|
يا رسول الله (ص) :[عمومی]
الإمام الثاني
| |||
|
دلت روزی صفای دیگری داشت
صفای ساده افسونگری داشت
همیشه بوی گل بر چهره ات بود
بسا آب وهوای بهتری داشت
برایت یک سبد انگور چیدم
که در دل آرزوی ساغری داشت!
برایم نان فرستادی :که آدم!
برای باز گشتن باوری داشت
مگر امشب زدی شانه به گیسوت؟!
پیامت طول موج دیگری داشت
نمی خواهم فراموشم نمایی
غزل خوانی که چشمان تری داشت.
قم-۱۳۷۵
تویی که زیبا ترین معاشقه را از عاشق خویش ، در "گودال قتلگاه "به تماشا ایستادی!
و با یاد "رقیه" (ُس) :
آرزوی بابا
***
می چکد از نگاه ها ، پنهان
اشک ها ، یادگار دریا یند
آسمان هم به گریه می آید:
وقتی از چشم کودکی ،آیند !
* *
کودکی ، مانده در دل غربت
خفته ، اما ، درون ویرانه
آنکه ،روزی، نگاه زیبایش
شد حدیث هزار پروانه !
* *
جرم او را کسی نمی دانست :
جرم پروانه را ، نمی دانند
آنچه مردم شنیده ، می گویند
رسم جانانه را ، نمی دانند
* *
چشم ها ،را گشوده می نالید
در فضای غریب ویرانه
مثل شمعی ،که اشک می ریزد
در سکوت حزین یک خانه
* *
ناله هایش اگر چه می گفتند:
غربت خانه ، کرده بی تابش
دور می زد ، درون تاریکی
لحظه لحظه ، نگاه بی خوابش
* *
جستجو های او نشان می داد
انتظار کسی ، به جان دارد
سر به بالا گرفته ، می پرسید:
عمه ، این خانه آسمان دارد ؟!
* *
آسمان را ، گرفت در آغوش
مثل یک عقده در گلو ، افسرد
آرزوی قشنگ بابا ، هم
در همان آخرین نگاهش ، مرد !
***
۱۳۷۷ قم


