تبليغاتX
BidelaneH - بی دلانه
BidelaneH - بی دلانه
Heartily words of Dream heart, seyed.AliAsghar.Mousavi
دوشنبه 1384/04/27
سایه ...  
سگ ها از "شارون" می ترسند

وشارون از سایه اش !

******

اسرائیل تنها کشوری ست که

خرید وفروش" آینه" در آن ممنوع است ! 

گاه" قباحت" صورت بدتر از" وقاحت" رفتار است .

******

 

جمعه 1384/04/24
نکته ...  
قال علی "علیه السلام :


یوم العدل علی الظالم


اشد من یوم الجورعلی المظلوم !


درود خداوند بر او باد که فرمود :


روز انتقام گرفتن از ظالم


بسی سخت تر از ستم به مظلوم است !


**************


قال علی "علیه السلام" :


یوم المظلوم علی الظالم


اشد من یوم الظالم علی المظلوم !


درود خداوند بر او که فرمود :


روزی که ستم دیده از ستمکار انتقام می کشد


بسی سخت تر از روزی است که ستمکار بر او


ستم روا می داشت !


***


نهج البلاغه : حکمت های ۲۴۱--۳۴۱


نکته:


برای امثال بنده ، که همیشه ی تاریخ مظلوم بوده ام


لذت بخش ترین لحظه ، دیدن سرنگونی ظالم


از قدت زوال پذیر اوست !


۸ سال از عمر های کوتاه امروزی را، خجلت از عائله خویش بردن


و اسیر سیری نا پذیری زمامداران بودن


چگونه در بیان می گنجد ؟!


که بتوان حتی طرحی از روزهای تنگدستی کشید !


امروز ، حتی باقیمانده سفره تجمل را به یغما گذاشته اند !


و "مدال " های رنگ وارنگ راکه نشان از داغ دل محرومان دارد


به نا فرهیختگانی می بخشند، که حتی از کنار یک دیوار کاهگلی نگذشته اند !


...


خدای را سپاس که فرجام قدرت ، در ستمکاران پشیمانی نابهنگام است !!


برما گذشت ! .... اما وای به حال آنان که از حق ما ، صاحب "عنوان " شدند !


... ان الله مع الصابرین !


********


*******



پنجشنبه 1384/04/23
تریبون ...  
آمد ، رسید پشت تریبون ، ولی سکوت ...؟!

انگار ، باز شده افسون ، ولی سکوت -

جاری ، دوباره ، گشته رود عرق روی گونه هاش

مثل گلاب وا شده در خون ، ولی سکوت ،

این بار ، لحظه ای به لبش جان تازه داد

لرزان شروع کرد که جیحون... ولی سکوت -

دیدم گرفت راه نفس را ،  که سال هاست !

فریاد می کشم به تو گردون !  ولی سکوت ،

فرصت نمی دهد که بگویم: دلم گرفت !

من آمدم به پشت تریبون ، ... ولی ، سکوت ...

 

*******

قم- ...۴/۳/۱۳۸۰

جمعه 1384/04/17
غربت شب ...  
مدینه غربت شب را چه زود پنهان کرد

همین که چشم علی(ع) را ، ستاره باران کرد

نهاد دست بلا ، زخم خاطری بر دل !

که تاغ ابد نشود ، با سکوت ، درمان کرد

***

بلور باور مردم گرفت ، رنگ غبار

و کفر هم به غلط وارگیش ، اذعان کرد

حرامیان ثناگو به سجده رو کردند

هوس ، کنار وضو ، خیس ، دست شیطان کرد

چنان به جانب منبر خزید (( ابن الوقت))

که آسمان ز تعجب ستاره پنهان کرد !

" سقیفه " رنگ وقاحت به دست ها بگذاشت

حنای " سامریان " صحبت از خدایان کرد

شکست حرمت "آیینه " را غبار سکوت

دوباره نفی تماشا ، غروب زندان کرد

***

چه مردمان پلیدی که ((آب)) راکشتند !

و ((آتش)) از هدفش ادعای ایمان ، کرد

***

۱۳۷۶-قم - سید علی اصغر موسوی

 

سه شنبه 1384/04/14
مردی از خویش بدر آمده کاری بکند ...  
طایر دولت اگر باز، گذاری  بکند

یار باز آید و  با وصل ، قراری بکند

دیده را دستگه دُر وگهر ، گرچه نماند

بخورد  خونی و تدبیر نثاری ، بکند

دوش گفتم: بکند لعل لبش  چاره ی من ؟!

هاتف غیب ندا داد که : آری ، بکند

کس نیارد بر او ، دم زند از قصه ی ما  !

مگرش ، باد صبا گوش گذاری  بکند

داده ام  بازنظر را ، به تذروی   پرواز

باز، خواند مگرش نقش و  شکاری بکند

شهر خالی ست زعشاق ، بود کز  طرفی  !

مردی از خویش ، برون آید وکاری  بکند ؟!

کو کریمی ؟! که زبزم طربش ، غمزده ای -

جرعه ای در کشد و دفع  خماری  بکند

یا وفا ، یا خبر وصل تو ، یا مرگ رقیب  !

بود آیا که فلک ، زین دو سه ، کاری بکند ؟

(حافظا )گر نروی از در او هم ، روزی -

گذری بر سرت  از گوشه کناری  بکند .

**********************

****************************

  

پنجشنبه 1384/04/09
آهنگ فریاد ...  
پرم فریادهای خسته را ، اما گلویی نیست !

اگر هم هست ، آهنگین برای آرزویی نیست

برای سر نوشت من، بهانه ، عاشقی کافی ست !

میان رنگ ها شعرم ، اسیر سمت وسویی نیست

من از مردن نمی گویم ، ولیکن زندگی سخت است

در آن شهری که هیچ ارزش برای آبرویی نیست

چه بی درد ند ،  این دندانه های نازک  شانه !

که بین قصه هاشان ، غصه های تار مویی نیست

مگر کشتند مستان را ؟! که در میخانه ی دل ها

نشسته جغد خاموشی ، صدایی ، های وهویی نیست !

                     ***

نگاهم وسعت دریا ، شکوهش ناب وبی پایان

دلم دنبال آمال سبک حجم سبویی  ، نیست

شکستم سال ها در خود غرور تنگدستی را

جهان باشد برای تو ، مرا حسرت به مویی نیست !

           قم ---- ۲۲-۴- ۱۳۸۳

          سید علی اصغر موسوی (سعا )

***************************

سه شنبه 1384/04/07
روح باران ...  
ای روح باران ! دست من امسال خالی ست

احساس زیبا دیدنم ، در خشکسالی ست

ای روح باران  ! عقده ها نا گفته مانده

انگار گفتی خانه ات در این حوالی ست ؟!

تنها بیا یک روز با من مهربان باش  !

زیبا ترین لحظه هایم پار سالی ست

نم نم  ، به بارانی  دلم را کن شکوفا

احساس من  خشکیده با آشفته حالی ست

امرز اگر باغ دلم ، در خواب گل هاست !

فردای من ، در خواب فردای خیالی ست

پر کن  ،  فضای خانه ام را با غزل هات !

ای روح باران،   دفترم امسال خالی ست ...

            ****

                 روستای چارحد  ۱۳۷۵  

 

شنبه 1384/04/04
مناجات ...  
الهی شکیبایی ام بخش در روزگاری که فانوس آشنایی ، خاموش

وآوای مهربانی ، فراموش شده است !

الهی نیا زمند نان نیم، که نیازم به لطف جانان ، بی نیاز از غم جانم ساخته است!

 

الهی توانم را با ناتوانی  امتحان مکن ! که هر که با تو باشد ، تواناترین است ! 

 

الهی نگاهم را تبسمی بیاموز که : تنها به تجلی جمال تو خیره ماند وبس !

 

الهی مرا ، مغرور بودن مساز که:اندیشه ی  فنا ، سر منزل بقا ست !

 

الهی ....

 

****