🌹در نعت شاه اولیا علی علیه السلام
🌹در نعت شاه اولیا علی علیه السلام
شیخ فریدالدین عطار » {کتاب مظهرالعجایب}
دین اگر خواهی سخن را ،راست گو
باش تابع بر امام راستگو
شهسوار"لو کشف" شیر خدا
از خدا دانی جهان را رهنما
آن امامی کو به حق اسرار گفت
گفت با منصور و هم با دارگفت !{👌}
مصطفی سرّ خدا با او بگفت
از حقایق ذرّهای کی او نهفت!
مصطفی اسرار حق از وی شنفت
هم از او بشنید و هم با او بگفت
او همی دانست "سرّ من لدن"
زان همی فرمود ز اسرار، او سخن
سرّ اسرار خدائی او بود
نور انوار عطائی او بود
سرّ اسرار محمد (ص)دان که اوست
خود بدانستی که آخر هم ،خود اوست!
تو مگر قرآن نخواندی ای پسر؟!
یا مگر از حق نداری تو خبر؟
سالها در جهل و ظلمت رفتهای!
وز تعصّب گرد دوزخ تفتهای!
ای تو را دنیا و دین بس نادرست؟!
چون تو را ناپاکیی از اصل رست
ای تو مردود ضروری آمده
در صور کوشیده ،صوری آمده
روز صورت بگذر و حق را ببین
تا شود این صورتت حقّ الیقین
حق نخواهی دید الاّ با علی(ع)
رهبر کلّ جهانست آن ولیّ(ع)
باز گویم سرّ اسرارت تمام
گر تو هستی واقف سرّ کلام!
نی خدا گفته است با او "هل اتی"؟
نی خدا گفته است با او" انّما"؟
نی خدا گفته است" بلّغ "در کلام؟
گر بدانی علم تو گردد تمام
گفت با آدم خدا که ،برمگیر
گندم و درعالم جان تو ،ممیر!
حیدر کرّار گندم را نخورد
زان سبب در ملک معنی ،او نمرد!
این سخن را بی زبان "عطّار "گفت
و اینچنین درّ یقین ،عطّار سفت
گر تو مرد حقّی این سرّ ،گوش کن!
در زبان خامشی خاموش کن
کین زبان را ،خود زبانی دیگر است
وین سخن را ،خود بیانی دیگر است
این سخن در مدرسه با درس نیست!
در میان عاشقان ،خود ترس نیست!
چار عنصر راگذارو فرد باش!
در میان عاشقان خود مرد باش!
اولیا با انبیاء هر دو یک اند
هر دونور ذات بیچون، بی شک اند
مصطفی (ص)ختم رسل شد در جهان
مرتضی (ع)ختم ولایت در عیان
جمله فرزندان حیدر ز اولیا(ع)
جمله یک نورند !حق کرد این ندا
پاک و معصوم و مطّهر چون نبی(ص)
این سخن را می نداند ،هر صبی!
شیخ فریدالدین عطار » {کتاب مظهرالعجایب}
دین اگر خواهی سخن را ،راست گو
باش تابع بر امام راستگو
شهسوار"لو کشف" شیر خدا
از خدا دانی جهان را رهنما
آن امامی کو به حق اسرار گفت
گفت با منصور و هم با دارگفت !{👌}
مصطفی سرّ خدا با او بگفت
از حقایق ذرّهای کی او نهفت!
مصطفی اسرار حق از وی شنفت
هم از او بشنید و هم با او بگفت
او همی دانست "سرّ من لدن"
زان همی فرمود ز اسرار، او سخن
سرّ اسرار خدائی او بود
نور انوار عطائی او بود
سرّ اسرار محمد (ص)دان که اوست
خود بدانستی که آخر هم ،خود اوست!
تو مگر قرآن نخواندی ای پسر؟!
یا مگر از حق نداری تو خبر؟
سالها در جهل و ظلمت رفتهای!
وز تعصّب گرد دوزخ تفتهای!
ای تو را دنیا و دین بس نادرست؟!
چون تو را ناپاکیی از اصل رست
ای تو مردود ضروری آمده
در صور کوشیده ،صوری آمده
روز صورت بگذر و حق را ببین
تا شود این صورتت حقّ الیقین
حق نخواهی دید الاّ با علی(ع)
رهبر کلّ جهانست آن ولیّ(ع)
باز گویم سرّ اسرارت تمام
گر تو هستی واقف سرّ کلام!
نی خدا گفته است با او "هل اتی"؟
نی خدا گفته است با او" انّما"؟
نی خدا گفته است" بلّغ "در کلام؟
گر بدانی علم تو گردد تمام
گفت با آدم خدا که ،برمگیر
گندم و درعالم جان تو ،ممیر!
حیدر کرّار گندم را نخورد
زان سبب در ملک معنی ،او نمرد!
این سخن را بی زبان "عطّار "گفت
و اینچنین درّ یقین ،عطّار سفت
گر تو مرد حقّی این سرّ ،گوش کن!
در زبان خامشی خاموش کن
کین زبان را ،خود زبانی دیگر است
وین سخن را ،خود بیانی دیگر است
این سخن در مدرسه با درس نیست!
در میان عاشقان ،خود ترس نیست!
چار عنصر راگذارو فرد باش!
در میان عاشقان خود مرد باش!
اولیا با انبیاء هر دو یک اند
هر دونور ذات بیچون، بی شک اند
مصطفی (ص)ختم رسل شد در جهان
مرتضی (ع)ختم ولایت در عیان
جمله فرزندان حیدر ز اولیا(ع)
جمله یک نورند !حق کرد این ندا
پاک و معصوم و مطّهر چون نبی(ص)
این سخن را می نداند ،هر صبی!
****
🌹شیخ فریدالدین عطار (ره) از بزرگان مکتب شعردینی ایران و درآثارش
همواره "مهرولایت علوی" موج می زند و آثارعرفانی اش مملو از حکمت علوی و معرفت شناسی دینی است !
(روحش شاد و نصیبش رضوان الهی باد .آمین )
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۱/۲۷ ساعت 3 توسط مدیریت سایت های استاد سیدعلی اصغرموسوی
|
بسم الله الرحمن الرحیم