تبليغاتX
BidelaneH - بی دلانه
BidelaneH - بی دلانه
Heartily words of Dream heart, seyed.AliAsghar.Mousavi
دوشنبه 1384/03/23
روز درد ناک ظالم ...  
درود خداوند بر او که فرمود :

روز  انتقام  گرفتن  از "ظالم "

بسیار سخت تر از ستمکاری 

 بر "مظلوم "است !

**************

نهج البلاغه حکمت :۳۴۱ 

***************************

دوستان عزیز ! عزیزان همراه !

دلبندانی که دل از من ربودید !

...تا روزی و روزگاری بهتر  بدرود !

... خدا نگهدارتان !!!

*****************

یکشنبه 1384/03/15
احترام به استاد ...  
درود خداوند بر او باد ، که فرمود :

با آنکس که تورا سخن آموخت

 به درشتی  سخن مگو !

وبا کسی که نیکو سخن  گفتن ، به تو آموخت

لاف از بلاغت مزن !

******************

***حکمت ۴۱۱ نهج البلاغه مولا علی (ع)

 

پنجشنبه 1384/03/12
وداع ...  
دور می شد   باز  تنها ،   آفتاب نینوا

اندک اندک ، در غروبی زود رس ، از خیمه ها

دور می شد ، باسکوتی که هزاران حرف داشت

مثل سُر نی  ،  درو ن مویه های نی نوا

با خودش  ، انگار خلوت کرده  در آغوش غم !

جا به جا می شد میان لحظه ها ، ذهن دعا

دل ،  نگاهش را به سمت پشت سر می خواند ، لیک !

جان ، نگاهش همچنان ، بی تاب و مشتاق خدا ...

***************

************************ قم --- ۱۳۷۷

 

 

چهارشنبه 1384/03/11
انتظار فرج ...  
سال ها می گذرد ، حادثه ها می آیند  !

 

انتظار فرج از "نیمه ی خرداد  "  کشم .

 

******************* حضرت روح الله (ره)

*************************************

سه شنبه 1384/03/10
خال ...  
من به خال لبت ای دوست ، گرفتار شدم

چشم بیمار تو را  دیده و بیمار ، شدم  !

 

*************************** حضرت روح الله (ره )

 

یکشنبه 1384/03/08
ادعا ...  
این همه ما و منی ، جمله زعقل است و عقال است

 

در خلوت مستان   ، نه منی هست  و   نه  مایی  !

 

       **********************  حضرت امام (ره)

********************************

شنبه 1384/03/07
کمند ...  
ای زلف تو ماه را به بند  افکنده  !

بهر رخت اختران  سپند  افکنده

هر شب زسر زلف تو عیار خیال

بر کنگره ی ماه ،((کمند))افکنده .

            ******

تا باشدم این جان گرامی در تن

شور تو زسر ، بدر نخواهم  کردن !

چون زلف تو ، تا سرم بود بر گردن

خواهم به غم عشق تو جان پروردن !

             ******

ای دوست کجایی   و کجایی ، که نه ای ؟!

آخر تو که را ای  و که رایی  ، که نه ای    !

" بیگانگی"  تو با  "من"  افتاد  ، ار  نه   

تو ،  یار کدام "آشنایی  " ،  که نه ای   ؟!  ؟!

             **********

در  معده ی خالی  ، ندهد  مل  ، ذوقی  !

بی ساغر  مل  ، نیاید از گل   ، ذوقی

بی برگ و نوای عیش ، حاصل نشود

از برگ گل  و  نوای بلبل  ،  ذوقی   !!!

             *****

 

                        ** سلمان ساوجی ** 

 

 

جمعه 1384/03/06
انتظار ...  
صبح آدینه آمد !

کجایی ای تمام  آرزویم  ؟!

بیا که زندگی  ،بی تو

            ندارد  رنگ  شادی !

تمام روز هایم  رنگ شب ،

شب های من

یلدایی و سرد است !

 فقط ، آنچه کنارم  مانده :

  اینک ، واژه ی  "درد " است!

     ********

چهارشنبه 1384/03/04
صدای ماندگار ...  
کل من علیها فان


از صدای سخن عشق ندیدم ، خوشتر !



یادگاری که درین گنبد دوار ، بماند.


***


عروج عارفانه ماندگار ترین صدای شعر ولایت ،


محمد رضا آغاسی (ره)،تسلیت باد !


انشا الله مزد زحما تش را از حضرت علی مرتضی (ع)


در یافت خواهد کرد !


روحش شاد و نامش قرین خیر و نیکویی باد !


***

سه شنبه 1384/03/03
حماسه ...  
یاد شهیدان حماسه ی فتح خرمشهر

                   گرامی باد !

دوشنبه 1384/03/02
تولد ...  
***عصر روز دو شنبه  ۲/۳/۱۳۴۵

 خرقان ساوه -- روستای سر سبز  چارحد :

  نخستین فرزند ذکور خانواده:

  نامم را  :

   علی اصغر

   گذاشتند !

  ***

 

یکشنبه 1384/03/01
صبح ... ...  
شب فراق چو زلفت ُ، اگر چه تاریک است !

امید وارم از آن رو ، که صبح نزدیک است

 

بپرس حال من از چشم خویش ، کاین معنی

حکایتی ست که معلوم ترک و  تا جیک است

 

ز  کفر زلف  تو دل ، ره نمی برد  بیرون   !

که راه پر خم و پیچ است و نیز ، تاریک است !

        ***************

بیا که بی لب لعل تو ، کار من خام است  

زعکس روی تو  ، آتش فتاده در جام است

مکن ملامت  رندان  و ذکر بد نامی  !

که هر چه پیش تو  ننگ است ، پیش ما نام  است ...

 

               ** سلمان  ساوجی ** 

یکشنبه 1384/03/01
خشک و تر ...  
باز دل  سودای آن زنجیر مو ، از سر گرفت

آتشم بنشسته بود ، از شمع رویش  در گرفت!

 

زهد خشک ودامن تر ، آتش من می نشاند

عشقش این بار آتشی در زد ،که خشک وتر گرفت

 

گرچه خورشید جمالش ، روی مهر از من بتافت

ور چه روزی چند، سرو اش سایه ازمن بر گرفت !

 

بی لبش ،چون گل پر از خون باد ، جام وساغرم !

گر لب من خنده زد ،  یا دست من  ساغر گرفت

 

                      *** سلمان  ساوجی ***

                    ***از شعرای قرن ۷-- ۸  هجری***