نشسته در نگاهت گرد ُ برگرد
چرا اینقدر بازیگوش هستی ؟!
به تو گفتم ُ اگر بر گرد ُ برگرد !
* * *
۱۳۷۷
نشسته در نگاهت گرد ُ برگرد
چرا اینقدر بازیگوش هستی ؟!
به تو گفتم ُ اگر بر گرد ُ برگرد !
* * *
۱۳۷۷
***
...از مثنوی های "بیدل" یکی "محیط اعظم" است که از مثنوی های غامض و پیچیده بیدل و به قالب یک میخانه است که دارای: دور ها و خم ها جام ها و ساقی نامه هاو حکایت و...است و مثنوی " جام مرتضوی " از محیط اعظم انتخاب شد که آخرین جام لاهوتی است -البته به زغم مولانا بیدل -
دور اول دور خلقت است و دور دوم دور جام ها به نام : جام تقسیم حریفان شهود و از "جام آدمی " شروع می شود و "دور دوم " با جام مرتضوی خاتمه می یابد .
اما آنچه قابل توجه است د رمورد نظر بیدل در مورد ولایت مولای متقیان (ع) است بخصوص در یک بیت که به اندازه کل کتاب مهم است :
آن هم بیت دوم مثنوی است
نبوت بطون و ولایت ظهور
جمال و جلال دو عالم حضور
ادامه دارد ...
که یک جرعه ی اوست دریای علم
نبوت بطون و ولایت ظهور
جمال و جلال دو عالم حضور
شرابی که بیرون ادراک بود
به جامش عیان در دل تاک بود
جمال حقیقت به چندین نقاب
شهود یقینش چو آب از حباب
ز بس صافی جام اندیشه اش
رگ تاک شد گردن شیشه اش
خیالات هنگامه ی هست و بود
به اندازه ی علم دارد نمود
به افزونی نشوه ی علم کوش !
که این بحر را نیست جز علم جوش
محیطی ست بی انتها ذات علم
دو عالم همان نفی و اثبات علم
می ای را که شخص نبوت چشید
در آخر به شاه ولایت رسید
نشد بعد او همچو هیچ کس
که مستی دراین دورختم است وبس
بلی انتهایی خوشست اختتا م
که اینجاست دور حقیقت تما م
ز خم خانه ی آب و رنگ ظهور
دو کیفیت آورد جام شعور
یکی کرد اسم نبوت بلند
دگر طرح نام ولایت فکند...
* *******************
مثنوی : از میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی.
ادامه ی شعر و نقد و بررسی آن انشاا... ادامه خواهد داشت...
****************************************************
آب برای عبور
گل برای تنفس
ومن
برای زندگی....
ای عشق ،
ای نهایت ادراک؟!
در کوچه های هر چه غریبانه !
در تراکم ثانیه های پر از اندوه!
در بغض شب های بدون سحر !
تنفس خواهم کرد
جاری خواهم شد
... و پر از هیجان پرواز خواهم کرد
اگر بگذارند!؟!
***
بهار ۱۳۸۰
اندوه نا تمام ، همین دود مال من
تصنیف های حضرت داود مال تو
غم گویه های زمزمه ی رود مال من
زیبا ترین همایش فانوس مال تو
سو سوی لحظه لحظه ی محدود مال من
هر کوچه ای که آینه تر بود ،مال تو
بن بست های فاصله اندود ، مال من
ماندن کنار خاطره ها دیر ، مال تو
رفتن درون خاطره ها زود ، مال من
اصلا همین غزل ، گل و لبخند ، مال تو
هر چه پر از تنفس غم بود ، مال من !
* * *
زمستان ۱۳۷۹
خرید کرده است
و دل های کوچک و بزرگ
از لابلای " کلاه گیس بلوندش"
به پیاده رو می ریزد !!
به سفره می دوزم
ودخترم
نان خشک خودش را
به عروسک تعارف می کند !
... دیگر ، گریه را از یاد برده ام .
روزگار ُ سه " دانه "کاشت :
ـ یکی چنان آشکار ُ که طعمه کلاغان شد.
ـ دیگری. چنان نغز ُ که به مغز عافیت رسید.
ـ سومی چنان ژرفُ که برای سر افرازی فرصت نیافت!!
وآن گم شده در ژرفای فراموشی ُ " من " بودم.
زیبا ترین عبادت امروز "صلوات " است !
پس لطفا بامن تکرار کنید :
اللهم صل علی محمد و ال محمد
و عجل فرجههم !
او با تمام بصیرت با تمام شهود آن چه در دل مردمان نهان بود آشکارا می دید!
می دید که نامردمان منافق دین رسول الله (ص)را چوب حراج زده اند!
میدید که اهالی " سقیفه "دین نو پای پیامبر(ص)را مثل کالایی به فروش گذاشته اند!
میدید که فرشتگان به یاری اش شتافتندتا آسمانی پیکر حبیب خداوند را به آغوش بهشت بسپارند!
و سالیان سال آن خاطرات را با اندوه خطبه ها در می آمیخت آن گونه که می فرمود :((رسول خدا(ص) در حالی که سرش بر روی سینه ام بود قبض روح گردید و جان او در کف من روان شد و آن را بر چهره ی خویش کشیدم .
عهده دار غسل پیامبر (ص) تنها من بودم و فرشتگان مرا یاری می کردند گویی در و دیوار خانه فریاد می زدند فرشتگان گروه گروه امد و رفت می کردند.
درود و رحمت خداوند بر حضرت پیامبر (ص) و خاندان بزرگوارش باد!
آمده ، با لباس عروسی !
بالباسی به قشنگی شکوفه های "گیلاس"
بهار آمده تا ، من و تو را،به مهمانی سبزینه ها ببرد .
به میهمانی نخستین روز آفرینش !
اما ، چه فایده !
ما هنوز هم ، قهریم !
برای آشتی با تو ،
کدامین غزل را ، انتخاب کنم ؟!