تبليغاتX
BidelaneH - بی دلانه
BidelaneH - بی دلانه
Heartily words of Dream heart, seyed.AliAsghar.Mousavi
سه شنبه 1388/07/14
حافظ ...  

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

 (به مناسبت 20مهر روز بزرگداشت خواجه شمس الدین محمد حافظ)

 

آیینه ای در راه تکامل، مست از شعشعه ی صبحی دل انگیز.

انگار، طرحی نو شکل می گرفت و آسمان می خواست بار امانت از دوش بردارد.

«ساکنان حرم سِرٌ و عفاف ملکوت»، سرمست از تلاوت عشق، در انتظار تکامل آن بلور سراپا احساس بودند؛ بلوری که سحرگاه، سر از دامن خورشید بردارد و گیسوی طلایی غزل را، عاشقانه نوازش کند:

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین باده ی مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

... و سرانجام، انتظار به سر آمد و در اولین ثانیه های دلباختگی، آبشاری از تخیّل سرازیر شد و عشق، گیسوی بلند شعر را شانه زد.

چه «شاخه نباتی»! چه «تازه براتی»! فصل فصل آیینه گی حافظانه،فصل فصل غزل های عارفانه با عاشقانه های جاودانه بود:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بی خود و از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلّی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

گویی بهار، آغاز شده و نرگس های شیرازی بر حریر تماشا نشسته اند و آینه گردانها، در سماعی بشکوه، عشق را تکثیر می کنند.

حافظ: غزل عشق و غزل: عشق حافظ است.

 حافظ، خورشید آسمان شعر و ادب و حکمت و عرفان است؛ که بر گستره ی سبز این سرزمین تابید:

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر

نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست

صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد

که چون شکنج ورق های تو بر توست

گویی همیشه اردت خواجه به اراده ازلی و ابدی خداوند بسته است و کمتر غزل محکمی از او

 می توان یافت که در آن سخن از ارادت نرانده باشد، چه اینکه بین سالک و مرشد، مرید و مراد و عاشق و معشوق، این اراده است که سبب ساز عشق است، تا جایی که می گوید:

طفیل هستی عشق اند آدمی و پری

ارادتی بنما، تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش

که بنده را نحرد کس، به عیب بی هنری

می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند

به عذر نیم شبی کوش و گریه ی سحری !

در عرفان خواجه، نه بوی افراط بایزیدی (مستی) و نه تفریط جُنیدی (مستوری) دیده می شود، او مجذوب عِشوه و کرشمه معشوق است؛ معشوقی که جاذبه ی عشقش معقول را مجنون و جاذبه ی عقلش، مجنون را معقول می کند و هیچ کس از مستور و مست، مقابل اراده اش راهی جز تسلیم ندارند:

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند

ما دل به عشوه ای که دهیم، اختیار چیست

آن چه در غزلیات خواجه، حال و هوای «جبر» دارد؛ نه آن جبر کلامی و نه آن خرده گیری متکلمین است، بلکه جبر، «جبر عشق» است، که وحشی بافقی (ره) به زیبایی آن را به تصویر می کشد؛

 که اگر عاشق شدی، مجبور به جبر عشقی، نه مختار به ترک آن:

به مجنون گفت روزی عیب‌جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گرچه در چشم تو حوری ست

به هر جزوی ز حسن او قصوری ست

ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت

در آشفتگی خندان شد و گفت

اگر در دیده ی مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو کی دانی که لیلی چون نکویی ست

کزو چشمت همین بز زلف و رویی ست[1]

وگویا ترین بیت حافظ در این مقال همانا بیت زیر است:

هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت

زان میان پروانه را در اضطراب انداختی !

یکرنگی حافظ در عشق، سبب یکرنگی او در شریعت و طریقت و دست یابی او به غایت آمال عارفان"  حقیقت" است وآنگاه که به سالوسان خود نمای دین فروش می رسد؛ خروش برمی دارد:

نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

آری ؛عاشقی کار رندان قلندر است ، نه خود ستایان بی مایه !که همواره شطح و طامات در بازار خرافات بساط می کنند ودم از کشف و کرامات می زنند !

از گوته آلمانی تا کُنتس فرانسوی و از تیمور لنگ تا عطار پیر چارسوق؛ همه و همه، ستایش گر حافظند و مست تغزّل او.چرا که او حافظ است ؛ حافظ عشق ؟!

نگاهش، ناب است؛ ناب تر از آبیِ آسمان؛ تا جایی که «طاووس جلوه زار آیینه خانه»[2] به نقاشی هایش رشک می برد و «سیمرغ» عقل، در بهت تماشایی، گم می شود که شیخ صنعان[3] در آستانه ی آن، دل به گیسوان چلیپایی بست:

«در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

مست از می و میخواران از نرگس مستش مست»

**

«گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه

که من چو آهوی وحشی، ز آدمی برمیدم»

حافظ شاعری با اشراقی شگرف و ستودنی است و هم سویی عقل و عشق دراندیشه ی پرندینش، ریشه در اقیانوس فلسفه و عرفان دارد:

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد

این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد

**

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت، نه این زمان انداخت

**

حافظ، پیش از آن که یک شاعر باشد، معمار شعر است؛ که اوج زیبایی را، به ساختار لفظی و معنوی شعر می بخشد:

«منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن

از نی کِلک، همه قند و شکر می بارم»

آیینه ای که آن روز قامتِ «خواجه شمس الدین محمد حافظ» را در نگاه خمارین نرگس ها به تصویر کشید، امروز تبلور رنگین کمان احساسش را، به نمایش گذاشته است به گونه ای که هنوز مادر گیتی چشم به راه کودکی مانده است که گوی رقابت از خواجه برباید، خواجه ای که هنوز هم برترین غزل سرای ایران است.

خواجه، توانست بار امانت هنر را به دوش بکشد؛ هنری که انگیزه ی آن، بازتاب جمال الهی بوده و هست و خواهد بود. یادش گرامی و یادمانش بر ادب دوستان و ارادتمندان خواجه شیراز گرامی باد.

                                                                                      

                                                                                  سید علی اصغر موسوی



[1]  دیوان وحشی بافقی، ویراسته ی دکتر حسین آذران، انتشارات امیر کبیر، تهران، سال 1380، ص 816.

[2]  وام از شعر بیدل دهلوی.

[3]  شیخ صنعان – منطق الطیر عطار نیشابوری.

پنجشنبه 1388/02/10
میلاد ...  

شکیباترین پرستار

 (به بهانه فرخنده زادروز حضرت زینب (س))

وقتی سخن با یاد تو آغاز می شود، وقتی قلم به شوق تو می نگارد، وقتی دلم  به فکر ساختن چامه ای سترگ و پرداختن واژهایی ژرف و شگرف می افتد؛آنگاه عظمت و شکوه نامت همچون خورشید،چشم هایم را به فراوانی نورفرامی خواند و من غرق در کلمات آسمانی ، به تو می اندیشم : بانویی که با شکیبایی ، مصداق آیات بلند قران شد و باخطبه های لاهوتی اش ، ناسوتیان مغرور از کشتن را زبون ساخت.

شکیباترین پرستارآل طاها نیز رسالتی شگرف داشت، رسالتی که بسیارشگفتی آفرید:از همراهی مادر ستم دیده تادلنوازی پدرسوگوار؛از همراهی غربت برادری در مدینه، تا مظلومیت برادر دیگر در کربلا؛ از پرستاری یتیمان، تا یاری دین پیامبر(ص)؛ از سرپرستی کاروان، تا قرائت خطبه های آتشین! آری ، چه رسالتی شگفت ،که تاریخ اسلام را دگرگون ساخت !

*****

برای خواندن ادامه متن لینک زیر را دنبال کنید:

http://saapoem.webs.com/milad.htm


پنجشنبه 1388/02/03
مناسبت ها : سعدی - بهار - سپهری ...  

(خلسه‏های عاشقانه)

سر جانان ندارد، هر که او را خوف جان باشد

به جان گر صحبت جانان برآید، رایگان باشد

مغیلان چیست تا حاجی عنان از کعبه برپیچد؟

خَسَک در راه مشتاقان، بساط پرنیان باشد

ندارد با تو بازاری مگر شوریده، اسراری

که مِهرش در میان جان و مُهرش در بیان باشد

نخواهم رفتن از دنیا، مگر در پای دیوارت

که تا در وقت جان دادن سرم بر آستان باشد

 

باز هم سخن از سعدی شد، باز هم سخن از شیراز: "خوشا شیراز و وضع بی‏مثالش”.

در بهترین فصل سال، آکنده از عطر یاسمن، سرشار از شکوفه‏های نارنج، لبریز از خمارانه ی نرگس‏ها و مملو از نازهای سبز سروها و شمشادها ... .

باز هم فصل تغزّل، فصل گل، فصل “گلستان و بوستان”، فصل غزل و فصل بهارانه ی "طیّبات”.«منت‏خدای را”عزّوجلّ” ...» که اگر نبود قلم عالم آرایش، دستی به سمت هنر گشوده نمی‏شد و زبانی به شکر، باز.

اگر نبود دست هنرنَمایش، دلی از زنگار زدوده نمی‏شد و نگاهی به تماشا، عاشق.

به چه کار آیدت ز گل طبقی

از گلستان من ببر، ورقی!

نقّاش ازل، آن روز که شعر و نقاشی را در هم می‏آمیخت، گویی “گلستان و بوستان” را بر پرده ی تماشا آویخت. همیشه تا چشم بر صحیفه بهار می‏دوزیم، زبان به تغزّل باز می‏شود، که:

گفته بودم چو بیایی، غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود، چون تو بیایی!

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن، که چنین خوب چرایی؟!

□□

“سعدیا”، مرد نکونام!

امروز تمام نگاه‏ها با تواند؛ تمام پنجره‏ها به سمت مصلای تو بازند و تمام آینه‏ها، سرشار از تو و تمام تصویرها، آکنده از تغزّل عاشقانه‏هایت گشته‏اند؛ چنگ بردار و خنیاگران آسمانی را با سماع غزل‏هایت به خلسه‏های عارفانه ببر!

آه، ای همیشه عاشق‏ترین، ای سر حلقه خیل خوبان؛ برخیز و شولای عشق بر تن، زنجیر جنون برپا و شور عارفانه “یاهو” در سر، خیل آهوانِ نظر را بر گستره سبز بهار برقصان؛ برقصان، گیسوان تنیده به تارهای شیدایی را!

برقصان، بنفشه‏های پیچیده بر غربت تنهایی را!

برقصان، سنبل‏های افسرده در حال و هوای جوانی را!

برقصان، دخترکان کوزه بر دوش چشمه‏های آسمانی را؛ آن‏گونه که باد در یال سمندها می‏رقصد، آن‏گونه که آب در ارتفاع آبشارها می‏رقصد؛ آن‏گونه که اشک، در چشم آهوانه و عشق، در سینه ی تماشا، می‏رقصد.

از سمرقند تا دمشق، از سومنات تا اُندُلس، از پاریس تا نیویورک و از شیراز تا آبی‏ترین شهر آسمان؛ تا جایی که دیگر بار، شور عاشقانه، نگاه افق‏ها را به سمت عشق بخواند:

هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش

من بیکار، گرفتار هوای دل خویش

این تویی با من و غوغای رقیبان از پس؟

وین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش؟

از سلوک عارفانه، تا وصال عاشقانه، از شعله تا پروانگی، از غزل تا مثنوی و از گلستان تا بوستان؛ از الفبای تنهایی، تا قاموس فصل‏های آبی عشق ...، این کلکِ زرّین “سعدی” است که فانوس معرفت در دست، دور جهان می‏گردد و شیفتگان هنر الهی را به عشق می‏خواند.

سعدی، شرافتِ آب، نجابتِ باران، بلاغتِ ابر و صداقتِ اشک را چنان بر پرده “غزل” به تصویر می‏کشید که بهار، در “خلسه‏های عاشقانه” و پاییز، در سکر عارفانه فرو می‏رفت:

بگذار تا بگریم، چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران

... عاقبت، بهار تماشا را به تابستان نگاه‏ها گره زد و مجموعه‏های عاشقانه‏اش ماندگارترین “الفبای تنهایی” شدند!

نامش چکامه ی عشق و یادش غزل باران، باد!

دولت جاوید یافت، هر که نکونام زیست

کز عقبش ذکر خیر، زنده کند، نام را!

 

خوش ست عمر دریغا، که جاودانی نیست

پس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست

درخت قد صنوبر خرام انسان را

مدام رونق نوباوه ی جوانی نیست

گلی ست خرم و خندان و تازه و خوشبوی

ولیک امید ثباتش چونان که دانی نیست

چه حاجت ست عیان را به استماع بیان؟

که بی وفایی دور فلک نهایی نیست

 

 

 

خزان در بهار     

 

ای خدایی که در تو حیرانم

کیستی؟ چیستی؟ نمی دانم!

کرده ام من به هستی ات اقرار

گفته ام در تو بهترین اشعار

همچنین، گاه گاه از ته دل

کرده ام یادت ای شه عادل

لیکن از نقص خویش عاجزوار

در تو و هستی تو حیرانم

آنقدر دیدم و شنیدم تا

کسب کرده ام به معرفت قدری

در نیاورده ام سر از این کار

این بدانسته ام، که نادانم

گوش کر گشته چشم نابینا

که رسیده ام به قرب لا ادری

 

گل‏دسته‏های آستان کبریایی قدس، شهر «مشهد» را به نیایش فرا می‏خواند و خانه، باز هم از عطر «بهار» پر شده بود؛ خانه‏ای که بوی عشق، بوی ایمان و بوی شعر، فضایش را از لهجه ی دیر آشنای «بهار»، پر کرده بود.

     چو نو کردی، نوای مهرگانی

ببردی، هوش خلق از مهربانی

... باز هم «خراسان»، خطّه ی سبز غزل‏هاست؛ غزل‏های آمیخته با «بوی جوی مولیان»!

خطّه‏ای که ارتفاع قامت شعرش، رساتر از «سرو کاشمر» و عظمت آوازه آن، فراتر از گل‏های «زعفران» است.

خطّه‏ای که در پاییزان غزل‏ریز و خزان‏گاهان چکامه‏ریز، مردی از تبار چامه‏های سبز را، هم‏چون «بهار»، به گلستان «ادب» سپرد.

بیان رسایش پر از پند، و اندیشه ی گهربارش آکنده از مهربانی به خویشان بود؛ چنان که به سادگی مخاطبانش را به احسان و نکویی وا می داشت:

در بر مام و باب خاضع باش

امرشان را ز جان متابع باش

محترم دار پیرمردان را

قول استاد و حکم سلطان را

اصل های قدیم را مفکن!

چون کهن یافتی قدح، مشکن!

عیب چیزی مکن به دم سردی

بهتر از او بیار؛ اگر مردی!

گفتن عیب کس نسنجیده

می شود عادتی نکوهیده

عیب جویی چو گشت عادت تو

بسته گردد درِ سعادت تو

 

محمدتقی بهار ـ ملک الشعرا ـ ، مردی بود که در دست‏هایش کلک ادب، چنان آراسته به هنر بود که هنرمندی‏اش را حتی در «وکالت و وزارت»، نشان می‏داد.

آزادگی و آزادی خواهی، جان شیفته‏اش را به انقلاب «مشروطه» پیوند زده بود و زبان و قلم بی‏همانندش، سوختگانِ عشق و انقلاب را به «ستم ستیزی» فرا می‏خواند.

ذات بهاری‏اش، همیشه با «دیوهای سپید پای در بند» سر ستیز داشت و نام سترگ و بشکوهش، هنوز چون «دماوند» بر قلّه ادب و هنر می‏درخشد.

«سبک‏شناسی» نگاهش، اشراقی و تاریخ‏شناسیِ قلمش، مالامالِ منطق بود.

«نثر»ش، لهجه دیر آشنای «دری» داشت؛ و «نظمش» شکوه دیرین خراسانی:

آن که صد سلسله در هر شکن موی تو بست

دل جمعی، به پریشانی گیسوی تو بست

سرو را پای تقدّم به گِل آمد ز آن روز

زر و زیور پی پیرایه بر آن روی مبند

گشت در شهر به شیرین سخنی شهره، بهار

که به خود ناز و ادای قد دلجوی تو بست

که جهان زیور خوبی همه بر روی تو بست

تا که طَرف سخن از لعل سخنگوی تو بست

 

 

 

 

 

ذات بشکوهش، جوان‏مردی و ادب ذاتی‏اش، آکنده از نجابت بود؛ آن‏گونه که مدایحش برای اولیااللّه‏، و آثار انقلابی‏اش، سرشار از ادب و معرفت نسبت به مردم بود. روح آزاده و نام فرهیخته‏اش فراموش روزگاران مباد!

***

سید علی اصغر موسوی

 (به مناسبت درگذشت استاد محمد تقی بهار)

 

بهار؛ بی شعر و نقاشی

 

صدای زمزمه ی آب، تا گلابستان ادامه دارد، اما خزان زودرس، هاله ای از غم در نگاه چلچله ها پدید آورده است؛ چگونه بهار می تواند در نگاهِ یک "شاعر" بمیرد! و یا، یک شاعر در نگاه بهار
؟!

آخرین "نقاشی"اش، جاده ای به سمت ابدیت را نشان می دهد که در کناره هایش دیگر «شقایقی نیست» و زندگی، تنها در آن سوی آینه ها ادامه دارد!

او، تمام فصل ها را حسّ کرده بود، اما فصل بهار، آن هم در "کاشان"، که باغ هایش گُلابین و کوچه هایش آکنده از عطر "شعر"هاست، رنگ دیگری دارد! هر کس برای رفتن به به "خانه ی دوست" دسته گلی در دست و غزلی بر لب، قصد تفأل می کند و نذر خویش را به سقاخانه های "قمصر" می برد، تا از اشکِ گلاب، شمع جان را به پروانه ی وصال برساند. اما امروز بهار، ناباورانه سوگ "سهراب" را با تمام وجود حس کرد و سردترین نقاشی را خود را بر پرده ی سیاه تماشا آویخت!

□□

کفش هایم کو،

چه کسی بود صدا زد: سهراب؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.

مادرم در خواب است.

و منوچهر و پروانه، و شاید همه ی مردم شهر.

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد

و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد.

بوی هجرت می آید:

بالش من پر آواز پر چلچله هاست.

 

صبح خواهد شد

و به این کاسه ی آب

آسمان هجرت خواهد کرد.

 

باید امشب بروم ...1

 □□

انگار مرگ، هیچ "نوشدارویی" را نمی شناسد و هیچ بهاری را بهانه ی زندگی نمی داند؛ حتی اگر زندگی "سهراب" در میان باشد!

اگر چرخ گردان کِشد زین تو

سرانجام، خشت است بالین تو

 

سهراب، از شعر تا نقاشی، از سکوت تا فریاد، نیلوفر دلش را از مرداب زمانه بیرون کشید و مثل آرامشِ نگاهش، به دریا بخشید. او نگذاشت «زندگی بر لب طاقچه ی عادت» از یادش برود؛ آن گونه که از یاد بسیاری رفته بود! زندگی را سرود، نقاشی کرد؛ و مثل آب، در تمام صحنه هایش جاری اش کرد.

سهراب هیچ گاه نگاهش را نفروخت؛ نگاهی که از اشراقی خاصّ و شهودی عالی بهره می برد.

نگاهی که در بین مردم ریشه داشت و بازتاب آیینه ی آن ها بود. نگاهی که «تمام آب ها را زلال، تمام درویش ها را سیر و تمام کبوترها را سیراب» می خواست!

سهراب، ایمانش را از سپیدارها، تقوایش را از پرندگان و صداقتش را از آب ها، آموخته بود؛ با تبسمِ شبنم ها وضو می گرفت و با قد قامت گل ها، نماز می خواند!

□□

من مسلمانم.

قبله ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمه، مهرم نور.

دشت سجاده ی من.

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف.

سنگ از پشت نمازم پیداست:

همه ذرات نمازم متبلور شده است.

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته ی سرو.

من نمازم را، پی "تکبیرة الاحرام" علف می خوانم،

پی "قد قامت" موج.

کعبه ام بر لب آب،

کعبه ام زیر اقاقی هاست.

کعبه ام مثل نسیم، می رود باغ به باغ، می رود شهر به شهر.2

□□

امروز، سهراب اهل کاشان نیست که در آن سوی نقاشی هایش گم شده باشد! فراتر از مرزهای خط کشی شده ی اندیشه و فراتر از نگاه بسته ی زمان، این شعرهای اهورایی اوست که زمزمه می شود.

با مرثیه ای سبز، «به سراغ چینیِ نازک تنهایی»اش می رویم، یادش در لحظه های سبز نیایش ستوده باد.

وه که هر گه که سبزه در بستان

به دمیدی چه خوش شدی، دِل من

بگذار ای دوست، تا به وقت بهار

سبزه بینی، دمیده از گِل من 3

سید علی اصغر موسوی

 

1 هشت کتاب، سهراب سپهری، ص 390

2 هشت کتاب، سهراب سپهری، ص 272

3 گلستان سعدی

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------******************************************************************************************************************

جمعه 1388/01/28
...  

مبدأ التشيـع وتـاريخ نشأته


 


زعم غير واحد من الكتاب القدامى والجدد : أن التشيع كسائر المذاهب الإسلامية من إفرازات الصراعات السياسية ، في حين يذهب البعض الآخر إلى القول بأنه نتاج الجدال الكلامي والصراع الفكري .

فأخذوا يبحثون عن تاريخ نشوئه وظهوره في الساحة الإسلامية ، وكأنهم يتلقون التشيع بوصفه ظاهرة جديدة وافدة على المجتمع الإسلامي ، ويعتقدون بأن القطاع الشيعي وإن كان من جسم الأمة الإسلامية إلا أنه تكون على مر الزمن نتيجة لأحداث وتطورات سياسية أو اجتماعية فكرية أدت إلى تكوين هذا المذهب كجزء من ذلك الجسم الكبير ، ومن ثم اتسع ذلك الجزء بالتدريج .

ولعل هذا التصور الخاطئ لمفهوم التشيع هو ما دفع أصحاب هذه الأطروحات إلى التخبط والتعثر في فهمهم لحقيقة نشوء هذا المذهب ، ومحاولاتهم الرامية لتقديم التفسير الأصوب ، ولو أن أولئك الدارسين شرعوا في دراستهم لتأريخ هذه النشأة من خلال الأطروحات العقائدية والفكرية التي ابتني عليها التشيع لأدركوا بوضوح ودون لبس أن هذا المذهب لا يؤلف في جوهر تكوينه وقواعد أركانه إلا الامتداد الحقيقي للفكر العقائدي للدين الإسلامي والذي قام عليه كيانه .

وإذا كان البعض يذهب إلى الاعتقاد بأن التشيع يظهر بأوضح صوره من خلال الالتفاف والمشايعة للوصي الذي اختاره رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) خليفة له بأمر الله تعالى ليكون قائدا وإماما للناس - كما كان رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) - ففي ذلك أوضح المصاديق على حقيقة هذا النشوء الذي اقترن بنشوء وتبلور الفكر الإسلامي الكبير ، والذي لا بد له من الاستمرار والتواصل والتكامل حتى بعد رحيل صاحب الرسالة ( صلى الله عليه وآله ) ، والذي ينبغي له أن يكون الاستمرار الحقيقي لتلك العقيدة السماوية وحامل أعباء تركتها .

فإذا اعتبرنا بأن التشيع يرتكز أساسا في استمرار القيادة بالوصي ، فلا نجد له تأريخا سوى تأريخ الإسلام ، والنصوص الواردة عن رسوله ( صلى الله عليه وآله ) .

قد عرفت في الصفحات السابقة نصوصا متوفرة في وصاية الإمام أمير المؤمنين ، وإذا كانت تلك النصوص من القوة والحجية التي لا يرقى إليها الشك ، وتعد وبدون تردد ركائز عقائدية أراد أن يثبت أسسها رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، فهي بلا شك تدل وبوضوح على أن هذه الاستجابة اللاحقة استمرار حقيقي لما سبقها في عهد رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، وإذا كان كذلك فإن جميع من استجابوا لرسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، وانقادوا له انقيادا حقيقيا ، يعدون بلا شك رواد التشيع الأوائل وحاملي بذوره ، فالشيعة هم المسلمون من المهاجرين والأنصار ومن تبعهم بإحسان في الأجيال اللاحقة ، من الذين بقوا على ما كانوا عليه في عصر الرسول في أمر القيادة ، ولم يغيروه ، ولم يتعدوا عنه إلى غيره ، ولم يأخذوا بالمصالح المزعومة في مقابل النصوص ، وصاروا بذلك المصداق الأبرز لقوله سبحانه : { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ } ( 1 ) ففزعوا في الأصول والفروع إلى علي وعترته الطاهرة ، وانحازوا عن الطائفة الأخرى من الذين لم يتعبدوا بنصوص الخلافة والولاية وزعامة العترة ، حيث تركوا النصوص ، وأخذوا بالمصالح .

إن الآثار المروية في حق شيعة الإمام عن لسان النبي الأكرم - والذين هم بالتالي شيعة لرسول الله ( صلى الله عليه وآله ) - ترفع اللثام عن وجه الحقيقة ، وتعرب عن التفاف قسم من المهاجرين حول الوصي ، فكانوا معروفين بشيعة علي في عصر الرسالة ، وإن النبي الأكرم وصفهم في كلماته بأنهم هم الفائزون ، وإن كنت في شك من هذا فسأتلو عليك بعض ما ورد من النصوص في المقام :

1 - أخرج ابن مردويه عن عائشة ، قالت : قلت : يا رسول الله من أكرم الخلق على الله ؟ قال : " يا عائشة أما تقرئين : { إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ } " ( 2 ) .

2 - أخرج ابن عساكر عن جابر بن عبد الله قال : كنا عند النبي ( صلى الله عليه وآله ) فأقبل علي فقال النبي : " والذي نفسي بيده إن هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة " ، ونزلت : { إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ } فكان أصحاب النبي إذا أقبل علي قالوا : جاء خير البرية ( 3 ) .

3 - أخرج ابن عدي وابن عساكر عن أبي سعيد مرفوعا : " علي خير البرية " ( 4 ) .

4 - وأخرج ابن عدي عن ابن عباس قال : لما نزلت : " إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية " قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) لعلي : " هو أنت وشيعتك يوم القيامة راضين مرضيين " .

5 - أخرج ابن مردويه عن علي قال : قال لي رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : " ألم تسمع قول الله : { إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ } أنت وشيعتك ، موعدي وموعدكم الحوض إذا جاءت الأمم للحساب تدعون غرا محجلين " ( 5 ) .

6 - روى ابن حجر في صواعقه عن أم سلمة : كانت ليلتي ، وكان النبي ( صلى الله عليه وآله ) عندي فأتته فاطمة فتبعها علي - رضي الله عنهما - فقال النبي : " يا علي أنت وأصحابك في الجنة ، أنت وشيعتك في الجنة " ( 6 ) .

7 - روى ابن الأثير في نهايته : قال النبي مخاطبا عليا : " يا علي ، إنك ستقدم على الله أنت وشيعتك راضين مرضيين ، ويقدم عليه عدوك غضابا مقمحين " ثم جمع يده إلى عنقه يريهم كيف الإقماح . قال ابن الأثير : الإقماح : رفع الرأس وغض البصر ( 7 ) .

8 - روى الزمخشري في ربيعه : أن رسول الله قال : " يا علي ، إذا كان يوم القيامة أخذت بحجزة الله تعالى ، وأخذت أنت بحجزتي ، وأخذ ولدك بحجزتك ، وأخذ شيعة ولدك بحجزهم ، فترى أين يؤمر بنا ؟ " ( 8 ) .

9 - روى أحمد في المناقب : أنه ( صلى الله عليه وآله ) قال لعلي : " أما ترضى أنك معي في الجنة ، والحسن والحسين وذريتنا خلف ظهورنا ، وأزواجنا خلف ذريتنا ، وشيعتنا عن أيماننا وشمائلنا " ( 9 ) .

10 - روى الطبراني : أنه ( صلى الله عليه وآله ) قال لعلي : " أول أربعة يدخلون الجنة : أنا وأنت والحسن والحسين ، وذريتنا خلف ظهورنا ، وأزواجنا خلف ذرياتنا ، وشيعتنا عن أيماننا وشمائلنا " ( 10 ) .

11 - أخرج الديلمي : " يا علي ، إن الله قد غفر لك ولذريتك ولولدك ولأهلك ولشيعتك ، فأبشر فإنك الأنزع البطين " ( 11 ) .

12 - أخرج الديلمي عن النبي أنه قال : " أنت وشيعتك تردون الحوض رواء مرويين ، مبيضة وجوهكم ، وإن عدوك يردون الحوض ظماء مقمحين " ( 12 ) .

13 - روى المغازلي بسنده عن أنس بن مالك قال : قال رسول الله : " يدخلون من أمتي الجنة سبعون ألفا لا حساب عليهم - ثم التفت إلى علي فقال : - هم شيعتك وأنت إمامهم " ( 13 ) .

14 - روى المغازلي عن كثير بن زيد قال : دخل الأعمش على المنصور ، فلما بصر به قال له : يا سليمان تصدر ، قال : أنا صدر حيث جلست - إلى أن قال في حديثه : - حدثني رسول الله قال : " أتاني جبرئيل ( عليه السلام ) آنفا فقال : تختموا بالعقيق ، فإنه أول حجر شهد لله بالوحدانية ، ولي بالنبوة ، ولعلي بالوصية ، ولولده بالإمامة ، ولشيعته بالجنة " ( 14 ) .

15 - روى ابن حجر : أنه مر علي على جمع فأسرعوا إليه قياما ، فقال : " من القوم ؟ " فقالوا : من شيعتك يا أمير المؤمنين ، فقال لهم خيرا ، ثم قال : " يا هؤلاء ما لي لا أري فيكم سمة شيعتنا وحلية أحبتنا ؟ " فأمسكوا حياء ، فقال له من معه : نسألك بالذي أكرمكم أهل البيت وخصكم وحباكم ، لما أنبأتنا بصفة شيعتكم فقال : " شيعتنا هم العارفون بالله ، العاملون بأمر الله " ( 15 ) .

16 - روى الصدوق ( 306 - 381 ه‍ ) : أن ابن عباس قال : سمعت رسول الله يقول : " إذا كان يوم القيامة ورأى الكافر ما أعد الله تبارك وتعالى لشيعة علي من الثواب والزلفى والكرامة . . . " ( 16 ) .

17 - وروى أيضا بسنده إلى سلمان الفارسي عن النبي ( صلى الله عليه وآله ) قال : " يا علي تختم باليمين تكن من المقربين ، قال : يا رسول الله ومن المقربون ؟ قال : جبرئيل وميكائيل ، قال : فبما أتختم يا رسول الله ؟ قال : بالعقيق الأحمر ، فإنه جبل أقر لله بالوحدانية ، ولي بالنبوة ، ولك يا علي بالوصية ، ولولدك بالإمامة ، ولمحبيك بالجنة ، ولشيعتك وشيعة ولدك بالفردوس " ( 17 ) .

وهذه النصوص المتضافرة الغنية عن ملاحظة أسنادها ، تعرب عن كون علي ( عليه السلام ) متميزا بين أصحاب النبي بأن له شيعة وأتباعا ، ولهم مواصفات وسمات كانوا مشهورين بها ، في حياة النبي وبعدها ، وكان ( صلى الله عليه وآله ) يشيد بهم ويبشر بفوزهم ، وهم - بلا ريب - ليسوا بخارجين قيد أنملة عن الخط النبوي المبارك للفكر الإسلامي العظيم ، والذي يؤكد على حقيقة التشيع ومبدئه الذي لا يفترق عن نشوء الدين واستقراره .

فبعد هذه النصوص لا يصح لباحث أن يلتجئ إلى فروض ظنية أو وهمية في تحديد تكون الشيعة وظهورها.


( 1 ) الحجرات : 1 .
( 2 ) الدر المنثور للسيوطي 6 : 589 والآية هي السابعة من سورة البينة .
( 3 ) الدر المنثور للسيوطي 6 : 589 .
( 4 ) نفس المصدر .
( 5 ) نفس المصدر .
( 6 ) الصواعق : 161 ط القاهرة .
( 7 ) النهاية مادة قمح 4 : 106 ورواه ابن حجر في الصواعق : 154 .
( 8 ) ربيع الأبرار 1 : 808 ، منشورات الشريف الرضي - قم المقدسة . ( * )
( 9 ) الصواعق : 161 .
( 10 ) نفس المصدر.
( 11 ) نفس المصدر.
( 12 ) الصواعق : 161.
( 13 ) مناقب المغازلي : 293.
( 14 ) مناقب المغازلي : 281 ، ورواه السيد البحراني في غاية المرام عنه ، وأنت إذا تدبرت في الآيات الدالة على سريان العلم والشعور في عامة الموجودات مثل قوله : { وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ } - البقرة : 74 - تستطيع أن تصدق ما جاء في الحديث من شهادة العقيق بوحدانية الله .
( 15 ) الصواعق : 154 .
( 16 ) علل الشرائع : 156 ط النجف .
( 17 ) علل الشرائع : 158 ط النجف . ( * )



دوشنبه 1388/01/17
حضرت معصومه (س) ...  

خاتون  کرامت  آیین

 

بانو سلام، باز منم، زائری غریب

مثل همیشه آمده، با خاطری، غریب

بانو سلام، مثل همیشه، سلام من

تقدیم می شود به شما، در کلام من

بانوی بی نظیر که نامت بلند باد!

از کودکیم، مانده مرا این سخن به یاد:

هر کس که در شروع دعا، می دهد سلام

گل واژه های نام تو را می دهد، سلام!

می دانم اینکه شکوهت ستودنی ست

خورشید چون به جای دعا، می دهد سلام!

گویی بهشت می وزد از سمت تربتت

جبریل هم به صحن و سرا می دهد، سلام

دستی که روی سینه، نشان ادب شده

این بار هم به رسم وفا، می دهد سلام

تنها نه با قنوت دعا سبز می شوم

دست و زبان به سمت شما می دهد سلام

تکثیر می شود به نگاهم، نگاه عشق

تا اشک من به آینه ها می دهد سلام

تنها نه من به افتخار چنین لحظه می رسم

هر کس که بر امام رضا (ع) می دهد سلام

صحن و رواق و آینه ، تکرار می کنند

یک آسمان فرشته به ما، می دهد سلام

بانو، تمام منزلت عشق، در تو هست!

بر خاک تو چو عرش خدا می دهد سلام

در شهر قم کرامت آیین سرمدی

ناموس پاک ختم رسولان، محمدی (ص)

**

بانوی بی نظیر که نامت بلند باد

از کودکیم، آنچه به من داده اند یاد:

هر گاه می رسم به حریم حضورتان

لبریز می شوم ز عطایای نورتان

آن سان که در شکوه شما، غرق می شوم

در موج موج اشک و دعا، غرق می شوم!

بانو قسم به نام بلندت که اشک هام

دور از ادب نبوده، که با خانه آشنام

اینجا، حریم پاک ترین بانوی قم است

اینجا، نمازخانه ی دل های مردم است

اینجا هواش، مثل هوای مدینه است

اینجا صفاش، مثل صفای مدینه است

اینجا پناهگاه تمام غریب هاست

اینجا بهشت خاطر امن یُِجیب هاست

بانو، سلام! باز منم، زائری غریب

مثل همیشه آمده، با خاطری غریب ...

 

سید علی اصغر موسوی

قم : ۸۵ - ۱۳۷۵  

 

جمعه 1387/11/18
دعا ...  

اللهم صل علی محمد و ال محمد وعجل فرجهم

نام دعا:

در طلوع صبح روز جمعه

بِِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم

اَصبَحتُ فی ذِمَّةِ اللهِ وَ ذِمَّةِ مَلائِکَتِهِ وَ ذِمَمِ اَنبِیائِهِ وَ رُسُلِهِ عَلَیهِمُ السَّلامُ وَ ذِمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهَُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَ ذِمَمِ الاَوصِیاءِ مِن الِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ امَنتُ بِسِرِّ الِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ وَ عَلانِیَتِهِم وَ ظاهِرِهِم وَ باطِنِهِم وَ اَشهَدُ اَنَّهُم فی عِلمِ اللهِ وَ طاعَتِهِ کَمُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ.1

ترجمه:

به نام خداوند بخشنده ی بخشایشگر

صبح کردم(به صبح می پیوندم) در پناه خدا و در پناه فرشتگان خدا؛ در پناه پیامبران و رسولان خدا  که بر آنان درود باد.  و درپناه محمد، که درود خدا برو و خاندان او باد. و در پناه جانشینانی که از خاندان محمد هستند؛که  درود بر آنان باد.

 ایمان آوردم به اسرارخاندان محمدف که درود بر آنان باد؛ وبرآشکار و ظاهر و باطن آن بزرگواران.

 و گواهی می دهم که آنان هم در مقام شناخت خدا و طاعت حق، مانند محمد هستند؛که درود خداوند بر او و خاندنش باد.

**

اَستَغفِرُ اللهَ الَذَّی لآ اِلَهَ اِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ اَتوبُ اِلَیْهِ .2

طلب آمرزش می کنم از خدایی که، نیست معبودی جز او؛ زنده و پایدار است و به سوی او باز می گردم (از گناه).

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم .

خداوندا درود بفرست برمحمد وخاندان بزرگوارش و گشایشی در امرغیبت حضرت موعود(عج) عنایت فرما.

نام دعا :

بعد از نماز صبح جمعه

اَللَّهُمََ اِنّی تَعَمَّدتُ اِلَیکَ بِحاجَتی وَ اَنزَلتُ اِلَیکَ الْیَومَََ فَقری وَ فاقََََََََتی وَ مَسکَنَتی، فَاَنَا لِمَغفِرَتِکَ اَرجا مِنّی لِعَمَلی وَ رَحمَتُکَ اَوْسَعُ مِن ذُنوبی.

 فَتَوَّلَ قَََضاءَ کُلَّ حاجَةٍ لی بِقُدرَتِکَ عَلَیها وَ تَیسیرِ ذلِکَ عَلَیکَ وَ لِفَقری اِلَیکَ، فَاِنّی لَم اُصِب خَیراً قَطُّ اِلّا مِنکَ وَ لَم یَصرِف عَنّی سوءً قَطُّ اَحَدٌ سِواکَ

 وَ لَستُ اَرجو لِآخِرَتی وَ دُنیایَ وَ لا لِیَومِ فَقری؛ یَومَ یُفرِدُنی النّاسُ فی حُفرَتی وَ اُفضی اِلَیکَ بِذَنبی سِواکَ. 3

خداوندا، من با حاجت خود قصد درگاه تو کردم و فرود آوردم به سوی تو در امروز، بار فقر و بیچارگی و ذلتم را؛ پس من به آمرزشت بیش از کردارم امیدوارم ؛ و آمرزش و رحمتت، بسی از گناهم وسیع تر است.

 پس متوّلی برآوردن همه حاجتم باش به نیروی خودت ، که آن سهل است بر تو؛ و نشان نیاز من است به تو؛ زیرا من هرگز به خیری نرسیدم ،جزاز جانب تو و تغییر نداد کسی بدی ام را،مگر احدی جز تو؛ و امید نداشتم برای آخرت و دنیایم ، و نه برای روز نیازمندیم؛ روزی که مردم مرا درمزارم تنها می گذارند وبرایم کسی نمی ماند جز تو،که  گناهم رابازگوکنم.

 

متن ادبی:

 آرام آرام، اما پر تشویش، صبح آغاز می شود و من، چشم به آسمان می دوزم و در انتظار رنگین کمان – همان طلایه دار حضور آسمانی ات – می مانم!

مولا جان! تا کی دلخون از دیدن شفق، باشیم؟

کجاست آیینه ی سبز حضورت تا در رنگ های امیدواری غرق شویم و هر روز صبح، دل به دیدار و زیارتت بسپاریم؟

"صدای صبح بلند است"

گفته اند که می آیی و پیش روی نگاهم، سپیده خواهد شد پر از شور تماشایی!

صدای صبح بلند است،

گفته اند با تموّجی از نور، آسمان در سینه می آیی.

چقدر بنالم که: خسته است نگاه آرزومندم.

چقدر مویه کنم که: غم دارم؛ غمی به وسعت تنهایی.

هنوز از پی باران ها، نگاه ساحلی ام ابری ست

هنوز در پی درمان ها، مریض عشق تو می مانم:

از یک صبح طلایی تا غروبی پر از شفق، پر از اندوه سپری شدن آدینه ای دیگر و نگاه خسته ای که در طول قرن ها انتظار، باز هم امید به صبحی دیگر دارد؛ می اندیشم:

خدایا، چیست این اندوه نافرجام!

آیا، می بینمش، آن گاه که بر سریر عدالت می نشیند و من شِکوه های عاشقانه ی خود را، غزل غزل نثارش می کنم؟

آن گاه از دلتنگی هایم می گویم و او تبسم در تبسم، دلم را به آرامش می خواند!

*  *  *

خداوندا، چیست در دل این روزگاران پر اندوه؛ که حتی نوای غربت کشیدگان را در  کبود خویش محو کرده است؟

خدایا، آن که در ژرفای پاک سینه ها خورشید می کارد، کجاست؟!
خدایا، آن که هر شب در قنوتش اوج می گیرد دعا.

آن که باران اجابت را ز چشم خویش می بارد کجاست؟!

خوشا سایه زار پناهش؛ که بی پناهان را، در پناه عشق و عدالت نگاه داشته است.

مولاجان!

 بی تو حتی بهاران نمی پاید، فرصت زندگی را؛ بی تو دنیا خزان خانه است !

بی تو آیینه ها  در غبارند ؛ بی تو رنگین کمان، رنگ سبزی ندارد که با شوق باران بگیرد در آغوش خود، آسمان را!

بی تو تنهاتر از آرزوهایمان، صبح جمعه است. بی تو، حتی زمان بی بهانه؛ با تو اما زمین عاشقانه است.

آداب دعا:

در باره دعاها و زیارت های شب و روز جمعه در هر ساعت و لحظه عظمتی نهفته است که قابل شمارش نیست ؛ ائمه معصومین(ع)  بسیار برای عبادات جمعه تاکید کرده اند. نسبت به روز های دیگر  فضیلت دارد و در آن روز به مومنین سفارش شده که به پاگیزگی واستغفاروعبادت، بخصوص ذکر صلوات اهتمام نمایند و دعاهای فوق هم بخش کوچکی از بی شمار دعای روز جمعه –چه قبل از نماز چه بعد ازآن- هستند ؛ که برای آمرزش گناهان  و صفای درون بسیار مفید است و سفارش شده که حداقل ماهی یک بار؛ تعقیبات نماز تا دمیدن آفتاب ادامه داشته باشد.

منبع:   

1.       کلیات مفاتیح الجنان/ مرحوم حاج شیخ عباس قمی/ انتشارات فاطمه الزهرا(قم)/چاپ اول/سال 137/ ص 57.

2.       همان ص 57

3.       همان ص 58.

4.        

*****************************************************************************************************************

 نام دعا:

 دعای روز جمعه

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم

اَلْحَمدُلِلَّهِ الْأَوَّلِ قَبلَ الْإِنشاءِ وَالْإِحیاءِ وَالْاٰخِرَ بَعدَ فَنآءِ الْأَشیآءِ الْعَلیمِ الَّذي لا یَنسيٰ مَن ذَکَرَهُ وَ لا یَنقُصُ مَن شَکَرَهُ وَ لا یَخیِّبُ مَن دَعاهُ وَ لا یَقطَعُ رَجآءَ مَن رَجاهُ

اَللَّهُمَّ اِنّي اُشهِدُكَ وَ کَفيٰ بِكَ شَهیداً وَ اُشهِدُ جَمیعَ مَلائِکَتِكَ وَ سُکّانَ سَماواتِكَ وَ حَمَلَةَ عَرشِكَ وَ مَن بَعَثتَ مِن اَنبیآئِكَ وَ رُسُلِكَ وَ اَنشَاْتَ مِن اَصنافِ خَلقِكَ

 اَنّي اَشهَدُ اَنَّكَ اَنتَ اللهُ لآ اِلهَ الّآ اَنتَ وَحدَكَ لا شَریكَ لَكَ وَ لا عَدیلَ وَ لا خُلفَ لِقَوْلِكَ وَ لا تَبدیلَ وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّي اللهُ عَلَیهِ وَ ٰالِهِ عَبدُكَ وَ رَسولُكَ اَدّیٰ ما حَمَّلتَهُ اِلَی الْعِبادِ وَ جاهَدَ فِي اللهِ عَزَّوَجَلَّ حَقَّ الْجِهادِ وَ اَنَّهُ بَشَّرَ بِما هُوَ حَقٌّ مِنَ الثَّوابِ وَ اَنذَرَ بِما هُوَ صِدقٌ مِنَ الْعِقابِ

اَللَّهُمَّ ثَبِّتني عَلیٰ دینِكَ ما اَحیَیتَني وَ لا تُزِغ قَلبي بَعدَ اِذ هَدَیتَني وَ هَب لي مِن لَدُنكَ رَحمَةً اِنَّكَ اَنتَ الْوَهّابُ

 صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ عَلیٰ ٰالِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلني مِن اَتباعِهِ وَ شیعَتِهِ وَ احشُرني في زُمرَتِهِ وَ وَفِّقني لِأَدآءِ فَرَضِ الْجُمُعاتِ وَ مآ اَوْجَبتَ عَلَيَّ فیها مِنَ الطّاعاتِ وَ قَسَمتَ لِأَهلِها مِنَ الْعَطآءِ في یَومِ الْجَزٰآءِ.

 اِنَّكَ اَنتَ الْعَزیزُ لْحَکیمُ. 1 *

ترجمه:

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

سپاس خداوندی را که نخستين است؛ پیش از ایجاد و بقای هستی و واپسین است بعد از فنای آن. دانا پروردگاری، که فراموش نکند ياد کنندگانش را و کاستی ندهد شکرکنندگان را؛  نه محروم سازد کسی  را که می خواندش و نه  قطع کند امید ی را که به او امیدوار است .

خداوندا ، من تو را گواه می گیرم و گواهی تو کفایت می کند و تمام فرشتگان و ساکنان آسمان هایت را و جا به جا کنندگان عرش و سریرت را و آنهایی که برانگیخته ای از پیامبران و فرستادگانت و آنچه آفریده ای از مخلوقات  گوناگونت؛ شهادت می دهم که تویی خداوندگارمن، جز تو آفریدگاری نیست؛ یگانه ای بدون شریکی؛ بی مثل و مانند؛ نه تبدیلی در گفتارت هست و نه تغییری در رفتارت. به درستی که محمد - که درود خدا براو وخاندان اوباد - بنده و فرستاده ی توست. آنچه را که به اوسپردی، به بندگانت رسانید و در راه خدای شکوهمند و عزیز، حق کوشش به جا آورد و بشارت داد مردمان را  به آنچه حقشان بود از پاداش و برحذر داشت آنان را با صداقت از کیفر گناهان.

خداوندا مرا بر دینت ثابت بدار، مادامی که زنده ام و تاریک مگردان دلم را پس از آن که هدایتم کردی وببخشای مرا از رحمتت، که به راستی تو بخشنده ترینی.

خدایا درود فرست بر محمد وخاندان او و قرار ده مرا ازشیعیان و پیروان او. و مرا با آنان محشور گردان و مرا به انجام نمازهای مخصوص آدینه توفیق ده و به  آنچه واجب کردی بر من از پرستش ها و به آنچه قسمت خواهی می کنی از عطاهایت برای اهل ایمان در روز پاداش؛ که تنها تویی خداوندعزیز حکیم.

 

متن ادبی:

 

شکر و سپاس و منت و عزت خدای را

پروردگار خلق و خداوند کبریا

دادار غیب دان و نگهدار آسمان

رزّاق بنده پرور و خلاق رهنما

اقرار می کند دو جهان بر یگانگیش

یکتا و پشت عالمیان بر درش دو تا

گوهر ز سنگ خاره کند، لؤلؤ از صدف

فرزند آدم از گِل و برگ گُل از گیا

سبحان من یُمیت و یُحیی و لا اله

اِلّا هو الذّی خَلقَ الارضَ و السما

باری ز سنگ چشمه ی آب آورد پدید

باری از آب چشمه کند سنگ در شتا

دریای لطف اوست وگرنه سحاب کیست

تا بر زمین مشرق و مغرب کند سخا؟

در کمترین صِنع تو مدهوش مانده ایم

ما خود کجا و وصف خداوند آن کجا؟

چشم گناهکار بود بر خطای خویش

ما را ز غایت کرمت چشم در عطا

یا رب به لطف خویش گناهان ما بپوش

روزی که رازها فتد از پرده برملا  * 2

*

خداوندا، سپاس و ستایش تنها شایسته ی توست!

 تویی که در عظمت بی همتا و در خدایی، یکتا.

خداوندا، سپاس و ستایش ابدی از آن توست؛ ستایشی، که همیشگی و دایمی است؛ فزونی گیرد و هیچ گاه کاستی ندارد؛ همانگونه که دوست می داری و راضی ات می کند!

 و ستایشت در دلم، مدام است؛ همان گونه که خواهی و دوستش می داری!

پروردگارا، مرا با یادآوری یادت، شیفته گردان و همتم را نشاطی مدام بخش؛ تا به عظمت نام و شکوهِ مقام قدس ات پی ببرم!

خدایا، تو را به منزلت خودت سوگند، مرا با ستایشگرانت همراه کن!

 در جایگاهی که شایسته ی من و مورد رضایت توست؛ که خود به توانایی و ناتوانی ام، بهتر آگاهی.

 خدایا، اگرچه خواب غفلت مرا از سعادت دیدار و شهود آشکارت محروم ساخت؛ اما شناخت کرم، بخشندگی، و لطف نعمت هایت، آگاهی لازم را به من بخشیده است!

خدایا، مرا با نور عزتت همراه کن، تا بیشتر بشناسمت؛ تا از غیر تو بریده و تنها به امید داشته باشم .

ای صاحب کرامت و جلال!

 درود فرست، درود فراوان بر روان آسمانی حضرت محمد (ص) رسول رحمت و خاندان پسندیده و پاک اش!

و در این روز، روز زیبای آدینه، روز زیارتی  حضرت موعود (عج)؛ که دل ها آکنده از عطر انتظار اوست؛ انتظارات عارفانه ی ما را هم برآورده بفرما.

از تو می خواهیم ظهور آفتاب عدالت را!

از تو می خواهیم اجابت نیازها و نیایش ها را!

از تو می خواهیم پذیرش تمامی ستایش ها را!

ای آنکه سریع الرضایی و از سخاوتمندی خویش به کمترین ستایش ها، بیشترین پاداش را عطا می کنی.

پروردگارا، خطاهای بزرگ و کوچک ما را، به خاطر عظمت حضرت صاحب (ع) عفو بفرما و به پاس نجوای گرم ندبه و عطر کلمات " اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

توفیق درک نیایش های روز جمعه را به ما عنایت کن !

توفیق همراهی و هم آوایی زیارت هایی را که آکنده از انتظار واپسین منجی انسان و انسانیت هستند و جان و دل نیایش کنندگان را، به تماشای بلند ترین محراب آسمان فرا می خوانند.

ای خداوند لحظه های سبز طلوع، طلوع واپسین آدینه ،آدینه ی حضور و ظهور ؛ به لطف و کرمت، ما را ببخش !

""با عنایت به مناجات شعبانیه""

****

آداب دعا:

این دعا به نقل از صحیفه ی سجادیه ی امام علی بن الحسین (ع) به روز جمعه اختصاص دارد و در کتاب های مفاتیح الجنان حاج شیخ عباس قمی (ره) و ادعیه ی امام زین العابدین (ع) تألیف جواد قیومی اصفهانی جلد دوم نیز آمده است.

معمولا برای اوقات روز می باشد که هنگام قرائت آن، بعد از نماز صبح یا طول روز است

منبع :

1.       ادعيه امام ؤين العابدين/جواد القیومی الاصفهانی/موسسه النشر الاسلامی/ جلد دوم/سال 1419 ه.ق/ ص 120.

2 --کلیات مفاتیح الجنان/ مرحوم حاج شیخ عباس قمی/ انتشارات فاطمه الزهرا(قم)/چاپ اول/سال 1377/ ص 45.

 3 - کلیات سعدی / مصلح بن عبدالله سعدی / براساس نسخه ی تصحیح شده ی محمد علی فروغی / انتشارت بهزاد (تهران) / چاپ اول / سال 1382 / ص 614.

 

سه شنبه 1387/11/15
...  

ترجمان اجابت

 

از دودمان صداقت کودکی متولد می شود، که مجمع الانوار عشق صادق است

 و حقیقت همیشه فروزان ولایت.

 برابر تمام ناراستی های روزگار: صابر وبرابر تمام ناسپاسی های مردم :کاظم

و برابر تمام مسایل لاینحل: علیم وبرابر تمام مصایب: حلیم است !

آزادگی شرمنده قامتش وهستی محو اسرار امامت اوست .

آسمان مدینه پرتوافشان نور امامت او وحرم ولایت خرم از انوار پیشانی اوست .

آری،ستودنی ست!

 موسای دیگری پا به عرصه وجود نهاده است؛ که نور تک تک انگشتانش، خاطره ید بیضا را در ذهن

کهکشان ها تکثیرخواهد کرد وبرابر تجلی جمالش ،هزاران طور خاکساری خواهند کرد !

تمام دعاها با عظمت نامش اجابت وتمام قنوت ها به صداقت کلامش خواهند پیوست.

 مهربانی نگاهش را با فقرا تقسیم وعطر دست هایش را به حسرت یتیمان خواهد بخشید.

 هیچ دردمندی از اجابت نامش دور نخواهد ماند وهیچ آرزومندی، بی نصیب از آستان کبریایی اش باز نخواهد گشت.

خداوند آستانش را باب حوایج وآسمان زائرانش رابه مهمانی عرش خواهد برد؛ به مهمانی بهشت،

به مهمانی سبزترین آرزوها !

سر حلقه عشق وعاشق ترین امام در جمع عاشقان خداوند است؛ که نجوای نیایش های عاشقانه اش،

 حتی دشمن رامجذوب اندیشیدن به خداوند می کند .

***

ای رحمت بی پایان الهی!

 ای اجا بت واپسین آه های برآمده از سینه غمگینان!

 سلام بر لحظه ای که مدینه عطر حضور تو را به کاینات بشارت داد.

سلام بر لحظه ای که قنداقه ات آغوش نواز بال های پرندین فرشتگان شد وعرش الهی نام زیبا یت را

 بر معصومیت نهمین شاخه طوبی آ ویخت.

سلام برتوای هفتمین چلچراغ هدایت،که نام شکوهمندت محراب اجابت است ومکارم اخلاقت

، آیینه زلال بصیرت!

سلام برتوای آزاده ترین آزاد؛ که آزادی به وجود لاهوتی ات می بالد وحضور مهتابی ات را

 میان رشک آلودگان ناسوتی می ستاید !

سلام برنام سترگ وبشکوهت ؛ که همانند آفتاب، شب زدگان سیاه جامه را به رشک وحسد وامی

داشت وفرعون نفس شان دایم از زلال جاری نیل ات واهمه می کرد.

سلام بر تو واین روز خجسته

روزی که آفاق هستی معطر از تجلی جمال" موسوی " ات شده است وآفتاب از شوق تماشا؛ شال سبز بردوش ،کوچه های آسمان را می پیماید .

 - مولا جان، ای وجودت،ترجمان دعاهای اجابت شده؛ اینک، که آسمان سرشار ازشادمانی است ؛

شادمانی ما را نیز اجابت کن و بر توفیق دوست داشتنت بیافزای !

میلادت خجسته ونام گره گشایت ، آرامش دل ها مان  باد .خوش آمدید مولاجان !

                                                                             سیدعلی اصغر موسوی  

یکشنبه 1387/06/03
نقد و نظر ...  
... و اما : حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم، متخلص به سنایی از شعرای قرن پنجم و ششم هجری بین سال های 467 تا 473 در غزنه (غزنین) متولد شد و مجموعه ی "حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه" را طبق گفته ی خودش از سال 525 شروع کرده و در سال 534؛ یک سال قبل از فوتش به پایان رسانیده است.

حکیم سنایی در این دیوان ضمن ستایش حضرت پروردگار و حضرت ختمی مرتبت (ص)، از بزرگانی هم تجلیل کرده که در مکتب تشیع و تسنن، مطرح می باشند. ایشان در این مجموعه به تشریح فضایل مولای متقیان امیر مومنان حضرت علی (ع) می پردازد که اشعارش بسی کریمانه، بلند و نشان از معرفت حکیم دارد. و مضامین متعالی شعرش از دیدگاه نقد و بررسی محتوایی، قابل توجه است:

1-   اینکه به شیوه ی شعرای متمایل به سنت و جماعت، به مناقب مکتوب نمی پردازد.

2-   اینکه به شیوه ی شعرای عارف صوفی هم، مناقب حضرت را غلوآمیز به "طریقت" پیوند نمی زند.

3-  اینکه، تمام تعاریف و ستایش های او کاملاً مطابق با اعتقادات شیعه، و مطابق با نصّ صریح ولایت علوی است.

نکات قابل توجه دیگر اینکه ایشان ستایش حضرت را با احادیث نبوی و آیات نازله در شأن ایشان آغاز می کند و فرمایشات حضرت پیامبر (ص) درباره ی ایشان را به عربی در متن آغازین شعرش می آورد؛ که از احادیث روز غدیر خم هم استفاده کرده است.

آنگاه با تمسک به حدیث نبویِ "انا مدینة العلم و علیٌ بابُها" مثنوی پر شوری را می سازد که در نوع خود بی نظیر و بی بدیل است.

ابیاتی چند از مثنوی حکیم را مرور می کنیم:


آن فدا کرده از ره تسلیم          هم پدر، هم پسر چو ابراهیم

حکم تسلیم را خلیل به شرط          درگه شرع را، وکیل به شرط


نشنیده ز مصطفی تأویل          گشته مکشوف بر دلش تنزیل


مصطفی چشم روشن از رویش      شاد زهرا، چو گشت وی شویش

شرف چرخ تیز گَرد او بود      در حدیث و حدید، مرد او بود


به دو تیغ، او به ذوالفقار و زبان        کرده یک تیغ، همچو تیر، جهان

زان دو تیغ کشیده در عالم       شرع را کرده همچو تیر و قلم


نور علمش، چشنده ی کوثر     ناز تیغش، کشنده ی کافر

*    *

به طور کلی سه گروه از شاعران و ستایشگران مولا علی (ع)، (البته از نظر شخصی) آثارشان قابل توجه است.

-   گروه اول: کسانی که حضرت را از دیدگاه "شریعتی" می ستایند؛ که نزد شیعیان: سخن از امامت و ولایت حضرت است و معمولاً با محتوایی عاطفی و مقدس.

-         و نزد اهالی سنت: سخن از مناقب اوست اما مناقبی که کمی، رنگِ برتری بر دیگر صحابه دارند.

-   گروه دوم: کسانی که حضرت را از دیدگاه "طریقتی" می ستایند؛ که نزد اهالی طریقت – عرفای دارای خرقه و سلسله – مقام ولایی حضرت از نوع ولایت سلوکی است و هر کدام از مشایخ این طریقه، خود را منسوب به خرقه ی حضرت می نمایند تا شاید مقاصد خود را تأیید کرده باشند.

-   گروه سوم: کسانی هستند که حضرت را از دیدگاه "حقیقتی" می ستایند و آنان اهالی بصیرت هستند؛ که فراتر از تقدّس و تصوّف؛ عارفانه های حضرت را عاشقانه  بیان می کنند که به این فضایل اشاره می نمایم:

1-   علم: که شامل معرفت و حکمت و اخلاق می شود؛ از نوع خاکی و افلاکی آن!

2-   امامت: که شامل وصایت و خلافت و رهبری می شود با تمام ویژگی های فردی و اجتماعی آن.

3- جهاد: که شامل جهاد اکبر (مبارزه با نفس) و جهاد اصغر (مقابله با دشمن) می شود و از شاخصه های اسلام در آغازین سال های پیروزی آن است که حتی قرآن آن را ستایش می کند.

4- قرابت: که شامل مناقبی است که نشان برتری نسبت به دیگران در اسلام به شمار می آید؛ که همان حدیث شریف "ثقلین" است و سفارش حضرت پیامبر (ص) می باشد؛ که فرمودند بعد از خود، دو گنجینه باقی می گذارم که: قرآن و اهل بیت (ع) می باشند و هر کدام نسبت به هم جدایی ناپذیرند (نزدیک به این مضمون).

البته موارد یاد شده در تمامی آثار به شکلی استفاده می شود؛ اما  معمولا ًعالمانه و عارفانه نیستند. یا بهتر بگویم از زبان عالمان بیرون نیامده اند؛ هیچ گاه محتوایشان فدای مصلحت های زمان و مکان نشده است. یعنی سرایندگان آن، حتی خطر مرگ را برای نوشتن آن ها به جان خریده اند.

و حکیم سنایی در عصری می زیسته که چند دهه قبل از آن در زادگاهش کسی جرأت بر زبان جاری کردن نام مبارک علی (ع) را نداشت؛ چه برسد به ستایش ایشان!

آن هم با کلماتی فاخر و مستدل که "نصّ صریح ولایت" ایشان را متذکر شود! خود این گونه زیبا و دل انگیز:

آل یاسین شرف بدو دیده          ایزد او را به علم بگزیده

مر نبی را وصی و هم داماد      جانِ پیغمبر از جمالش شاد

نایب مصطفی به روز "غدیر"    کرده در شرع، مر وُرا به امیر

و یعنی جانشین حضرت مصطفی (ص) به روز غدیر بودند که در شرع او را به امیری برگزیده:

سرّ قرآن بخوانده بود، به دل       علم دو جهان، وُرا شده حاصل

به فصاحت چو او سخن گفتی      مستمع زان حدیث، دُرّ سُفتی

کرده از بهرِ جانِ اهل هنر         درج در یک سخن، دو دُرج  گهر

تا بِنَگشاد علم حیدر در        ندهد سنتِ پیمبر، بر!

به زیبایی در این ابیات می بینیم؛ که به چند مورد از مناقب بی بدیل حضرت، بلکه به حقانیت بی نظیر ایشان اشاره می کند، که در شاعران هم عصر حکیم کمتر دیده می شود. واژگانی مثل: آل یاسین، وصی، نایب، امیر، علم دو جهان، اسرار قرآن و روز غدیر – که انگیزه ی اصلی اینجانب برای نگاشتن این مقاله همان مناسبت غدیر بود – و صراحت به نیابت حضرت در روز غدیر خم و تصریحِ فقدان ثمره در سنّت پیامبر (ص) بدون علم مولای متقیان (ع)، که خود گویای گویاست.

و حتی در ابیاتی این چنین محکم، از نظر محتوا و شکل، که خود حاکی از شناخت و معرفت متعالی حکیم سنایی می باشد:


مُحرِم او بوده کعبه ی جان را      مَحرم او بوده سرّ یزدان را

صدف صد هزار بحر، دلش       شرف صد هزار عرش، گِلش

این برهنه شده ز زحمت ظرف          وآن برون آمده ز پرده ی حرف

تا بدان حد، شده مُکّرم بود         "لَو کَشَف" مر ورا، مسلّم بود

 

 

 

مصطفی را مطیع و فرمان بر    همه بشنیده رمزِ دین یکسر

بهر او گفته، مصطفی به اِلاه     کای خداوند، "والِ مَن والاه"!

گفته او را رسول جبّارش         کای خدای از بدان، نگه دارش!

باز هم اشاره ای صریح و متقن به واقعه ی غدیر خم و دعای حضرت پیامبر (ص) در حق مولا (ع) و کسانی که ولایت او را پذیرفته اند.

( اگر نگاهی به دعای "ندبه" بیاندازیم و متون مربوط به حضرت علی (ع) را بخوانیم، قرابت مطالب و ابیات مثنوی حکیم را بهتر در می یابیم. با اینکه خود می دانیم ادعیه ی مکتب تشیّع (اثنی عشری) خاصّ اعتقادات شیعه است و از آن ها نه تنها به عنوان نیایش؛ بلکه به عنوان اصول عقاید بهره می بریم.)

من قصد ندارم درباره ی مذهب حکیم سنایی کنکاش کنم؛ می خواهم شایستگی معرفتی ایشان را در شناخت حقایق اسلام بنمایانم! مثل این بیت ایشان درباره ی حضرت:

نامش از نام یار، مشتق بود     هر کجا رفت، همرهش "حق" بود

و دیگر اینکه، نمونه هایی را می توانیم در مثنوی ایشان ببینیم که حتی در متون ادبی منظوم و منثور امروز بدیل و نظیری ندارند:

کاتب نقش نامه ی تنزیل              خازن گنج خانه ی تأویل

عالَم علم و بحرِ هنر            بود چشم و چراغ پیغمبر

راز دار خدای: پیغمبر           راز دارِ پیمبرش: حیدر

لفظ قرآن چو دید درویش اش               خویشتن جلوه کرد، در پیش اش

عشق را بحر بود و دل را کان             شرع را دیده بود و دین را جان

مصطفی از برای جان و تنش        نه ز بهر کلاه و پیرهنش!

نام او کرد، دَرِ ولایت علم           علی از علم و بوتراب از حلم

*   *

مرتضایی که کرد یزدانش          همره جان مصطفی جانش

هر دو، یک دُرّ ز یک صدف بودند          هر دو پیرایه ی شرف بودند

دو رونده چو اختر و گردون     دو برادر چو موسي وهارون

 شرح محتوایی و تکنیکی (فرم) این مثنوی در "حدیقه" خود یک کتاب می خواهد، تا به آرایه های بیانی و ویژگی های زبانی آن بپردازم. اما خاطر نشان می شوم انتخاب وزن روان و زیبای مثنوی های حدیقه، به درک مفاهیم آن ها بسیار کمک می کند؛ گرچه زبان و تعابیر محکم حکیم سنایی و نوآوری های او در اغلب آثارش گاهی - کمی غامض نشان می دهد، اما پیوستگی عمودی ابیات باعث روانی مطالب منظومش شده است.

نایب کردگار، حیدر بود            صاحب ذوالفقار حیدر بود

مهر و کین اش، دلیل منبر و دار        حلم و خشمش، قسیم جنت و نار

تیغ خشمش، منیر بود، منیر       بحر علمش، غدیر بود، غدیر

... و اما پایان کلام؛ با پایانی بس زیبا و دل انگیز از خود حکیم سنایی غزنوی (ره)، که واپسین بیت مثنوی اش، نیز می باشد؛ جهانی سخن در خود نهفته، که خود کتابی در شناخت مولای مظلوم حضرت علی ابن ابی طالب (ع) است:

دل او، عالَم معانی بود           لفظ او، آبِ زندگانی بود

تنگ از آن شد بر او، جهانِ سترگ         که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ !

 

 

*  *  *  *  *

قم -۱۳۸۶ -  سید علی اصغر موسوی (سعا)

 

سه شنبه 1387/05/08
شكوه بشارت - نقدي بر آثار نبوي (مبعث) ...  

شکوه بشارت

 

... فرمود: بعثت لاتم مکارم الاخلاق، برانگیخته شدم تا زیبایی های اخلاق را بنمایانم.

 

 برانگیخته شدم تا در قحط کرامت، انسان را به افق های باز اندیشه و حکمت راهنمایی کنم!

 

و او به درستی برانگیخته شد؛ به درستی سخن گفت و به درستی عمل کرد و نتیجه ی آن، رشد علم و عمل، اندیشه و آگاهی، در جامعه ای شد که شعورش به اندازه ی همان بت های سنگی بود.

 

از همان لحظه که حضرت جبرییل (ع) فرمود: "بخوان"! بخوان به نام پروردگارت !
 و از همان دم سعادت بشر آغاز شد، سعادتی که امروز با تمام رفتارهای اهریمنی دشمنان؛ بازهم مثل آفتاب، خود دلیل آفتاب است!

 

اگر بشر امروز در هر شاخه از علوم فنی و غیر فنی، عقلی و نقلی، به کمال نسبی دست یافته در همان "بخوان" خلاصه شده بود و از ین پس خواهد بود.

 

بگذار اهریمنان کتمان کنند، اما هر انسان راد و آزاده ای،  به آسانی نمی تواند افق هایی را که اسلام فرا راه بشریت گشود، کتمان نماید.

 

بعثت حضرت رسول اکرم (ص) در نزد اهل هنر، به اشکال مختلف، به تصویر کشیده شده است؛ اما در بین شاعران و اهالی نظم ونثر؛ تخیل وترسیم، از زیبایی خاصی برخوردار است!

 

در این مقاله – با استعانت از عنایات حضرت رسول (ص) – به مناسبت فرا رسیدن سال روز مبعث و پاس داشت آن روز سراسر نور، ابیاتی از آثار بزرگان شعر و ادب فارسی را گزینش کرده ام ؛ که هر کدام در نوع خود، دارای احساسی ژرف و کلامی متین هستند و بعضی از آن ها مستقیم به شرح مبعث پرداخته و بعضی با اشاره و تمثیل آن را بیان کرده اند؛ اشعاری که هیچ گاه مخاطبش را اسیر سلیقه های امروزی و دیروزی نمی کند؛چون مدح جناب پیامبر (ص) چنان ژرف است که اجازه ی سلیقه شناسی را از خواننده می گیرد – گر چه قوّت شعری هر شاعر به جای خود محفوظ است و قابل تشخیص و تمایز – اما چون سخن از نوری واحد است؛ فلذا اشعار به تمامی از پرتو آن بهره برده اند. و با اینکه آثار بی شماری از شاعران، در سبک های مختلف و دوره های مختلف را مطالع کرده ام ؛جرأت ارزش گذاری و درجه بندی آن ها را ندارم؛ چرا که سخن از ارادت است و ارادت با هر بیانی نیکوست!

 

نخستین ابیات را با ترجیح بند دلنشین مرحوم غروی اصفهانی (کمپانی)آغازمی کنم؛ که درمدح حضرت پیامبر(ص)

 

می فرماید:

 

ای خاک درِ تو خطه ی خاک  پاکی ز تو دیده عالم پاک

 

آشفته ی موی توست، انجم   سرگشته ی کوی توست، افلاک

 

عالم ز معارف تو واله  تو نغمه سرای "ما عرفناک"

 

این بنده و مدح چون تو شاهی  حاشاک از این مدیحه، حاشاک !

 

فرموده به شأنت ایزد پاک  "لولاک لما خلقت الافلاک"

 

ترجیح بندی محکم با کلماتی محکم تر و با بیانی ساده و دلنشین ، در عین معنا گرایی.در اغلب آثار مرحوم کمپانی با اینکه بیش از تخیل به بلاغت اهمیت داده شده؛ اما از اوزانی استفاده شده ،که استحکام آن را در کمتر شاعری از هم دوره ای ایشان و بعد از آن دیده ام.

 

 چون سخن از بلاغت و غموض در شعر شد؛ چند نمونه از آثار شاعران سبک اصفهانی (هندی) را با گزینش از کتاب "منتخب الاشعار فی مناقب الابرار " می آورم؛ که هم از نظر تخیل و هم غموض فوق العاده اند؛ و متأسفانه کمتر در دسترس آحاد مردم بوده است؛ مثل:

 

تو از سلاله ی نور، آدم از سلاله ی طین  همین تفاخر او بس،کز او نداری عار

 

تویی چو منشأ ایجاد و کل، وجود تو شد  خراب کرده ی توفان نوح را، معمار

 

ز دوری ات چه عجب، کعبه گر سیه پوش است که از فراق تو شد بوقبیس، بوتیمار

 

صدف به فیض سحاب، ار گشاده آغوش است به فیض دست تو، دریا گشوده است بهار

 

 قصیده ای از قصاید شاهپور تهرانی، که از قصیده سرایان نامی سبک هندی است و قصاید کم نظیر در ادب پارسی دارد.

 

و شعر بعدی از صائب تبریزی است که باز قصیده ی فوق العاده ای دارد با  این مطلع:

 

تا نگردیده است خورشید قیامت آشکار  مشت آبی زن به روی خود، ز چشم اشکبار

 

و ابیات بسیار زیبایی در این قصیده وجود دارد، از جمله این ابیات:

 

باعث ایجاد عالم، احمد مرسل که هست   آفرینش را به ذات بی مثالش افتخار

 

کفر شد با خاک یکسان، از فروغ گوهرت   سایه خواباند علم، خورشید چون گردد سوار

 

محو گردیدند در نور تو یک سر انبیا   ریزد انجم ،چون شود خورشید تابان آشکار

 

چون بهار، از خُلق خوش کردی معطر خاک را  "رحمة للعالمین" خوانَد از آن، پروردگار

 

  *************

 

و قصیده ی بعدی که از قصاید خاوری شیرازی دیگر شاعر سبک هندی است ؛ با بلاغتی غامض در ترکیب ها :

 

شه ملک نبوت، شهریاز خطه ی ایقان

 به شأنش آیت رحمت، به ذکرش سوره ی طاها

 

رخش در پرده انجم ر ا، ز شرم پرده اش، برقع                     

 تنش بی سایه عالم را، به زیر سایه اش مأوا

 

عطایی از تو و گیتی همه، پر گوهر احمر   حدیثی از تو در عالم، همه پر لؤلؤ لا لا

 

نه واجب می توان گفتن ، وجودت را و نه ممکن    که شد هم از حدوث و هم  قِد َم ، ذات تو مستثنا

 

قصیده ای محکم با وزنی روان و ایقاعات مناسب و منظم . البته ویژگی قصاید سبک هندی، همین است که از اوزان بلند و دارای موسیقی معنوی استفاده می کنند؛ تا عیب معمول سبک هندی (همان عدم تناسب عمودی شعر) کمتر به چشم  بیاید و در ادامه نگاهی به شعر "نور الدّین آذری" باز هم  از کتاب  "منتخب الاشعار فی مناقب الابرار " می اندازیم و این ابیات :

 

ای از غبار کویت، خاک وجود آدم   خاشاک ره گذارت، هژده (هجده) هزار عالم

 

خاک وجود آدم روزی که می سرشتند   از لجّه های نورت، کرد اقتباس شبنم

 

***

 

و اما مثنوی خواجه مسعود قمی، کاش مجال آورن تمام مثنوی مورد نظر بود؛ تا هم پیوستگی آن مخدوش نمی شد، هم خوانندگان  این مقاله لذّت می بردند:

 

سخن گاهی رسد در کامرانی   که از نعت نبی یابد روانی

 

عطارد آن زمان نیکو نویسد    که نعت او و آل او نویسد

 

دل او پرده از افلاک برداشت  زمین را دین او از خاک برداشت

 

کلید باغ جنت، دال دینش  نبوت، حرفی از نقش نگینش

 

سخن هر چند گفت، الحق نیکو گفت  که حق گفت آنچه می گویند، او گفت

 

در شعر معاصرین هم اشعار زیبایی به چشم می خورد، اشعار مرحوم ابوالقاسم حالت، ریاضی یزدی، خوشدل تهرانی، احمد شهنا، که به ترتیب نگاهی به آن ها می اندازیم :

 

اشعاری چند از ابوالقاسم حالت ، با بیانی ساده و دلنشین:

 

امشب شود درخشان، خورشید کبریایی  روشن کند جهان را، با پرتویی خدایی

 

نور جمال احمد، ختم رسل محمد (ص) تابان شود که بخشد، چون مهر، روشنایی

 

آیین اوست توحید، امن و رفاه جاوید  ایمان و عشق و امید، اخلاص و بی ریایی

 

آیین اوست یاری، احکام اوست جاری  اسلام اوست عاری، از نقص و نارسایی

 

***

 

اشعاری چند از سید محمد علی یزدی (ریاضی یزدی):

 

چنین روزی مبارک، دست احمد   لوای دین به بام آسمان زد

 

از این ره، جبرییل از عالم نور   بیامد با یکی فرخنده منشور

 

به نام اُمّی ناخوانده ابجد  که "اقرأ باسم ربک" یا محمد

 

به نام آنکه هستی شد از او هست   ز خون بسته، نقش آدمی بست

 

که سرخیل کریمان در کرم اوست  که علم آموز انسان با قلم ، اوست

 

 واشعاری چند از علی اکبر صلح خواه (خوشدل تهرانی) که موفق ترین آثار را در مدایح اهل بیت (ع) دارد:

 

خاتمیت را چو خاتم دان، که ذات کبریا   کرد در روزی چنین، بر دست ختم الانبیا

 

میر یثرب، شاه بطحا، مِهر ایمان، چرخ فضل   بحر علم کردگاری، کانِ حلمِِِ کبریا

 

سیدِ اُم القُری و حضرتِ خیر الوری  حضرتِ خیر الوری و سیدِ اُم القُری

 

مظهر جمله صفات ایزدی، پا تا به سر    منبع جمله علوم سرمدی، سر تا به پا

 

از علوم اولین و آخرین، او باخبر   بر رموز آخرین و اولین، او آشنا

 

اصفیا را پیشوا، از اولین تا آخرین  اولیا را مقتدا، از ابتدا تا انتها

 

***

 

و مثنوی احمد شهنا با بیانی ساده ، دلنشین وبر گرفته از متون دینی:

 

گشت نازل به امر ربّ جلیل   بر محمد (ص) ز آسمان جبریل

 

با ادب سر بر آستانش سود   گفت کز حق تو را، سلام و درود

 

کردگارت پس از درود و سلام   می فرستد تو را، چنین پیغام

 

کای حبیب من، ای محمد من  !  ای ز نیکان، گزیده احمد من

 

غرض از بعث انبیای سلف   بود ما را رسالت تو هدف

 

هله "اقرأ باسم ربّک الاکرم"   "باسم ربّک" پیمبر خاتم

 

و همچنین مثنوی عباس کاشانی (عباس خوش عمل): که همانند آثار معاصرین، زبانی ساده و گیرا دارد و فارغ از غموض و پیچیدگی های اشعار تخیل آمیز و بلاغت گستر، سروده شده است:

 

گفت: اقرا باسم ربک ، جبرییل یا محمد(ص) ، آفتاب بی دلیل

 

آنکه نورش ظلمت دنیا شکا فت پرتو مهرش به دل ها راه یافت

 

امی ما ، صاحب ام الکتاب " آفتاب آمد دلیل آفتاب "

 

سخن از سادگی به میان آمد، اما سادگی در آثار شگفت انگیز حکیم نظامی گنجوی شکل دیگری دارد؛ در عین سادگی پیچیده و در عین پیچیدگی مثل آب روان و جاری است، به گونه ای که هیچ تاریخ مصرفی، بر آن حتی تصور نمی توان کرد؛مثل این مثنوی فوق العاده زیبا :

 

نقطه خط اولین پرگار   خاتمِ آخر آفرینش کار

 

کیست جز خواجه مؤیدِ رای   احمد مرسل ، آن رسول خدای

 

همه هستی طفیل و او، مقصود   او محمد، رسالتش محمود

 

گر چه ایزد گُزید از دهرش   وین جهان آفرید، از بهرش

 

ز آفرین بود نور بینش او   کآفرین ها، بر آفرینش او

 

و در ادامه باز هم از آثار سبک عراقی و شعر شیخ عبدالرحمن جامی ، که حکیمانه می گوید:

 

آن را که بر سرافسر اقبال سرمد است   سر در ره محمد و آل محمد است

 

فرزند کاف و نون اند، افراد کاینات   احمد میان ایشان ، فرزند امجد است

 

و در مثنوی دیگری، این ابیات شور انگیزرا سروده است ، البته با وزنی آهنگین و هیجان انگیز:

 

اختر برج شرف کاینات   گوهر دُرج صدف کاینات

 

جنبش اول ز محیط قِِِِِدم   سلسله جنبان وجود از عدم

 

صدر نشین اوست، در این پیشگاه   "کُنتُ نبیّاً" بود آن را، گواه

 

بود ز رخ، شمع نبوت فروز   آب ندیده، گِل آدم ، هنوز !

 

و در نهایت، مثنوی دل انگیزو پر مایه ی شاعر شهید هلالی جغتایی ،با بیانی ساده، ولی دلنشین :

 

محمد کیست، جان را قرة العین   کمان ابروی بزم قاب قوسین

 

دو چشم روشن ارباب بینش   گل بستان سرای آفرینش

 

دلش از معرفت ، بر اوج افلاک   زبانش در مقام "ما عرفناک"

 

فتاده سایه زان خورشید رخ، دور   که با هم راست ناید، ظلمت و نور

 

پناه ما گنه کاران ، همین است   که نامت "رحمة للعالمین" است

 

ز دست ما نیاید هیچ طاعت   همین ، ماییم و امید شفاعت !

 

 ********

 

مقصود از گزینش اشعار، اشاره به سرمایه های جاویدان ادبی کشوربود؛ که سال ها از سرودن آن گذشته، اما هیچ گزندی بدان ها نرسیده است! و امروز در مجالی که خداوند به ما عنایت فرموده، بجاست به نقد و بررسی و تحلیل و تفسیر آن ها بپردازیم و اززلال آبشخورشان- که جوشیده از دریای حکمت نبوی (ص) است - سیراب شویم!

 

همان گونه که ملاحظه شد، تمامی اشعار به چیستی وجود مبارک حضرت پیامبر (ص) در عوالم لاهوت و ناسوت پرداخته اند – البته با زبان و بیان متفاوت – و اصل و جوهره ی تمام اشعار قبل ازهر چیز، توصیف رسالت حضرت است، نه پرداختن به غلوها و احساسات عاری از متن مستند دین !

 

 بعضی از اشعار، امروزه به قدری سهل و ساده انگاشته شده اند؛ که گاهی نا خودآگاه در طبیعت کلمات ترکیبی

 

گم می شوند و محتوا را فدای رنگ و روی فرم کنند.

 

 مثل این ابیات ،از شاعران نام آشنای کشور ، که اغلب نگاهی انتزاعی به موضوع دارند:

 

می روی، درک کنی شور پرستوها را  تا فراموش کنی غربت این سوها را

 

می سپاری به نسیم و همه دل می سپرند بیرق "باد به هم ریخته ی" موها را

 

که در حقیقت به پیامبر (ص) می گوید: می روی تا شور پرستوها را درک کنی – شعر در مورد هجرت ایشان به مدینه است – آنچه ما می دانیم، این است که تمام کاینات عاجز از درک مقام پیامبر (ص) هستند و نه پیامبر (ص) در تلاش، برای درک پیروا ن تازه مسلمان؟! و نه وجه تانیثی غزل، در وصف موهای به هم ریخته و وجه غیر نمادین شعر؛ که گویی برای هم نوعی همسایه ، سروده شده است؛ همانند این بیت ، آن هم از شاعری بس نام آشنا :

 

این عطر، عطر سلسله رازیانه هاست   هر شب، شب محمدی علاشقانه هاست

 

هر صبح، صبح مستی وهرشب ،شب شهود   امسال، سال بارش پیغمبرانه هاست

 

برای بنده تحلیل این غزل کمی مشکل است - که البته ناشی از کم اطلاعی بنده ازاین گونه شعر است –  نقش رازیانه را، در این غزل و ارتباط نمادین یا غیر نمادین آن را در این غزل ، با مدح پیامبر اکرم (ص) متوجه نشدم ! حتی ترکیب صبح مستی را ؟! چون این غزل اساسا یک غزل عرفانی نیست ، که از نمادهای عرفانی استفاده شود.و بدتر این که "عاشقانه و پیغمبرانه" ، گویای قید حا لت اند و آوردن هم زمان آن دو " ایطا ء " محسوب شده و غلط قافیه است .

 

نمی شود که چون ادبیات کلاسیک ما اسیر تعابیر عرفانی است ؛ خواسته و نا خواسته ، از نماد ها و تعابیر عرفانی در نظم و نثر استفاده کرد ! چه کسی اجازه داده در مدایح اهل بیت (ع) از نمادهای خاصی استفاده شود، در حالی که اصلا ارتباطی با منش و سنن اهل بیت ندارند و به دلیل شیوایی در ادبیات غنایی ، از مضامین آن ها استفاده ی نا بجا می شود.

 

و اما ابیات زیر، که گویی توسط فردی غیر شیعی سروده شده است ؛چون ما امامت را ادامه ی بدون فاصله ی نبوت و پر کننده ی جای خالی پیامبر (ص) می دانیم و تنها مسئله ی اصلی در این میان انقطاع وحی است؛ نه خلل در ارتباط ائمه (ع) با آفریدگار کاینات (جل جلاله). به همان اندازه که انبیا درمورد انسان ها مسئولیت دارند؛ اولیای راستین ، نیز همچنانند :

 

چراغ معجزه ات گرچه تا ابد روشن  دریغ، آدم سرگشته بی تو تنها شد

 

و همچنین بیت دیگری از غزل دیگری از شاعر ابیات فوق، که بازهم سخن از تنهایی و غربت آدمی است؛ غربتی عاری از انتظار موعود :

 

رفتی دوباره آدم غربت نصیب را  با زخم و خاک و خاطره تنها گذاشتی

 

وگاهی هم این موارد دراشعار کاملا سنتی – که بیشتر نظم هستند تا شعر- در نعره و فریادهای نابهنگام مولودی خوانان دیده می شود،که آن چنان حرمت ممدوح را نادیده می گیرند ؛ که باعث رنجش اهالی ادب می شود.

 

آنچه مهم است این که ، شاعران امروز-- البته شاعران آیینی-- قبل از شاعر شدن باید از متون دینی آگاهی حتی نسبی داشته باشند؛ چون آثار آنان تأ ثیر بسزایی دربرداشت های عامه ی مردم از دین  دارد!

 

 با ترکیبات شیک و آرایه هایی اتو کشیده نمی شود از ادبیات آیینی سخن گفت؛ آن هم با ادبیات آوانگارد و پست مدرن و تشبیهات وام گرفته از ترجمه آثاراساطیری ، یا رمانتیک  و یا متون غیر اسلامی ؛ که اغلب ناسوتی اند ، تا لاهوتی !

 

من در این مجال اندک، از هر دو مقال ساده و پیچیده، از سبک های وقوع –وقوع معاصر-  وهندی و همچنین از شاعران سبک عراقی،  ابیاتی رابرای مصداق آوردم، تا خوانندگان ارجمند مقاله، به هم محور بودن اشعار و محتوای همسان آن پی ببرند. محتوایی که همچون نماز ، سال ها در اذهان آهنگ نیا یش داشته ؛ نه سودای نما یش !

 

ودیگر این که گنجینه ی ادب آیینی ما ،  به آسانی به دست ما نرسیده، که به آسانی  آن را از دست بدهیم !

 

 **********

 

 ....و اما ، بزرگوارا ، ای شکوه بشارت؛ که با پیام و کلام تو ، دل از خاکدان کندیم تا به اوج آسمان برسیم :

 

رخسار تو آیه آیه ی نور،تفسیر شریف والنهار است 

 

 هم مردمکان بسان والیل، تاویل نجابتی مکرم

 

اشراق شگرف گیسوانت، آیات بلند و ژرف طاها

 

محراب قشنگ ابروانت، در مد نگاه عرشیان، خم

 

بس جای ترنج دست ها را،  مردم ببُرند عا شقتا نه   

 

گر جلوه ی آن جما ل زیبا،  در آینه ها شود مجسم .

 

 سید علی اصغر موسوی

 

 

چاپ  شده در روز نامه جام جم   -  ويژه قم - سه شنبه

8/5/87

 

 

 

 

یکشنبه 1387/04/16
ياعلي ...  
با نام تو ، که نام کلامی مقدس است

با یاد تو ، که یاد سلامی ، مقدس است !

می خواهم از نگاه تو گویم ، برای تو

از عارفانه های بسی ، دل ربای تو

وا می کنم کتاب تو را ، آه می کشم

تصویری از نگاه تو با ماه ، می کشم

نهج البلاغه ، آینه خاطرات کیست !

آیینه ای که نزد تو بودست ، دیدنی ست

با ما بگو ، که لحن کلامت ، کجایی است ؟!

این خطبه ها ، نشانه عشق خدایی است

گویی که پرده از رخ بیداد می کشند

با واژه های خاطره ، فریاد می کشند  

 تا با شروع خاطره ، آغاز می کنی

دل را اسیر پنجه پرواز می کنی

پرواز در مسیر شروعی که از غدیر

تا کوفه شد ، بهانه یک فصل بی نظیر 

فصلی که در فضیلت آن ، مثنوی کم است 

فصلی که جاودانه ترین ، فصل عالم است

آغوش ناز سمت شما ، باز می کند

دریا ، به نام آبی خود ، ناز می کند!

باید به احترام شما شعر نغز گفت !

باید بدون واسطه از مغز مغز گفت 

جام شما کجا و تماشای ما کجا ؟!

دست شما کجا و تمنای ما کجا ؟! 

مهتاب رنگ خورده ، کجا و جمالتان !

خورشید پا برهنه  کجا و  جلالتان !

سرو از قیام قامتتان ، شرم می کند

کوه از مرام طاقتتان ، شرم می کند

در خاک هم ، به اوج فلک می رسد مرام

هفت آسمان ، به نام شما می دهد: سلام !   

گویی فقط به مست خود  ،  ناز می کنیم     

صحبت ز عاشقانه ترین راز  می کنیم 

ای جلوه ی جمال جمیل پیمبری !  

وی حجت جلال جلیل پیمبری !

مولا ، به نام عشق که عاشق ترین تویی

حتی برای خاطره ، لایق ترین تویی !

آنجا که عشق  ، نام تو را قاب می کند !

یخ های چشم فلسفه را آب می کند !

آنجا که علم ، پنجه به دیوار می کشد !

از جهل خویش ، ناز نمودار می کشد !

آنجا که مرگ ، پیش تو یک امر ساده است

سرگشته رازهای جهان ، سر گشاده است !

بهتر ، همین که ساده بگویم : امام من !

تقدیم روح پاک تو بادا ، سلام من .

 

جمعه 1386/05/26
ارغوان داغ ...  

ای مسیر کاروانت تا ابد آیینه پوش

ارغوان داغ تو زد در بهار سینه جوش

 

چشم ها از حیرت آیینه بودن تر شدند

سینه ها آکنده از غم شعله ی مجمر شدند

 

آسمان، زنجیر عشقت را به پای ناله بست

رنگ ماتم بر سکوت آتشین لاله بست

 

ابرها از شرم گریه، بغض کوهستان شدند

اشک ها از حرمت نامت ولی باران شدند

 

شعله در دل، سر به زانو، آسمان از غم نهاد

نام خود را بعد سوگت، تکیه ی ماتم نهاد !

 

چشم سرخ هر ستاره با غروبت غم گرفت !

مویه گر، بر خیمه گاهت، تکیه زد، ماتم گرفت

 

تا سرت را روی نیزه حضرت جبریل دید

از نگاهش گونه گونه ارغوان داغ چید

               

ای مسیر کاروانت تا ابد آیینه پوش

نغمه ی تنهایی ات می آید از میدان به گوش

 

هر کجا چشم شفق، اشکی تو را افشانده است

یادگار از لحظه های سرخ یادت مانده است

 

 ذوالفقارت وارث آیینه ی ذات و صفات

ذوالجناحت وارث، هنگامه ی والعادیات

 

گشته روح زندگی همواره با یادت ندیم

دل به دل لبریز نامت، یا ذی الاحسان القدیم

 

جرعه ای از جام صبرت، حضرت زینب چشید

لحظه ای حتی از او درماندگی دشمن ندید

 

شرح شوقت، در شهادت: جاودانی، بی زوال

وصف حلمت، در مصیبت: بی بدیل و بی مثال

 

 

                     

جمعه 1386/04/29
راز شگفت آفرینش ...  

مگر پرده از اسرار بر می دارد خداوند؟!

 

 

مگر حادثه ای شگفت در راه است؟!

 

 

کعبه را چه می شود! چرا خانه دوست، دلواپس لحظه هاست ؟!

 

 این حجم آکنده از سنگ، قرار است از کدامین نور پذیرایی کند؟!

 

 

گویی خدا وند چشم ها را از شعشعه پرتو ذات خویش برحذر می دارد !

 

 

آیا خاک را پذیرایی از این نور میسر خواهد بود ؟!

 

 گویی کعبه سرپوشی است برای چلچراغ آفرینش !

 

تبارک الله از این روز بشکوه!

 

 مگر خدای قصد تماشای جلوات خویش ، در آینه کعبه دارد ؟!

 

 

باید از وهم و گمان گذشت؛ اینکه می شکافد هستی دیوار را !

 

 اینکه می گیرد عنان از طاقت هستی چنین !

 

 اینکه می آید فرود از اوج عرش آینه سان!

 

 

پرتو ذات الهی ، روح قرآن ؛ وارث عدل و عدالت ؛

 

 شور محراب عبادت ، شاه مردان ، علی(ع) است !

 

  علی(ع)!

 

 

******

 

 

 

 علی (ع)!

 

 

 

 

 

ای سواد عنبرین نامت سودای زمین

 

 

مغز خاک از نکهت مشکین لباست نافه چین!

 

 

غنچه پژمرده ای از لاله زارت شمع طور

 

 

قطره افسرده ای از زمزمت دُر ثمین

 

 

در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر

 

 

در حریم قدس، یک پروانه ات ، روح الامین

 

 

طاق ابروی تو را تا دست قدرت نقش بست

 

 

قامت افلاک خم شد،  راست شد پشت زمین !

 

 

هیچ تعریفی تو را زین به نمی دانم که شد

 

 

در تو پیدا گوهر پاک امیرالمومنین !  

 

                 ***

 (میرزامحمد علی صائب تبریزی-ره-)

 

 ***********************************

 

 

مولا جان ! امیر مومنان !

 

چیست راز وجودت ؟!

 

وجودی که حیرتیان کویت را شماره از ستاره بیرون و دل سپردگان گیسوی معرفتت را پایانی نیست !

 

 

کیستی تو ؟! تویی که شکوه نامت آسمان و زمین را به تواضع واداشته و کلام  آسمانی خداوند (قرآن) در پی شمار مناقب تو هشتاد بار عظمت و شکوه تو را ستایش کرده است!

 

 

کیستی ، تو ای گوهر شگفت هستی که فضایل تو را سید بطحا ،  حضرت محمد مصطفی (ص) عاشقانه می شمارد :

 

 

فرمود: به هر کس مولا من هستم ، علی (ع) مولای اوست !

 

 

فرمود: علی(ع) برای من، به مثل هارون برای حضرت موسی (ع)است !

 

 

فرمود: او برای من است و من برای او!

 

 

فرمود: علی (ع) برای من همانند خود من است؛ فرمانبرداری از او ، فرمانبرداری از من ، نافرمانی از او، نافرمانی از من، است !

 

 

فرمود: جنگ با علی (ع) جنگ با خداست و صلح با علی، صلح با خدا!

 

 

فرمود: دوست علی(ع)، دوست خدا و دشمن علی، دشمن خداست !

 

 

فرمود: علی حجت خداست و جانشین او در میان بندگان !

 

 

فرمود: دوست داشتن علی، ایمان و کینه او را به دل داشتن، از کفراست !

 

 

فرمود: حزب علی ، حزب خداست، حزب دشمنان علی، حزب شیطان!

 

 

فرمود: علی با حق است و حق با او و این از هم جدایی ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر ملاقاتشان کنم !

 

 

فرمود: علی تقسیم کننده بهشت و دوزخ است !

 

 

فرمود: هر که از علی جدا شود ، در حقیقت ازمن بریده است و هر که از من جدا گردد، از خدایش بریده است !

 

 

فرمود: تنها رستگاران روز قیامت پیروان علی اند !

 

 

و اینکه فرمود: من و علی از یک نور آفریده شده ایم.

 

   (خصال شیخ صدوق ج 1و2 )

 

 ************************

 

 

تو کیستی ای شگفتی عالم خاک؟!

 

 کیستی ای آسمانی ترین که خود را " بو تراب " نامیده ای؟!

 

که هستی ؟!

 

 که بودی؟!

 

 که بوده ای؟!

 

 ای راز ناگشودنی!

 

چون لباس کعبه   بر اندام  بت زیبنده نیست

 

جز تو  بر شخصی دگر  نام : امیر المومنین  !

 

 

 

 

 

*******

 

پنجشنبه 1386/04/07
حکمت های عارفانه ...  

نهج البلاغه

 

حكمت 1روش برخورد با فتنه ها(اخلاقى ، سياسى)

قَال َ[عليه السلام] كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ.

درود خدا بر او ، فرمود: در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد كه سوارى دهد و نه پستانى تا او را بدوشند.


 

حكمت 2شناخت ضد ارزش ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ .

و درود خدا بر او، فرمود : آن كه جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پُست كرده ، و آن كه راز سختى هاى خود را آشكار سازد خود را خوار كرده ، و آن كه زبان را بر خود حاكم كند خود را بى ارزش كرده است.


 

حكمت 3شناخت ضد ارزش ها(اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَرِيبٌ فِى بَلْدَتِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهيدستى مرد زيرك را در برهان كُند مى سازد و انسان تهيدست در شهر خويش نيز بيگانه است.


 

حكمت 4ارزش هاى اخلاقى و ضد ارزش ها(اخلاقى ، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْعَجْزُ آفَةٌ وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ وَ نِعْمَ الْقَرِينُ الرِّضَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوانى ، آفت و شكيبايى ، شجاعت و زُهد ، ثروت و پرهيزكارى ، سپرِ نگه دارنده است : و چه همنشين خوبى است راضى بودن و خرسندى .


 

حكمت 5شناخت ارزش هاى اخلاقى (اخلاقى،سياسي،اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دانش، ميراثى گرانبها ، و آداب ، زيورهاى هميشه تازه ، و انديشه ، آيينه اى شفاف است.


 

حكمت 6ارزش هاى رازدارى و خوشرويي (اخلاقى،سياسي،اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ وَ مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : سينه خردمند صندوق راز اوست و خوشرويى وسيله دوست يابى ، و شكيبايى ، گورستان پوشاننده عيب هاست . و يا فرمود : پرسش كردن وسيله پوشاندن عيب هاست ، و انسان از خود راضى ، دشمنان او فراوانند.


 

حكمت 7ايثار اقتصادى و آخرت گرايي (اخلاقى ، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِى عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِى آجَالِهِمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : صدقه دادن دارويى ثمر بخش است ، و كردار بندگان در دنيا ، فردا در پيش روى آنان جلوه گر است.


 

حكمت 8شگفتى هاى تن آدمي (علمى ، فيزيولوژى انسانى)

وَ قَالَ [عليه السلام] اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از ويژگى هاى انسان در شگفتى مانيد ، كه : با پاره اى " پى " مى نگرد ، و با " گوشت " سخن مى گويد . و با " استخوان " مى شنود ، و از " شكافى " نَفس مى كشد!!(1)


 

حكمت 9شناخت ره آورد اقبال و ادبار دنيا (اجتماعي، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون دنيا به كسى روى آورد ، نيكى هاى ديگران را به او عاريت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نيز بربايند.


 

حكمت 10روش زندگى با مردم (اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با مردم آن گونه معاشرت كنيد ، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد ، با اشتياق سوى شما آيند.


 

حكمت 11روش برخورد با دشمن (سياسى ، اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اگر بر دشمنت دست يافتى ، بخشيدن او را شكرانه پيروزى قرار ده.


 

حكمت 12آيين دوست يابي (اخلاقى، اجتماعي، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوان ترين مردم كسى است كه در دوست يابى ناتوان است ، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد.


 

حكمت 13روش استفاده از نعمت ها (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون نشانه هاى نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از خود دور نسازيد.


 

حكمت 14روش برخورد با خويشاوندان (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِيحَ لَهُ الْأَبْعَدُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى را كه نزديكانش واگذارند ، بيگانه او را پذيرا مى گردد.


 

حكمت 15روش برخورد با فريب خوردگان (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا كُلُّ مَفْتُونٍ يُعَاتَبُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر فريب خورده اى را نمى شود سرزنش كرد.(2)


 

حكمت 16شناخت جايگاه جبر و اختيار (اعتقادى ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِى التَّدْبِيرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كارها چنان در سيطره تقدير است كه چاره انديشى به مرگ مى انجامد.(3)


 

حكمت 17 ضرورت رنگ كردن موها (بهداشتى ، تجمل و زيبايى)

وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ فَقَالَ ع إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (از امام پرسيدند كه رسول خدا (ص) فرمود : موها را رنگ كنيد و خود را شبيه يهود نسازيد يعنى چه ؟ فرمود) پيامبر (ص) اين سخن را در روزگارى فرمود كه پيروان اسلام اندك بودند، اما امروز كه اسلام گسترش يافته ، و نظام اسلامى استوار شده ، هر كس آن چه را دوست دارد انجام دهد.


 

حكمت 18ره آورد شوم فرار از جنگ (سياسى ، اخلاقى ، نظامى)

وَ قَالَ [عليه السلام] فِى الَّذِينَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (درباره آنان كه از جنگ كناره گرفتند) حق را خوار كرده ، باطل را نيز يارى نكردند. (4)


 

حكمت 19ره آورد شوم هوا پرستى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ جَرَى فِى عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آن كس كه در پى آرزوى خويش تازد ، مرگ او را از پاى در آورد.


 

حكمت 20 روش برخورد با جوانمردان (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَقِيلُوا ذَوِى الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از لغزش جوانمردان در گذيريد، زيرا جوانمردى نمى لغزد جز آن كه دست خدا او را بلند مرتبه مى سازد.


 

حكمت 21ارزش ها و ضد ارزش ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: ترس با نا اميدى ، و شرم با محروميت همراه است ، و فرصت ها چون ابرها مى گذرند ، پس فرصت هاى نيك را غنيمت شماريد.


 

حكمت 22روش گرفتن حق (اخلاقى ، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى .

قال الرضى و هذا من لطيف الكلام و فصيحه و معناه أنا إن لم نعط حقنا كنا أذلاء و ذلك أن الرديف يركب عجز البعير كالعبد و الأسير و من يجرى مجراهما.
و درود خدا بر او ، فرمود : ما را حقّى است اگر به ما داده شود ، و گرنه بر پشت شتران سوار شويم و براى گرفتن آن برانيم هر چند شب رُوى به طول انجامد.(5)


 

حكمت 23ضرورت عمل گرايى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه كردارش او را به جايى نرساند ، افتخارات خاندانش او را به جايى نخواهد رسانيد.


 

حكمت 24روش يارى كردن مردم (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از كفّاره گناهان بزرگ ، به فرياد مردم رسيدن ، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.


 

حكمت 25ترس از خدا در فزونى نعمت ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] يَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اى فرزند آدم ! زمانى كه خدا را مى بينى كه انواع نعمت ها را به تو مى رساند تو در حالى كه معصيت كارى ، بترس.


 

حكمت 26رفتار شناسى ( و نقش روحيات در تن آدمى )(علمى،اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِى فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه چيزى را در دل پنهان نكرد جز آن كه در لغزش هاى زبان و رنگ رخسارش ، آشكار خواهد گشت.(6)


 

حكمت 27روش درمان دردها (بهداشتى ، درمانى)

وَ قَالَ [عليه السلام] امْشِ بِدَائِكَ مَا مَشَى بِكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با درد خود بساز ، چندان كه با تو سازگار است .


 

حكمت 28 برترين پارسايي (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : برترين زهد ، پنهان داشت زهد است !


 

حكمت 29ضرورت ياد مرگ(اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا كُنْتَ فِى إِدْبَارٍ وَ الْمَوْتُ فِى إِقْبَالٍ فَمَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : هنگامى كه تو زندگى را پْشت سر مى گذارى و مرگ به تو روى مى آورد، پس ديدار با مرگ چه زود خواهد بود .


 

حكمت 30پرهيز از غفلت زدگى (اخلاقى ، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْحَذَرَ الْحَذَرَ فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ حَتَّى كَأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هشدار ! هشدار ! به خدا سوگند ، چنان پرده پوشى كرده كه پندارى تو را بخشيده است !


 

حكمت 31معرفة اقسام الايمان 

وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْيَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِيبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَيْرَاتِ وَ الْيَقِينُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِى الْأَوَّلِينَ وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُكْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِى أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِى النَّاسِ حَمِيداً وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِى الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْكَافِرِينَ وَ مَنْ صَدَقَ فِى الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِينَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّيْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ وَ سَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ وَ الشَّكُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى التَّمَارِى وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ
فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِى الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا
قال الرضى و بعد هذا كلام تركنا ذكره خوف الإطالة و الخروج عن الغرض المقصود فى هذا الكتاب.

و درود خدا بر او ، فرمود : (از ايمان پرسيدند ، جواب داد)
1ـ شناخت پايه هاى ايمان : ايمان بر چهار پايه استوار است : صبر ، يقين ، عدل و جهاد . صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد . شوق ، هراس ، زهد و انتظار. آن كس كه اشتياق بهشت دارد ، شهوت هايش كاستى گيرد ، و آن كس كه از آتش جهنّم مى ترسد ، از حرام دورى مى گزيند ، و آن كس كه در دنيا زهد مى ورزد ، مصيبت را ساده پندارد ، و آن كس كه مرگ را انتظار مى كشد در نيكى ها شتاب مى كند . يقين نيز بر چهار پايه استوار است : بينش زيركانه ، دريافت حكيمانة واقعيت ها ، پند گرفتن از حوادث روزگار ، و پيمودن راه درست پيشينيان . پس آن كس كه هوشمندانه به واقعيت ها نگريست ، حكمت را آشكارا بيند ، و آن كه حكمت را آشكارا ديد ، عبرت آموزى را شناسد ، و آن كه عبرت آموزى شناخت گويا چنان است كه با گذشتگان مى زيسته است . و عدل نيز بر چهار پايه بر قرار است : فكرى ژرف انديش ، دانشى عميق و به حقيقت رسيده ، نيكو داورى كردن و استوار بودن در شكيبايى . پس كسى كه درست انديشد به ژرفاى دانش رسيد و آن كس كه به حقيقت دانش رسيد ، از چشمة زلال شريعت نوشيد ، پس كسى كه شكيبا شد در كارش زياده روى نكرده با نيكنامى در ميان مردم زندگى خواهد كرد . و جهاد نيز بر چهار پايه استوار است : امر به معروف ، نهى از منكر ، راستگويى در هر حال ، و دشمنى با فاسقان . پس هر كس به معروف امر كرد ، پشتوانه نيرومند مؤمنان است ، و آن كس كه از زشتى ها نهى كرد ، بينى منافقان را به خاك ماليد ، و آن كس كه در ميدان نبرد صادقانه پايدارى كند حقّى را كه بر گردن او بوده ادا كرده است ، و كسى كه با فاسقان دشمنى كند و براى خدا خشم گيرد ، خدا هم براى او خشم آورد ، و روز قيامت او را خشنود سازد .
2ـ شناخت اقسام كفر و ترديد : و كفر بر چهار ستون پايدار است : كنجكاوى دروغين.(7) ستيزه جويى و جُدُل ، انحراف از حق و دشمنى كردن . پس آن كس كه دنبال توهم و كنجكاوى دروغين رفت به حق نرسيد . (8) و آن كس كه به ستيزه جويى و نزاع پرداخت از ديدن حق نابينا شد ، و آن كس كه از راه حق منحرف گرديد ، نيكويى را زش ، و زشتى را نيكويى پنداشت و سر مست گمراهى ها گشت ، و آن كس كه دشمنى ورزيد پيمودن راه حق بر او دشوار و كارش سخت ، و نجات او از مشكلات دشوار است . و شك چهار بخش دارد : جدال در گفتار ، ترسيدن ، دو دل بودن ، و تسليم حوادث روزگار شدن . پس آن كس كه جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاريكى شُبهات بيرون نخواهد آمد و آن كس كه از هر چيزى ترسيد همواره در حال عقب نشينى است ، و آن كس كه در ترديد و دودلى باشد زير پاى شيطان كوبيده خواهد شد ، و آن كس كه تسليم حوادث گردد و به تباهى دنيا و آخرت گردن نهد ، و هر دو جهان را از كف خواهد داد .(سخن امام طولانى است چون در اين فصل ، حكمت هاى كوتاه را جمع آورى مى كنم از آوردن دنباله سخن خوددارى كردم ).


 

حكمت 32ارزش و والايى انجام دهندة كارهاى خير (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] فَاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : نيكو كار، از كار نيك بهتر و بدكار از كار بد بدتر است .


 

حكمت 33اعتدال در بخشش و حسابرسى (اخلاقى ، اجتماعى ، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كُنْ سَمْحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً وَ كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً .

و درود خدا بر او ، فرمود : بخشنده باش اما زياده روى نكن ، در زندگى حسابگر باش اما سخت گير مباش.


 

حكمت 34راه بى نيازى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : بهترين بى نيازى ، ترك آرزوهاست.
 

حكمت 35ضرورت موقعيت شناسى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا يَكْرَهُونَ قَالُوا فِيهِ بِمَا لَا يَعْلَمُونَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى در انجام كارى كه مردم خوش ندارند، شتاب كند ، دربارة او چيزى خواهند گفت كه از آن اطلاعى ندارند.


 

حكمت 36آرزوهاى طولانى و بزهكاري (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ .

و دورد خدا بر او ، فرمود : كسى كه آرزوهايش طولانى است كردارش نيز ناپسند است .


 

حكمت 37ضرورت ترك آداب جاهلي (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسِيرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِينُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ
مَا هَذَا الَّذِى صَنَعْتُمُوهُ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِى دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِى آخِرَتِكُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّارِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ( در سر راه صفّين دهقانان شهر انبار (9) تا امام را ديدند پياده شده و پيشاپيش آن حضرت مى دويدند فرمود چرا چنين مى كنيد؟ گفتند عادتى است كه پادشاهان خود را احترام مى كرديم، فرمود) به خدا سوگند كه اميران شما از اين كار سودى نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مى افكنيد ، و در آخرت دچار رنج و زحمت مى گرديد، وچه زيانبار است رنجى كه عذاب در پى آن باشد ، و چه سودمند است آسايشى كه با آن ، امان از آتش جهنم باشد.


 

حكمت 38ارزش ها و آداب معاشرت با مردم (اخلاقى، اجتماعي، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِابْنِهِ الْحَسَنِ [عليه السلام] يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّى أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرَّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ .

به فرزندش امام حسن [عليه السلام] فرمود : پسرم ! چهار چيز از من يادگير (در خوبى ها ) ، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آن ها عمل مى كنى زيان نبيني:
الف ـ خوبى ها
1 ـ همانا ارزشمند ترين بى نيازى عقل است . 2 ـ و بزرگ ترين فقر بى خردى است . 3 ـ و ترسناك ترين تنهايى خود پسندى است . 4 ـ و گرامى ترين ارزش خانوادگى ، اخلاق نيكوست.
ب ـ هشدار ها
1 ـ پسرم ! از دوستى با احمق بپرهيز ، چرا كه مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زيانت مى كند.
2 ـ از دوستى با بخيل بپرهيز ، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى دارد.
3 ـ و از دوستى با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايى تو را مى فروشد.
4 ـ و از دوستى با دروغگو بپرهيز كه به سراب ماند: دور را به تو نزديك ، و نزديك را دور مى نماياند.


 

حكمت 39جايگاه واجبات و مستحبات (عبادت ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ .

و دورد خدا بر او ، فرمود : عمل مستحب(10)، انسان را به خدا نزديك نمى گرداند، اگر به واجب زيان رساند.


 

حكمت 40راه شناخت عاقل و احمق(اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ

قال الرضى و هذا من المعانى العجيبة الشريفة و المراد به أن العاقل لا يطلق لسانه إلا بعد مشاورة الروية و مؤامرة الفكرة و الأحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات كلامه مراجعة فكره و مماخضة رأيه فكأن لسان العاقل تابع لقلبه و كأن قلب الأحمق تابع للسانه .
و درود خدا بر او، فرمود : زبان عاقل در پْشت قلب اوست ، و قلب احمق در پْشت زبانش قرار دارد.(11)
(اين سخنان ارزشمند و شگفتى آور است ، كه عاقل زبانش را بدون مشورت و فكر و سنجش رها نمى سازد . اما احمق هر چه بر زبانش آيد مى گويد بدون فكر و دقت ، پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان مى گيرد).


یکشنبه 1386/02/30
غربت ...  
غربت ۲

بی تو در شکيبايی ؛ اين غروب هم بگذشت

مثل صبح رويايی ؛ اين غروب هم بگذشت

روی موج اندوهم  ؛   انتظار آراميد

تا چو مرغ دريايی ؛ اين غروب هم بگذشت

من تمام غربت را ؛  سينه سينه ناليدم !

گر چه در شکيبايی ؛ اين غروب هم بگذشت

قطعه قطعه می آيند ؛  بر لبم غزل هايم

اين چنين تماشايی ؛ اين غروب هم بگذشت

شوق پا به پا گشتن ؛ چشم ها به  هم ساييد

کی بگو که می آيی ؟!؛ اين غروب هم بگذشت

 جاده ها غبار آِلود  ؛  آسمان دل ابری

وای من به تنهايی ؛ اين غروب هم بگذشت 

                           *********

                 روستای چارحد --- تابستان  ۱۳۸۳

                   سيد علی اصغر موسوی (سعا)  

************************************

پنجشنبه 1386/01/16
صلوات ...  

صلوات

 

اسعد الله ایامکم !

***

حضرت اميرالمومنين علي (ع) در یکی از خطبه ها به حضرت پیامبر اعظم (ص) چنین صلوات فرستادند:

اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ يُصََّلوُنَّ علي النَّبي يا اَيُّهَا الَّذين امَنُوا صَلّوا عَلَيهِ

 وَ سَلِّموُا تَسليما

 اللهُمَّ صَلِّ علي محمد و أل محمد و بارِک علی محمد و ال محمد کَاَفضَلَ ما صَّلَیتَ و بارَکتَ و تَرَحَّمتَ و تَحَّنَنتَ و سَلَّمتَ علی ابراهیم و ال ابراهیم اِنَّکَ حمید مجید

اللهم اَعطِ محمداً الوَسیلَةَ والشََّرَفَ والفَضیلَةَ والمَنزِلَةَ الکَریمَةَ

اللهمَّ اجعَل محمداً وَ ال محمد اَعظَمَ الخَلایِقِ کُلِّهِم شَرَفاً یَومَ القِیمَةَ و َاقرَبَهُم مِنکَ مَقعَداً وَ اَوجَهَهُم عِندَکَ یَومَ القِیمَةَ جاهاً واَفضَلَهُم عِندَکَ َمنزِلَةً و نَصیبا

اللهُمَّ اَعطِ محمداً اَشرَفَ المَقامِ و حِباءَ السَّلام و شفاعَةََ الاِسلامِ

اللهُمَّ والحقنا بِهِ غَیرَ خَزایا و لا ناکِثین و لا نادِمین و لا مبدِلینَ

 اِلهَ الحَقِّ امین یا رب العالمین

 

***

ذکر صلوات بر حضرت جعفر بن محمد صادق(ع)

 

اللهُمَّ صَلِّ علی جعفر بن محمد الصادق، خازِنِ العِلمِ الدّاعی اِلَیکَ بالحقّ النُّورِ المُبینِ

اللهُمَّ وَ کَما جَعَلتَهُ مَعدِنَ کَلامِکَ وَ وَحیِکَ وَ خازِنَ عِلمِکَ وَ لِسانَ تَوحیدِکَ وَ وَلِیَّ اَمرِکَ وَ مُستَحفِظَ دینِکَ  فَصَلِِّ عَلَیهِ اَفضَلَ ما صَلَّیتَ علی اَحَدٍ مِن اَصفیائِکَ و حُجَجِکَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ   

 

***

**

آیینه لولاک

***

با حمد خدای خلق عالم، " الله" کبیر، رب اعظم

شعرم شده عاشقانه ملزم، برمدح تو ای نبی خاتم

خاتم نه فقط به ملک هستی، آیینه ی عزّ لامکانی!

ختم است به تو، جمال مطلق،ختم است به تو، کمال آدم

تو ذات شگفت کایناتی: " لولاک لما خلقت الافلاک"

تو، جوهر آنچه عقل خوانده ست در منطق محکمات، محکم

رخسار تو آیه آیه ی " نور"، تفسیر شریف " والنهار" است

هم مردمکان، بسان " والیل" ، تأویل نجابتی مکرم 

اشراق شگرف گیسوانت ، آیات بلند و ژرف" طاها"

محراب قشنگ ابروانت ، در مد نگاه عرشیان ، خم

مخلوق تبسم نگاهت ، نوروز پرند آفرینش

مستور تجسم پگاهت گل های بهشت همچو شبنم

این چامه به التفات یادت ، سرشار بلاغتی عجیب است .

ترکیب تناسبش : مرتب،، تذهیب تغزلش : منظم !

بس جای "ترنج، دست" ها را ، مردم بِبُرند عاشقانه

گر جلوه ی آن جمال زیبا، در آینه ها شود مجسم !    

 

***

**

*

فجر صادق

***

با یاد فجر صادق محراب و منبرت

تابیده بر نگاه جهان، نور باورت

گل، در جوار خانه ی تو خیمه می زند

تا پر کند مشام دل از عطر مجمرت

ای پیر لحظه های حقیقت فروز دل

رندان دهر، تشنه ی دُردی ز ساغرت

عشق و خرد که آینه داران هستی اند؟!

گردیده اند، محو تماشای منبرت

مدیون ذخمه های تو گردیده از ازل

دستی که شد موافق دست هنرورت

فقه و اصول و فلسفه، جز نقطه ای نبود

گر، می گشود حوصله، اوراق دفترت ؟!

جاری ترین زلال ازل تا ابد ، تویی

نامیده کردگار جهان، چون که جعفرت(ع) 

 

                 *    *    *

 

ماییم و داغ حسرت عمری سفر، که چشم -

آید کنار تربت پاک و معطرت

ماییم و زخم غربت لختی نگاه گرم

تا جان فدا کنیم ، ز غیرت ، برابرت

ما را، بگیر دست، که "از پا فتاده ایم"

مولا، به حق تربت پنهان مادرت  !

 

                
التماس دعا

 

                 *********                                     
پنجشنبه 1386/01/09
نوروز انتظار ...  
آغاز فصلی از عدالت

امروز هر چه نفس هر چه عشق هر چه عطر دل انگيز ارزانی توست!

امروز ٬ شعر زيبای زمان -شور غزل- پرتو آينه و خنده اشک!

امروز ٬‌ گرمی پرتو خورشيد در آيينه صبح!

آسمان سايه نشين کرم درگاهت!

آسمان رشته اميد به نامت بسته!

«روز فرخنده ی فرماندهی ات بر افلاک»

ای سليمان ولايت خوش باد!

روزها چشم اميد از امروز ٬ به سحرگاه گل افشانی فردا دارند

روزها از پس هم خواهند رفت ٬ تا در آن صبح دل انگيز به نوروز تماشا برسند!

روزها بی تو همان شب هستند !

روزها٬ بی تو فقط خاکستر!

 باز با ياد تو امروز سفر خواهم کرد

به دياری که بر آن آينه ها می تابند

و دل کوچه پر از عطر سحرگاهان است!

آب ها: روشنی انديشه!

رنگ ها:‌سبز ترين خاطره را می دانند!

با تو امروز سفر خواهم کرد...

 ***

http://saapoem.persianblog.com

 

http://zibaiy.blogfa.com

***

( حضرت مهدى(عليه السلام) درآينه كلام معصومين (عليهم السلام) )

                1 ـ رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) :

                «لاتقوم الساعة حتى يقوم القائم الحق منّا و ذلك حين يأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خليفة اللّه عزّوجلّ و خليفتى.»( [27] )

l «و من انكر القائم من ولدى، فقد انكرنى»   كمال الدين، ج 2، ص 212

l القائم من ولدى، اسمه اسمى، و كنيته كنيتى، و شمائله شمائلى و سنته سنتى، يقيم الناس على ملتى و شريعتى، و يدعوهم الى كتاب ربى عز وجل، من اطاعه فقد اطاعنى، و من عصاء فقد عصانى، و من انكره فى غيبته فقد انكرنى            كمال الدين، ج 2، ص 221

l المهدى منا اهل البيت      سنن ابن ماجه، ج 2، ص 23

l المهدى من ولد فاطمه     سنن ابن ماجه، ج 2، ص 23

l ان على بن ابيطالب (عليه السلام) امام امتى و خليفتى عليها من بعدى و من ولده القائم المنتظر الذى يملاء الله به الارض عدلا و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً فرائد السمطين، ج 2، ص 335 و 336

 

                2 ـ اميرالمؤمنين على (عليه السلام) :

                قال للحسين(عليه السلام) : «التاسع من ولدك يا حسين! هو القائم بالحق، المظهر للدين، الباسط للعدل»، قال الحسين (عليه السلام)فقلت: يا اميرالمؤمنين و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (عليه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جميع البريّه و لكن بعد غيبة و حيرة لاتثبت فيها على دينه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين الذين أخذ اللّه ميثاقهم بولايتنا و كتب فى قلوبهم الايمان و ايّدهم بروح منه».( [28] )

      l لا تخلو الارض من قائم بحجة اما ظاهر مشهور، و اما خاف مغمور، لئلا تبطل حجج الله و بيناته         كمال الدين، ج 1، ص 291

l ان القائم منا اذا قام لم يكن لا حد فى عنقه بيعة، فلذلك تخفى ولادته و يغيب شخصه               كمال الدين، ج 1، ص 303

                3 ـ حضرت زهرا (عليها السلام):

                «قال لى رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) أبشرى يا فاطمة، المهدىّ منك».( [29] )

       

                4 ـ امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود:

                «ما منّا احدٌ اِلاّ ويقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه اِلاّ القائم الّذى يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه فان اللّه عزّوجلّ يخفى ولادته و يُغيّب شخصه لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة».( [30] )

 

l ... عن ابى جعفر فى جابر بن عبدالله الانصارى قال دخلت على فاطمه (عليها السلام) و بين يديها لوح فيه اسماء الاوصياء وعدوت اثنى عشر، احدهم القائم (عج) و ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم على.

l ... فاذا مضى الحسن و القائم المهدى اولى بالمؤمنين من انفسهم يفتح الله مشارق الارض و مغاربها فهم (ائمة اثنى عشر) ائمة الحق و السند الصدق منصور من نصرهم و مخذول من خذلهم.

اذا خرج ذاك التاسع من ولد اخى الحسين ابن سيدة الاماء يطيل الله عمره فى غمنه ثم يظهره بقدرته فى صورة شاب ابن دون اربعين سنة ذلك ليعلم ان الله على كل شىء قدير        بحارالانوار، ج 51، ص 110

 

               5 ـ امام حسين (عليه السلام):

                «منّا اثنا عشر مهديّاً اوّلهم اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. يحيى اللّه به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كلّه و لو كره المشركون».

               بحارالانوار، ج 51، ص 110

l له غيبتة يرتد فيها اقوام و يثبت على الدين فيها آخرون قيّودون و يقال لهم متى هذاالوعد ان كنتم صادقين اما ان الصابر فى غيبته على الاذى و التكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله       بحارالانوار، ج 51، ص 110

 

                6 ـ امام زين العابدين (عليه السلام):

                «إن للقائم منّا غيبتين، احداهما أطول من الأخرى... فيطول أمرها حتى يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلايثبت عليه اِلاّ من قوى يقينه و صحّت معرفته و لم يجد فى نفسه حرجاً ممّا قضينا و سلّم لنا اهل البيت.»( [32] )

 

l فى القائم سنة من نوح و هو طول العمر       كمال الدين، ج 1، ص 322

l انتظار الفرج من اعظم الفرج         احتجاج، ج 2، ص 154

l القائم منا تخفى ولادته على الناس حتى يقولوا لم يولد بحارالانوار، ج 51، ص 112

 

                7 ـ امام باقر (عليه السلام) :

                راوى گويد از امام (عليه السلام) در باره آيه شريفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس تكوير: 15 و 16» سئوال كردم. فرمود: «هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة. تكون له حيرة و غيبة، يضلّ فيها اقوام و يهتدى فيها أقوام. فياطوبى لك إن أدركته و يا طوبى لمن أدركه.»( [33] )

 

اذا قام قائمنا وضع الله يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم

l اصبروا على اداء الفرائض و صابروا عدوكم و رابطوا امامكم المنتظر    كمال الدين، ج 1، ص 327

 

                8 ـ امام صادق (عليه السلام) :

                «إنّ لصاحب هذا الامر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّك بدينه».( [34] )

 

امام صادق (عليه السلام) در تأويل آيه شريفه «امن يجيب المضطر اذا دعاء و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الارض سوره نمل، آيه 62 فرمودند: نزلت فى القائم عليه السلام هو والله المضطر اذا صلى فى المقام ركعتين و دعاالله فاجابه و يكشف السوء و يجعله خليفة فى الارض                        )غيبة النعمانى، ص 27 (

l من اقر بالائمة من آبائى و ولدى وجحد المهدى من ولدى كان كمن افز بجميع الانبياء و جحد محمداً صلى الله عليه و آله

l من سرّه ان يكون من اصحاب القائم، فلينظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعده، كان له من الاجر مثل اجر من ادركه، فجدوا و انتظروا هنيئاً لكم ايتها العصابة المرحومة               بحارالانوار، ج 51

l لو ادركته لخدمته ايام حياتى           غيبت النعمانى، ص 200

 

                 9 ـ امام كاظم (عليه السلام) :

                «صاحب هذا الامر، هو الطريد الوحيد الغريب الغائب عن أهله الموتور بأبيه».( [35] )

 

l يا بنى اذا فقد الخامس من ولد السابع من الائمه فالله الله فى اديانكم، فانه لابد لصاحب هذا الامر من غيبة يغيبها حتى يرجع عن هذاالامر من كان يقول به، يا بنى انما هى محنة من الله امتحن بها خلقه.            غيبت النعمانى، ص 245

l القائم الذى يطهر الارض من اعداء الله عزوجل و يملأها عدلا كما ملئت جورا و ظلماً، هو الخامس من ولدى، له غيبة يطول امدها خوفاً على نفسه.      كافى، ج 1، ص 336

 

                10 ـ امام رضا (عليه السلام) :

                «... و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره، لو لم يبق من الدنيا اِلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيملأها عدلا كما ملئت جوراً».( [36] )

l كم من حرى مومنه و كم من مؤمن متأسف حران حزين عند فقدان الماء المعين   كفاية الاثر، ص 265 و 266

l فاذا خرج اشرقت الارض بنوره و وضع ميزان العدل بين الناس فلا يظلم احد احدا  (ماء معين اشاره به آيه سوره ملك دارد ... فمن ياتيكم بماء معين كه به گواهى امام صادق (عليه السلام) منظور از ماء در اين آيه حضرت مهدى (عليه السلام) است)

 

                11 ـ امام جواد (عليه السلام) :

                در باره اينكه چرا حضرت مهدى (عليه السلام)«منتظَر» ناميده مى شود فرمود:

                «إن له غيبة يكثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينكره المرتابون و يستهزئ به الجاحدون و يكذَّب فيها الوقاتون و يهلك فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلّمون».( [37] )

 

l ان القائم منا هو المهدى الذى يجب ان ينتظر فى غيبته و يطاع فى ظهوره و هو الثالث من ولدى         فرائد السمطين، ج 2، ص 336

 

                12 ـ امام على النقى (عليه السلام) :

                «اذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين، فتوقّعوا الفرج».( [38] )

lالخلف من بعدى ابنى الحسن فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: و لم جعلنى الله فداك؟ فقال: لانكم لا ترون شخصه و لايحل لكم ذكره باسمه قلت: فكيف نذكره؟ قال: قولوا الحجة من آل محمد صلى الله عليه و آله         كمال الدين، ج 2، ص 377

                13 ـ امام حسن عسكرى (عليه السلام) :

               «المنكر لولدى كمن اقرّ بجميع أنبياء اللّه و رسله ثم انكر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و المنكر لرسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) كمن انكر جميع الانبياء لأن طاعة آخرنا كطاعة اوّلنا و المنكر لآخرنا كالمنكر لأوّلنا».( [39] )

l هذا صاحبكم من بعدى و خليفتى عليكم و هو القائم الذى يمتد اليه الاعناق بالانتظار، فاذا امتلأت الارض جوراً و ظلماً، خرج فملأها قسطاً و عدلا                بحارالانوار، ج 51

l هذا امامكم من بعدى و خليفتى عليكم اطيعواه و لاتتفرقوا من بعدى فتهلكوا فى اديانكم، ألا وانكم لاترونه من بعد يومكم هذا حتى يتم له عمر                كمال الدين، ج 2، ص 431

l والله ليغيبن غيبة لا ينجو فيها من الهلكة الا من ثبّته الله عز و جل على القول بامامته و وفقه للدعاء بتعجيل فرجه           غيبة الطوسى، ص 357

l الحمدلله الذى لم يخرجنى من الدنيا حتى ارانى الخلف من بعدى اشبه الناس برسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) خلقاً و خلقاً، يحفظه الله تبارك و تعالى فى غيبته ثم يظهره      اكمال الدين، ج 2، ص 384

 

 14    ـ امام  مهدى عليه السلام

« و أكثروا الدّعا بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم » .

l لو ان اشياعنا وفقهم الله لطاعته على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بشاهدتنا على حق المعرفة و صدقها منهم بنا    بحارالانوار، ج 51

l اما وجه الانتفاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غيبتها من الابصار السحاب الاحتجاج، ج 2، ص 602

l انا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكر كم و لولا ذلك، لنزل بكم اللاوا و اصطلمكم الاعداء          غيبة الطوسى، ص 292

l واكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم  الاحتجاج، ج 2، ص 598

l و انى لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء      غيبة الطوسى، ص 292 و 293

______________________________________________________________

 

 

 

سيماى مهدى (عج) در گفتار پيشوايان دين

 

جهان در عصر ظهور

 

l رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):

«والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب».

اكمال الدين، ص 163.

سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش) مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.

 

l رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):

«يا اُبى! طوبى لمن لقيه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به، ينجيهم من الهلكة وبالاقرار بالله وبرسوله و بجميع الائمة يفتح الله لهم الجنة، مثلهم فى الارض كمثل المشك الذى يسطع ريحه فلا يتغير ابداً، و مثلهم فى السماء كمثل القمر المنير الذى لايطفا نوره ابداً».

(عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 59).

اى اُبى! خوشا به حال كسى كه با او ديدار نمايد، خوشا به حال آنكه او را دوست بدارد، خوشا به حال آنكه به او معتقد باشد، خداوند آنان را از هلاكت نجات بخشد، و بواسطه اقرار و اعتقاد به خدا و به رسولش و به تمام امامان، خداوند درهاى بهشت را برايشان بگشايد! آنان در زمين همانند مُشك اند كه بوى خوشش در فضا پخش و پراكنده گردد و هيچ گاه فاسد نشود، و در آسمان هم چون ماه درخشنده اند كه هيچ گاه خاموشى نمى پذيرد.

 

l رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):

«يكون فى امتى المهدى، تنعم امتى فى زمانه نعيماً لم يتنعم مثله قط».

الزام الناصب، ص 163.

مهدى در امت من است و امتم در عصر او از موهبت و نعمت فراوان برخوردار گردند بگونه اى كه هيچ گاه آن چنان بهره مند نشده باشند.

 

l اميرالمؤمنين (عليه السلام):

«... ويذهب الشر و يبقى الخير و يزرع الانسان مداً و تخرج له سبعة امداد كما قال الله تعالى، و يذهب الزّنا و شرب الخمر، و يذهب الرّبا، و يقبل الناس على العبادات، و الشرع والديانة، والصلاة فى الجماعات، و تطول الاعمار، و تؤدى الامانات و تحمل الاشجار، و تتضاعف البركات، و تهلك الاشرار و تقى الاخيار ولايبقى من يبغض اهل البيت(عليهم السلام)»

(عقد الدرر به نقل از منتخب الاثر، ص 474).

شرّ از جهان رخت بربندد و خير و نيكى بجاى ماند و انسان يك مدّ بذر كشت نمايد و هفت مدّ برايش محصول دهد چنانچه خداى تعالى فرموده است. زنا و شراب و ربا از بين برود، و مردم به عبادت و ديانت و نماز جماعت روى آورند، عمرها طولانى، امانتها به صاحبانشان مسترد، درختان بارور، خيرات و بركات مضاعف گردد. اشرار از ميان

بروند و نيكان باقى مانند و از دشمنان اهل بيت(عليهم السلام)كسى باقى نماند.

 

l اميرالمؤمنين (عليه السلام):

«ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها، ولا خرجت الارض نباتها، ولذهبت الشحناء من قلوب العباد».

(بحارالانوار، ج 52، ص 316).

وقتى كه قائم ما قيام نمايد، آسمان قطرات بارانش را فرو بارد و زمين روئيدنيها و گياهانش را بروياند و كينه و عداوت از دلهاى بندگان زائل گردد.

 

l امام باقر (عليه السلام):

اذا قام قائمنا وضع يده على رووس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم

(بحارالانوار، ج 52، ص 336).

زمانى كه قائم ما قيام نمايد، دست خويش بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله نيروهاى مردم را تمركز بخشيده و اخلاقشان را كامل سازد.

 

l امام باقر (عليه السلام):

حضرت باقر (عليه السلام) در مورد رشد فرهنگى مردم در عصر ظهور فرمود:

«وتؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله عليه و آله».

بحارالانوار، ج 52، ص 352.

علم و حكمت به همه شما در زمان مردى از خاندان ما آموخته شود، بطورى كه حتى زن در خانه اش بر طبق كتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت نمايد.

 

l امام صادق (عليه السلام):

«لن تذهب الدنيا حتى يخرج رجل منا اهل البيت يحكم بحكم داود و آل داود لايسأل الناس بيّنة».

كافى، ج 1، ص 397.

دنيا به پايان نرسد جز اينكه مردى از خاندان ما اهل بيت خروج نمايد و به حكم داود و آل داود حكم كند و از كسى بيّنه و گواه نطلبد.

 

انتظار فرج

 

l رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم):

«طوبى للصابرين فى غيبته، طوبى للمقيمين على محبته».

ينابيع المودة، ج 3، ص 101.

خوشا به حال صبر كنندگان در ايام غيبتش، خوشا به حال پايداران بر دوستى و محبتش.

 

l اميرالمؤمنين (عليه السلام):

«انتظروا الفرج ولاتيأسوا من روح الله، فان احب الاعمال الى الله عزوجل انتظار الفرج ... والمنتظر للفرج كالمتشحط بدمه فى سبيل الله».

بحارالانوار، ج 52، ص 123.

انتظار فرج بكشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد، زيرا محبوبترين اعمال نزد خداى عزوجل، انتظار فرج است. و همانا منتظران فرج مانند شهيدانى هستند كه در راه خدا، در خون خود مى غلتند.

 

l امام حسين (عليه السلام):

«... اما ان الصابر فى غيبته على الاذى والتكذيب، بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله».

اعلام الورى، ص 384.

... به تحقيق كه صبركنندگان در غيبتش بر اذيت ها و تكذيب ها، مانند مجاهدان با شمشير در سپاه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)هستند.

 

l امام زين العابدين (عليه السلام):

«من ثبت على ولايتنا فى غيبة قائمنا، اعطاه الله أجر الف شهيد مثل شهداء بدر و احد».

كشف الغمه، ج 3، ص 312.

هر كه در دوران غيبت قائم ما، بر ولايت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهيد مانند شهداى بدر و احد را به او عطا مى فرمايد.

 

l امام صادق (عليه السلام):

«المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله يذب عنه».

غيبت نعمانى، ص 41.

كسى كه منتظر امام دوازدهم است مانند كسى است كه در كنار رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و براى دفاع از آن حضرت شمشير مى زند.

 

l امام موسى كاظم (عليه السلام):

«طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبّنا فى غيبة قائمنا، الثابتين على موالاتنا والبراءة من اعدائنا، اولئك منّا و نحن منهم، وقد رضوا بنا ائمة ورضينا بهم شيعة، طوبى لهم ثم طوبى لهم، هم والله معنا فى درجتنا يوم القيامة».

الزام الناصب، ص 68.

خوشا به حال شيعيان ما كه در غيبت قائم ما بر محبت و ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما پايدار ماندند، آنها از ماو ما از آنهائيم. و همانا آنان امامت ما را پذيرفتند، ما هم آنها را به عنوان شيعيان خود پذيرفتيم. خوشا به حال آنها و باز هم  خوشا به حال آنها، آنها به خدا قسم در درجه ما و در كنار ما در روز قيامت اند.

 

l امام رضا (عليه السلام):

«ما أحسن الصبر و انتظار الفرج»

منتخب الاثر، ص 496.

چه بهتر است صبر كردن و انتظار فرج كشيدن.

 

l امام جواد (عليه السلام):

«افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»

غيبت نعمانى، ص 180.

برترين اعمال شيعيانمان، انتظار فرج است.

 

امام هادى (عليه السلام):

«لولا من يبقى بعد غيبة قائمكم من العلماء الداعين اليه، والدّالين عليه، والذّابين عن دينه بحُجج الله، والمنقذين للضعفاء من عبادالله من شباك ابليس ومردته، لما بقى احد الا ارتد عن دين الله. ولكنهم يمسكون ازمه؟؟؟؟ قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها، اولئك هم الافضلون عندالله عزوجل».

بحارالانوار، ج 51، ص 156.

اگر نه اين بود كه پس از غيبت قائم آل محمد، برخى از علما وجود دارند كه به سوى او دعوت مى كنند و مردم را بهحضرتش سوق مى دهند و از دينش با استدلالهاى الهى حمايت مى كنند و ضعيفان از بندگان خدا را از افتادن در دام ابليس و يارانش، رهايى مى بخشند، پس به تحقيق هيچ كس نمى ماند جز اينكه از دين خدا بر مى گشت. ولى آن عالمان زمان قلوب ضعفاى شيعه را مى گيرند همانگونه كه ناخداى كشتى، سكّان و فرمان كشتى را مى گيرد و پس آنها نزد خداى عزوجل از همه برترند.

 

طليعه نور

 

l رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم):

«لا تقوم الساعة حتى يقوم القائم الحق منّا وذلك حين يأذن الله عزوجل ـ له و من تتبعه نجى ومن تخلف عنه هلك ...»         عيون اخبار الرضا (عليه السلام)، بحارالانوار، ج 51، ص 65، ح 2

رستاخيز برپا نخواهد شد، مگر اين كه قائم به حق ـ كه از خاندان ماست ـ قيام كند و او آن گاه قيام مى كند خداى بزرگ اجازه قيامش دهد و ]در آن هنگام[ كسى كه از او اطاعت كند، نجات مى يابد و آن كسى كه از فرمانش سرپيچى كند، نابود مى شود.

 

l امام على (عليه السلام):

«انتظروا الفرج ولاتيأسوا من روح الله فان احب الاعمال الى الله ـ عزوجل ـ انتظار الفرج».     خصال; بحارالانوار، ج 52، ص 123، ح 7

در انتظار فرج باشيد و از رحمت خدا نااميد نشويد، زيرا بهترين كارها، نزد خداوند بزرگ، انتظار فرج است.

 

l امام صادق (عليه السلام):

«ان لصاحب هذا الامر غيبة فليتق الله عبد عند غيبته وليتمسك بدينه»          غيبت نعمانى، بحارالانوار،  ج 52، ص 135، ح 39

همانا براى صاحب الامر (عليه السلام) غيبتى است. پس بايد در اين دوران، هر كسى، تقواى الهى را پيشه كند و در دين خود استوار بماند.

 

l امام صادق (عليه السلام):

«ليعد ]ن[ احدكم لخروج القائم ولوسهما فان الله علم ذلك من نية رجوت لان ينسىء فى عمره حتى يدركه ويكون من اعوانه وانصاره».                غيبت نعمانى، بحارالانوار، ج 52، ص 366، ح 146

بايد هر يك از شما براى خروج قائم (عليه السلام) اسلحه تهيه كند، گرچه يك تير باشد. زيرا خداوند، وقتى ببيند كسى به نيت يارى او، اسلحه تهيه كرده است، اميدوارم كه عمر او را طولانى كند، تا ظهور حضرتش را درك نمايد و از ياران و ياوران او باشد.

 

l امام مهدى (عليه السلام):

«فانا يحيط علمنا بانبائكم ولا يعزب عنا شىء من اخباركم».           مجالس المفيد، بحارالانوار، ج 53، ص 175

براستى كه علم ما بر اوضاع شما، احاطه دارد و هيچ چيز از احوال شما بر ما پوشيده نيست.

 

l امام مهدى (عليه السلام):

«انا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكركم».             مجالس المفيد، بحارالانوار، ج 53، ص 175

همانا ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نمى بريم.

 

l امام مهدى (عليه السلام):

«و بى يدفع الله البلاء عن اهلى و شيعتى»     اكمال الدين، بحارالانوار، ج 52، ص 30

و پروردگار به سبب من بلا را از خاندان و شيعيانم دور مى گرداند.

 

l امام مهدى (عليه السلام):

«... فليعمل كل امرى منكم يا  ؟؟؟؟؟ يقرب به من محبتنا»              مجالس المفيد; بحارالانوار، ج 53، ص 176

پس بايد هر يك از شما، به وسيله آنچه به دوستى ما نزديك مى گردد، عمل كند.

 

دولت كريمه

 

l رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم):

«يا على ان بنا ختم الله الدين كما بنا فتحه ...» امالى مفيد، ص 251، ح 4

اى على، براستى كه خدا با ما، دين را به پايان مى رساند، آن گونه كه با ما آن را آغاز كرده است.

 

l رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم):

«لو لم يبق من الدنيا الا يوم لبعث الله ـ عزوجل ـ رجلا منا يملاها عدلا كما ملئت جوراً»            مسند حنبل، ج 1، ص 99

اگر از دنيا تنها يك روز باقى بماند، خداوند ]در همان روز[ مردى از (اهل بيت) را برمى انگيزد تا آن را پر از عدل كند، همان طور كه از ظلم پر شده بود.

 

l رسول اكرم (عليه السلام):

«معاشر الناس ابشروا بالفرج، فان وعدالله حق لا يخلف و قضائه لايرد و هو الحكيم الخبير»   ينابيع المودة، ص 445

اى گروه مردم! بشارت باد شما را به فرج و گشايش، براستى كه وعده خدا حق است و تخلف ناپذير و تدبير او ردّ نشدنى است و او حكيم آگاه است.

 

l رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم):

من انكر القائم من ولدى فقد انكرنى»                 كمال الدين، ج 2، ص 412

آن كس كه امام قائم از فرزندان مرا انكار كند، بدرستى كه مرا انكار كرده است.

 

l رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم):

«من انكر القائم من ولدى فى زمان غيبته ]و[ مات ]فقد مات[ ميتة جاهلية»            كمال الدين، ص 413

آن كه قائم از فرزندان مرا در زمان غيبتش انكار كند و بميرد، همانا بسان مرگ جاهليت مرده است.

 

l امام باقر (عليه السلام):

«ان لاهل الحق دولة اذا جاءت ولاها لمن يشاء منا اهل البيت ...»           غيبة نعمانى، ص 195، ح 2

براستى كه براى پيروان حق، دولتى است، وقتى كه زمانش برسد، خداوند آن را به كسى از ما اهل بيت، كه بخواهد، واگذار مى كند.

 

l امام صادق (عليه السلام):

«ان لنا اياماً و دولة يأتى بها الله اذا شاء»      امالى مفيد، ص 28، ح 9

همانا براى ما (اهل بيت) زمان خاص و دولتى است كه هرگاه خداوند اراده كند، آن را محقق مى سازد.

 

l امام مهدى (عليه السلام):

«فليعمل كل امرء منكم ما يقرب به من محبتنا»            بحارالانوار، ج 53، ص 176

پس هر يك از شما بايد به جا آورد، آنچه را كه به سبب آن به محبت ما نزديك مى شود.

 

l امام مهدى (عليه السلام):

«طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لانكارنا»           منقول از دين و فطرت، ج 1

جستجوى معارف، جز از راه ما خاندان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) برابر با انكار ماست.

 

 اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة تعزبها الاسلام واهله و تذل بها النفاق و اهله ...

خداوندا! ما از تو اميد داريم كه دولت بزرگوارى را كه به اسلام و پيروانش عزت بخشد و نفاق و حاميانش را خوار گرداند، برقرار سازى.

 

حكومت امام زمان (عليه السلام)

 

l اميرالمؤمنين (عليه السلام):

يبعث الله رجلا فى آخر الزمان و كَلب من الدهر و جهل من الناس يؤيده الله بملائكته و يعصم انصاره و ينصره بآياته و يظهره على الارض، حتى يدينوا طوعاً او كرهاً، يملأ الارض عدلا و قسطاً و نوراً وبرهاناً، يدين له غرض البلاد وطوالها لا يبقى كافر الا آمن، ولا طالح الا صلح و تصطلح فى ملكه السّباع و تخرج الارض نبتها و تنزل السماء بركتها، وتظهر له الكنوز، ... فطوبى لمن ادرك ايّامه و سمع كلامه».

بحارالانوار، ج 52، ص 280.

خداوند در آخر الزمان و آن هنگام كه روزگار به سختى مى گذرد و مردم در جهل و نادانى غوطه ور مى شوند، مردى را مى انگيزد كه با فرشتگانش او را تأييد مى كند و پيروانش را نگه ميدارد و با آيات و معجزاتش، ياريش مى دهد و بر روى زمين ظاهرش مى سازد تا اينكه همه اهل زمين ـ چه از روى رضا و رغبت و چه از روى ناچارى و كراهت ـ در برابرش تسليم شوند; زمين را پر از عدل و داد و نور و برهان و استدلال كند تا سراسر گيتى را زير پرچم خود درآورد و هيچ كافرى نماند جز اينكه ايمان بياورد و هيچ فاسدى نماند جز اينكه درستكار گردد تا آنجا كه درندگان در حكومتش، زندگى مسالمت آميز داشته باشند، و زمين و آسمان بركتهايشان ظاهر شود، و گنجها برايش پديدار گردد ... پس خوشا بحال كسى كه حكومتش را درك كند و سخنان دلربايش را بشنود.

 

l امام باقر (عليه السلام):

اذا قام قائم اهل البيت (عليهم السلام) قسّم بالسّوية و عدل فى الرّعية، فمن اطاعه فقد اطاع الله و من عصاه فقد عصى الله ... و يجمع اليه اموال الدنيا من بطن الارض وظهرها، فيقول للناس: تعالوا الى ما قطعتم فيه الارحام و سفكتم فيه الدماء الحرام و ركبتم فيه ما حرّم الله عزوجل فيعطى شيئاً لم يعطه احد كان قبله ويملأ الارض عدلا و قسطاً ونوراً كما ملئت ظلماً و جوراً وشراً».

علل الشرايع، ج 1، ص 155.

هنگامى كه قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) قيام مى كند، اموال بيت المال را بالسّويه بين مردم تقسيم مى نمايد و با عدالت در ميان امت داورى مى كند، پس هر كه او را اطاعت كند، خداى را اطاعت كرده و هر كه او را نافرمانى كند، خداى را نافرمانى كرده است ... و همانا اموال دنيا از باطن و ظاهر زمين براى او گردآورى مى شود. پس به مردم خطاب كرده مى فرمايد: هان! اين همان اموالى است كه چقدر به خاطر آنها قطع رحم كرديد (و به خويشان خود ظلم روا داشتيد) و چقدر خونهاى حرام بر زمين ريختيد و چقدر مرتكب حرام و گناه شديد، پس بگونه اى تقسيم مى كند كه هيچ كس قبل از او چنان تقسيم نكرده است و جهان را پر از عدل و داد و نور مى كند پس از آنكه پر از ظلم و ستم و شر شده باشد.

 

l امام صادق (عليه السلام):

اذا قام قائم آل محمد عليه وآله السلام، حكم بين الناس بحكم داود، لايحتاج الى بينة، يلهمه الله تعالى فيحكم بعلمه، و يخبر كلّ قوم بما استبطنوه و يعرف وليّه من عدوة بالتوسّم».

ارشاد مفيد، ص 345.

هرگاه قائم آل محمد (عليه السلام) قيام كند، بين مردم مانند حضرت داود داورى نمايد و نياز به شاهد و بيّنه نخواهد داشت زيرا خداوند به او الهام مى كند، پس او با علم لدنى، حكم مى كند و به هر گروهى خبر مى دهد كه در باطن و ضميرشان چه مى گذرد و دوستش را از دشمنش با نگاه كردن، مى شناسد و تشخيص مى دهد.

 

l امام رضا (عليه السلام):

اذا خرج اشرقت الارض بنور ربّها، و وضع ميزان العدل بين الناس فلا يظم احد احداً  اكمال الدين، ج 2، ص 42

هنگامى كه امام زمان (عليه السلام) ظهور كند، جهان به نور پروردگارش روشن مى گردد و ترازوى عدالت ميان مردم گذاشته مى شود و ديگر هيچ كس به ديگرى ظلم نمى كند.

 

 

*******