تبليغاتX
BidelaneH - بی دلانه
BidelaneH - بی دلانه
Heartily words of Dream heart, seyed.AliAsghar.Mousavi
سه شنبه 1388/05/13
امام مهدی ...  

تبسم ظهور

 

بشارت باد گام هایت را، بشارت باد حضورت را، ای چلچراغ فروزان فرا راه انسان!

و بشارت باد، خورشید و ماه و ستاره ها را: فراوانی عشق.

بشارت باد آمدنت را، ای تبسم نور ، ای ترنم شور، ای عدالت مستور!

سبکبال خیالم را پرواز می دهم و شمیم یادت  در تمام غزل هایم می پیچد.

قلم و دفتر، زمان و مکان و حتی نفسم، عطر گل می گیرد؛ عطر مدینه و سامرا، عطر مهدی(عج).

امروز، با نام تو آغاز شده است؛ ای زیبا ترین مولودی که مشرق نگاهت، آفتاب را حسرت نشین

 تماشا کرد!

ای صداقت سپیده درنگاه یلدایان و ای نجابت محض درحضور خاکیان!

سوگند به نجابت و صداقت، که چلچراغ عدالت، با دست های روشن تو فراگیر خواهد شد.

خوشا داماتی که آکنده از عطر تو گشت و چهره ای که لبریز از تبسم تو شد!

خوشا دردی؛ که درمانش توباشی                             خوشا راهی؛ که پایانش تو باشی !

خوشا چشمی؛ که رخسار تو بیند                            خوشا ملکی؛ که سلطانش توباشی !

خوشا آن دل؛ که دلدارش تو گردی                           خوشا جانی؛ که جانانش تو باشی !

 

نگرانی ات چیست، خاتون،ای بزرگ بانوی عفیف؟!

 وعده الهی هیچ گاه تغییر نکرده است؛ مگر می شود در ظهور موعود تاخیر کند؟!

دلواپس چه هستیید بانو؟

 آن که می آید، مشکل گشای تمام دلواپسی هاست، دست قادر ازلی است. این تنها تو نیستی که نگرانی!

تنها تو نیستی که دلواپسی؛ نبض کاینات از این انتظار کند شده است!

اندکی به صبح مانده ، بانو، واپسین وعده الهی تاخیر نخواهد کرد.

می آید سپیده ای که با آیینه جمالش، جهان ملکوت پرتو افشان خواهدشد.

می آید آیینه ای که تجلی جمال و جلال و کمال حضرت باری(جل جلاله) است و شب های ظلمت آفرین زمین را، چراغان خواهد کرد.

می آید؛ سروری که قبیله عشق و ایمان را از نیل خطرها، به ساحل آرزوهای متعالی، عبور خواهد داد.

فرمانروایی که نور عدالت از دست های نورانی اش، مثل ید بیضا، خواهد تراوید.

می آید؛ مرد با احتشامی که هزاران سلیمان، بر رکابش زانو خواهد زد.

پیام آوری که پیامش سبز، پرچمش سبز، سلامش سبز و مرامش به سر سبزی تمام سروهای آزاده خواهد بود و قید جهل و بردگی را از پای آدمیان خواهد برداشت.

سلام بر تو ای جلوه جاری در نگاه آسمان که بی اذن نامت، هیچ ستاره ای در مدار خویش قرار نمی گیرد!

سلام بر تو ای آیینه صفات الهی، که زمین از عطر یادت سرشار و آسمان از شکوه نامت متواضع است.

سلام بر تو، مادام که زمین با حضور نورانی ات در دل افلاک، به سر سبزی خویش می بالد و فرشتگان

 به قبله نگاهت، سر سجده می سایند

شب تمام ستاره هایش را صلا داده است؛ کهکشان ها دست در دست هم، در سماعی بشکوه، در آسمان "سامّرا" می چرخند و در انتظار سپیده، ثانیه شماری می کنند تا پرتو از رخ عالم  آرای "علوی" گیرند.

آفتاب فروزانی، که هفت آسمان پرتویی از آیینه ی نگاهش و کاینات مات قامت دلارای اویند.

نامش حق؛ مرامش حق؛ کلامش حق؛ و وجودش نماد حق و حقیقت الهی است و حق را، روزی بالای تمام گلدسته ها، آشکارا، جار خواهد زد و از پرتو عنایاتش؛ تیرگی ها، لباس روشن هدایت خواهند پوشید.

... و اینک می آید، غنچه ای با تبسمی شیرین ، که عطر سلام آسمان به همراه دارد.

 

بگو با من؛ بگو از صبح نوروزی که در راه است؛ مولا جان!

بگو با من، بگو از عطر ناب لحظه هایی که نگاهم بر پرچم سبز تو خیره خواهد ماند.

خوشا نگاهی که جمال کبریایی تو بیند و صدای دلربای تو شنود.

خوشا دلی که به عشق تو گرفتار و به دیدار تو امیدوار است.

 خوشا دلی که از عاشقانه های جهان تو را برگزید؛ و سرشار از قنوت یادت؛ شب و روز سپری کرد.

خوشا دلی که دوای خویش را، در ابتلای عشق تو یافت.

 مولا جان؛ از محاق "غیبت" برون آی، که توان دل ها از دست رفته است.

ای تمام آرزو ؛ مثل آرزوی باران در خشکسالی بدون عدالت !

ای تمام اميد مثل اميد رهايی از تنگناهای نا باورانه ی جهل!

ای تمام  انتظار رسيدن  به خط پايان، به خط پيروزي، به لحظه های آغازين سپيده ؛ سپيده ای که

 رستاخيز عدالت را همراه خواهد داشت!

کجاست بهار آمدنت ، تا جاده های سبز تماشا را به تماشا بنشينم.؟!

تو را قسم به دست های خالی سرشار از قنوت.

تو را قسم به چشم های بارانی لبريز از انتظار.

تو را قسم به مويه های غريبانه ی ندبه .

بيا ، تا طعم تلخ رنج ها، ‌با ديدن تو شيرين شوند .

بيا ، تا از تمام لغت نامه ها ، واژه انتظار را خط بزنيم .

بيا ، تا از دست هايت بهار ، از نگاهت زندگی و از حضورت عدالت بچينیم.

درياب چشم هايی را که از" فلسطين" تا "کشمير"  ، از کنار " دیوار چین" تا "ساحل غزه"

 به خاطر عدالت موعود ، به جاده های انتظار خيره مانده اند!

درياب دست های تاول زده ای را که از"افغانستان" تا "سودان و سومالی" ‌، به خاطر لقمه ای نان

به کام آتش ميروند!

درياب جهانی را که از "شمال" تا "جنوب"؛ از "شرق" تا "غرب" در انتظار عدالت می سوزد

 و مستکبران احساسات مردمانش را به بازی می گيرند!

درياب شانه های خسته ای را که در طول تاريخ ، زخم های بی شمار برداشته اند!

تو همان بهار جاودانه ای

تو همان عدالت ماندگاری

تو همان جانشين لايق خداوندی که "زمين" در انتظار ظهورت ، روز شماری می کند .

 تو را می ستايم تو را که وارث عشق در زمينی و کاينات  بر وجود تابناکت هر سحر گاه سلام می کند.

 

مولا جان!

 زمانه بی تو یعنی کویر، یعنی برهوتی از ظلم و جهالت؛یعنی روزهای بدون امید و شب های بدون آرزو!

این تویی که امید را در دل ها سبز کرده ای و تحمل رنج ها را آسان!

روزی تمام آرزوهایمان را با عدالت آسمانی تو بر آورده خواهیم دید.

روزی که لباس ها یک رنگ، چهره ها یک رو، دست ها باز و تبسم ها درویش نواز خواهد بود.

جهان یک قطب و یک قبله خواهد داشت، نه برای شهرها: شمال و جنوبی تعریف خواهد شد،

 نه برای روستا ها: زرنگی و سادگی؛ تمام سمت ها به درگاه عدالت گستر تو باز خواهد شد.

دانش و آگاهی از نان شب واجب تر و مسلمان بی سواد از تحمل نفس خویش، پشیمان خواهد شد.

چرخه امور جهان به دست با کفایت مردان و زنانی خواهد افتاد؛ که در مکتب ولایت پرورش یافته اند.

آن روز، روز بی پایان اندیشیدن به آسایش است.

 آن روز، روزش سبز و شامش نورانی از حضور آسمانی تو خواهد بود.

آن قدر فرشته به زمین خواهد بارید که عطر صلوات، همه جا را فرا بگیرد.

به امید آن روز و به امید آمدنت.اللهم عجل لولیک الفرج!

 درود خدا وند بر تو باد، در هر حالی که هستی و در هر حالی که خواهی بود.

میلادت بر تمام عدالت مداران زمین، آن هایی که هر صبح آدینه، دل هاشان ابری و نگاه هاشان

بارانی ست؛ مبارک باد!

    به امید روزی که خواهی آمد ....                                                                          

 

                                                                     سیدعلی اصغر موسوی

 

 

 

سه شنبه 1388/05/13
یامهدی ...  

صدا می زنم تو را ...

صدا می زنیم تو را؛ با تمام نفس هایمان، ای نهان گشته عشق تو در نهان خانه ی سینه ها !

به تو نیاز داریم تا صفای دل خویش را با محبت تو بیازماییم :

-  وای ما، که اگر عشق تو بر "نهان خانه ی دل ننشیند" !

ما همان ناز پرورده ی تنعم عشق توایم ؛که جز کوی تو راهی به جایی نمی بریم .

مولا جان !

آدینه فقط قسمتی از پوشش راز است

ما را به تو هر لحظه در این ملک، نیاز است

محتاج ترینیم به اشراق تماشا

دنبال تو هستیم د رآفاق تماشا

ما عشق تو داریم اگر صبر نداریم

ما عشق تو داریم، اگر درپی یاریم !

مولا، تا کی باید قنوت هایمان رنگ اجابت به خود نگیرند؟

آدینه ها می آیند و می روند و ما در آغاز صبحگاهان، نجوا کنان، در فراوانی اشک ها ،هر یک زمزمه می کنیم:

" این بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه "؟!

 "این السبب المتصل بین الارض والسماء " ؟!

"این المنتظر الذی یجاب اذا دعا " ؟!

-  متی ترانا و نراک ؟!

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه ؟!

مولاجان!

محال است! دست از تو برداریم؛ حتی با سروده های تب دار، حتی با قلم های تاول زده ، حتی با آرزوهای وصله خورده ، حتی با شعرهای زخمی!

بدون انتظار، بدون امید و بدون زمزمه های: اللهم کن لولیک ...،

 اصلا زندگی چه معنایی خواهد داشت؟!

زمین، هر گونه دلش خواست، بگذار بچرخد؛ زمان هم همین طور؛ آسمان هم!

زندگی، روزی معنا خواهد داشت که مثل بافه  ی حریر، زیر پایت گسترده شود.

این که ما هستیم ، بودن نیست!

 اصلا بودنِ ِ برای خود، " بودن" نیست.

بودنِ برای تو، یعنی: زندگی!

چه قدر سخت است تفسیرت، ای معمای خلقت!

نبض تمام شریان ها به جاذبه ی تو وابسته است و بی یاد تو، تنفس برای هیچ سلولی امکان پذیر نخواهد بود.

آینده ی اندیشه ها را پرتو معارف آسمانی تو رقم خواهد زد و تمام قلم ها، به عظمت نامت تعظیم خواهند کرد.

اندیشه ای که تمام ویرانه ها را خواهد ساخت و "آهِ درویشان "را به" شکر نیایش" مبدل خواهد کرد.

فضای تمام" پادگان ها "را، به کودکان بازی گوش خواهد سپرد و" بمب ها و موشک ها و هواپیماهای جنگی" را به موزه های حیات وحش!

از پرتو نگاهت، در گوشه گوشه ی آسمان مهربانی خواهد رویید و شب برای همیشه با تاریکی، خداحافظی خواهد کرد.

هیچ "سیاه پوستی" از رنگ صورتش، نخواهد ترسید!

و هیچ "سرخ پوستی" به خاطر عشق به طبیعت، کشته نخواهد شد!

همچو امروز، هیچ "شکم باره ای" سیر نخواهد خوابید و هیچ "گرسنه ای" از فقر نخواهد نالید!

"ترس" از قاموس خواب کودکان و زنان خط خواهد خورد و "مرگ" تنها به سراغ نامردمان خواهد رفت!

 "فرزندان آدمیّت"، "حقوق بشر" را از نو خواهند خواند و اشراق اندیشه های سبز آسمانی ات، همه را به سایه ی چتری از عطوفت خواهد سپرد.

همه در کنار یک پرچم، آن هم سبز ِ سبز ...!

پرچمی که خود فراتر از تمام قانون های اساسی جهان، تنها به "عدالت" خواهد اندیشید و بس .

... و من دیگر برای هیچ غروبی مرثیه نخواهم ساخت.

*  * *

صدا می زنیم تو را، با تمام نفس هایمان .
ای نهان گشته عشق تو در نهان خانه ی سینه ها :

مولا جان، صاحب الزمان (عج)!

با یاد تو، می شود شاعر شد و رفت زیر باران عاطفه خیس خیس ...

با یاد تو، می شود، عاشق شد و رفت و رفت و رفت ... تا به جمکران رسید.

با یاد تو، می شود بی اعتنا از کنار تمام برج ها و آسمان خراش ها گذشت و و در اشک دخترک گل فروش گم شد.

با یاد تو می شود حتی هزار بار، دور آزادی دور زد !  چرخید و چرخید و چرخید ...

با یاد تو می شود به تاول دست ها لبخند زد و تبسم های تازه چیده ی خود را به صندوق صدقات انداخت.

با یاد تو، می شود حساب پس انداز برای تمام اشک ها باز کرد.

با یاد تو، می شود خود را بدون پرداخت حق بیمه، برای همیشه بیمه کرد.

با یاد تو می شود حتی برای تمام پزشک های متخصص دنیا نسخه پیچید.

با یاد تو، می شود تمام آرزوهای خوب را نوشت و به آبشاری که تا ابدیت جاری است، سپرد.

با یاد تو، می شود...

اما نه ، نمی شود انتظار را تحمل کرد، نمی شود!هرگز !

                                                                      سید علی اصغر موسوی

چهارشنبه 1388/04/31
یا حسین ...  

عطر سیبستان  طه

 

آسمان ها را آراسته اند،پرچم های سبز و سرخ، در کوچه کوچه ی کهکشان، با نسیم دلنواز صلوات به حرکت در می آیند و کاینات، منتظر آمدن مولودیست که نام مبارکش را؛ بر تارک عرش آویخته اند: حسین!

مشتاق تر از تمام آسمانیان، آنکه در کالبد روحانی خویش نمی گنجد، حضرت جبریل (ع) است.اوست که آغوش پرندین خود را به سمت حسین گشوده است.

امروز تمام آسمانیان سرود "تبارک الله" می خوانند.

 -  وه  که چه زیباست کودک زهرا (س)؛ چه زیبا است، میوه ی طه!

گویی تبسمش آکنده از عطر سیب است؛ عطر سیبی که هنوز هم بهترین خاطره ی مدینه و دل انگیزترین عطر پگاهان کربلاست.

همچون نوری که از دل خورشید برآید؛ از سودای دل افلاک، قدم در عالم خاک می گذارد و آغازین شگفتی حضورش را؛ با سجده در برابرمحبوب وحبیب خویش به تماشا می گذارد.

 لحظه ای بیش نیست که سرارادت در خاکستان زمین، برآستان حضرت دوست (جل جلاله) گذارده است - سری که در نهایت، قربانی کوی او خواهد شد – اما ، گویی تمام  افلاکیان  اورا می شناسند ؛ نامش را می دانند و مرامش را می ستایند.

گویی تمام عرشیان، از روز ازل منتظر تولد او بوده اند؛ تا پرچم غیرت را در قحط مردمی ها، به اهتزاز درآورد.

او می آید از ازلی ترین نقطه ی آفرینش؛ تا چراغ هدایت باشد و کشتی نجات.

می آید تا عاشورا به عظمت خویش ببالد؛ می آید تا کربلا، مشام جهان را با "عطر سیب" آشنا کند. می آید تا ولایت، اوج غریبانگی خود را به تماشا بنشیند.  می آید تا صبررا، ایثاررا، شهادت را

 و تمام "کلمات آسمانی" را معنا کند.

او می آید تا کسی "غیرت دینی" را به فراموشی نسپارد؛ می آید تا جنازه ی امر به معروف و نهی از منکر بر زمین نماند.

آری، می آید، نقطه ی اوج رسالت و ولایت؛ نقطه ای که ، قله ی کمال آدمی و نزدیک ترین فاصله با خداوند است؛ آنجا که حتی خون گلوی فرزند، مانع قرابت نشود.

* * *

مولا، ای عظمت شهادت؛  چقدر نامت دلنشین است؛ حتی برای شهادت !

چیست پنهان، درنهانخانه ی نامت ؛ که اشک را مجال تأمل و درنگ نمی دهد و عشق را حیران عاشقانگی های خویش کرده است .

مولای عاشقان؛ چقدر یادت برای عارف شدن مغتنم و نامت برای عاشق شدن زیباست!

کربلا تنها با تبسم عارفانه ات جان گرفت و عاشورا، تنها با ترنم عاشقانگی هایت نامی شد.

ای عزیزتر از رگ های جان؛ یحیای دل های عاشق؛ سلام بر تو باد، تا واپسین روز آسمان و زمین!  میلادت مبارک ، یا حسین (ع) !

                                      ******

چه بشارت دل انگیزی !

خبرش کنید؛ علی (ع) را خبر کنید؛ که انتظار به پایان رسید، اینک این عباس  ماه بنی هاشم ؛ ماهتاب آسمان ولایت ،که از پرتو عنایات نبوی (ص) و انعکاس قرابت علوی (ع) تا همیشه تاریخ در آسمان کربلا خواهد درخشد و راهیان سرزمین نوررا ؛با تبسم آسمانی خویش، بدرقه خواهد کرد.

خوشا نسیمی ازدیارعنایتش ؛تا تشنگی غربت از کام جهان زدوده ،غبارغم از  چهره ی دل ها بشوید!

" ابوالفضایل" اش خوانند، تا سپهسالار فتوت را،کسان به فضیلتی بشناسند که بی بدیل و بی نظیر است؛ آنجا که تشنه کامی شهادت را، به زلال عافیت ترجیح می دهد وعظمت فتوت و وفا و جوانمردی را به نمایش می گذارد.

تشنگی را به آب ترجیح می دهد، بلای عشق را به جان می خرد؛ تاسرافرازی خویش را در درس مولا مردان(ع) بیآزماید.

او فرزند علی (ع)ست و فرزند خاتون سرافراز مدینه، ام البنین (س).او وارث شجاعت علی (ع)، صداقت زهرا (س)، کرامت حسن (ع) است؛  وارث تمام فضایل. تنها زبان ذوالفقار نیاموخته؛ که عارف تمام دقایق هستی بخش عشق است؛ عشقی که عظمت کبریایی اش او را تا جایی اوج داده، که عرش مقابل مرامش تعظیم می کند .

 بهشت از تکرار نامش به وجد می آید؛ وآسمان به نام او چراغ ماهتاب روشن می دارد؛ مشکل گشای تمام گره های فرو خورده در کلاف زمان است، پدر مروت و ترجمان مردی و مردانگی !

پدر مروت را چه نیازی به توصیف که دریای کرمش را پایانی نیست و اقیانوس اجابتش، مسلمان و غیر مسلمان را شربت شفا نوشانده است.

"غیرت"، واژه ای است که حرمت خویش را از نام "عباس" گرفته است.

دل دریایی اش را جز "صبر"، دارویی تسکین نمی بخشد و اندوه بی قراریش را جز پرتو جمال آسمانی "برادر" نمی زداید.

... سال ها گذشته است؛ اما هنوز زمزمه های فطرت را، که آکنده از شعر وفاداری است؛ می شود شنید ،که تکرار می کند:  "  الا یا ایها الساقی، ادر کأساً و ناولها / که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها  "

قدمت سبز ! یا باب الحوایج ، یا عباس (ع) !

 وقتی که نگاه آسمان مستت بود

هم چشم زمین، اسیر و پابستت بود

از خیزش گرم موج ها می شد دید

لب های فرات تشنه دستت بود

 

                                      ******

گویی عاشورا منتظر حضورش و کربلا منتظر نگاه اوست ؛ تا نورانی دیدن و نورانی اندیشیدن را به نسل های خاموش بیاموزد!

"شاه جهان بانو" هم  در انتظار است؛ بانویی که آسمان، مقابل عظمت نامش تواضع می کند و خورشید، به جمال معنوی اش رشک می برد.

بانویی که نام مبارکش همچون "صحیفه"، مقدس و همچون "کربلا" معطر  به عطر پاکی و عفت است.

 سروش آسمانی  به اوبشارت می دهد، تولد آفتابی را که از مشرق عرفانی ولایت طلوع کرده ورنگین کمان هدایت را، ارزانی آسمان "ایران" خواهد کرد!

نوری که فصلی جدید از ایمان و اعتقاد در دل "پارسیان" پدید خواهد آورد؛ تا شاهد ظهورعظمتی بی نظیردرتاریخ باشند؛ ظهورمشرقی ترین حکومت الهی!

صاحب صحیفه های عاشقانه ی می آید؛ تا آسمان به وجود فرزندان "نبوت" ببالد؛ به وجودی ببالد، که عبادتش:  پیامبرگونه و حلمش: علی وار؛ کرامتش : حسنی وش و شهامتش: حسینی منش است.

خطبه هایش، آیینه ی سخنان زهرا (س) و کلمات آتشین بیانش، بت شکن است. وقارش : وقار خلیل و کلامش: کلام کلیم است.از شکیب وجودش: ایوب (ع) درس آموز؛ وازانفاس قدسی اش: مسیحا (ع) در شگفت است.خطبه ی عارفانه اش: ترکیب بند حماسه ی کربلا و صحیفه ی عاشقانه اش: تغزل  دیوان عاشورا ست.درویش ترین امیری ، که عارفانه ترین غزل ها از تبسم نگاهش می تراود و عاشقانه ترین دوبیتی ها از ترنم دعایش می شکفد .

 گویی نماز، همیشه دلتنگ عبادت اوست و خاک، دلواپس سجده هایش. دعا منتظر ترنم او؛ وصحیفه در انتظار تبسم دست هایش.

 گویی جهاد،آیینه ی ایمان اوست وکلمات آسمانی درانتظارجلوه ی خطبه هایش. شام غریبان، دلواپس ناله های عاشورایی او و زینب (ع) دل نگران زخم های دلش!

آوازه آن سفیر عشق ازلی

گیریم که دشمنش نهان کرد، ولی

هرجا که قدم نهاد و هرجا که نشست

 صد قافله شد، اسیر اولاد علی (ع)

می آید تا آسمان رادرس تابندگی بیاموزد.می آید تا زمین راازآسیب جهالت برهاند.

می آید تا دل های مومن، بی نیایش نمانند.

می آید تا کربلا بهانه برای ادامه ی زندگی داشته باشد.

می آید تا شام به وسعت تیرگی خویش بنالد.

.می آید تا کوفه بار دیگر قامت ستم دیده ی علی را ، به تماشا بایستد.

می آید از مشرقی ترین لحظات شیرین خلقت، تا فرصتی تازه برای شادمانی ما باشد.

مولا؛ حضورت مغتنم و سایه ی لطف نیا یش هایت، بر سرمان مستدام باد! خوش آمدید .

                                                             

    saa                                                                  

تبسم سرخ شگفتن

به مناسبت میلاد حضرت علی اکبر (ع)”

 

هنوز می آید نوای کربلایی ات از عمق میدان، ای آفتاب غروب کرده در ظهر عاشورا!

هنوز می آید غریو فریادت از بلندای آسمان، فریادی که دژخیمان کوفی را به مبارزه می خواست و نهیبش، رشته جانشان را از هم می گسیخت.

هنوز می آید عطر حضورت، از حوالی خیمه هایی که آکنده از نگاه سکینه (س) بود.

امروز، روز ولادت توست، مولای جوانمرد!

روزی که خداوند خواست تا چهره ات آیینه جمال نبوی (ص) بشود.

روزی که خداوند خواست تا از تبسم نگاهت، آفتاب بر شوق آید.

روزی که خداوند خواست تا نبیره علی (ع)، سیرتی همچون او داشته باشد.

روزی که خداوند خواست مشام مدینه از عطر حضورت آکنده گردد.

امروز، روز توست؛ روز تولدی شیرین که طعم نبوت و ولایت را توامان دارد. غوغایی در دل آل ا... است. عطر صلوات، شش جهت آسمان و زمین را فرا گرفته است.

امروز، سروش آسمانی، تهنیت گوی مولودی است که روزی همت بلندش، او را از ناسوت خاک به لاهوتستان افلاک خواهد برد. او نام بشکوهش را بر تارک عرش جار خواهد زد.

... و روزی ورق برمی گردد و کربلا رقم می خورد.

تصویر در تصویر، کوفیان و غلتیدنشان در خاک مذلت!

شمشیر به شمشیر، دست یداللهی تو بود و یادآوری حماسه ذوالفقار!

جلوه زار هستی در شگفت نقشی بود که تو ایفا می کردی؛ نقشی بدیع که ایمان و حماسه را به هم پیوند می داد؛ همانگونه که قامت دل آرایت، زیبایی نبوت و ولایت را به تماشا گذاشته بود.

علی جان، جوانمرد مولای جوان! میدان کربلا چه بی فروغ می شد، اگر به میدان نمی آمدی!

هنوز هم وقتی خورشید به آسمان کربلا می رسد، درنگ می کند و به یاد فروغ چهره ات، اشک حسرت می ریزد.

چهره ای که عاشقانه، سرخی خون، در شفق نگاهش نشست و افلاک را سوگوار تبسم های دلنشین اش کرد.

امروز، روز ولادت توست.

تویی که عشق از یادآوری نامت به خود می بالد و آسمان شکوه تو را هماره با عطر صلوات می ستاید.

مبارک باد بر عاشقان کوی حضرت دوست (جل جلاله) حضور عاشقی که زندگی را شرمنده ایثار خود کرد و بی مهابا :

 «نعره زد عشق، که خونین جگری پیدا شد».

 

                                      سید علی اصغر موسوی

 

 

جمعه 1388/01/14
بهار؟! ...  

شعار

دلت خوش است و سخن از بهار می گویی

از آسمان و گل و جویبار می گویی

گذشته فصل تغزل، قصیده می خوانی

شکسته حرمت گل، از نگار می گویی

کدام باغ و چمن را، خریده ای شاعر

که از ترانه ی قمری، شعار می گویی

کنار دست خزان، گل به دست می گیری

میان آتش غم ،از قرار می گویی

هنوز وسعت شهر از سکوت سرشار است

بدون زمزمه زود از هزار می گویی

دلت خوش است، خوش از زود باوری هایت

که در کویر نمک از بهار می گویی

قم 1380

چهارشنبه 1387/12/28
بهارانه ...  

ز کوی یاد می آید، نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی، چراغ دل برافروزی

ز جام گل، دگر بلبل چنان مست می لعل است

که زد بر چرخ پیروزه، سفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن، غبار غم بیافشانی

به گلزار آی کز بلبل، غزل گفتن بیاموزی

سخن در پرده می گویم، چو گل از غنچه بیرون آی!

که بیش از پنج روزی نیست، حکم میر نوروزی

گرچه یک روز است، گرچه همچو عمر گل کوتاه است،گرچه برای همه یکسان خاطره انگیز نیست؛ اما نشوه ی نسیمش ماندگار وجلوه ی عظیمش همچون آبشار،در سینه ی روزگار برقرار است!

نوروز، روزی برای نخستین بار خاک، بوی گل را حس کرد وپونه های وحشی، مزه ی بهار را به آب چشانیدند.

نوروز ، روزی برای تولد سبزه ، ابرزمین را شست و آسمان رنگین کمان هفت رنگ را به مولود بهار هدیه داد.

نوروز : واژه ای است از دو جزء،که روی هم به معنای روز نوین است و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی؛ آن گاه که آفتاب به برج حمل انتقال می یابد، گذارده می شود.

و اصل پهلوی این واژه،"نوک روچ" یا  "نوک روز" بوده است.

- بیرونی در تعریف نوروز نقل می کند: «نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو نام کردند، زیرا که پیشانی سال نو است ».

مورخین و محققان درباره ی جایگاه نوروز با هم اختلاف دارند، به نظرمی رسد آریایی ها از مهاجرت به فلات ایران و هم مرز شدن با تمدن میان رودان سال را به دو قسمت تقسیم می کردند؛ که هر یک با انقلابی شروع می شد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز این دو انقلاب بودند، یعنی هنگام انقلاب تابستانی" جشن نوروز" گرفته می شد و زمان انقلاب زمستانی "جشن مهرگان" پاس داشته می شد.

برخی معتقد بودند که جشن نوروز و مهرگان جشنی بوده است که در ایران قبل از ورود آریایی ها وجود داشته است و اقوام قبل از آریایی ها که در فلات ایران ساکن بوده اند به آن عمل می کرده اند.

احترام نوروز حتی در "اسلام "هر چند منحصر به مذهب شیعه نیست، اما چنان در میان شیعیان فراگیر است؛ که حتی روایاتی از امامان شیعه در بزرگداشت نوروز نقل شده است. برای مثال علامه مجلسی در "السماء والعالم" از امام صادق (ع) حدیثی را بدین مضمون نقل می کنند: «در آغاز فروردین، آدم آفریده شد و آن روز فرخنده ای است برای طلب حاجت ها و برآورده شدن آرزوها و دیدار بزرگان و کسب دانش و زناشویی و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بیماران بهبودی می یابند و نوزدان به آسانی زاده می شوند و روزی ها فراوان می گردد».

مجلسی همچنین حدیث دیگری را درباره ی نوروز نقل می کند؛ که منتسب به امام کاظم (ع) است و آن بسیار شباهت به فرمایشات حضرت صادق (ع) نسبت به معلی بن خُنَیس دارد.

و اما روایت خنیس به نقل از امام صادق (ع) در مفاتیح الجنان،فرمود: چون نوروز شود، غسل کن و پاکیزه ترین جامه های خود را بپوش و به بهترین بوهای خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهای پیشین و پسین و نافله های آن فارغ شدی، چهار رکعت نماز بگذار، یعنی هر رکعت به یک سلام و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره ی "اناانزلنا" و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره ی" قل یا ایها الکافرون" و در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه سوره های" قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق "را بخوان و بعد از نماز به سجده ی شکر برو و این دعای عید را بخوان.

(برای دعا و اعمال عید نوروز، می توانید از مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی استفاده نمایید.)همان گونه که مشاهده می شود این روز نیز چون اعیاد اسلامی با غسل کردن ، پوشیده جامه ی نو، معطر گردیدن به بوی های خوش و روزه داشتن آغاز می شود، ضمن آن که نمازی مشابه نمازهای سایر اعیاد اسلامی دارد.1

به شهادت تاریخ، حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) و بزرگان و خلفای اسلام نوروز را گرامی می داشتند و در دستگاه خلافت عباسی، نوروز عظمتی خاص داشت و پس از اسلام نیز نوروز بزرگ با سنت های اسلامی شکوه و جلالی دیگر یافته بود، خاندان های بزرگ ایرانی چون سامانیان، دیلمیان و آل زیار، به نگهداری و پاسداری سنن ملی دلبستگی فراوان داشتند و به هنگام نوروز به روش نیاکان خود ، مردم را بار عام می دادند و آداب دیرین را معمول می داشتند. شهریاران صفوی هم در اجرای مراسم جشن نوروز کوشش بسیار می کردند و مردم نیز تشریفات عید به جای آوردند.

برگزاری جشن نوروز در دوره ی صفویه، به ویژه با نگاه به احادیثی که محدثین بزرگ این دوره همچون علامه مجلسی درباره ی نوروز نقل کرده اند، قابل ارزیابی است. چنین می نماید که در این دوره – همچون زمان حاضر – نوروز صبغه ای کاملا اسلامی یافته بود و تفکیک عناصر باستانی و اسلامی در این آیین باشکوه کاری دشوار می نمود.

مرحوم مجلسی (ره) در کتاب زادالمعاد می نویسد، در وقت تحویل سال این دعا را بسیار بخوانید:

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر اللیل والنهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

بنابراین با توجه به دعای فوق،می توان دریافت؛ دعای تحویل سال در دوره ی صفویه مرسوم و معمول بوده است.

همچنین،تقدس دینی لحظه ها ی تحویل سال ؛ چنان در نظر مردمان پر رنگ است؛ که در شهرهای مقدس ، مردم به امامزاده ها و اماکن متبرکه می روند. مشهدی ها به پابوس حضرت رضا (ع) می شتابند؛ و بسیاری از مردم قم در بارگاه حضرت معصومه (س) گرد می آیند. شیرازی ها به حرم شاهچراغ و حرم علی بن حمزه روی می آورند و بعضی از مردم ری و تهران در حرم شاه عبدالعظیم جمع می شوند.

با این وجود ماهیت اسلامی نوروز، با توجه با اکثریت مطلق مسلمانان در ایران امری بدیهی است.و این موضوع، مانع از آن نشده که پیروان سایر مذاهب در بزرگداشت آن، کمتر از ایرانیان مسلمان اهتمام ورزند. امروزه نوروز، آیینی متعلق به همه ی مذاهب و اقوام و فرهنگ های ایرانی و بسیاری دیگر از کشورهای تحت نفوذ فرهنگ ایرانی؛ چون افغانستان، پاکستان، هندوستان، کشورهای آسیای میانه و قفقاز و مناطق کرد نشین ترکیه، عراق و سوریه است.

در روایات اسلامی، نوروز: روزی است که جبریل بر محمد (ص) نازل شد، روز غدیر خم است و روز ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) خواهد بود. در اعتقادات کهن ایرانی روزی است که آفریدگار از خلقت جهان فارغ می شود و روز آفرینش انسان است.

و اما عید:

واژه ی "عید" در قرآن کریم تنها یک بار در آیه ی 114، سوره ی مائده آمده است:{ عیسی ابن مریم فرمود: بارالها! ای پروردگار ما، تواز آسمان مائده ای بفرست، تا (این روز) برای ما و کسانی که پس از ما می آیند؛ روزعید مبارکی باشد و آیت و حجتی از جانب تو برای ما ؛ که تو بهترین روزی دهندگانی.}

عیسی بن مریم (ع)این دعا را ،آن هنگام که حواریون به او گفته بودند که: ای عیسی بن مریم، آیا خدای تو می تواند برای ما از آسمان مائده ای فرستد؟

در پاسخ آنان فرمود: اگر ایمان آورده اید از خدا بترسید! و هرگز شک در قدرت خدا و یا شک در اجابت دعای پیغمبر خدا نکنید. حواریون گفتند: (ما شک نکرده ایم لیکن) می خواهیم که از آسمان مائده ی آسمانی تناول کنیم تا دل های ما مطمئن شود (بر یقین ما افزوده شود) و تا به راستی تو پی بریم و بر آن گواه باشیم.

مرحوم مجلسی (ره)دربحارالانوار، روایات معلی بن خنیس را به تفضیل آورده است. در آن روایات به فضیلت و برتری این روز نسبت به سایر ایام پرداخته است ودریکی از روایات مفصل "معلی بن خنیس" (که او نیز از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده) این گونه از نوروز تجلیل کرده است: نوروز، روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت؛ روزی است که جبریل برحضرت نبی (ص) نازل شد؛ روزی است که رسول اکرم (ص)، علی (ع) را بر دوش کشید، تا بت های قریش را از بالای کعبه بیفکند ؛ روزی است که نبی خدا (ص) به وادی جن رفت و از ایشان بیعت گرفت؛ روزی است که درغدیر خم، برای علی (ع) از مردم بیعت گرفت؛ روزی است که قائم آل محمد ظهور خواهد کرد و روزی است که امام عصر (عج) بر دجال پیروز خواهد شد.

 - آری نوروز ، روزی است که عدالت تولد خواهد یافت و امید جوانه خواهد زد؛ همان گونه که ما، این روزها،غرق در انتظاری سبز؛ دل خوش کرده ایم به آمدن بهار.

اما خدا کند که هیچ بهاری بی حضور تو نیایدمولا جان امام زمان (عج)!

اصلا مگر طبیعت، بی یاد حضرتت احساس حیات می کند؟!
مولا جان، تویی که "حجت" خداوند بر زمینی و حیات ملک و ملکوت به یمن وجود مبارک توست!

مولا جان، این روزها، نوروزهای بی شماری تکرار می شوند؛ که بوی محنت دارند: فقیران از شدت نامردمی ها می گریند و اغنیا از وسعت آسودگی می خندند.

تقسیم نابرابر آرزوها، یکی را قانع به سوختن کرده است؛ دیگری را به اندوختن!

 از کدامین درد باید گفت؛ بهاران بی تو را، مولا جان؟!
نوروز حقیقی ما، آن روز است که جهان، سکه به نام حضرتت (عج) خواهد زد و مردمان ،از صلح و آرامش؛ آسایش و رفا، سعادت و خوشبختی، همراه با تمامی نعمت های زمینی و آسمانی، بهره مند خواهند شد:

- هیچ پدری غم نان نخواهد خورد و هیچ مادری، دلواپس فرزندان نخواهد شد.

- هیچ داغی، جز داغ عشق تو بر دل ها نخواهد بود و هیچ اندوهی جز اندوه فراقت جان ها را نخواهد افسرد!

- هیچ خانه ای برای آرزو کوچک؛ و هیچ کوچه ای برای زیستن تنگ نخواهد بود!

از کدامین درد بگویم، بهاران بی تو را، مولا؟!

چگونه از این "خزان" نگریم؛ که "بهارش" نامیده اند؟!
بیا، بیا از ناکجا آباد غیبت!

هر نوروز که فرا می رسد، تو را آرزو می کنم؛ تو را که "بهار بهارانی"، بهار آرزومندان؛ بهار کودکان فقیر؛ بهار مردان مستمند؛ بهار زنان تنها؛ بهار هزاران آرزو مند بهار ....

 - مولا جان!

جویبار چشمم از شوق نگاهت دیدنی است

آن سحرگاهی که می آید بهار چشم هات

  قم - سید علی اصغر موسوی

 پی نوشت:

1 مفاتیح الجنان، دعا و اعمال عید نوروز

 

دوشنبه 1387/11/14
طلوع فجر ...  

...هر چند تاخیر داشت ؛ اما می آمد .

می آمد ، از پس سال ها انتظار، تا در زمستان ،  بهارصلوات رابرلب ها بنشاند.

 می آمد تا با التجا به تبار معصومش ، نویدبخش استقرار احکام الهی شود.

 میآمد تا لبخند های خاموش را، به روشنی آزادی فرا بخواند.

می آمد تا برای واپسین روز انتظار، احترام به طلوع خورشید را به امت خویش بیاموزد.

 می آمد تا نگاه پیروجوان را با گلدسته های نیایش،آشنا کند.

می آمد تا مفهوم استقلال و آزادی را، در مکتب جمهوری اسلامی معنا نماید.

می آمد تا مکتب شهادت را، به نقطه نقطه این جهان عصیان زده ،بشناساند.

می آمد تا از اقیانوس فقه ال ا...، جویباری به مرداب های خود باوری بگشاید.

می آمد تا اولین بزرگراه انتظار را ،درجهان به نام نامی حضرت ولی عصر(عج) افتتاح نماید.

می آمد تا پرده از چهره ی نفاق واستکبار، توامان بردارد

می آمد تا نگاه دوربین های جهان را ،به قلب تپنده جهان اسلام معطوف کند.

می آمد تا نامش، عطر صلوات بر پیامبر رحمت را، در فضای دل ها بپراکند.

می آمد تا دل ها با چهره ی زیبا و روحانی اش الفت بگیرند ونامش را هم وزن تکبیر بر زبان بیاورند.

 می آمد تا کفار به عظمت اسلام ایمان بیاورند وبه نام ومرام رهبرانش احترام بگذارند.

می آمد تا نوای مظلومیت تشیع درجهان را، به فریاد عزت و آزادگی تبدیل کند.

می آمد تا بشارتی بر ظهور فرزند راستین عدالت؛ منجی شب زدگان جهان؛ حضرت حجه بن الحسن العسکری (عج) باشد وبا پشتیبانی حضرت ،تمام ظواهر استکبار وقدرت پوشالی اش را به تمسخر گیرد.

می آمد، تا از ایران تا لبنان؛ ازلبنان تا بوسنی؛ازبوسنی تا فلسطین وافغانستان و ...،احیاگرتعالیم ناب نبوی دراندیشه های زلال علوی باشد.

می آمد تا فریاد مظلومیت نهج البلاغه را،زلال نیایش های صحیفه را، همراه با عظمت آسمانی قرآن؛ به گوش جهانیان برساند.

می آامد تا فراخوان وهمایش وحدت اسلامی را، با درایت موسوی اش رهبری کند.

می آمد تا نام " روح ا... موسوی الخمینی " را، تاریخ جهان برای همیشه به حافظه بسپارد .

روح ملکوتی اش قرین درود وسلام ،

 وراه گرانسنگش،هرگزآلوده به ناراستی ها مباد !  انشا ا... 

 

 

یکشنبه 1387/08/12
...  

سلطان عشق و عرفان

 

آنجا که حسن خوب تو را جار می زنند

دیگر برای عشق و تماشا رقیب نیست

*  *

از آسمان اول تا آسمان هفتم؛ "ساکنان حرم ستر و عفاف و ملکوت"، همگی در انتظار می مانند، تا نقاب از رخ خورشید ولایت بردارند.

آسمان، آکنده از پرتو جمال جمیل حضرت می شود، و عرشیان، ظرافت نام مبارکش را تحسین می کنند؛ نامی که جوانمردی و کرامت، مدیون ملاطفت نگاه اوست.

نامش چنان شریف: که عطر یا جمیل از آن می تراود و یادش چنان عظیم: که تعظیم دل ها را به همراه دارد.

می آید از سمت بهشت جاودان، عطر ولایت.

می آید از آن سوی عمق کهکشان، نور امامت.

می آید از ژرفای آبی عطوفت!

می آید از کانون نورانی عصمت!

می آید از محراب عرفانی مشرق؛ آکنده از عطر تبسم های طاها!

شور دعا پیچیده در عطر صدایش

نور بقا پاشیده بر مهد صفایش

بس که رضایت، در نگاهش خانه کرده

نامیده حق - الحق چه زیبا هم – رضایش! 

آکنده از عطر پیمبر، بوی مکه! سرشار از عطر علی (ع)، انوار کعبه!

لبریز از یاد خدیجه، عطر زهرا (س)! همراه با عشق حسن (ع) و شور حسینی!

می آید او غرق دعاهای سبز سجاد (ع)!

می آید او غرق شهود علم باقر (ع)!

می آید او مثل شگفتی ها، کنار حلم صادق (ع)!

می آید او آکنده از اسرار سختی های کاظم (ع)!

*  *

... می آید تا بلور اشک های مدینه را غمگسار، باشد!

می آید، تا تمام زخم های خسته از درمان را، شفا بخشد!

می آید صبور و شکیبا، آکنده از تبسم؛ لبریز از عشق!

می آید؛ رضای خویش را به قضای الهی پیوند داده!

می آید و یاد پیامبر (ص) و علی (ع) را در اذهان مدینه زنده خواهد کرد!

تفسیری زیبا و روشن، از آرمان های "ولایت"، در عصر سیاه بازی اعراب و اندیشه های سیاه آنان خواهد شد. و "کلمه ی توحیدی ولایت" را با ترنم "لا اله الا الله"؛ تا فراسوی مرزهای مسلمانی خواهد برد، تا جایی که نگاه "ترک و تاجیک و ازبک"، همراه "فارس و عرب و کُرد" به

 تازه ترین تفاسیر حقیقت گشوده شود.

می آید، تا در دل ها، عشق ولایت علوی (ع) ریشه کند و از یُمن حضور سبزش، زمان و مکان، از تیرگی جامه و اندیشه و نگاهِ "بنی العباس" رهایی یابد.

می آید که روح "حقیقت"، در کالبد زمان است و چلچراغ ولایت علوی (ع) را در تاریکنای جهالت "عباسیان" روشن خواهد کرد.

از مدینه تا "مرو"، از "مرو" تا "توس"، از توس تا نقطه نقطه عالم نگاه ها را معطوف به حقیقتی خواهد ساخت که جز نور الهی، طریقی را در نمی یابند.

 نه تنها در کوچه های "مدینه" نهال عشق خواهد کاشت؛ که تمام خاک "نیشابور" را جلوه گاه هنر خواهد ساخت!

جلوه گاهی که عطر آن، مشام هزاران "عطّار" به "تغزّل" بنشیند.

... نیشابوری خواهد ساخت، که در بهار سپیده دمانش، غنچه های حکمت و عرفان به بار بنشیند و "خراسان"، از وفور اندیشه های ناب توحیدی، در جهان به وجود بزرگانش، ببالد.

می آید، تا در شمالی ترین نقطه ی اسلام، قله های رفیع "معرفت" را بنا سازد و "عرفان خراسان"، گوی سبقت از دل تاریخ برباید.

او وارث امانت پیامبر (ص) است!

او وارث عدالت علی (ع) است!

او وارث کرامت حسن (ع)!

او وارث شجاعت حسین (ع)!

او وارث عبادت سجاد (ع)!

او وارث علم باقر (ع)!

او وارث صداقت صادق (ع)!

او وارث صبر کاظم (ع) است!

او، سلطان سریر ارتضا، حضرت رضاست!

قدم های آسمانی اش، به هر نقطه از خاک که برسد، بهشت علم و معرفت، خواهد رویید و از حضور مبارکش که ادامه ی عظمت حضرت پیامبر (ص) است، بهار خیر و سلامتی شکوفا خواهد شد.

*  *

... می آید، تا سرزمین گل و بلبل را بهاری جاودانه باشد و از عظمت نام سترگش "ایران" برای همیشه به خود ببالد!

او سهم ایران است سهمی از بهشت اولیاء، سهمی بسیار زیبا و دوست داشتنی!

می آید، تا عاشقان ولایت را پناهگاهی از نور باشد و ناممکن های روزگار را با نام مشکل گشایش ممکن سازد!

می آید، تا تمام غریبان جهان را، در تمامی غربت ها، "امام غریبان (ع)" باشد.

می آید، تا سینه های سوخته از غربت و دل های خسته از ستم را نهایت آرزو باشد!

می آید تا عطر ناب "محمدی (ص)" را با کلام عطرآگین "علوی" اش بیامیزد!

می آید، چون، ادامه ی "خیر" است؛ از "آدم (ع)" تا "خاتم" و از حضرت خاتم (ص)، تا وارث حقیقی خیر؛ "حضرت بقیة الله الاعظم (عج)"!

می آید، از سمت مشرقی ترین طلوع نور، تا مصداق کاملی برای عظمت عشق باشد؛ عظمت نور، عظمت ولایت، عظمت عطر ناب "محمدی (ص)".

می آید، از آن سوی کهکشان ها – عطر شکوفه بر لب – تا غربت سرای مدینه را غرق شادی و شور نماید؛ غرق عطر حضور!

غرق رشته رشته بارش نور!

می آید، که ادامه ی "طلوع" در تاریکستان قهقرایی زمان است.

می آید تا "انسان" به حق راستین خویش برسد؛ حقی که روزی در تمام  نگاه ها متجلی خواهد شد.

می آید عیسای زمان، آنکه از انفاس سبحانی اش، مردگان جهل، به زندگی جاویدان معرفت، خواهند رسید.

*  *

اینک، ای آینه ای که معرّف زیبایی و شکوه خداوندی! امشب دریاب، دل های شیفته ای را که مفتون اجابت نگاهت شده اند.

دریاب، در اجابت سبز دعایت، قنوت دست هایی را که دخیل به "مشهد" یادت بسته اند! و تو را به عظمت "موعود واپسین" قسم می دهند!

مولا جان! اینک ماییم و کشکول گدایی در کف، به انتظار کرامتت!

به انتظار کرمی که پایان ناپذیر است.

ای عاشقانه تر ز نگاهت مرام تو

هر کس که در کنار تو باشد، غریب نیست

میلادت مبارک یا ثامن الحجج!

****

                                                        سید علی اصغر موسوی

متن برگزیده جشنواره خورشید ولایت سال ۱۳۸۴

 

پنجمین حجت حق

نه تنها خانه‌ی حضرت امام سجاد (ع) را عطر صلوات فرا گرفته است؛ که آسمان و زمین را.

گویی هنوز عطر طوبا از قنداقه‌اش می‌تراود؛ عطرآسمان؛ عطر آغوش حضرت جبرئیل (ع).

 قنداقه را نزد حضرت اباعبدا... الحسین (علیه‏السلام) می‌برند؛ چه سعادتی دارد این کودک، باید اول درس «شهامت و شهادت» را از جدّ خود بیاموزد تا در مکتب درس «شکیبایی» پدر نیز سربلند شود.

باید طالب مجموع معارف بود؛ تا به مقام «باقر العلم» شدن دست یافت: باید صبر از حضرت زینب (سلام‏ا...‏علیها)، شجاعت از علی اکبر (ع)، وفا از عباس (ع) و شهادت از امام حسین (ع) آموخت؛ تا ناخدای کشتی ولایت، در اقیانوس متلاطم زمان شد! ...

ومولود با وقارمدینه، شگفتی‌ساز عرصه‌ی علم در بین آدمیان شد،درست همان‌گونه که پیامبراعظم(ص) بشارت داده بود.

***

 آسمان مدینه امروز غرق در بال های پرندین فرشتگان است؛ گویی مشام آسمان انباشته از عطر زمین و مشام زمین آکنده از عطر آسمان است !

عطری که اینک عرش و فرش را فراگرفته است؛ از تبسم کودکی می تراود، که فرشتگان برای بوییدنش از هم پیشی می گیرند.

وعده ی آمدنش را خداوند به حضرت رسول (ص) و ایشان، بشارت ظهورش را به یاران رسانده بودند؛ بشارت مولودی که«باقرالعلم بعد النبی » خواهد بود.

بشارت مولودی که هم به نام و هم به سیرت، به پیامبر (ص) شباهت بسیار داشت.

چه بشارتی نیکو و چه حضوری آسمانی!

 آن هم سر نهادن در آغوش کسی که عشق، به وجودش، همیشه می نازد؛ کسی که خون خداوند در شریان هستی بوده و هست، امام حسین (ع)؛ امامی که چلچراغ هدایت و کشتی نجات است؛ امامی که آسمان از شنیدن نامش، تواضع می کند؛ بشارتت باد یا اباعبدالله (ع)، میلاد نوه ای که شاهد جانبازی ات در کربلا خواهد بود و عطر کربلایی تو را به تاریخ امامت پیوند خواهد زد.

تبارک الله از این ظهور نورانی، که خانه ی امامت را غرق نور خواهد کرد

تبارک الله از این شادمانی، که خانه ی بنی هاشم را غرق ترنم و صلوات کرده است

تبارک الله از این نگاه زیبا که طراوت مصطفوی(ص) اش، آسمان را به تسبیح وا می دارد.

تبارک الله از این عطری که سراسر مدینه را مست خویش کرده است

تبارک الله از نجابت چشم ها یش که اصا لت علوی را نشان می دهند

السلام علیک یا اباجعفر یا محمد ابن علی(ع)!

سلام بر تو ای وارث انبیا و اولیا .

سلام بر تو ای امام مومنین و حجت خداوند بر جهانیان .

سلام بر تو ای شکافنده ی علوم الهی

 می آید، نور چشم آسمان و زمین!

می آید، یگانه دانش و دین؛ آن که پیامبر خاتم سلامش گفت و عظمت علمش را ستود.

می آید، آنکه خواهد شکا فت ناشناخته های علم الهی را.

فلسفه های شرق و غرب مقابلش زانوی ادب بر خاک خواهند زد و حکمت و عرفان از حضورش، کسب معرفت خواهند کرد؛ وارث علوم الهی است؛ وارث متانت پیامبر(ص)، وارث شجاعت علی (ع)، وارث نجابت زهرا (س)، وارث سخاوت حسن، وارث صداقت حسین، وارث عبادت سجاد،  (علیهم السلام).

می آید تا چلچراغ علوم علوی را، در تاریکنای تیره روزگاردژخیمان اموی؛ روشن کند.

می آید تا کم کردگان راه را، فانوس هدایت و رستگاری باشد.

- مولا جان !

اینک این مهر توست؛ که دل های لحظه نورد ما را، به زیارت بقیع کشانده است.

درود خداوند بر تو باد، لحظه ای که شادمانه به دنیا آمدی؛ لحظاتی که عارفانه زیستی و لحظه ای که عاشقانه، راهی آسمان شدی.

درود بر تو باد ، مادام که هستی برقرار است.                     

درود بر قلم توانا یت که شعور انسانی را به ناباوران مردّد، آموخت!

درود بر صداقت بیا نت که دوست و دشمن را شیفته ی خود کرده بود!

درود بر حلقه ای که خاتم گوهرینش تو بودی و گنجینه ی دل ها، آکنده از حضور نورانی تو بود.

درود بر قنوت های سرشار از مهربانی ات که شفای دل های دردمند بود و امروز هم ، زایران بقیع را

بی نصیب از شفا نمی گذارد.

 - تهنیت باد حضور حجت پنجم خداوند در زمین، پنجمین شاخه ی معرفت طوبا، و شکافنده اسرار ما سوا.

سید علی اصغر موسوی

چهارشنبه 1387/02/04
میوه خام ...  

میوه ی خام

 

نگفته ام، نگو، چرا، تو با زمین غریبه ای؟

صبور باش و بی صدا، تو با زمین غریبه ای؟!

*  *

همیشه مثل میوه ها، هبوط چاره ات نبود

سقوط کرده ای کجا؟ تو با زمین غریبه ای !

شکست آشیانه را، میان شاخه ها، مجو

که از میان شاخه ها، تو، با زمین غریبه ای؟!

میان موج های غم، نشسته ای چه بی صدا

زبان درد ناخدا، تو با زمین غریبه ای

به هر کجا که می روی، نگاه آسمان کج است

حباب آسمان نما، تو با زمین غریبه ای

مگو دگر، که من چرا، اسیر لحظه ها شدم

صبور باش و بی صدا، تو، با زمین، غریبه ای؟!

هنوز بعد سال ها، هوای آشیانه را

دلت نکرده جا به جا، تو با زمین، غریبه ای ...

 

****

قم ۱۳۷۷

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه 1386/11/25
فریاد اشک ...  

 

 

شعرم، شبیه، لهجه ی باران شنیدنی ست

دردم،بدون قصه ی درمان شنیدنی ست

یک تار مانده با نفسم، همصدا هنوز

آوای این کمانچه کماکان شنیدنی ست !

بی رحمی زمانه دلیل سکوت نیست

فریاد اشک در صف مژگان، شنیدنی ست!

هر سالکی به منزل جانان نمی رسد

داود با تلاوت قرآن، شنیدنی ست!

کمتر ز دوستان نظر سوء ، رایج است

از یوسف آه و ناله ی زندان، شنیدنی ست

بگذار عطر گیسو و شانه، به هم رسند

پژواک شب، به صبح گریبان شنیدنی ست

باید گشود پنجره ها را به سمت عشق

فردا، فقط ترنم باران شنیدنی ست!

سه شنبه 1386/06/06
امیرمن به کدامین پگاه می آیی ؟! ...  

 

 For see any great words about

                IMAM MAHDI  _ph_   please             

:go to this site 

                        http://saapoem-poem.blogfa.ir

                                                       

                                                  

شنبه 1386/06/03
امیرمن به کدامین پگاه می آیی ؟! ...  
                                                              

... و می رسی ، همه جا ازدحام خواهد شد

پر از تبسم و اشک و سلام خواهد شد

من از نگاه تو صد استعاره خواهیم چید

غزل غزل ، غزلم را ، دوباره خواهم چید .....

برای ادامه شعر به وبلاگ پگاهان انتظار تشریف ببرید :

http://saapoem.persianblog.ir

http://zibaiy.blogfa.ir

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام نامی مولای جوانمردان علی المرتضی (ع)

استماع یعنی :گوش کنید  تنزیل یعنی : ضبط (دانلود) کنید

.
الرقم عنوان المولود الاستماع التنزيل
1

ربنا صلي على احمد خير المرسلينا

2

الليلة افراح وسرور

3

جمالٌ عند رسول الله

4

هالليلة الدنيا ومابيه

5 قمر وجهك
6 ميلاده ميلاده
7 انت الحبيب
8 هاليلة الشيعة ملتمه
9 بارينة سبحانه
10 عباس يابو فاضل
11 يا صاحب القبة اليضاء
12 حبك يا حماي الحمى
13 ناد علياً مظهر العجائب
14

علي الدر حيدر

15

للإمامة والكرامة نور أبو اليمة

16 نذوب بغرامك يا علي
17 صلوات
18 تشعشع النور
19 نداء
20 مهدي
21 نادي عليّا
22 رب الجلالة
23 ليلة عيد
24 علي عالي
25 شيعه و فرحنا
26 امن الثالث
27 عالدنيا زينب
28 إمام الأوّل
29 علي علي يا علي
30 ليلة عيد و أنوار
31 يا سائلي أين حل الجود والكرم
32 حسين (ع)
33 ربنا صلي على محمد خير المرسلينا
34 ياهادينا يا هدينا
35 أبو الفضل (ع)
36 شيعة وفرحنا
37 محمد يا محمد (ص)
38 مولد السيدة زينب (س)
39 علي علي يا علي
40 نبارك الليلة كل نبي وكل وصي مرسول
41 علي ساقي الكوثر
42 أنا مدينة العلم وعلي بابها
43 نادي علياً مظهر العجائب
44 الله الخالق قرر في الكعبة يولد حيدر
45 علي عالي على كل عالي
46 من الثالث تبدي الأعياد
47 تشعشع النور
48 عينية الجواهري_آمنت بالحسين_
49 يتعالى يتعالى صوت الفرح يتعالى
50 عباس عباس يا زهرة أملنا
51 يا عباس
52 يلنك نبع ينتظرك ربيع العمر (يا عباس)
53 تهانينا تهانينا
54 يا محبوب يا محبوب
55 ابلهفه جينه
56 صلي يا ربنا على محمد وآل أحمد
57 علي علي رب العرش رادك
58 صلواتٌ
59 بسمك قلب العاشق صاح مهدينا مهدينا
60 شيعة وفرحنا الليلة واجب علينا
61 صلوات صلوات على محمد
62 لا شيء يبالي
63 علي علي
64 مهدي يا أمل الأحرار
65 مولد النور زهت شمس الكرامة
66 نبارك الليلة لكل نبي وكل وصي مرسول
67 يا من شوقك
68 بلغ سلامي لمرقد إمامي
69 أربعة عشر نور بالحق غيرهم من لنا
70 الله الله لزهراء اصطفاها
71 بآل محمد عرف الصواب
72 تهانينا تهانيا
73 حجة الله علي
74 مولود بنصف شعبان
75 علي علي يا علي ما عدنا غيرك ولي
76 علي يا علي إمام الأولين علي
77 نادينا بفد صوت حيدر
78 دنيانه بالموعود مستبشره
79 مولد الإمام الحسين (ع)
80 مولد العباس ابن علي (ع)
81 مولد الإمام علي ابن الحسين السجاد (ع)
82 مولد الإمام محمد ابن الحسن المهدي (عج)
83 مولد الإمام الحسن (ع)
84 الله الله الله الله
85 صلوات صلوات
86 محبتك يا حبيبي عبادة
87 جمال عند رسول الله
88 طلع البدر علينا
89 ماذا أقول بشأنه و جلاله
90 أمل وياي
91 علي علي يا علي
92 نادينا بفد صوت حيدر
93 ناد عليا مظهر العجائب
94 نبارك الليلة لكل نبي و كل وصي مرسول
95 علي عالي على كل عالي
96 الله الله الله الله
97 عالدنيا زينب أشرقت
98 زينب هالليلة مولدها
99 بشره - شرفها (أبوذيات)
100 أربعة عشر نور

http://www.bassim.almujtaba.com

پنجشنبه 1386/05/25
یاحسین ...  

 
یا حسین
 

ای جلوه راستین حقیقت در آیینه زمان !

جز  توکیست امیر کشور دل ؟!

امیری که عاشقانش

گریستن بی اختیار را رمزی برای رسیدن به عشق

به وصال می دانند !

و به خدا که قبل از به دنیا آمدن

عاشقت بوده ام !

بی آنکه از ظرفیت این دل برای  پذیرفتن عشق تو آگاه باشم .

****

امشب شب تو ست

شب عشق !

شب عشقبازی با آیینه اشک !

شب کربلایی شدن با یادت !

میلادت مبارک سرور من !

اگر تو نبودی زندگی چه بی ارزش بود .

میلادت مبارک سرورمن !

میلادت مبارک  !

چقدر شکوهمند است نوکر تو بودن !

تبارک الله ازین ارادت!

چرا به خود نبالم وقتی تو آقا ی منی !

بابی و امی  و نفسی لک الفدا یا اباعبدالله !

یا حسین !

http://saa-poem.blogfa.ir

 

***********

:please see this blog ; too

 http://saapoem-poem.blogfa.com

 

 

جمعه 1386/01/31
رستاخیز ...  
فرصتی کوتاه برای نوشتن دارم !

 و انگشتان جوهری من

 تنها سر نخی خواهند بود

       تا مرا آشنایان فردا شناسایی کنند !

 امروز :

 اگر چه تنهایم !

 فردا:

 درآغوش خاک

 در سینه درخت

درشعله های رقصان لاله ،

            تکثیر خواهم شد.

۱۳۸۰

دوشنبه 1385/12/21
طول موج ...  
طول موج :[ادبيات]

دلت روزی صفای  دیگری داشت

صفای ساده افسونگری  داشت

همیشه بوی گل  بر چهره ات بود

بسا آب وهوای  بهتری  داشت

برایت یک سبد   انگور  چیدم

که در دل آرزوی  ساغری داشت!

برایم نان  فرستادی :که  آدم!

برای باز گشتن  باوری  داشت

مگر امشب زدی شانه به گیسوت؟!

پیامت طول موج   دیگری داشت

نمی خواهم فراموشم  نمایی

غزل خوانی که چشمان تری  داشت.

قم-۱۳۷۵