علی گشت سرشار صهبای علم
که یک جرعه ی اوست دریای علم
نبوت بطون و ولایت ظهور
جمال و جلال دو عالم حضور ...
***
...به هر جا کمال یقین نشوه ای است
برون زین دو کیفیتش جلوه نیست
نبوت : خرام احد ، تا صفات
ولایت : رجوع صفت سوی ذات
نه آن غیر این و نه این غیر آن
از آن ، سوی این تا ابد سیر آن
درین نشوه آباد مستی سواد
به این جام دل های مخمور شاد
که میخانه ی معرفت مصطفی(ص)است
در رحمتش ، جبهه ی مرتضی است
ولی را بود از نبی انتظام
به جز شیشه نبود مربی جام
درین شیشه و جام یک باده است
دو پیکر ز یک خون نشان داده است
خوش آن شیشه کاین جام اجزای اوست
خوش آن جام کاین شیشه همتای اوست
شد از تیغ او ، توسن کفر پی
چو مخموری از ، لمعه ی می
جهانی ز جامش به مستی رسید
به کیفیت می پرستی رسید
به هر جا ، می ای همدم ساغر است
جگر تشنه ی ساقی کوثر است...
***************************
آنچه در این مثنوی "بیدل " به نمایش گذاشته شده است ، اول به شکوه ایمان و اعتقاد خود ایشان بر می گردد و بعد بحث تجزیه و تحلیل آن به میان می آید : چرا که از قلم یک شاعر به ظاهر اهل تسنن چنین کلماتی باعث تعجب است ؟!
کسی که -مذهبش - به اصل ولایت ظاهری حضرت علی (ع) اعتقاد ندارد ، چنین از باطن ولایت سخن می گوید . آن هم سخنی که" ولایت" را میوه ، عصاره و جان و روح "نبوت" معرفی نماید و این مطلب در ابیات : دوم و چهارم ، بیانگر همین عقیده است !...
انشا الله ادامه خواهد یافت ...