‌کند. گرچه این مطلب برای نشان دادن تصویری از نمای کلی شعر معاصراست اما می‌تواند برای شاعران با احساس جوان خود سنگ محکی باشد که با آن عیار آثارشان را بسنجند!
آن‌چه دربارة سبک‌ها باید بگویم این است که بنده اعتقاد دارم سبک‌ها نه تنها با هم تلاقی ندارد بلکه به واسطة سترون نبودن فرهنگ ادبی ایران و مکتب شعر دینی، از دل همدیگر برآمده‌اند و جز در مواردی همچون جریان «بازگشت ادبی» و جریان ادبی «نیما یوشیج» بنیان‌گذاران و طرف‌داران سبک‌های ادبی، سبک‌های ماقبل خود را مورد بی‌مهری قرار نداده اند. مثل سبک عراقی که با ظهور تغزل غنایی همچون یک میوة پیوندی دلچسب و دل انگیز از دل سبک خراسانی (ترکستانی) شکوفا شد و همچنین سبک اصفهانی (هندی) که از درون غزلیات عرفانی خاتم الشعرا، ملا عبدالرحمن جامی‌ رویید و مرزهای هند و چین را پشت سرگذاشت؛ در حالی که جامی‌ آخرین شاعر توانمند از شاعران سبک عراقی بود.
آن‌چه طرف‌داران جریان بازگشت ادبی (به قول استاد شهریار طرف‌داران سبک متجدد) انجام دادند تصحیح و نوآوری نبود، که تخریب سبک نظام مند ‌بود!
و آن‌چه را که مرحوم اسفندیاری (نیما یوشیج) نوآوری پنداشت، شبیه خرد کردن «قالب یخ بزرگ بود برای لیوان‌های کوچک»! چون که توانمندی صدها شاعر پیرو قالب‌های کلاسیک خود نشان دهندة ظرفیت و توانایی آن، در سال‌های بعد از نیما و پیروان اوست!
این نکته خود هشداری است به پیروان جریان‌ها و گرایش‌های نوظهور که بدعت‌های خود را هنجار شکنی و دستاوردهای ناقص خود را «آوانگارد» می‌نامند!
در صورتی که پیش‌روی در تحولات فرهنگی مثل مدل لباس نیست؛ تعویض مد صورت نیست که با آرایش و پالایش ممکن باشد؟!
اصل و اساس هر سبک و قالبی اگر با ساختار فرهنگ دینی و ملی یک ملت سازگار باشد، می‌ماند و اگر سازگار نباشد، محو می‌شود. «این دیدگاه نه سنت‌شکنی را روا می‌دارد نه پیروی بی‌جا و غلط از سنت را.»
آن‌چه به نام «سبک» امروزه برای برخی آثار ادبی به کار می‌رود نه تنها سبک نیست که حتی فاقد تعاریف سبک است. حال چه تعاریف دینی در سنت‌گرایان باشد چه تعاریف سکولار در طرف‌داران پست‌مدرن! بدترین حالتش هم حال و هوای طرف‌داران هنر برای هنر است که همیشه قبلة خود را گم می‌کنند!
***
منظور بنده در بحث «بازگشت ادبی» از «سبک نظام‌مند»، تعریف و تمجید از سبکی نیست که من هم پیرو آن هستم که از سبک نیمایی هم در آثارم استفاده می‌کنم بلکه به دلیل وفور تخیل و پیچیدگی مضامین در سبک اصفهانی (هندی) است. چون شاعری که خوب نتواند زوایای غزل‌های شاعران آن سبک را بشناسد، نمی‌تواند ادعا کند غزل معاصر را شناخته است! البته نه این غزل معاصر جاری در کشور که به شکلی اسیر واژه‌پردازی‌های زنانه است و گاه تا حدی تنزل می‌کند که به گپ و گفت‌و‌گو تبدیل می‌شود نه به بازآفرینی واژه‌های هنرآفرین!
چون غزل معاصر باید چکیده و عصارة سبک‌های پیش‌تر از خود باشد، با توجه به پیدایش طبیعت گرایایی (امپرسیونیسم) شعر«نیما» یا بهتر بگویم گرایش ادبی نیما و فراگیر شدن ارتباطات جهانی و رشد رسانه‌های ارتباطی، غزل پرداز امروز رسالتی بس سنگین دارد (حتی اگر هنر را برای هنر بخواهد). چون هر قومی‌ امروزه به شناسایی فرهنگ ملی و بومی ‌خود مشغول است به جز هنر ادبی ما! که هر روز در جامعه کم رنگ می‌شود و فضای ادبی حقیقی و مجازی را تنها کلمات ضعیف و سخیف رمانتیک پرکرده است. آن هم نه رمانتیک به شیوة سعدی، عاشقانه و زیبا، بلکه مجموعه کلماتی مضحک به شکل منظوم و منثور!
در بخشی دیگر از مطالب استاد شهریار یه کلماتی از این دست بر می‌خوریم که گویی تازه تازه‌اند!
بنده با عقل ناقص خود به شعرای جوان توصیه می‌کنم، عوض این‌که این همه متوجه مکتب‌های ادبی دنیا شوند، شاه‌کارهای ادبی دنیا را بخوانند؛ شعر خودشان را بگویند و خاطر جمع باشند ذوق و قریحة خداداد شاعر، قوة خلاقه‌ای‌ست که می‌داند شاهد شعر را چه جور خلق کند و چه لباسی به تنش بکند و فرم و رنگ لباسش هم چه باشد.
شعر شاعر نمونه و مظهری است از کیهان اعظم! خداوند در خود موج می‌زند و جهان عقل را به وجود می‌آورد. از جهان عقل، جهان روح و از جهان روح، جهان ماده زاییده می‌شود. انسان اگر در خود شروع به مطالعه کند، به خدا می‌رسد.
احساسات شاعر نیز موجی می‌زند و موضوع پیدا می‌شود، موضوع تبدیل به معانی شده و معانی در الفاظ حلول می‌کند.
خواننده از این سر وارد می‌شود یعنی از الفاظ پی به معانی و از معانی به موضوع و از موضوع احساساتی در او پیدا می‌شود که باید عین احساسات شاعر باشد؛ وگرنه در دستگاه دهنده یا گیرنده، عیب و نقصی موجود است.

***

بحث سبک‌ها را به دلیل دیدگاه محققین و پژوهشگران ادبی کشور و احترام نظر آن‌ها، بیش از این نقد و بررسی نمی‌کنم و می‌پردازم به بخش دوم که دیدگاه‌های استاد شهریار دربارة مکاتب شعری ایران است که به تفصیل نقد و بررسی خواهم کرد، چراکه به عقیدة بنده برترین و بزرگ‌ترین مکتب در ادبیات فارسی (که شامل ایران و فارسی پژوهان از خاور دور تا فلات آناتولی می‌شود) همان «مکتب دینی» است. مکتبی که فراتر از ملیت و قومیت بدون قشرگرایی و مرز محوری، فارغ از تمام دغدغه‌های «من و مایی» سبب نزدیکی تمام آیین‌ها و فرقه‌ها به هم شده است.

بخش چهارم: مکتب شعر دینی فارسی (مکتب شعر آیینی)
شکی نیست، توفیقی که شعر فارسی از مکتب اسلام و معارف آن به دست آورده نه در شعر عربی که زبان بومی‌ و اختصاصی اسلام است، دیده می‌شود نه در اشعار ترکی که اشتراکات کاملاً نزدیک به واسطة استفاده از یک خط نوشتاری، با هم دارند.
گرچه در مکاتب اروپایی ـ غربی به خاطر تحولات کلیسایی، سکولار، لیبرال با انواع انقلابات سیاسی ـ مذهبی و غیر مذهبی، به وجود آمد یا می‌آید. اما مکتب شعری ایران در طول قرون گذشته، به واسطة برخورداری از مکتب متعالی اسلام نه تنها از آسیب فرهنگ متجاوزان و نابودگران استقلال ملی در امان مانده که باعث تأثیر و تغییر فرهنگ متجاوزان نیز شده است. دلیل واضح و مبرهن آن، تأثیر فرهنگ و هنر ایران بر اقوام یاغی مغول تاتار است!
پس به جرأت می‌توان گفت مادر مکاتب ادبی، هنری، فلسفی و عرفانی ایران همان مکتب دینی است. خواه به مکتب آیین‌های شیعی، تسننی، شیعه اثنی عشری یا غیر آن تقسیم کنیم! شباهت فرهنگ‌های ادبی اقوام ایرانی بعد از اسلام، تنها می‌تواند از مکتب دینی سرچشمه گرفته باشد وگرنه اقوام مرزنشین کنونی و دیروزی ایران هر کدام دارای سلایق و علایق قوی مجزا هستند و دلیل ایستایی و ماندگاری آثار بومی‌ (حتی استقلال ملی آنان نیز) وحدت در شریعت بوده و بس! جدای از مشاهیر علمی ‌ادبی اهل تسنن و جایگاه آنان در تاریخ ایران.
مکتب ادبی شیعی در تاریخ ایران، شامل سه گروه غیر همسان بوده، که به مکتب ادبی فارسی «تشیع اثنی عشری» به شکل کلی و به «شیعه اسماعیلی» و «شیعه زیدی» به شکل جزیی تقسیم می‌شود. مکتب ادبی «امامیه» (شیعه جعفری- اثنی عشری) از حکیم کسایی مروزی تا شاعران معتقد کنونی ایران ادامه داشته و مکتب ادبی فارسی «اسماعیلی» با حکیم ناصر خسرو قبادیانی به اوج رسید و بعد از آن کم‌کم متوقف شد و همچنین مکتب ادبی فارسی «زیدی» هم در همان قرون چهار و پنج هجری با افول شاعران «رازی و طبرستانی» به تاریخ پیوست.

بخش پنجم: مکتب‌های شعر ایران

ازدیگاه استاد شهریار:
در ادبیات ایران از چهار مکتب اصلی مشخص است.
۱-مکتب نظامی‌ یا آذربایجانی: این مکتب روحیة استیلا و عظمت را که از طبیعت سرشار و قهار سرزمین کوهستانی خود می‌گیرد با روحیة لطف و نزاکت که بر اثر مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی‌ و تاریخی خود در بر دارد و در هم آمیخته است. سبکش نیز، معجونی است از عراقی و ترکستانی و یک سلسله از لطائف مخصوص به خود است. حق این بود که آن را از امهات سبک شعر فارسی خوانده برای شعر فارسی، سه مادر سبک بزرگ ترکستانی، آذربایجانی و عراقی، قائل باشیم و چون پشتیبان ما این کار را نکرده‌اند، از نظر احترام به آن‌ها و از نظر این‌که ممکن بود از طرف من که آذربایجانی هستم، این یک نوع بدعت و خودخواهی تلقی شود، آن را مکتب خواندم.
خصوصاً این مکتب را در آثار نظامی ‌و تابلوهای «افسانة شب من» که در این کتاب ملاحظه می‌فرمایید (خوانندگان مطلب می‌توانند به دیوان استاد مراجعه کنند) بهتر می‌توانید دریابید.
۲-مکتب هندی: از شعرای پارسی زبان هند یا از شعرای ایرانی ساکن هند، نشأت گرفته است (پدید آمده است) از قبیل صائب و کلیم و فیض و…
مضمون را از هر چیز پیش پا افتاده‌ای گرفته و گویی از پله‌های باریک و پیچیدة تخیل و تفکر بالا می‌برد تا به کاخ مقصود برساند.
من با ادبیات هندی آشنا نیستم ولی چون این مکتب با ذوق لطیف و ظریف کاری‌های هندی، از قبیل مینیاتور و دکورسازی آنان تطبیق می‌کند، به حدس قوی ذوق و مشرب از شعر هندی برداشته و به ظن ضعیف ممکن است که مکتب هندی هم ریشه در مکتب آذربایجانی داشته و از صائب تبریزی و شاگردانش تعین و شخصیت پیدا کرده باشد. هر چه هست، برای ادبیات پارسی، یکی از دفائنی است که خزائنی در بر دارد.
در قرن اخیر شادروان استاد اقبال پاکستانی، که از نوابغ و نوادر ادبی و اجتماعی قرن خویش است، قائد و پرچم‌دار این مکتب بوده و هست و حقاً جای دارد که زبان پارسی با داشتن چنان همدل و همزبانی، به آینده خود امیدوار بوده و به خود ببالد.
۳- مکتب‌های محلی: لهجه‌های محلی ایرانی از لهجة خراسانی، گیلانی، آذربایجانی و همه جای دیگر ایران، برای خود ادبیاتی دارند که هر کدام از حیث افسانه‌ها و ترانه‌ها و غزلیات و قطعات دو بیتی‌ها، گنج شایگانی دارند. چه لطایف و خزائن ادبی که در این دخمه‌ها نهفته است.
متأسفانه حکم رودخانه‌هایی را دارند که هر کدام در سرزمین خود فرو رفت و هیچ کدام راهی به دریای ادبیات فارسی باز نمی‌کنند و اگر روزی فرهنگ واقعی پیدا کردیم، چه‌قدر زمینه برای کارکردن داریم! البته از حیث سبک نیز باید روی آن‌ها مطالعه شود.
***
۵- مکتب‌های غربی: در ادبیات منظوم ایران، محلی هم برای مکتب خارجی به علل زیر باید قائل شد:
الف- ادبیات فارسی از سیر توسعه و تکامل که ممکن است از این راه نصیبش بشود، محروم نمانده باشد.
ب- احساسات و تفننات ذوقی جوانان که قهراً با ادبیات خارجی سر و کار دارند، خفه نشود.
ج- کلمات و اصطلاحات و ترجمة امثال و تعبیرات خارجی را که بعضاً بین‌المللی و مورد قبول همه دنیاست و در ادبیات ما نیز وارد شده با این مکتب بیان کنیم. یعنی اگر خود لغات و تعبیرات خارجی است، مکتبش هم خارجی باشد. نیک و بدش پای خودشان و حریم سبک‌های ما هم محفوظ مانده باشد.
اما مکتب‌های خارجی چیزی نیست که به این آسانی و به مجرد چند قطعة تفننی رایج و رسمیت پیدا کند. قرنی باید یا شاهکارهای هنری و قابل خاطر مردم تا مکتبی را بتوان به رسمیت شناخت و داخل ادبیات دانست.
فعلاً تنها مکتب خارجی که از پنجاه شصت سال قبل وارد ادبیات ما شده و شاهکارهای نظمی‌ و نثری روی آن ساخته شده و حالا ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جای خود را در ادبیات ما باز کرده و احتیاجاتی هم از ما برطرف می‌کند، مکتب رمانتیک است که ابتدا به صورت رمان‌ وارد شده و کم‌کم به کمال خود رسیده است.
در نثر چون طرز انشای مخصوصی هم دارد، جا داشت که آن را سبک بنامیم. چنان که خیلی‌ها هم سبک رمانتیک خوانده‌اند ولی به عقیدة من چون خارجی است، باز برای محفوظ داشتن حریم سبک‌های خودمان بهتر است که در نثر هم رمانتیک را مکتب بنامیم؛ چنان که در همه دنیا به اسم مکتب است.
رمانتیک در نقاط مختلف دنیا مفهوم‌های مختلف دارد. موضوع‌های ادبی، مثل موضوع‌های علمی ‌نیست که تعریف جامعی از آن‌ها بشود کرد که کاملاً جامع تمام افراد و دافع تمام اضداد و ماسوای خود باشد! حتی ما سبک‌های عراقی و ترکستانی خودمان را هم، به طور جامع و قاطع نمی‌توانیم تعریف کنیم. در تعریف رمانتیک خود اروپایی‌ها تعبیراتی از قبیل آزادی هنر، بیان احساسات، تخیل و فانتزی، نقاشی و تابلوسازی ادبی و بالاخره خیال‌پردازی (سوبژکتیوسم افراطی) و از این قبیل آورده‌اند. حالا ببینیم رمانتیک در شعر فارسی از مفهومات بالا مصداق کدامیک از تعبیرات می‌تواند باشد.

۶- جمع‌بندی پایانی:
و اما نقطه نظر و دیدگاه حقیر دربارة مکاتب شعر فارسی و به خصوص شعر دینی، از دیرباز تا کنون.
جای تعجب است از استاد شهریار چگونه از مکتب خراسانی، با آن جغرافیای خراسان بزرگ که حتی امروز همان شاعران سترگ پیرو همان مکتب بهره مند است، صرف نظر کرده است.
با این‌که خود اذعان کرده‌اند به اثر «مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی ‌و تاریخی» در حالی که خراسان از زمان حضورعالم آل الله سلطان اعظم عارفان ایران، حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) بنیانگذار مکتب دینی – مکاتب علوم اسلامی- در ایران ،که پرتو معارف آسمانی آن حضرت بر آن خطه تا کنون محل شکل‌گیری متمدن‌ترین فرهنگ‌ها و مکاتب فلسفی (حکمی) و کلامی ‌و عرفانی بوده است، قطعاً نخستین مکتب ادبی و شعری ایران را باید مکتب خراسانی نامید. در آن صورت می‌توان توجیهی برای پدید آمدن مکتب آذربایجانی (نظامی) یافت!
۱- مکتب خراسانی:
دربارة مکتب خراسان، می‌توان گفت که مکتب آذربایجان (مکتب نظامی) و مکتب شیراز (مکتب سعدی و حافظ) که استاد برای معلمان خود نیز (به تعبیر خودشان که پیرو سبک حافظ و سعدی بودند) مکتبی قایل نشده، فرزندان مکتب خراسان هستند. مکاتبی که اساسی‌ترین تغییرات را در ادبیات ایران به وجود آوردند.
مکتب شیراز که سبب پدید آمدن سبک «وقوع» و «واخواست» بود و مکتب آذربایجان که سبک قوی و گران‌سنگ و اجتماعی اصفهانی و هندی را بنیان گذاشت! گرچه تاثیر مکتب شیراز در ادبیات ایران نامیرا و افول ناپذیر است ولی مکتب آذربایجان هم که نقشی عظیم در پدید آمدن سبک اصفهانی و هندی داشت، نادیده گرفتنی نیست.
به خصوص در آثار امروزی که آکنده از تصویر و حس‌آمیزی‌اند و برخی از شاعران پیش‌کسوت و جوان با استفاده از خیال بندی سبک هندی به سرودن می‌پردازند. به جرأت می‌توانم بگویم که قوت و غنای شعری کسانی که به سبک‌های شعر فارسی (معاصر و قدیم) احترام می‌گذارند، بسی چشم‌گیر تر از کسانی است که سبک‌های متقدم را به سخره می‌گیرند!
شاعری که مهارت کافی در شناخت مکاتب و سبک‌های شعر ایرانی دارد، حتی اگر شعر کوششی می‌سازد، باز تحسین برانگیز و شنیدنی است.
۲-مکتب اصفهانی:
با اجازة استاد شهریار، بهتر است مکتب هندی ایشان را، مکتب شعری «اصفهانی» بنامم، گرچه دربارة آن کمی‌ نوشته شد ولی مجالی بیش از این می‌طلبد که تشریح شده و توفیق و عدم توفیق آن، آسیب شناسی شود.
۳- مکتب محلی:
هم توضیح استاد مرحوم، محل تحقیق داشته و دارد هم اشارة بنده برای محققین فرهنگ عامیانة ملی جای بررسی دارد. لذا من نیز مجال قلم فرسایی را به پژوهندگان آن مکتب وا می‌گذارم!
۴- مکتب غربی:
تعجب است از استاد شهریار به گزینش این موضوع؟! البته بی محل هم نیست با توجه به اوضاع و احوال سال ۱۳۳۵ و جریان‌های فرهنگی بعد از کودتای ۲۸ مرداد و رواج فرهنگ مصرفی و فاقد اندیشة آن دوره از تاریخ ایران!
اما اتفاقات چهل سال اخیر ایران، تغییر اساسی در نگرش هنرمندان و ادیبان ایرانی به مقولة هنر و ادبیات به مقولة هنر و ادبیات به وجود آورد که من آن را بروز مکتب دیرینة ایران اسلامی «مکتب دینی» می‌نامم! مکتبی که هیچگاه در تاریخ ایران افول نکرد و همان‌گونه که گفته شد، حتی تجاوزات نظامی ـ‌ سیاسی هم نتوانست لطمه‌ای به ساحت پاک و آسمانی آن وارد کند. نه تنها همیشه به لطف خداوند، مصون از تهاجمات فرهنگ بیگانه بوده که باعث جذب آنان نیز شده است، در آینده نیز خواهد شد. چون برگرفته از فرهنگ و مکتب نبوی و کلام وحی است و با معارف اهل بیت (ع) نیز پایدار خواهد بود، انشاء الله!
آن‌چه امروز برای اهالی فرهنگ و ادب مهم است، مجال تنفس در فضای مواهب انقلاب اسلامی ‌و فرصت بروز اندیشه‌هایی است که سخنوران شیعه عمری در حسرت آن بودند.
من به آینده و بالندگی «مکتب شعر دینی» امید فراوان دارم و امیدوارم محققان مؤمن هم به شناساندن این مکتب مظلوم همت گماردند.
ما با پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌های یک «تمدن دینی» را بنیان گذاشتیم. آیا فکر نمی‌کنید در معرفی فرهنگ و ادبیات آن به جهان کوتاهی کرده‌ایم!
فکر نمی‌کنید که بررسی و پژوهش ادبیات دینی ایران اسلامی، نیاز به «دکترین» تازه، با تعاریفی تازه دارد؟!

 با این روند متظاهرانه ای که در ادبیات آیینی رسوخ کرده است و بیشتر به سمت فرمایشی شدن و ناکارامدی می رود، قطعا در آینده خروجی ادبیات دینی و آیینی ما تنهاچند شعر عوامانه در مجالس مذهبی و مناسبتی خواهد بود که آن هم کم کم رنگ بدعت به خود گرفته و منسوخ خواهدشد! متاسفانه به دلیل عدم حمایت از آثار پژوهشی مستقل و غیر دولتی اغلب نظریه ها بدون سامان به فراموشی سپرده می شود اما نگارنده مقاله امید وار است که "مکتب شعر دینی درایران " روزی برتارک تمام مکاتب بدرخشد و راه افروز اندیشمندان و ادیبان حوزه شعر دینی و آیینی گردد.ان شاء الله.

حریر تغزل 🏵️

:هوالجمیل 🍎
حریر تغزل💐📚

ای از حضور عشق، وجود تو پیش‌تر
می‌خواهمت همیشه تو را، هر چه بیش‌تر!

می‌خواهمت چنان که نفس، سوز و ساز را
می‌خواهمت، چنان که قفس، دشت باز را

می خواهمت، چنان که زمین، آفتاب را
می خواهمت چنان که عطش، جام آب را

می‌خواهمت، چنان که تو را آسمانیان
می‌خواهمت چنان، که تو را جملۀ جهان

می‌خواهمت، بسان یقین در دل شهود
بر آب و آه و آتش و آیینه‌ات، درود!

می‌خواهمت، همیشه تو را، هر چه بیش‌تر
از عشق و از نماز و دعا، هر چه بیش‌تر

آن گونه‌ام که اشک، مجال نیاز را
آن گونه‌ام که شرم، تماشای ناز را

آن گونه‌ام که شوق، پگاهِ سپیده را
آن گونه‌ام که ذوق، نگاهِ دو دیده را

حالا نبین که بر قدمت، پر گشوده‌ام
یک آن نبوده، اینکه به یادت نبوده‌ام

🌹ای من فدای عشق حسن، هم حسین تو
هم شور خیبرانه و بدر و حنین تو!💐

می‌خواهمت به قدر تمام غریب ها
غربت‌کشیدگان نه فقط، بی‌نصیب ها
□□
وصف تو را اگرچه تغزّل، رقیب نیست
از لطف تو، چکامۀ من، بی‌نصیب نیست

گه‌گاه میشود به قلم، جاری این بیان:
در وصف تو مجال سخن را، خطیب نیست!

اهل بلاغتم، ولی از شرم خطبه هات
در چامه‌ام کلام، کلامِ ادیب نیست

بادا اگر فدای تو، آیینۀ دلم
اصلاً برای اهل تماشا، عجیب نیست

مرد همیشه زندۀ تاریخ اولیا!
جغرافیای  عشق تو را کس رقیب نیست!

دلگیر می شوم به خدا، ای امیر من!
وقتی مشام خانه پر از عطر سیب نیست

هر گاه، یاد مهر شما می کند دلم
دیگر برای عشقِ کسی، ناشکیب نیست

ای با تمام غربت من، آشناترین
هر کس که در کنار تو باشد، غریب نیست!
□□
می‌خواهمت به قدر تمام غریب ها
می‌خواهمت به قدر همه ناشکیب ها

می‌خواهمت چنان که تو را، چشم جبرییل(ع)
می‌خواهمت، چنان که تو را، حضرت خلیل(ع)

می‌خواهمت، همیشه تو را، هر چه بیش تر
از عشق و راز و اشک و دعا، هر چه بیش‌تر ...

جز عشق تو، چه دلخوشی‌ام هست در جهان
جز مهر تو، چه توشه مرا، در دل و زبان

می‌خواهمت، چنان که تو را آسمانیان
می‌خواهمت، همیشه تو را، جانِ جانِ جان!💐💐💐
مکتب شعردینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم— 1387
https://telegram.me/saapoem

صفحه رزومه پژوهشی استادسیدعلی اصغرموسوی

صفحه رزومه پژوهشی

استادسیدعلی اصغرموسوی در سایت مرکز اسلامی رسانه

سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران :

سيد علي اصغر موسوي

مشهور به: سعا نام پدر: سيد علي اكبر محل تولد: خرقان ساوه محل صدور: ساوه ملیت: ايراني دین: اسلام شيعه


تعداد آثار:25

http://pajuhesh.irc.ir/product/researcher/show/id/2184