مطالب کانال تلگرامی استاد سیدعلی اصغرموسوی
شبنم نه، که بارانم، هر چند سرازیرم
زد جاذبهها زانو، بر حلقهی زنجیرم
طاووس ترین فصلم، جادوی تماشاها
در خاطره میماند، اعجاز تصاویرم
*
موجم که خروشانم، سیلم که شتابانم
رودم که نمی ماند، در حاشیه تقدیرم!
گاهی ادب موجم، در ساحل آرامش
گاهی غضب محضم، کج خلقی شمشیرم
وقتی که به خود پیچم، در سیطرهی طوفان
آتشکدهی خشمم، فریاد اساطیرم!
بر گردن خود، داری، خونی که دلم خورده ست
خونخواهی شمشیرم، آرام نمی گیرم!⚔️🔏
سیدعلی اصغرموسوی
1379/قم
t.me/saapen
✍✍
«بیگ بنگ»
گفته بودم: «بیگ بنگ» از خواب بیدارم نکرد!
آن تهی کردار، بر گفتار وادارم نکرد
«برق غیرت»، رنگ ها را در نگاه جام ریخت!
«عقل» و «عشق» و «حس» و حالی، جلوه درکارم نکرد
«لعل لب» واکرد، تا رنگ «بیانم» بشکفد!
جز «دلم»، آیینه ای وادار اقرارم نکرد
بعد از آن «برق تجّلی»،هرچه دیدم، زنده شد
«بیگ بنگ» آن «زنگ کوچک»، هیچ هشیارم نکرد!
از زبان شبدران باید شنیدن راز شب!
نه شباهنگی که خوابش برد و بیدارم نکرد! 📚🍎
مکتب شعردینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم - 1396 /11 /26
@saapoem
#saapoem
https://telegram.me/saapoem
💐فضایی بزرگ تر
حالافقط به عشق فضایی بزرگ تر
باید گشود پنجره هایی بزرگ تر
اینجا برای حجم تنفس، عجیب نیست؟!
دل می پزد خیال هوایی بزرگ تر
در تنگنای حوصله، تنها نشسته ام
اما فقط به عشق فضایی بزرگ تر
همواره من کنار تو آیینه نیستم
فکری بکن، به چهره نمایی بزرگ تر
وام از کدام زمزمه ات، شعر من گرفت
گویی نهاده پا به سرایی بزرگتر
باور بکن، عزیزک نازک خیال من
یک روز می رسیم، به جایی بزرگ تر🌹😊 📚 سیدعلی اصغرموسوی،
قم. 1380
#سیدعلی_اصغرموسوی
#saapoem
پایبندی🌴
نمی خواهی، نکن باور، که من پابست خواهم ماند!
غم عشق و فراغت، تا که اینجا هست، خواهم ماند
تو خواهی گشت روزی دور از من، دور، اما من -
دوباره انتهای کوچه ای بن بست خواهم ماند .
تمام خاطراتت یک طرف، چشم سیاهت، هم -
به یاد نرگسان مست مستت، مست خواهم ماند.
تو خواهی رفت با بال فرشته ، تا دیاری دور
و من زانو گرفته در بغل، زین دست خواهم ماند
اگر شد ،گاه گاهی ،یاد کن از من، همان ساعت-
کنار اشک، آن جا که دلم بشکست، خواهم ماند !🥀
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم/1376
https://t.me/saapen
@saapoem
@saapen
@saapoet
زود ، دیر🌹🦋
نگو از آب ، وقتی مثل گلدان شعله می گیرم
بگو ازآینه،اما نه از عکسی که من پیرم !
بیا در خلوت یک روزبارانی کنار من
که دنیارا بگیرد شهرت گرم تصاویرم
کنارنام تو امروز، حرف تازه ای دیدم
نگو می خواهی از سروا کنی ، یک باره تقدیرم!
زمین از عشق جاری شد، بدون کهکشان حتی
اگر آهسته می پرسم: چرا کردی زمین گیرم ؟!
سراغ هرچه می خواهی بیا، اما دلم، هرگز!
نمی خواهد بگویم : بی تو از این زندگی سیرم
درون خانه یا زندان، تورا آغوش می خواهم
اگر آزاد آزادم ، وگر بسته به زنجیرم !
کنارآشنایان فراوان زندگی کردم
درآغوش زمین، یک روز هم بیگانه می میرم !
شکست لحظه ها درمن،چنین آزرده ام کرده
شکیب ساعت دردم : اگر زودم ، وگر دیرم !
سیدعلی اصغرموسوی
قم- شهریور 1392
📚{انتشاردرفضای مجازی برای بارنخست}✅
🌹🦋🌹🦋🌹
t.me/saapoem
علی اصغر موسوی
صبح غزل🌼
نه صدای آبی روشن، نه سکوت یخزده و گم
نه شبیه پنجرهها، وا، نه شبیه بغض و تراکم
نه گرفتی فاصله از غم، نه گشوده صحبت گیسو
نه غنوده کنج نگاهی، نه کشیده نقش تبسم
چه گناه خواب و نخفتن، چه دعای صبح و شکفتن
چه نیاز خالص حافظ، چه نماز عامهی مردم
چه فریب گندم و آدم، چه شهود و سُکر دمادم
چه سکوت و شّک صُراحی، چه یقین زمزمهی خُم –
دل من برای سرودن، چه بهانهها که گرفتی
به سراغ لاله نرفتی؟ نه فقط ترانهی گندم؟!
*
همه جا، همیشه، بهار است، اگر این خزان، که برایم –
شده سایه وارهی وحشت، شده خانهزادِ توّهم:
نفسی، نفس بگذارد، هوسی، هوس بگذارد؟!
قفسم بهانه بگیرد، همه شب برای ترنّم
تو و این بهانه، که وقتی، نه برای شعر و غزل هست!
نه برای زمزمه با خود، نه برای عشق و تفاهم
من و شام خاطره وقتی، سفری به صبح غزل نیست
من و گرد آینه، وقتی نگرفته خواب تکلّم🌺
سیدعلی اصغرموسوی
و عند هبوب النا شرات علي الحمي
تميل غصون البان لا الحجر الصلد🌱🌿🍀
،،
يعني «در مقابل نسيم، همواره شاخههاي نازكند كه به حركت در ميآيند و ميلرزند نه سنگها و صخرهها»🌳🌲🌵🌴
،،جناب سعدی،،✅
🌹✍
قال النبي (ص): «بَرَکَهُ العِلمِ فِي تَعظِيم الاُستاد ؛برکت و پيشرفت علم در بزرگداشت استاد است.»💐📚✅
خلسه های عاشقانه
سیدعلی اصغر موسوی
... باز هم: «خوشا شیراز و وضع بی مثالش».
در بهترین فصل سال، آکنده از عطر یاسمن، سرشار از شکوفه های نارنج، لبریز از خمارانه نرگس ها و مملو از نازهای سبز سروها و شمشادها ... باز هم فصل تغزّل، فصل گل، فصل «گلستان و بوستان»، فصل غزل و فصل بهارانه «طیّبات». «منت خدای را «عزّ و جلّ» ...» که اگر نبود قلم عالم آرایش، دستی به سمت هنر گشوده نمی شد و زبانی به شکر، باز. اگر نبود دست هنر نمایش، دلی از زنگار زدوده نمی شد و نگاهی به تماشا، عاشق.
به چه کار آیدت ز گل طبقی
از گلستان من ببر ورقی
نقّاش ازل، آن روز که شعر و نقاشی را در هم می آمیخت، گویی «گلستان و بوستان» را بر پرده تماشا آویخت. همیشه تا چشم بر صحیفه بهار می دوزیم، زبان به تغزّل باز می شود، که:
گفته بودم که بیایی، غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود، چون تو بیایی!
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن، که چنین خوب چرایی؟
نه من خام طمع، عشق تو می ورزم و بس
که چو من، سوخته در خیل تو، بسیاری هست!
💐«سعدیا»، مرد نکونام!
امروز تمام نگاه ها با تواند؛ تمام پنجره ها به سمت مصلای تو بازند و تمام آینه ها، سرشار از تو و تمام تصویرها، آکنده از تغزّل عاشقانه هایت گشته اند؛ چنگ بردار و خنیاگران آسمانی را با سماع غزل هایت به خلسه های عارفانه ببر!
آه، ای همیشه عاشق ترین، ای سر حلقه خیل خوبان!
برخیز و شولای عشق بر تن، زنجیر جنون برپا و شور عارفانه «یاهو» در سر، خیل آهوانِ نظر را بر گستره سبز بهار برقصان. برقصان، گیسوان تنیده به تارهای شیدایی را!
برقصان، بنفشه های پیچیده بر غربت تنهایی را!
برقصان، سنبل های افسرده در حال و هوای جوانی را!
برقصان، دخترکان کوزه بر دوش چشمه های آسمانی را؛ آن گونه که باد در یال سمندها می رقصد، آن گونه که آب در ارتفاع آبشارها می رقصد! آن گونه که اشک، در چشم آهوانه و عشق، در سینه تماشا، می رقصد! از سمرقند تا دمشق، از سومنات تا اندُلس، از پاریس تا نیویورک و از شیراز تا آبی ترین شهر آسمان؛ تا جایی که دیگر بار، شور عاشقانه، نگاه افق ها را به سمت عشق بخواند:
به حقش که تا حق جمالم نُمود
دگر هر چه دیدم، خیالم نُمود
از آن گه که یارم، کسِ خویش خواند
دگر با کسم، آشنایی نماند!
از سلوک عارفانه، تا وصال عاشقانه، از شعله تا پروانگی، از غزل تا مثنوی و از گلستان تا بوستان؛ از الفبای تنهایی، تا قاموس فصل های آبی عشق ...، این کلکِ زرّین «سعدی» است که فانوس معرفت در دست، دور جهان می گردد و شیفتگان هنر الهی را به عشق می خواند.
سعدی، شرافتِ آب، نجابتِ باران، بلاغتِ ابر و صداقتِ اشک را چنان بر پرده «غزل» به تصویر می کشید که بهار، در «خلسه های عاشقانه» و پاییز، در سکر عارفانه فرو می رفت:
بگذار تا بگریم، چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران
... عاقبت، بهار تماشا را به تابستان نگاه ها گره زد و مجموعه های عاشقانه اش ماندگارترین «الفبای تنهایی» شدند!
نامش چکامه عشق و یادش غزل باران، باد!
دولت جاوید یافت، هر که نکونام زیست کز عقبش ذکر خیر، زنده کند، نام را!
💐🌹📚 http://telegram.me/saapoem http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3872/4670/35824/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%AC%D9%84-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C
🌹شهود امامت
( نذر امام سجاد علیه السلام)
سلسله ی عشق برد سوی حریم بقا
آن که اسیرش شدند، صف به صف آیینه ها
سلسله ی عشق برد، ناله کنان، نام او
تا به رکوع آورد قامت قدر و قضا
سلسله واشد ز هم، قصه جدا شد ز هم
گشت عیان راز عشق، در سفر کربلا
وه چه سلوکی شگفت، از حرم آغاز شد
تا حرم دیگری، جلوه کند «إنَّما»
نام اسارت مبر، در سفر سالکان
کشف حقیقت مکن، ای به خطا مبتلا !
جوهر هستی اگر، تاب تناقض نداشت
قید معمّا بزن، عِرض و عَرَض کن رها
هست «امامت» شهود، جلوه گر هست و بود
سنگ شنیدی چه گفت، در حرم کبریا[1]؟!💐✅
مکتب شعردینی سیدعلی اصغرموسوی قم-30/9/1390
[1] . اشاره به واقعه حجرالاسود و شهادت به امامت امام زین العابدین(ع).
🌹دلم می خواد که بشنوی صدامو
صدای آسمونی دعامو :
خداکنه هرجا میرم توباشی
که پرکنی تموم لحظه هامو !❤️💐 http://telegram.me/saapen
🌻پنجرهای به سمت عشق
***
آشنا شد، گفتگو با این دل بیتاب کرد
انعکاس بیکسیهای مرا جذاب کرد
سالها در حسرت یک همزبان میسوختم
همزبانی با گل و آیینهها را، باب کرد!
آشنا شد، گرم شد با من چنان خورشیدوار
انجماد هر چه در خود بودنم را، آب کرد
نه فقط یک پنجره از سمت رویاها گشود
آشنا با خندههای نازک مهتاب کرد!
خسته بودم، خسته از تنهاییام، آمد، نشست
عشق را آورد و روی سینهی من قاب کرد
بس که تنها مانده بودم، زندگی شوری نداشت
آشنایم، با تمام لحظههای ناب کرد🌹🍎
سید علی اصغر موسوی قم- 1377 http://telegram.me/saapen
نماد حق🌹
حضرت زین العباد، مصحف حق را نماد
سلسلۀ نسل او، هست ولایت نژاد
سینۀ بی کینه اش، آیت آیینه اش
عرش خدا را نشان، ارض و سما را نماد!
جاری توحید را، مصحف کوثر مرام
نسل ولایت از او، مفتخرِ ازدیاد!
اصل صحیفه، دلش، فرع ضمیرش دعا
خوانده ز ژرفای جان، حضرت حق را به داد!
در سخنش آشکار، چیره گیِ ذوالفقار
با قلم اشک و آه، کرده مهیّا جهاد!
مرد اسارت ولی، در پی عشقش اسیر
جاذبهْ سوز خِرد، رندِ جوانمرد راد!
گنگ، زبان قلم، در صفت پرتواش
کور به توصیف او، چشم سیاه مداد!
مدح بلیغ ام کجا، در خور خورشید اوست؟
بعد علی(ع) همچو او، مادر هستی نزاد!
غربت خاک بقیع، گرچه نهادِ غم است
بهجت جاوید یافت، هر که در آن پا نهاد
شعر "سعا" لایقِ محضر اوتاد نیست!
جان به فدای تو باد، حضرت زین العباد💐
مکتب شعردینی
مکتب شعر امامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۳۹۷/۲/۲
✅🌴🌹🌴
#سعا
#saapoem
@saapoem
نماد حق🌹
حضرت زین العباد، مصحف حق را نماد
سلسلۀ نسل او، هست ولایت نژاد
سینۀ بی کینه اش، آیت آیینه اش
عرش خدا را نشان، ارض و سما را نماد!
جاری توحید را، مصحف کوثر مرام
نسل ولایت از او، مفتخرِ ازدیاد!
اصل صحیفه، دلش، فرع ضمیرش دعا
خوانده ز ژرفای جان، حضرت حق را به داد!
در سخنش آشکار، چیره گیِ ذوالفقار
با قلم اشک و آه، کرده مهیّا جهاد!
مرد اسارت ولی، در پی عشقش اسیر
جاذبهْ سوز خِرد، رندِ جوانمرد راد!
گنگ، زبان قلم، در صفت پرتواش
کور به توصیف او، چشم سیاه مداد!
مدح بلیغ ام کجا، در خور خورشید اوست؟
بعد علی(ع) همچو او، مادر هستی نزاد!
غربت خاک بقیع، گرچه نهادِ غم است
بهجت جاوید یافت، هر که در آن پا نهاد
شعر "سعا" لایقِ محضر اوتاد نیست!
جان به فدای تو باد، حضرت زین العباد💐
مکتب شعردینی
مکتب شعر امامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۳۹۷/۲/۲
✅🌴🌹🌴
#سعا
#saapoem
@saapoem
🌹فرشته درعرق باران🌧☔️
به سمت پنجره می چرخد، نگاه بی رمق باران
دوباره میل تراویدن نشسته در عرق باران
همان، که عاشق تنها گفت: بدون عشق تو می میرم!
شبی که ماه نمی گیرد، به روی سر طبق باران
زلال زمزمهی عشق است، کنار آینه می بارد:
غزل غزل، غزلِ عاشق، ورق ورق، ورق باران !☔️
چه روزهای قشنگی بود از این که یکسره می دیدم
کنار پنجره می روید، فرشته در عرق باران!
کجاست، ای دل غم پرور ، شمیم گیسوی خنیاگر ؟
نگاه پنجره می چرخد به سمت بی رمق باران! 🌧☔️🌧
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۳۷۷
#سیدعلی_اصغر_موسوی
#سعا
#saapoem
@saapoem
💐شانه به شانه
هر چه در این حوالی غم، هست، مال من
حتی دلی که یکسره بشکست مال من
امشب میان آینهها، رقص، مال تو
زانوی غم به کوچه بن بست، مال من
فانوس من، تبلور خورشید، مال تو
ابریترین زمینه ی یکدست، مال من
گیسوی موج موج پر از شانه، مال تو
شانه به شانه هر چه غبار است، مال من
هر جا نفس به آینه پیوست، مال تو
هر جا قفس به خاطره پیوست، مال من
اصلاً همین غزل، گل و لبخند،مال تو
هر چه در این توالی غم هست، مال من! سیدعلی اصغرموسوی قم- 1381 http://telegram.me/saapen
روح آزاد
سبک ترین پر کاهم، که می برد بادم
به ناکجای زمان، یا به کام بیدادم!
چنان حقیرم و کوچک، کسی نمی بیند
نه غوطه خوردنِ نرمم، نه اوج فریادم
ورق، ورق همه جا، خاطرات من پخش است
همیشه مثل خزان بوده، روح آزادم
چرا تلنگر دستی، مرا کند ویران
حباب بوده، مگر خشت سست بنیادم؟!
خرابه ام، که نشانه ز رنج دوران است
مگر که دستِ تو خواهد، دوباره آبادم
**
حریف موی سپیدم، به سایه بنشان ام
که من دوباره به یاد حضورت افتادم
همیشه شوق تو شد، توشهی قلم، ورنه!
سرودههای خودم را به آب می دادم 🌾 🌹
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم/1374
@saapoem
https://t.me/saapen/
پایبندی🌴
نمی خواهی، نکن باور، که من پابست خواهم ماند!
غم عشق و فراغت، تا که اینجا هست، خواهم ماند
تو خواهی گشت روزی دور از من، دور، اما من -
دوباره انتهای کوچه ای بن بست خواهم ماند .
تمام خاطراتت یک طرف، چشم سیاهت، هم -
به یاد نرگسان مست مستت، مست خواهم ماند.
تو خواهی رفت با بال فرشته ، تا دیاری دور
و من زانو گرفته در بغل، زین دست خواهم ماند
اگر شد ،گاه گاهی ،یاد کن از من، همان ساعت-
کنار اشک، آن جا که دلم بشکست، خواهم ماند !🥀
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم/1376
https://t.me/saapen
@saapoem
@saapen
@saapoet
✍شعر جدید🍎
پرنیان قدم🦋
اگر سرکشی می کنم کوچه های عدم را
به جلوه در آورده ام «پرنیان قدم» را
چنان مستم ازخواهش چشم دلجوی ساقی
که سر می کشم جور جام سم آگین جم را
برقص آور ای دلربا، نبض خاموش جانم!
که در جنبش آرم به خنیای خود اهل غم را
به هرتهمت از پیری ام، قصه ای برزبان هاست
جوان کن، به دستم بده، ذوالفقار دو دَم را!
به عطری که گیسوی تو نذر آیینه ها کرد
ببین در کفم اشتیاق و شهود قلم را.
رها شد «سعا» در زوایای رؤیای عشقت
اگر می کند سرکشی، کوچههای عدم را!
✅📚
سیدعلی اصغرموسوی
قم - 1396/ 5/12
#سعا
#saapoem
@saapoem
Https//:t.me/saapoem
✍📚غزل جدید:
«دیوانه در برکه»
به پریشانی خود، دست قضا، می خندم
از هوا خواهی تو نیست فقط، خرسندم!
پلک می بندی و من در قفس مژگانت
چشم حسرت به تماشای جهان می بندم
خواب می بینم، اگر خواب روم می آیی!
ازهمان کودکی انگار، به شب پابندم
نازنین، ردشده از قلهٔ پنجاهم، باز-
می دهی وعدهٔ شیرین کدامین قندم؟
کاش می آمدی از سمت همان برکهٔ سبز!
من نگاهی به تو و آینه می افکندم
عطر نوروز، توان از همگان می گیرد
آه، اما غم تو کرده چه نیرو مندم!
مثل دیوانه که دائم دو گرایش دارد:
گاه می گریم و گاهی، به خودم می خندم!
سیدعلی اصغرموسوی
قم - تکمیل: نوروز ۱۳۹۷ (طرح:۱۳۹۴)
#سعا
#saapoem
@saapoem
T.me/saapoem
🌻پنجرهای به سمت عشق
***
آشنا شد، گفتگو با این دل بیتاب کرد
انعکاس بیکسیهای مرا جذاب کرد
سالها در حسرت یک همزبان میسوختم
همزبانی با گل و آیینهها را، باب کرد!
آشنا شد، گرم شد با من چنان خورشیدوار
انجماد هر چه در خود بودنم را، آب کرد
نه فقط یک پنجره از سمت رویاها گشود
آشنا با خندههای نازک مهتاب کرد!
خسته بودم، خسته از تنهاییام، آمد، نشست
عشق را آورد و روی سینهی من قاب کرد
بس که تنها مانده بودم، زندگی شوری نداشت
آشنایم، با تمام لحظههای ناب کرد🌹🍎
سید علی اصغر موسوی قم- 1377 http://telegram.me/saapen
http://artshahrekord.ir/Default.aspx?page=7490§ion=newlistItem&mid=34526&pid=45993&ln=fa
http://adabefarsi.ir/Default.aspx?page=5196§ion=litem&id=116403
http://www.hozehonari.com/Default.aspx?page=6654§ion=newlistItem&mid=36019&pid=45877&ln=fa
http://www.irafta.com/showarticle.aspx?id=258
بهار در کویر نمک
دلت خوش است و سخن از بهار می گویی !
از آسمان و گل و جویبار می گویی
گذشته فصل تغزل، قصیده می خوانی
شکسته حرمت گل، از نگار می گویی ؟!
کدام باغ و چمن را، خریده ای شاعر؟
که از ترانه ی قمری، شعار می گویی!
کنار دست خزان، گل به دست می گیری!
میان آتش غم از قرار می گویی؟
هنوز وسعت شهر از سکوت سرشار است
بدون زمزمه، زود از هَزار می گویی !
دلت خوش است، خوش از زود باوری هایت
که در کویر نمک از بهار می گویی!
1377
قم/سیدعلی اصغرموسوی/#سیدعلی_اصغر_موسوی/#saapoem/
✍سایه و تن
آرام
آهسته
پاورچین
می روم و سایه ام را می پوشم!
کم کم، رام شده است
سبک است!
نرم،راحت...
**
وقتی درون سایه ام :
غم نان ندارم
غم جان!
دلِ این
سودایِ آن!
سیاهم:
مثل ابرهای آفریقا!
اندوهم را نمی بینند
سیاه، نهایت رنگ هاست!
***
می خواهم به دیدن خوابت بیایم
اما کابوس!
شایستهٔ تو نیست...
... قلم از کاغذ بر می دارم
سایه از تن می کَنم
و باز:
آه از درد این قلب!
آه از غم شب
غم نان
غم تن
غم جان
ای امان!
ای امان... 📖
سیدعلی اصغرموسوی
قم، اردیبهشت 1396
#saapoem
https://www.instagram.com/p/Bh_uy3Hh3-2/?r=wa1
✍استدراک غیبت
غیبت مولای ما از جنس استدراک نیست
چون که اصلاً صحبت غیبت زآب و خاک نیست!
آنچه فهم ما کم آورده، «شهودباور» است!
طُرفه اکسیری که حتی در دل افلاک نیست
«نوع غیبت» گرکه می شد آشکارا، دشمنان
طعنه هایی می زدند آن دم:[ که مارا باک نیست!
-هرزمان خواهد بیاید «مهدی موعود» تان!
ازبرای اهل قدرت، هیچ دهشتناک نیست!!]
**
فاش اگر هرگز نشد «اسرارغیبت»، پس بدان
ِسِرّ حق برقوم شیطان قابل ادراک نیست!
کارتکراری ندارد حضرت حق در بساط
فهم غیبت درقیاس و منطق «شکّاک» نیست!
غیبت موعود در عین «ظهور» است و حضور
معجزه بالاتر از این در بسیط خاک، نیست
همچو خورشید است «موعود امامیّه» که شب
هست، اما درنگاه مردم کاواک، نیست! 📚💐
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
#سعا
#سیدعلی_اصغرموسوی
#saapoem
@saapoem
@ValAsr255
💐🌴💐🌴💐
بسم الله الرحمن الرحیم