تبليغاتX
بیدلانه - Bidelaneh
بیدلانه - Bidelaneh
( Only Islam - only Mohammad - only ALi)
یکشنبه 1387/04/16
ياعلي ...  
با نام تو ، که نام کلامی مقدس است

با یاد تو ، که یاد سلامی ، مقدس است !

می خواهم از نگاه تو گویم ، برای تو

از عارفانه های بسی ، دل ربای تو

وا می کنم کتاب تو را ، آه می کشم

تصویری از نگاه تو با ماه ، می کشم

نهج البلاغه ، آینه خاطرات کیست !

آیینه ای که نزد تو بودست ، دیدنی ست

با ما بگو ، که لحن کلامت ، کجایی است ؟!

این خطبه ها ، نشانه عشق خدایی است

گویی که پرده از رخ بیداد می کشند

با واژه های خاطره ، فریاد می کشند  

 تا با شروع خاطره ، آغاز می کنی

دل را اسیر پنجه پرواز می کنی

پرواز در مسیر شروعی که از غدیر

تا کوفه شد ، بهانه یک فصل بی نظیر 

فصلی که در فضیلت آن ، مثنوی کم است 

فصلی که جاودانه ترین ، فصل عالم است

آغوش ناز سمت شما ، باز می کند

دریا ، به نام آبی خود ، ناز می کند!

باید به احترام شما شعر نغز گفت !

باید بدون واسطه از مغز مغز گفت 

جام شما کجا و تماشای ما کجا ؟!

دست شما کجا و تمنای ما کجا ؟! 

مهتاب رنگ خورده ، کجا و جمالتان !

خورشید پا برهنه  کجا و  جلالتان !

سرو از قیام قامتتان ، شرم می کند

کوه از مرام طاقتتان ، شرم می کند

در خاک هم ، به اوج فلک می رسد مرام

هفت آسمان ، به نام شما می دهد: سلام !   

گویی فقط به مست خود  ،  ناز می کنیم     

صحبت ز عاشقانه ترین راز  می کنیم 

ای جلوه ی جمال جمیل پیمبری !  

وی حجت جلال جلیل پیمبری !

مولا ، به نام عشق که عاشق ترین تویی

حتی برای خاطره ، لایق ترین تویی !

آنجا که عشق  ، نام تو را قاب می کند !

یخ های چشم فلسفه را آب می کند !

آنجا که علم ، پنجه به دیوار می کشد !

از جهل خویش ، ناز نمودار می کشد !

آنجا که مرگ ، پیش تو یک امر ساده است

سرگشته رازهای جهان ، سر گشاده است !

بهتر ، همین که ساده بگویم : امام من !

تقدیم روح پاک تو بادا ، سلام من .

 

یکشنبه 1387/04/09
Imam Mahdi (as) & Jesus (as) ...  
The following are the collection of Sahih (authentic) Hadith regarding Mahdi.

Hadhrat Abdullah bin Mas'ood(RA) reports from the Prophet(SAW), who said:

 

  The world will not come to pass until a man from among my family, whose name will be my name, rules over the Arabs.
(Tirmidhi Sahih, Vol. 9, P. 74; Abu Dawud, Sahih, Vol. 5, P. 207;
also narrated by Ali b. Abi Talib, Abu Sa'id, Umm Salma, Abu Hurayra)

The Prophet(                  SAW) said:

Allah will bring out from concealment al-Mahdi from my family and just before the day of Judgment; even if only one day were to remain in the life of the world, and he will spread on this earth justice and equity and will eradicate tyranny and oppression.
(Musnad Ahmad Ibn Hanbal, Vol. 1, P. 99)

Hadhrat Ali(RA) narrates that Rasulullah(SAW) said:

Even if only a day remains for Qiyamah to come, yet Allah will surely send a man from my family who will fill this world with such justice and fairness, just as it initially was filled with oppression.
(Abu Dawood)

Ali b. Abi Talib(RA) has related a tradition from the Prophet(SAW) who informed him:

The promised Mahdi will be among my family. God will make the provisions for his emergence within a single night.
(Ibn Majah, Sahih, Vol. 2, P. 519)

Hazrat Umme Salmah(RA), Prophet's wife, narrates that she heard the Prophet(SAW) say:

The promised Mahdi will be among my progeny, among the descendants of Fatima.
(Abu Dawud, Sahih, Vol. 2, P. 207; Ibn Majah, Sahih, Vol. 2, P. 519)

Rasulullah(SAW) announced:

The Mahdi will be of my family, of the descendants of Fatima (the Prophet's daughter). (Sunan Ibn Majah, Vol. 2, Tradition No. 4086)

The Prophet(SAW) taught:

Al-Mahdi is one of us, the members of the household (Ahlul-Bayt).
(Sunan Ibn Majah, Vol. 2, Tradition No. 4085)

Abu Sa'id al-Khudari(RA) narrated that the Prophet(SAW) said:

Our Mahdi will have a broad forehead and a pointed (prominent) nose. He will fill the earth with justice as it is filled with injustice and tyranny. He will rule for seven years.
(Abu Dawud, Sahih, Vol. 2, p. 208; Fusul al-muhimma, p. 275)

Hadhrat Abu Saeed Khudri(RA) relates that Rasulullah(SAW) said:

Al Mahdi will be from my progeny. His forehead will be broad and his nose will be high. He will fill the world with justice and fairness at a time when the world will be filled with oppression. He will rule for seven years.

Hadhrat Umme Salmah(RA) narrates that Rasulullah(SAW) said:

After the death of a Ruler there will be some dispute between the people. At that time a citizen of Madina will flee (from Madina) and go to Makkah. While in Makkah, certain people will approach him between Hajrul Aswad and Maqaame Ibraheem, and forcefully pledge their allegiance to him.

Thereafter a huge army will proceed from Syria to attack him but when they will be at Baida, which is between Makkah and Madina, they will be swallowed into the ground.

On seeing this, the Abdaals of Shaam as well as large numbers of people from Iraq will come to him and pledge their allegiance to him. Then a person from the Quraish, whose uncle will be from the Bani Kalb tribe will send an army to attack him, only to be overpowered, by the will of Allah. This (defeated) army will be that of the Bani Kalb. Unfortunate indeed is he who does not receive a share from the booty of the Kalb. This person (Imam Mahdi) will distribute the spoils of war after the battle. He will lead the people according to the Sunnat and during his reign Islam will spread throughout the world. He will remain till seven years (since his emergence). He will pass away and the Muslims will perform his Janazah salaat.
(Abu Dawood)

The holy Prophet(SAW) said:

A group of my Ummah will fight for the truth until near the day of judgment when Jesus, the son of Marry, will descend, and the leader of them will ask him to lead the prayer, but Jesus declines, saying: "No, Verily, among you Allah has made leaders for others and He has bestowed his bounty upon them.
(Sahih Muslim)

It is reported from Abu Hurayra(RA) that the Prophet(SAW) said:

What will be your reaction when the son of Mary (Jesus) descends and your Imam is from among yourselves?
(Sahih Muslim, bab nuzul 'isa, Vol. 2; Sahih Bukhari, kitab bad' al-khalq wa nuzul 'isa, Vol. 4)

The holy Prophet(SAW) said:

What would be your situation if the Son of Mary (i.e. Jesus) descends upon you and your Imam is from among you?
(Bukhari, kitabul-Anbiya, Chapter Nuzul Isa bin Maryam

دوشنبه 1387/03/13
يافاطمه الزهرا ...  

.... به هر حال اين خطبه گذشته از اين سند قديمى در كتاب‏هاى معتبر علماى شيعه و سنت و جماعت ضبط است.

گمان دارم بعض نويسندگان سيرت و محدثان سنت و جماعت (اگر خداى نخواسته دستخوش هواى نفس نشده‏اند) از آن جهت چنين خطبه‏اى را بر ساخته دانسته‏اند، كه فراوان از آرايش‏هاى لفظى و معنوى و مخصوصا صنعت سجع برخوردار است. اينان مى‏پندارند هر گاه سخنرانى در جمع مردم خطبه بخواند، گفتار او نثر مرسل خواهد بود. بخصوص كه گوينده در مقام طرح شكايت و دادخواهى باشد.

اگر موجب توهّم همين است و خرده‏گيرى اينان نه از راه حسد و كين است، بايد گفت ‏حقيقت نه چنين است. در خطبه دختر پيغمبر تشبيه، استعاره و كنايه به كار رفته است. نظير چنين صنعت‏هاى لفظى و معنوى را در گفتارهاى كوتاه صحابه و مردم حجاز در صدر اسلام، فراوان مى‏بينيم، چه رسد به خانواده پيغمبر. از صنعت‏هاى لفظى، موازنه، ترصيع، تضاد و بيشتر از همه سجع در اين سخنرانى موجود است.

هنر سجع گوئى در خاندان پيغمبر امرى طبيعى بوده است. ما مى‏دانيم پيش از اسلام سخن به سجع گفتن در مكه رواج داشت. نخستين دسته از آيات مكى قرآن كريم فراوان از اين صنعت‏ برخودار است.

دختر پيغمبر و شوى او على بن ابى طالب و فرزندان او به حكم وراثت، و نيز تحت تاثير آيه‏هاى قرآن به سجع گوئى خو گرفته بودند.

در خطبه‏هاى على عليه السلام كمتر عبارتى را مى‏بينيم كه مسجع نباشد. فرزندان او نيز چنين بوده‏اند. هنگامى كه زينب (ع) در مجلس پسر زياد به زشت‏گوئى او پاسخ مى‏داد گفت:

-«مهتر ما را كشتى! از خويشانم كسى نهشتى! نهال ما را شكستى! ريشه ما را از هم گسستى! اگر درمان تو اين است آرى چنين است‏»! . (8)

ابن زياد گفت ‏«سخن به سجع مى‏گويد؛ پدرش نيز سخن‏هاى مسجع مى‏گفت.» گذشته از خاندان هاشم بيشتر مردان و زنان تيره عبد مناف نيز از اين هنر برخوردار بودند. روزى كه معاويه مى‏خواست فرزندش يزيد را نامزد خلافت كند از عبد الله پسر زبير پرسيد چه ميگوئى؟ پاسخ داد:

-فاش ميگويم نه در نهان. آنرا كه راست گويد برادرت بدان. پيش از آنكه پشيمان شوى بينديش! و نيك بنگر آنگاه قدم نه فرا پيش! چه پيش از قدم نهادن نگريستن بايد، و پيش از پشيمان شدن انديشيدن شايد. معاويه خنديد و گفت روباه مكارى در پيرى سجع گفتن آموخته‏اى نيازى بدين سجع دراز نيست. (9)

 

بارى نويسنده كوشيده است در برگردان اين خطبه به نثر فارسى تا آنجا كه ميتواند هنرهاى لفظى و معنوى را نگاهدارد. مخصوصا هنر سجع را تا حد ممكن رعايت كرده است و اگر در فقره‏هائى از ترجمه لفظ به لفظ منصرف شده به خاطر رعايت اين ظرافت‏ها بوده است:


خطبه حضرت زهرا سلام الله عليها 

ستايش خداى را بر آنچه ارزانى داشت. و سپاس او را بر انديشه نيكو كه در دل نگاشت. سپاس بر نعمت‏هاى فراگير كه از چشمه لطفش جوشيد. و عطاهاى فراوان كه بخشيد. و نثار احسان كه پياپى پاشيد. نعمت‏هايى كه از شمار افزون است. و پاداش آن از توان بيرون. و درك نهايتش نه در حد انديشه ناموزون.

سپاس را مايه فزونى نعمت نمود. و ستايش را سبب فراوانى پاداش فرمود. و به درخواست پياپى بر عطاى خود بيفزود. گواهى مى‏دهم كه خداى جهان يكى است. و جز او خدائى نيست. ترجمان اين گواهى دوستى بى‏آلايش است. و پايندان اين اعتقاد، دلهاى با بينش. و راهنماى رسيدن بدان، چراغ دانش. خدايى كه ديدگان او را ديدن نتوانند، و گمانها چونى و چگونگى او را ندانند. (10)همه چيز را از هيچ پديد آورد. و بى نمونه‏اى انشا كرد. نه به آفرينش آنها نيازى داشت. و نه از آن خلقت‏سودى برداشت. جز آنكه خواست قدرتش را آشكار سازد. و آفريدگان را بنده‏وار بنوازد. و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد. و نافرمانان را به كيفر بيم داد. تا بندگان را از عقوبت ‏برهاند، و به بهشت كشاند.

گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست. پيش از آنكه او را بيافريند برگزيد. و پيش از پيمبرى تشريف انتخاب بخشيد و به ناميش ناميد كه مى‏سزيد.

و اين هنگامى بود كه آفريدگان از ديده نهان بودند. و در پس پرده بيم نگران. و در پهنه بيابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پايان همه كارها را دانا بود. و بر دگرگونى‏هاى روزگار محيط بينا. و به سرنوشت هر چيز آشنا. محمد (ص) را بر انگيخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پيغمبر كه درود خدا بر او باد ديد: هر فرقه‏اى دينى گزيده. و هر گروه در روشنائى شعله‏اى خزيده. و هر دسته‏اى به بتى نماز برده. و همگان ياد خدائى را كه مى‏شناسند از خاطر سترده‏اند (11).

پس خداى بزرگ، تاريكى‏ها را به نور محمد روشن ساخت. و دل‏ها را از تيرگى كفر بپرداخت. و پرده‏هائى كه بر ديده‏ها افتاده بود به يكسو انداخت. سپس از روى گزينش و مهربانى جوار خويش را بدو ارزانى داشت. و رنج اين جهان كه خوش نمى‏داشت، از دل او برداشت. و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت. و چتر دولتش را در همسايگى خود افراشت. و طغراى مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت.

درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پيمبر رحمت، امين وحى و رسالت و گزيده از آفريدگان و امت‏باد.

سپس به مجلسيان نگريست و چنين فرمود:

شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال و حرام، و حاملان دين و احكام، و امانت‏داران حق و رسانندگان آن به خلقيد.

حقى را از خدا عهده داريد. و عهدى را كه با او بسته ‏ايد بدرفتار. ما خاندان را در ميان شما به خلافت گماشت. و تاويل كتاب الله را به عهده ما گذاشت. حجت‏هاى آن آشكار است، و آنچه درباره ماست پديدار. و برهان آن روشن. و از تاريكى گمان به كنار. و آواى آن در گوش مايه آرام و قرار. و پيروي اش راهگشاى روضه رحمت پروردگار. و شنونده آن در دو جهان رستگار. (12)

دليل‏هاى روشن الهى را در پرتو آيت‏هاى آن توان ديد. و تفسير احكام واجب او را از مضمون آن بايد شنيد. حرام هاى خدا را بيان دارنده است. و حلال‏هاى او را رخصت دهنده. و مستحبات را نماينده. و شريعت را راهگشاينده. و اين همه را با رساترين تعبير گوينده. و با روشن‏ترين بيان رساننده. سپس ايمان را واجب فرمود. و بدان زنگ شرك را از دلهاتان زدود (13).

و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود. روزه را نشان دهنده دوستى بى آميغ ساخت. و زكات را مايه افزايش روزى بى دريغ. و حج را آزماينده درجات دين. و عدالت را نمودار مرتبه يقين. و پيروى ما را مايه وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. و دوستى (14)ما را عزت مسلمانى. و بازداشتن نفس (15)را موجب نجات، و قصاص (16)را سبب بقاء زندگانى. (17)وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد. و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش. فرمود مى‏خوارگى نكنند تا تن و جان از پليدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوار لعنت (18)نسازند. دزدى را منع كرد تا راه عفت پويند. و شرك را حرام فرمود تا به اخلاص طريق يكتاپرستى جويند«پس چنانكه بايد، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان مميريد! »آنچه فرموده است‏ به جا آريد و خود را از آنچه نهى كرده بازداريد كه‏«تنها دانايان از خدا مى‏ترسند» (19).

سپس گفت: مردم. چنانكه در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‏ام و پدرم محمد (ص) است‏«همانا پيمبرى از ميان شما به سوى شما آمد كه رنج ‏شما بر او دشوار بود، و به گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».

اگر او را بشناسيد مى‏بينيد او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموى من است نه مردان شما. او رسالت‏خود را به گوش مردم رساند. و آنان را از عذاب الهى ترساند. فرق و پشت مشركان را به تازيانه توحيد خست. و شوكت‏ بت و بت‏پرستان را درهم شكست (20).

تا جمع كافران از هم گسيخت. صبح ايمان دميد. و نقاب از چهره حقيقت فرو كشيد. زبان پيشواى دين در مقام شد. و شياطين سخنور لال. در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بوديد خوار. و در ديده همگان بيمقدار. لقمه هر خورنده. و شكار هر درنده. و لگد كوب هر رونده. نوشيدني تان آب گنديده و ناگوار. خوردني تان پوست جانور و مردار. پست و ناچيز و ترسان از هجوم همسايه و همجوار. تا آنكه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاك مذلت‏ برداشت. و سرتان را به اوج رفعت افراشت.

پس از آنهمه رنجها كه ديد و سختى كه كشيد. رزم آوران ماجراجو، و سركشان درنده خو. و جهودان دين به دنيا فروش، و ترسايان حقيقت نانيوش، از هر سو بر وى تاختند. و با او نرد مخالفت ‏باختند (21). هر گاه آتش كينه افروختند، آنرا خاموش ساخت. و گاهى كه گمراهى سر برداشت، يا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت. على (ع) باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت. و كار آنان با دم شمشير بساخت.

او اين رنج را براى خدا مى‏كشيد. و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پيغمبر را مى‏ديد. و مهترى اولياى حق را مى‏خريد. اما در آن روزها، شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسايش غنوده بوديد (22).

چون خداى تعالى همسايگى پيمبران را براى رسول خويش گزيد، دو روئى آشكار شد، و كالاى دين بى خريدار. هر گمراهى دعوي دار و هر گمنامى سالار. و هر ياوه گوئى در كوى و برزن در پى گرمى بازار. شيطان از كمينگاه خود سر بر آورد و شما را به خود دعوت كرد. و ديد چه زود سخنش را شنيديد و سبك در پى او دويديد و در دام فريبش خزيديد. و به آواز او رقصيديد.

هنوز دو روزى از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته، آنچه نبايست، گرديد. و آنچه از آنتان نبود برديد. و بدعتى بزرگ پديد آورديد (23).

به گمان خود خواستيد فتنه برنخيزد، و خونى نريزد، اما در آتش فتنه فتاديد. و آنچه كشتيد به باد داديد. كه دوزخ جاى كافرانست. و منزلگاه بدكاران. شما كجا؟ و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مى‏گوئيد! و راهى جز راه حق مى‏پوييد! و گرنه اين كتاب خداست ميان شما! نشانه‏هايش بى كم و كاست هويدا. و امر و نهى آن روشن و آشكارا. آيا داورى جز قرآن مى‏گيريد؟ يا ستمكارانه گفته شيطان را مى‏پذيريد؟ «كسيكه جز اسلام دينى پذيرد، روى رضاى پروردگار نبيند. و در آن جهان با زيانكاران نشيند» (24)

چندان درنگ نكرديد كه اين ستور سركش رام و كار نخستين تمام گردد. نوائى ديگر ساز و سخنى جز آنچه در دل داريد آغاز کرديد! مى‏پنداريد ما ميراثى نداريم. در تحمل اين ستم نيز بردباريم. و بر سختى اين جراحت پايداريم.

مگر به روش جاهليت مى‏گراييد؟ و راه گمراهى مى‏پيماييد؟ «براى مردم با ايمان چه داورى بهتر از خداى جهان‏»؟

اى مهاجران! اين حكم خداست كه ميراث مرا بربايند و حرمتم را نپايند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته تو از پدر ارث برى و ميراث مرا از من ببرى؟ اين چه بدعتى است در دين مى‏گذاريد! مگر از داور روز رستاخيز خبر نداريد (25).

اكنون تا ديدار آن جهان اين ستور آماده و زين بر نهاده (26)ترا ارزانى! وعده‏گاه، روز رستاخيز! خواهان محمد (ص) و داور خداى عزيز! آنروز ستمكار رسوا و زيانكار و حق ستمديده برقرار خواهد شد! به زودى خواهيد ديد كه هر خبرى را جايگاهى است و هر مظلومى را پناهى.

پس به روضه پدر نگريست و گفت:

رفتى و پس از تو فتنه برپا شد كين‏هاى نهفته آشكار شد اين باغ خزان گرفت و بى برگشت و ين جمع به هم فتاد و تنها شد (27)

اى گروه مؤمنين! اى ياوران دين! اى پشتيبانان اسلام! چرا حق مرا نمى‏گيريد؟ چرا ديده به هم نهاده و ستمى را كه به من مى‏رود مى‏پذيريد؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذيرفتيد. و بى درنگ در غفلت‏خفتيد. پيش خود مى‏گوئيد محمد (ص) مرد، آرى مرد و جان به خدا سپرد! مصيبتى است ‏بزرگ و اندوهى است‏ سترگ. شكافى است كه هر دم گشايد. و هرگز به هم نيايد. فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاند و گزيدگان خدا را به سوك نشاند. شاخ اميد بى‏بر و كوهها زير و زبر شد. حرمت‏ها تباه و حريم‏ها بى‏پناه ماند. اما نه چنانست كه شما اين تقدير الهى را ندانيد و از آن بى‏خبر مانيد. قرآن در دسترس ماست ‏شب و روز مى‏خوانيد. چرا و چگونه معنى آنرا نمى‏دانيد؟ كه پيمبران پيش از او نيز مردند و جان به خدا سپردند (28).

محمد جز پيغمبرى نبود. پيغمبرانى پيش از او آمدند و رفتند. اگر او كشته شود يا بميرد شما به گذشته خود باز مى‏گرديد؟ كسي كه چنين كند خدا را زيانى نمى‏رساند. و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.

آوه! پسران قيله (29)پيش چشم شما ميراث پدرم ببرند! و حرمتم را ننگرند! و شما همچون بيهوشان فرياد مرا نانيوشان؟ حاليكه سربازان داريد با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه‏هاى آبادان (30).

امروز شما گزيدگان خدا، پشتيبان دين، و ياوران پيغمبر و مؤمنين، و حاميان اهل بيت طاهرينيد! شمائيد كه با بت‏پرستان عرب در افتاديد! و برابر لشكرهاى گران ايستاديد! چند كه از ما فرمانبردار، و در راه حق پايدار بوديد، نام اسلام را بلند، و مسلمانان را ارجمند، و مشركان را تار و مار، و نظم را برقرار، و آتش جنگ را خاموش، و كافران را حلقه بندگى در گوش كرديد. اكنون پس از آنهمه زبان آورى دم فرو بستيد، و پس از پيش روى واپس نشستيد (31)آنهم برابر مردمى كه پيمان خود را گسستند. و حكم خدا را كار نبستند. «از اينان بيم مداريد، تا هستيد. از خدا بترسيد اگر حق پرستيد! »اما جز اين نيست كه به تن آسانى خو كرده‏ايد. و به سايه امن و خوشى رخت ‏برده‏ايد. از دين خسته‏ايد و از جهاد در راه خدا نشسته‏ايد و آنچه را شنيده كار نبسته (32)بدانيد كه:

گر جمله كاينات كافر گردند

بر دامن كبرياش ننشيند گرد (33)

من آنچه شرط بلاغ است ‏با شما گفتم. اما مى‏دانم خواريد و در چنگال زبونى گرفتار. چه كنم كه دلم خونست؟ و بازداشتن زبان شكايت، از طاقت ‏برون! و نيز مى‏گويم براى اتمام حجت ‏بر شما مردم دون! بگيريد! اين لقمه گلوگير به شما ارزانى، و ننگ و حق شكنى و حقيقت پوشى بر شما جاودانى باد. اما شما را آسوده نگذارد تا به آتش افروخته خدا بيازارد! آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد. آنچه مى‏كنيد خدا مى‏بيند. و ستمكار به زودى داند كه در كجا نشيند. من پايان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مى‏ترسانم. به انتظار بنشينيد تا ميوه درختى را كه كشتيد بچينيد و كيفر كارى را كه كرديد ببينيد (34).

 پاسخ ابوبكر به دختر پيغمبر 

«و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا»(35).

در آن اجتماع كه نيمى مجذوب و نيمى مرغوب بودند، اين سخنان آتشين كه از دلى داغدار برخاسته چه اثرى نهاده است؟خدا مى‏داند. تاريخ و سندهاى دست اول جز اشارت‏هاى مبهم چيزى ثبت نكرده است. اگر هم در ضبط داشته، در اثر دستكارى‏هاى فراوان به ما نرسيده است. مسلماً گفته‏هاى دختر پيغمبر، و همسر پسر عموى او در چنان مجمع بدون عكس العمل نبوده است. دخترى كه هر چه آن مردم در آن روز داشتند از بركت پدر او مادر او بود، پدرى كه ديروز مرده و امروز حق فرزندش را از وى گرفته‏اند. اگر در چنان جمع مهاجران مصلحت‏ خويش را در آن ديده‏اند كه خاموش باشند، انصار چنان نبوده‏اند. آنان ناخرسندى خود را در سقيفه نشان دادند، و اين خرده‏گيرى محرك خوبى بوده است.

اما آنان چه گفته‏اند، و چه شنيده‏اند، همزبان شده‏اند؟ به اعتراض برخاسته‏اند؟ نمى‏دانيم. آيا تنها به افسوس و دريغ بسنده كرده‏اند، خدا مى‏داند. شايد گفته‏اند كارى است گذشته. حكومتى روى كار است و بايد او را تقويت كرد، و مصلحت مسلمانان در اين است كه اگر يكدل نيستند بارى يكزبان باشند، چه جز شهر مدينه از همه جا بوى سركشى به دماغ مى‏رسد.

اما چنانكه نوشته‏اند (36)ابوبكر در آن جمع پاسخ دختر پيغمبر را چنين داد (37):

-دختر پيغمبر! پدرت غمخوار مؤمنان و بر آنان مهربان، و دشمن كافران و مظهر قهر يزدان بر ايشان بود. اگر نسب او را بجوئيم، او پدر تو است نه پدر ديگر زنان. برادر پسر عموى تو است نه ديگر مردان. در ديده او از همه خويشاوندان برتر، و در كارهاى بزرگ او را ياور بود. جز سعادتمند شما را دوست ندارد و جز پست نژاد تخم دشمني تان را در دل نكارد.

شما در آن جهان ما را پيشوا و به سوى بهشت رهگشاييد. من چه حق دارم كه پسر عمت را از خلافت ‏بازدارم! اما فدك و آنچه پدرت به تو داده اگر حق تو است و من از تو گرفته‏ام ستمكارم.

اما ميراث، مي دانى پدرت گفته است: «ما پيمبران ميراث نمى‏گذاريم. آنچه از ما بماند صدقه است‏».

و نيز گويد: «سليمان از داود ارث برد» (39)اين دو پيمبرند و ارث نهادند و ارث بردند. آنچه به ارث نمى‏رسد پيمبرى است نه مال و منال. چرا ارث پدرم را از من مى‏گيرند. آيا در كتاب خدا فاطمه دختر محمد (ص) از اين حكم بيرون شده است؟ اگر چنين آيه‏اى است ‏بگو تا بپذيرم.

-دختر پيغمبر گفتار تو بينة است و منطق تو زبان نبوت. كسى را چه رسد كه سخن تو را نپذيرد؟ و چون منى چگونه تواند بر تو خرده گيرد؟ شوهرت ميان من و تو داورى خواهد كرد (40).

اما ابن ابى الحديد عكس العمل خطبه را به صورتى ديگر نوشته است. وى نويسد ابوبكر در پاسخ سخنان زهرا (ع) گفت:

دختر پيغمبر! به خدا هيچيك از آفريدگان خدا را بيشتر از پدرت دوست نمى‏دارم! روزى كه پدرت مرد دوست داشتم آسمان بر زمين فرود آيد. به خدا دوست دارم عايشه بينوا شود و تو مستمند نباشى. چگونه ممكن است من حق همه را بدهم و درباره تو ستم كنم. تو دختر پيغمبرى! اين مال از آن پيغمبر نبود مال همه مسلمانان بود. پدرت آن را در راه خدا مى‏داد! و نياز مردمان را به آن برطرف مى‏ساخت. پس از مرگ او من نيز مانند او رفتار خواهم كرد.

-به خدا سوگند هيچگاه با تو سخن نخواهم گفت.

-به خدا سوگند از تو دست ‏بر نخواهم داشت.

-به خدا سوگند ترا نفرين مى‏كنم.

-به خدا سوگند در حق تو دعا نمى‏كنم (41).

و نيز ابن ابى الحديد از محمد بن زكريا حديث كند كه چون ابوبكر خطبه دختر پيغمبر را شنيد بر او گران آمد. پس به منبر رفت و گفت:

مردم چرا به هر سخنى گوش مى‏دهيد؟! چرا در روزگار پيغمبر چنين خواست‏هائى نبود؟! هر كس از اين مقوله چيزى شنيده بگويد. هر كس ديده گواهى دهد. روباهى را ماند كه گواه او دم اوست مى‏خواهد فتنه خفته را بيدار كند. از درماندگان يارى مى‏خواهند. از زنان كمك مى‏گيرند. ام طحال (42)را مانند كه بدكارى را از همه چيز بيشتر دوست داشت. من اگر بخواهم مى‏گويم و اگر بگويم آشكار مى‏گويم! ليكن چندان كه مرا واگذارند خاموش خواهم بود.

شما گروه انصار! سخن نابخردان شما را شنيدم! شما بيشتر از ديگران بايد رعايت فرموده پيغمبر را بكنيد! چه شما بوديد كه او را پناه داديد و يارى كرديد. من دست و زبانم را از كسى كه سزاوار مجازات نباشد كوتاه خواهم داشت.

پس از اين سخنان بود كه دختر پيغمبر به خانه بازگشت. ابن ابى الحديد گويد:

اين سخنان را بر نقيب ابويحيى، بن ابو زيد بصرى خواندم و گفتم:

-ابوبكر به چه كسى كنايه مى‏زند؟

-كنايه نمى‏زند به صراحت مى‏گويد.

-اگر سخن او صريح بود از تو نمى‏پرسيدم. خنديد و گفت:

-مقصودش على است.

-روى همه اين سخنان تند به على است؟

-بله! پسركم! حكومت است!

-انصار چه گفتند؟

-از على طرفدارى كردند. اما او ترسيد فتنه برخيزد و آنان را نهى كرد. (43)

به راستى در آنروز خليفه وقت چنين سخنانى گفته است؟ آيا فاطمه (ع) در مسجد حاضر بوده و شنيده است كه به شوهر وى، پسر عموى پيغمبر و نخستين مسلمان، چنين بى حرمتى روا داشته‏اند؟ آيا درايت، كاردانى و مصلحت انديشى رخصت مى‏داده است كه خليفه در مجمع مسلمانان چنان سخنانى بگويد؟ و اگر اين سخنان گفته شده عكس العمل آن در حاضران چه بوده است؟ پذيرفته‏اند؟ به اعتراض برخاسته‏اند؟ خاموش نشسته‏اند؟ آيا مى‏توان گفت اين كلمات بر ساخته است. ابن ابى الحديد و نقيب بصرى شيعه نبودند، پس اين گفتگوها تنها از طريق شيعه ضبط نشده. آيا نمى‏توان گفت معتزليان چنين داستانى را ساخته و به خليفه نسبت داده‏اند؟ البته نه. آنان در اين كار چه سودى داشته‏اند؟ اما اگر آن روز سخنانى به اعتراض در ميان آمده، و هيچ بعيد نيست كه گفته شده باشد، بايد گفت ممانعت از پيدا شدن مخالفت‏هاى بعدى موجب بوده است كه قدرت مركزى مقابل هر كس باشد شدت عمل نشان دهد؟

اگر نتوان براى هر يك از اين پرسش‏ها پاسخى قطعى يافت ‏يك نكته روشن است و آن اينكه مرگ پيغمبر براى مسلمانان آزمايشى بزرگ بود. قرآن از پيش، مسلمانان را بدين آزمايش متوجه ساخت كه: اگر محمد بميرد يا كشته شود مبادا شما به گذشته ديرين خود برگرديد.

دست‏دركاران سياست و همفكران آنان براى آنچه در آنروزها گفته و كرده‏اند دليل‏ها نوشته و مى‏نويسند. مى‏خواهند آنها را با مصلحت مسلمانان هماهنگ سازند: وحدت كلمه بايد حفظ شود. اگر گروه هائى به مخالفت‏با حكومت تازه برخيزند، قدرت مركزى را ناتوان خواهند كرد. به هر صورت كه ممكن است‏ بايد آنانرا به جمع مسلمانان برگرداند. ابوسفيان دشمن ديرين اسلام در كمين است و توطئه را آغاز كرده. گاهى به خانه عباس و گاهى به خانه على مى‏رود. مى‏خواهد اين دو خويشاوند پيغمبر را به مخالفت ‏با خليفه بر انگيزد. اگر ابوسفيان موفق گردد و در داخل مدينه نيز دو دستگى پيش آيد و انصار مقابل مهاجران بايستند، آشوبى بزرگ برخواهد خاست. سعد بن عباده رئيس طائفه خزرج چشم به خلافت دوخته است. هنوز با خليفه بيعت نكرده. «انصار» خود را براى رهبرى مسلمانان سزاوارتر از مهاجران مى‏دانند. اگر در آغاز كار، حكومت ‏سخت نگيرد هر روز از گوشه‏اى بانگى خواهد برخاست (44).

اين توجيه‏ها و مانند آن از همان روزهاى نخستين تا امروز صدها بار مكرر شده است. عبارت‏ها گوناگون، و معنى يكى است. آنچه مسلم است اينكه كمتر انسانى مى‏تواند با تغيير شرايط سياسى و اقتصادى منطق خود را تغيير ندهد، و آنرا با وضع حاضر منطبق نسازد. چنانكه در جاى ديگر نوشته‏ام (45)مى‏توان گفت آن روز كه آن گروه چنين كارها را روا شمردند، به زعم خود صلاح مسلمانان را در آن ديدند. اما اين صلاح انديشى به صلاح مسلمانان بود يا نه؟ خود بحثى است.

به گمان خود مى‏خواستند، اختلاف پديد نشود و فتنه بر نخيزد و يا لااقل كردار خود را چنين توجيه مى‏كردند. اما چنانكه نوشتيم، اگر در اجتماعى اصلى مسلّـم (به هر غرض و نيت كه باشد) دگرگون شد، دستاويزى براى آيندگان مى‏شود. و آن آيندگان متاسفانه از خود گذشتگى گذشتگان را ندارند. و اگر داشتند مسلما امروز تاريخ مسلمانى رنگ ديگرى داشت.

نوشته‏اند چون دختر پيغمبر آن گفتار را در پاسخ خود شنيد دل آزرده و خشمناك به خانه رفت و به شوهر خود چنين گفت:

پسر ابو طالب تا كى دست‏ها را به زانو بسته‏اى و چون تهمت زدگان در گوشه خانه نشسته‏اى؟ مگر تو نه همان سالار سر پنجه‏اى؟ چرا امروز در چنگ اينان رنجه‏اى؟ پسر ابو قحافه پرده حرمتم را دريد و نان خورش بچه‏هايم را بريد! آشكارا به دشمنى من برخاست و از لجاجت چيزى نكاست! چندانكه ديگر مهاجر و انصار در يارى من نكوشيدند، و ديده حمايت از من پوشيدند. نه يارى دارم نه مدد كارى! خشم خوار رفتم و خوار برگشتم. آن روز زبون شدى كه از مرتبه بالا به دون شدى! ديروز شيران را در هم شكستى چرا امروز در به روى خود بستى؟ من گفتم آنچه دانستم. ليكن چيره شدن بر آنان نتوانستم (46).

كاش لختى پيش از اين خوارى مى‏مردم، و بر خطائى كه رفت دريغ نمى‏خوردم. اگر سخن به تندى گفتم، يا از اينكه مرا يارى نمى‏كنى بر آشفتم خدا عذر خواه من باشد! واى بر من كه پشتم شكست و ياورم رفت از دست، به خدا شكايت مى‏برم، و از پدرم حمايت مى‏خواهم، خدايا دست تو بالاى دست‏هاست!

على (ع) در پاسخ او گفت:

-دختر صفوت عالميان! و يادگار مهتر پيمبران! غم مخور كه واى نه براى تو است، براى دشمن ژاژخاى تو است! من از روى سستى در خانه ننشستم، و آنچه توانستم به درستى به كار بستم. اگر نانخورش مى‏خواهى روزى تو مضمون است و آن كس كه آنرا تعهد كرده مامون!

-به خدا واگذار!

-به خدا واگذاشتم! (47)

اين گفتگو را ابن شهر آشوب بدون ذكر سند در مناقب آورده (48)و با اختلافى مختصر در بحار (49)ديده مى‏شود. آيا چنين گفتگوئى بين دختر پيغمبر و امير المؤمنين رخ داده است؟ چگونه چنين چيزى ممكن است؟ شيعه براى اين دو بزرگوار مقام عصمت قائل است. مى‏توان پذيرفت دختر پيغمبر اين چنين شوهرش را سرزنش كند؟ آنهم براى نانخورش بچگانش؟ بديهى است كه مى‏توان براى اين پرسش پاسخى نوشت، و گفته‏ها را توجيه كرد. اما اگر كار توجيه و پاسخ پرسش به بحث‏هاى منطقى و استدلال‏هاى دور و دراز بكشد، نتيجه آن بدينجا منتهى مى‏شود كه قدرت منطق كدام يك از دو طرف بيشتر باشد. يا چگونه بتواند روايات را به سود منطق خويش معنى و يا تاويل نمايد. چنين روش از حدود وظيفه پژوهندگان تاريخ بيرونست.

آنچه مى‏بينم اينست كه گفتار منسوب به دختر پيغمبر پر از آرايش معنوى و لفظى است، از استعاره، تشبيه، كنايه، طباق، سجع. اگر خطبه از چنين آرايش‏ها برخوردار باشد زيور آنست، سخنى است كه براى جمع گفته مى‏شود. بايد در دل شنونده جا كند. در چنين گفتار، خطيب در عين حال كه به معنى توجه دارد به زيبائى آن، و نيز به آرايش لفظ بايد توجه داشته باشد. اما گفتگوى گله آميز زن و شوى چرا بايد چنين باشد؟ مگر دختر پيغمبر مى‏خواست قدرت خود را در سخنورى به شوى خويش نشان دهد؟ به هر حال به قول معروف در اين اگر مگرى مى‏رود و حقيقت را خدا مى‏داند.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

*  * * *

روى عبد الله بن الحسن باسناده عن آبائه


أبوبکر وعمر على منع فاطمة علیها السلام فدکا و بلغها


ذلک لاثت خمارها على رأسها و اشتملت بجلبابها وأقبلت


 


حفدتها ونساء قومها تطأ ذیولها ما تخرم مشیتها مشیة


رسول الله ( ص ) حتى دخلت على أبی بکر وهو فی حشد


من المهاجرین والأنصار وغیرهم فنیطت دونها ملاءة


فجلست ثم أنَت أنَةً



أجهش القوم لها بالبکاء فأرتج المجلس ثم أمهلت هنیئة حتى إذا سکن نشیج القوم وهدأت فورتهم


 


افتتحت الکلام بحمد الله و الثناء علیه والصلاة على رسوله فعاد القوم فی بکائهم فلما أمسکوا عادت فی کلامها فقالت علیها السلام :



الحمد لله على ما أنعم وله الشکر على ما ألهم والثناء بما قدم من عموم نعم ابتداها وسبوغ آلاء أسداها وتمام منن أولاها جم عن الإحصاء عددها ونأى عن الجزاء أمدها وتفاوت عن



الإدراک أبدها وندبهم لاستزادتها بالشکر لاتصالها واستحمد إلى الخلائق بإجزالها وثنى بالندب إلى أمثالها وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له کلمة جعل الإخلاص تأویلها


وضمن



القلوب موصولها وأنار فی التفکر معقولها الممتنع من الأبصار رؤیته ومن الألسن صفته ومن الأوهام کیفیته


ابتدع الأشیاء لا من شی‏ء کان قبلها وأنشأها بلا احتذاء أمثلة امتثلها کونها



بقدرته وذرأها بمشیته من غیر حاجة منه إلى تکوینها ولا فائدة له فی تصویرها إلا تثبیتا لحکمته وتنبیها على طاعته


وإظهارا لقدرته تعبدا لبریته وإعزازا لدعوته ثم جعل الثواب على



طاعته ووضع العقاب على معصیته ذیادة لعباده من نقمته وحیاشة لهم إلى جنته وأشهد أن أبی محمدا عبده ورسوله اختاره قبل أن أرسله وسماه قبل أن اجتباه واصطفاه قبل


أن ابتعثه إذ



الخلائق بالغیب مکنونة وبستر الأهاویل مصونة وبنهایة العدم مقرونة علما من الله تعالى بمآیل الأمور وإحاطة بحوادث الدهور ومعرفة بمواقع الأمور ابتعثه الله إتماما لأمره وعزیمة على



إمضاء حکمه وإنفاذا لمقادیر رحمته فرأى الأمم فرقا فی أدیانها عکفا على نیرانها عابدة لأوثانها منکرة لله مع


عرفانها فأنار الله بأبی محمد ص ظلمها وکشف عن القلوب بهمها وجلى



عن الأبصار غممها وقام فی الناس بالهدایة فأنقذهم من الغوایة وبصرهم من العمایة وهداهم إلى الدین القویم ودعاهم إلى الطریق المستقیم ثم قبضه الله إلیه قبض رأفة واختیار ورغبة



وإیثار فمحمد ( ص ) من تعب هذه الدار فی راحة قد حف بالملائکة الأبرار ورضوان الرب الغفار ومجاورة الملک الجبار صلى الله على أبی نبیه وأمینه وخیرته من الخلق وصفیه والسلام علیه ورحمة الله وبرکاته
 



ثم التفتت إلى أهل المجلس وقالت : أنتم عباد الله نصب أمره ونهیه وحملة دینه ووحیه وأمناء الله على أنفسکم وبلغاءه إلى الأمم زعیم حق له فیکم وعهد قدمه إلیکم وبقیة استخلفها علیکم


کتاب الله الناطق والقرآن الصادق والنور الساطع والضیاء اللامع بینة بصائره منکشفة سرائره منجلیة ظواهره مغتبطة به أشیاعه قائدا إلى الرضوان اتباعه مؤد إلى النجاة استماعه


به تنال حجج الله المنورة وعزائمه المفسرة ومحارمه المحذرة وبیناته الجالیة وبراهینه الکافیة وفضائله المندوبة ورخصه الموهوبة وشرائعه المکتوبة فجعل الله الإیمان تطهیرا لکم من


الشرک والصلاة تنزیها لکم عن الکبر والزکاة تزکیة للنفس ونماء فی الرزق والصیام تثبیتا للإخلاص والحج تشییدا للدین والعدل تنسیقا للقلوب وطاعتنا نظاما للملة وإمامتنا أمانا للفرقة


والجهاد عزا للإسلام والصبر معونة على استیجاب الأجر والأمر بالمعروف مصلحة للعامة وبر الوالدین وقایة من السخط وصلة الأرحام منسأة فی العمر ومنماة للعدد والقصاص حقنا



للدماء والوفاء بالنذر تعریضا للمغفرة وتوفیة المکاییل والموازین تغییرا للبخس والنهی عن شرب الخمر تنزیها عن الرجس واجتناب القذف حجابا عن اللعنة وترک السرقة إیجابا للعفة


وحرم الله الشرک إخلاصا له بالربوبیة فاتقوا الله حق تقاته ولا تموتن إلا وأنتم مسلمون وأطیعوا الله فیما أمرکم به ونهاکم عنه فإنه إنما یخشى الله من عباده العلماء
 



ثم قالت أیها الناس اعلموا أنی فاطمة و أبی محمد ص أقول عودا وبدوا ولا أقول ما أقول غلطا ولا أفعل ما أفعل شططا لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ


عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ فإن تعزوه وتعرفوه تجدوه أبی دون نسائکم وأخا ابن عمی دون رجالکم ولنعم المعزى إلیه ص فبلغ الرسالة صادعا بالنذارة مائلا عن مدرجة المشرکین


ضاربا ثبجهم آخذا بأکظامهم داعیا إلى سبیل ربه بالحکمة والموعظة الحسنة یجف الأصنام وینکث الهام حتى انهزم الجمع وولوا الدبر حتى تفرى اللیل عن صبحه وأسفر الحق عن


محضه ونطق زعیم الدین وخرست شقاشق الشیاطین وطاح وشیظ النفاق وانحلت عقد الکفر والشقاق وفهتم بکلمة الإخلاص فی نفر من البیض الخماص وکنتم على شفا حفرة من النار


مذقة الشارب ونهزة الطامع وقبسة العجلان وموطئ الأقدام تشربون الطرق وتقتاتون القد أذلة خاسئین تخافون أن یتخطفکم الناس من حولکم فأنقذکم الله تبارک وتعالى بمحمد ص بعد اللتیا


والتی وبعد أن منی ببهم الرجال وذؤبان العرب ومردة أهل الکتاب کلما أوقدوا نارا للحرب أطفأها الله أو نجم قرن الشیطان أو فغرت فاغرة من المشرکین قذف أخاه فی لهواتها فلا


ینکفئ حتى یطأ جناحها بأخمصه ویخمد لهبها بسیفه مکدودا فی ذات الله مجتهدا فی أمر الله قریبا من رسول الله سیدا فی أولیاء الله مشمرا ناصحا مجدا کادحا لا تأخذه فی الله لومة لائم


وأنتم فی رفاهیة من العیش وادعون فاکهون آمنون تتربصون بنا الدوائر وتتوکفون الأخبار وتنکصون عند النزال وتفرون من القتال فلما اختار الله لنبیه دار أنبیائه ومأوى أصفیائه ظهر


فیکم حسکة النفاق وسمل جلباب الدین ونطق کاظم الغاوین ونبغ خامل الأقلین وهدر فنیق المبطلین فخطر فی عرصاتکم وأطلع الشیطان رأسه من مغرزه هاتفا بکم فألفاکم لدعوته


مستجیبین وللعزة فیه ملاحظین ثم استنهضکم فوجدکم خفافا وأحمشکم فألفاکم غضابا فوسمتم غیر إبلکم ووردتم غیر مشربکم هذا والعهد قریب والکلم رحیب والجرح لما یندمل والرسول


لما یقبر ابتدارا زعمتم خوف الفتنة ألا فی الفتنة سقطوا وإن جهنم لمحیطة بالکافرین فهیهات منکم وکیف بکم وأنى تؤفکون وکتاب الله بین أظهرکم أموره ظاهرة وأحکامه زاهرة وأعلامه


باهرة وزواجره لائحة وأوامره واضحة وقد خلفتموه وراء ظهورکم أرغبة عنه تریدون أم بغیره تحکمون بئس للظالمین بدلا ومن یتبع غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه وهو فی الآخرة


من الخاسرین ثم لم تلبثوا إلا ریث أن تسکن نفرتها ویسلس قیادها ثم أخذتم تورون وقدتها وتهیجون جمرتها وتستجیبون لهتاف الشیطان الغوی وإطفاء أنوار الدین الجلی وإهمال سنن


النبی الصفی تشربون حسوا فی ارتغاء وتمشون لأهله وولده فی الخمرة والضراء ویصیر منکم على مثل حز المدى ووخز السنان فی الحشا وأنتم الآن تزعمون أن لا إرث لنا أ فحکم


الجاهلیة تبغون ومن أحسن من الله حکما لقوم یوقنون أفلا تعلمون بلى قد تجلى لکم کالشمس الضاحیة أنی ابنته أیها المسلمون أأغلب على إرثی یا ابن أبی قحافة أفی کتاب الله ترث أباک


ولا أرث أبی لقد جئت شیئا فریا أفعلى عمد ترکتم کتاب الله ونبذتموه وراء ظهورکم إذ یقول وَوَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ


وقال فیما اقتص من خبر یحیى بن زکریا إذ قال فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ


وقال وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ


وقال یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ


وقال إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ


وزعمتم أن لا حظوة لی ولا إرث من أبی ولا رحم بیننا أ فخصکم الله بآیة أخرج أبی منها أم هل تقولون إن أهل ملتین لا یتوارثان أو لست أنا وأبی من أهل ملة واحدة أم أنتم أعلم


بخصوص القرآن وعمومه من أبی وابن عمی فدونکها مخطومة مرحولة تلقاک یوم حشرک فنعم الحکم الله والزعیم محمد والموعد القیامة وعند الساعة یخسر المبطلون ولا ینفعکم إذ تندمون ولکل نبأ مستقر وسوف تعلمون من یأتیه عذاب یخزیه ویحل علیه عذاب مقیم



ثم رمت بطرفها نحو الأنصار فقالت : یا معشر النقیبة وأعضاد الملة وحضنة الإسلام ما هذه الغمیزة فی حقی والسنة عن ظلامتی أما کان رسول الله ص أبی یقول المرء یحفظ فی ولده


سرعان ما أحدثتم وعجلان ذا إهالة ولکم طاقة بما أحاول وقوة على ما أطلب وأزاول أتقولون مات محمد ( ص ) فخطب جلیل استوسع وهنه واستنهر فتقه وانفتق رتقه وأظلمت الأرض


لغیبته وکسفت الشمس والقمر وانتثرت النجوم لمصیبته وأکدت الآمال وخشعت الجبال وأضیع الحریم وأزیلت الحرمة عند مماته فتلک والله النازلة الکبرى والمصیبة العظمى لا مثلها نازلة


ولا بائقة عاجلة أعلن بها کتاب الله جل ثناؤه فی أفنیتکم وفی ممساکم ومصبحکم یهتف فی أفنیتکم هتافا وصراخا وتلاوة وألحانا ولقبله ما حل بأنبیاء الله ورسله حکم فصل وقضاء حتم


وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ إیها بنی قیله أأهضم تراث أبی


وأنتم بمرأى منی ومسمع ومنتدى ومجمع تلبسکم الدعوة وتشملکم الخبرة وأنتم ذوو العدد والعدة والأداة والقوة وعندکم السلاح والجنة توافیکم الدعوة فلا تجیبون وتأتیکم الصرخة فلا تغیثون


أنتم موصوفون بالکفاح معروفون بالخیر والصلاح والنخبة التی انتخبت والخیرة التی اختیرت لنا أهل البیت قاتلتم العرب وتحملتم الکد والتعب وناطحتم الأمم وکافحتم البهم لا نبرح أو


تبرحون نأمرکم فتأتمرون حتى إذا دارت بنا رحى الإسلام ودر حلب الأیام وخضعت ثغرة الشرک وسکنت فورة الإفک وخمدت نیران الکفر وهدأت دعوة الهرج واستوسق نظام الدین


فأنى حزتم بعد البیان وأسررتم بعد الإعلان ونکصتم بعد الإقدام وأشرکتم بعد الإیمان بؤسا لقوم نکثوا أیمانهم من بعد عهدهم وهموا بإخراج الرسول وهم بدءوکم أول مرة أ تخشونهم


فالله أحق أن تخشوه إن کنتم مؤمنین ألا وقد أرى أن قد أخلدتم إلى الخفض وأبعدتم من هو أحق بالبسط والقبض وخلوتم بالدعة ونجوتم بالضیق من السعة فمججتم ما وعیتم ودسعتم


الذی تسوغتم فإن تکفروا أنتم ومن فی الأرض جمیعا فإن الله لغنی حمید ألا وقد قلت ما قلت هذا على معرفة منی بالجذلة التی خامرتکم والغدرة التی استشعرتها قلوبکم ولکنها فیضة


النفس ونفثة الغیظ وخور القناة وبثة الصدر وتقدمة الحجة فدونکموها فاحتقبوها دبرة الظهر نقبة الخف باقیة العار موسومة بغضب الجبار وشنار الأبد موصولة بنار الله الموقدة التی


تطلع على الأفئدة فبعین الله ما تفعلون وسیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون وأنا ابنة نذیر لکم بین یدی عذاب شدید فاعملوا إنا عاملون و انتظروا إنا منتظرون  .
 



فأجابها أبو بکر عبد الله بن عثمان وقال یا بنت رسول الله لقد کان أبوک بالمؤمنین عطوفا کریما رءوفا رحیما وعلى الکافرین عذابا ألیما وعقابا عظیما إن عزوناه وجدناه أباک دون


النساء وأخا إلفک دون الأخلاء آثره على کل حمیم وساعده فی کل أمر جسیم لا یحبکم إلا سعید ولا یبغضکم إلا شقی بعید فأنتم عترة رسول الله الطیبون الخیرة المنتجبون على الخیر


أدلتنا وإلى الجنة مسالکنا وأنت یا خیرة النساء وابنة خیر الأنبیاء صادقة فی قولک سابقة فی وفور عقلک غیر مردودة عن حقک ولا مصدودة عن صدقک والله ما عدوت رأی رسول الله


ولا عملت إلا بإذنه والرائد لا یکذب أهله وإنی أشهد الله وکفى به شهیدا أنی سمعت رسول الله ( ص ) یقول نحن معاشر الأنبیاء لا نورث ذهبا و لا فضة و لا دارا و لا عقارا و إنما نورث


الکتاب والحکمة والعلم والنبوة وما کان لنا من طعمة فلولی الأمر بعدنا أن یحکم فیه بحکمه وقد جعلنا ما حاولته فی الکراع والسلاح یقاتل بها المسلمون ویجاهدون



فقالت علیها السلام سبحان الله ما کان أبی رسول الله ( ص ) عن کتاب الله صادفا ولا لأحکامه مخالفا بل کان یتبع أثره ویقفو سوره أفتجمعون إلى الغدر اعتلالا علیه بالزور وهذا بعد وفاته


شبیه بما بغی له من الغوائل فی حیاته هذا کتاب الله حکما عدلا وناطقا فصلا یقول یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ و یقول وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وبین عز وجل فیما وزع من الأقساط


وشرع من الفرائض والمیراث وأباح من حظ الذکران والإناث ما أزاح به علة المبطلین وأزال التظنی والشبهات فی الغابرین کلا بل سولت لکم أنفسکم أمرا فصبر جمیل والله المستعان على ما تصفون



فقال أبو بکر صدق الله ورسوله وصدقت ابنته معدن الحکمة وموطن الهدى والرحمة ورکن الدین وعین الحجة لا أبعد صوابک ولا أنکر خطابک هؤلاء المسلمون بینی وبینک قلدونی ما


تقلدت وباتفاق منهم أخذت ما أخذت غیر مکابر ولا مستبد ولا مستأثر وهم بذلک شهود



فالتفتت فاطمة علیها السلام إلى الناس و قالت : معاشر المسلمین المسرعة إلى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح الخاسر أفلا تتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها کلا بل ران على


قلوبکم ما أسأتم من أعمالکم فأخذ بسمعکم وأبصارکم ولبئس ما تأولتم وساء ما به أشرتم وشر ما منه اغتصبتم لتجدن والله محمله ثقیلا وغبه وبیلا إذا کشف لکم الغطاء وبان بإورائه


الضراء وبدا لکم من ربکم ما لم تکونوا تحتسبون و خسر هنا لک المبطلون



ثم عطفت على قبر النبی ( ص ) و قالت


قـد کـان بعـدک أنبـاء و هنبثة          لوکنت شاهدها لم تکثر الخطب
إنـا فقـدناک فقـد الأرض وابلها          و اختل قومک فاشهدهم و لا تغب



قـد کـان جبریـل بالآیات یؤنسنا          فغاب عنا فکـل الخیـر محتجب
و کنت بـدرا و نـورا یستضاء به         علیک ینزل من ذی العـزة الکتب



تجهمتنـا رجـال و استخف بنـا          إذ غبت عنا فنحن الیـوم تغتصب
فسوف نبکیک ما عشنا و ما بقیت          منا العیـون بتهمال لها سکـب


****

پى‏نوشتها:

1. شيطان سر از كمينگاه خويش بر آورد و شما را بخود دعوت كرد و ديد كه چه زود سخنش را شنيديد و سبك در پى او دويديد.

2. بلاغات النساء چاپ بيروت ص 23-24.

3. بلاغات النساء ص 23.

4. شرح نهج البلاغه ج 16 ص 252.

5. چاپ بيروت ص 23 چاپ نجف ص 12. چاپ قم ص 12 (كه همان افست چاپ نجف است) .

6. قاموس الرجال ج 4 ص 259.

7. ص 175 چاپ قم.

8. لقد قتلت كهلى. و ابرت اهلى. و قطعت فرعى و اجتثثت اصلى. فان يشفك هذا فقد اشتفيت (طبرى ج 7 ص 372) .

9. انى اناديك و لا اناجيك. ان اخاك من صدقك. فانظر قبل ان تتقدم. و تفكر قبل ان تندم. فان النظر قبل التقدم و التفكر قبل التندم. (عقد الفريد ج 5 ص 110-111) .

10. الحمد لله على ما انعم. و له الشكر على ما الهم. و الثناء بما قدم من عموم نعمة ابتداها. و سبوغ آلاء اسداها. و احسان منن و الاها. جم عن الاحصاء عددها. و ناى عن المجازات امدها. و تفاوت عن الادراك ابدها.

-و استنن الشكر بفضائلها. و استحمد الى الخلائق باء جزالها. و ثنى بالندب الى امثالها. و اشهد ان لا اله الا الله. كلمة جعل الاخلاص تاويلها. و ضمن القلوب موصولها. و انار فى الفكرة معقولها. الممتنع من الابصار رؤيته. و من الاوهام الاحاطة به.

11. ابتدع الاشياء لا من شى‏ء قبلها. و احتذاها بلا مثال. لغير فائدة زادته الا اظهارا لقدرته. و تعبدا لبريته. و اعزازا لدعوته. ثم جعل الثواب على طاعته. و العقاب على معصيته. زيادة لعبادة عن نقمته. و حياشا لهم الى جنته. و اشهد ان ابى محمدا عبده و رسوله. اختاره قبل ان يجتبله. و اصطفاه قبل ان ابعثه. و سماه قبل ان استنجبه.

-اذ الخلائق بالغيوب مكنونة. و بستر الاهاويل مصونة. و بنهاية العدم مقرونة. علما من الله عز و جل بمايل الامور. و احاطة بحوادث الدهور. و معرفة بمواضع المقدور. ابتعثه الله تعالى عز و جل اتماما لامره. و عزيمة على امضاء حكمه. فراى (ص) الامم فرقا فى اديانها. عكفا على نيرانها. عابدة لاوثانها منكرة لله مع عرفانها.

12. فانار الله عز و جل بمحمد صلى الله عليه ظلمها. و فرج عن القلوب بهمها. و جلى عن الابصار غممها. ثم قبض الله نبيه صلى الله عليه قبض رافة و اختيار. رغبة بابى صلى الله عليه عن هذه الدار. موضوعا عنه العب و الاوزار محتف بالملائكة الابرار و مجاورة الملك الجبار و رضوان الرب الغفار. صلى الله على محمد نبى الرحمة. و امينه على وحيه و صفيه من الخلائق. و رضيه صلى الله عليه و سلم و رحمة الله و بركاته. ثم انتم عباد الله (تريد اهل المجلس) نصب امر الله و نهيه. و حملة دينه و وحيه. و امناء الله على انفسكم و بلغاؤه الى الامم. -زعمتم حقا لكم لله فيكم عهد، قدمه اليكم. و نحن بقية استخلفنا عليكم. و معنا كتاب الله، بينة بصائره. و آى فينا منكشفة سرائره. و برهان منجليه ظواهره. مديم البرية اسماعه. قائد الى الرضوان اتباعه مؤد الى النجاة استماعه.

13. فيه بيان حجج الله المنورة. و عزائمه المفسرة و محارمه المحذرة و تبيانه الجالية. و جمله الكافية. و فضائله المندوبة و رخصه الموهوبة. و شرائعه المكتوبة. ففرض الله الايمان تطهيرا لكم من الشرك.

14. در بعض مصادر متاخر بجاى‏«حب دوستى) «جهاد»آمده و مناسب‏تر مى‏نمايد.

15. صبر را كه در لغت‏بمعنى شكيبائى است‏بمعنى ديگر آن (باز داشتن نفس از هوى و هوس) گرفته‏ام. (رجوع به تفسير التبيان ج 1 ص 201. ذيل‏«و استعينوا بالصبر و الصلاة‏»شود) .

16. اشارت است‏به آيه 179 سوره بقره.

17. و الصلاة تنزيها عن الكبر. و الصيام تثبيتا للاخلاص. و الزكاة تزييدا فى الرزق. و الحج تسلية للدين. و العدل تنسكا للقلوب. و طاعتنا نظاما. و امامتنا امنا من الفرقة. و حبنا عزا للاسلام. و الصبر منجاة. و القصاص حقنا للدماء.

18. اشارت است‏به آيه 23 سوره نور«ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنيا و الآخرة و لهم عذاب عظيم‏».

19. و الوفاء بالنذر تعرضا للمغفرة. و توفية المكاييل و الموازين تغييرا للبخسة. و النهى عن شرب الخمر تنزيها عن الرجس. و قذف المحصنات اجتنابا للعنة. و ترك السرق ايجابا للعفة. و حرم الله عز و جل الشرك اخلاصا له بالربوبية. «فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون- (از آيه 101 آل عمران) و اطيعوه فيما امركم به و نهاكم عنه فانه‏«انما يخشى الله من عباده العلماء»-سوره فاطر: آيه 28) .

20. ثم قالت: ايها الناس. انا فاطمة و ابى محمد. اقولها عودا على بدء. «لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم‏». -توبه: 129-فان تعرفوه تجدوه ابى دون آباتكم. و اخابن عمى دون رجالكم. فبلغ النذارة. صادعا بالرسالة. مائلا عن مدرجة المشركين. ضاربا لثبجهم، آخذا بكظمهم. يهشم الاصنام و ينكث الهام.

21. حتى هزم الجمع و ولو الدبر. و تفرى الليل عن صبحه. و اسفر الحق عن محضه. و نطق زعيم الدين. و خرست‏شقاشق الشياطين. و كنتم على شفا حفرة من النار. مذقة الشارب. و نهرة الطامع و قبسة العجلان. و موطا الاقدام. تشربون الطرق. و تقتاتون الورق. اذلة خاسئين. تخافون ان يتخطفكم الناس من حولكم. فانقذكم الله برسوله (ص) بعد اللتيا و التى. و بعد ما منى ببهم الرجال، و ذؤبان العرب، و مردة اهل الكتاب.

22. كلما حشوا نارا للحرب اطفاها. او نجم قرن الضلال و فغرت فاغرة من المشركين قذف باخيه فى لهواتها. فلا ينكفى حتى يطا صماخها باخمصه. و يخمد لهبها بحده. مكدودا فى ذات الله. قريبا من رسول الله. سيدا فى اولياء الله. و انتم فى بلهنية وادعون آمنون.

23. حتى اذ اختار الله لنبيه دار انبيائه، ظهرت خلة النفاق. و سمل جلباب الدين. و نطق كاظم الغاوين. و نبغ حامل الآفلين. و هدر فنيق المبطلين. فخطر فى عرصاتكم و اطلع الشيطان راسه من مغرزه، صارخا بكم. فوجدكم لدعائه مستجيبين. و للغرة فيه ملاحظين. فاستنهضكم فوجدكم خفافا. و اجمشكم فالقاكم غضابا. فوسمتم غير ابلكم و اوردتموها غير شربكم. هذا و العهد قريب. و الكلم رحيب. و الجرح لما يندمل.

24. زعمتم خوف الفتنة‏«الا فى الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحيطة بالكافرين‏»-توبه: 49-فهيهات منكم، و انى بكم، و انى تؤفكون. و هذا كتاب الله بين اظهركم. زواجره بينة. و شواهده لائحة. و اوامره واضحة. ارغبة عنه تريدون. ام بغيره تحكمون؟بئس للظالمين بدلا. «و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين‏». آل عمران: 85.

25. ثم لم تريثوا الاريث ان تسكن نغرتها. تشربون حسوا، و تسرون فى ارتغاء. و نصبر منكم على مثل حز المهدى. و انتم الان تزعمون ان لا ارث لنا. افحكم الجاهلية تبغون، «و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون- (المائدة: 50) ويها معشر المهاجرين. ا ابتز ارث ابى؟يا بن ابى قحافة! افى الكتاب ان ترث اباك و لا ارث ابى؟لقد جئت‏شيئا فريا.

26. خلافت و فدك.

27. فدونكها مخطومة مرحولة. تلقاك يوم حشرك. فنعم الحكم. الله. و الزعيم محمد. و الموعد القيامة. و عند الساعة يخسر المبطلون. و«لكل نبا مستقر و سوف تعلمون‏» (انعام: 67) ثم انحرفت الى قبر النبى (ص) و هى تقول:

قد كان بعدك انباء و هنبثة لو كنت‏شاهدها لم تكثر الخطب انا فقدناك فقد الارض و ابلها واختل قومك فاشهدهم و لا تغب

28. معشر البقية. و اعضاد الملة. و حصون الاسلام. ما هذه الغميزة فى حقي؟و السنة عن ظلامتى. اما قال رسول الله (ص) المرء يحفظ فى ولده؟سرعان ما اجدبتم فاكديتم. و عجلان ذا اهالة. تقولون مات رسول الله (ص) . فخطب جليل. استوسع وهيه. و استنهز فتقه. و فقد راتقه. و اظلمت الارض لغيبته. و اكتابت‏خيرة الله لمصيبته. و خشعت الجبال. و اكدت الامال. و اضيع الحريم. و اذيلت الحرمة عند مماته. و تلك نازلة علينا. بها كتاب الله فى افنيتكم فى ممساكم و مصبحكم يهتف بها فى اسماعكم. و قبله حلت‏بانبياء الله عز و جل و رسله.

29. در بعض فرهنگهاى عربى و كتاب‏هائى جز فرهنگ نامه‏ها نوشته‏اند قيله نام زنى است كه انصار از نژاد او هستند. ابو الفرج اصفهانى آنجا كه نسب اوس و خزرج را آورده نويسد: مادر آنان قيله دختر جفنة بن عتبة بن عمرو است. و قضاعه گويند او قيله دختر كاهل بن عذره بن سعد بوده است. (اغانى ج 3 ص 40) ليكن بايد توجه داشت كه: قيله واژه‏اى است جنوبى يعنى واژه‏اى بوده است در زبان مردم عربستان خوشبخت (يمن) . مردم يثرب (مدينه) از مهاجرانى هستند كه پس از ويرانى سد مارب و يا به سبب ديگر در اين شهر (يثرب) سكونت كردند. در دوره دوم حكومت‏سبائيان بر جنوب، پادشاهان اين منطقه مشاوران سياسى داشتند كه از ميان اشراف انتخاب مى‏شدند و آنانرا«قيل‏»مى‏گفتند بن ابر اين قيله مرادف بزرگان، اعيان، و مانند اينها است.

30. «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين. (آل عمران: 144) ايها بنى قيلة. اهضم تراث ابيه. (هاء براى سكت است) و انتم بمراى و مسمع تلبسكم الدعوة و تمثلكم الحيرة و فيكم العدد و العدة. و لكم الدار. و عندكم الجنن.

31. و انتم الان نخبة الله التى انتخبت لدينه. و انصار رسوله و اهل الاسلام. و الخيرة التى اختيرت لنا اهل البيت. فباديتم العرب. و ناهضتم الامم. و كافحتم البهم. لا نبرح نامركم و تامرون. حتى دارت لكم بنارحى الاسلام. و در حلب الانام. و خضعت نعرة الشرك. و لا باخت نيران الحرب. و هدات دعوة الهرج. و استوسق نظام الدين. فانى حرتم بعد البيان. و تكصتم بعد الاقدام. و اسررتم بعد الاعلان.

32. لقوم نكثوا ايمانهم‏«اتخشونهم. فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنين‏» (توبه: 13) الا قد ارى ان اخلدتم الى الخفض. و ركنتم الى الدعة. فعجتم عن الدين. و مججتم الذى و عيتم و دسعتم الذى سوغتم. «انتكفروا انتمومن فى الارض جميعا فان الله لغنى حميد». (آيه 8 سوره ابراهيم) .

33. سعدى.

34. الا و قد قلت الذى قلته على معرفة منى بالخذلان الذى خامر صدوركم. و استشعرته قلوبكم. و لكن قلته فيضة النفس. و نفثة الغيظ. و بثة الصدر. و معذرة الحجة. فدونكموها. فاحتقبوها مدبرة الظهر. ناكبة الحق. باقية العار. موسومة بشنار الابد. موصولة بنار الله الموقدة. التى تطلع على الافئدة. فبعين الله ما تفعلون‏«و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون‏» (الشعراء: 227) و انا ابنة نذير لكم بين يدى عذاب الله. فاعملوا انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.

35. و كسى كه بگذشته خود باز گردد زيانى بخدا نمى‏رساند (آل عمران: 144)

36. بلاغات النساء.

37. قسمتى از اين پاسخ مسجع است‏بدين جهت در ترجمه هم سجع رعايت‏شده است.

38. يرثنى و يرث من آل يعقوب-مريم: 7.

39. و ورث سليمان داود-النحل: 17.

40. بلاغات النساء. چاپ بيروت ص 31-32.

41. شرح نهج البلاغة ص 214.

42. زن روسپى كه در عصر جاهليت‏بوده است.

43. شرح نهج البلاغه ج 16 ص 214-215.

44. و نگاه كنيد به فاطمة الزهرا-عباس عقاد ص 57.

45. پس از پنجاه سال ص 31 چاپ دوم.

46. يا بن ابى طالب اشتملت‏شملة الجنين. و قعدت حجرة الظنين. نقضت قادمة الاجدل. فخاتك ريش الاعزل. هذا ابن ابى قحافة يبتزنى نحلة ابى. و بليغة ابنى. لقد اجهر فى خصامى. و الفيته الدفى كلامى. حتى حبسنى قتيلة نصرها. و المهاجرة وصلها. و غضت الجماعة دونى طرفها فلا دافع و لا مانع-خرجت كاظمة. وعدت راغمة. اضرعت‏حدك يوم اضعت‏خدك. افترست الذئاب و استرشت التراب. ما كففت قائلا و لا اغنيت‏باطلا و لا خيار لى.

47. ليتنى مت قبل هنيتى و دون ذلتى. عذيرى الله منك عاديا و منك حاميا. و يلاى فى كل شارق. ويلاى مات العمد. و وهنت العضد. و شكواى الى ابى و عدواى الى ربى. اللهم انت اشد قوة. فاجابها امير المؤمنين: لا ويل لك. بل الويل لشانئك. نهنهى عن وجدك يابنة الصفوة. و بقية النبوة. فما ونيت عن دينى و لا اخطات مقدورى فان كنت تريدين البلغة فرزقك مضمون. و كفيلك مامول و ما اعد لك خير مما قطع عنك. فاحتسبى الله! فقالت‏حسبى الله و نعم الوكيل.

48. ج 2 ص 208.

49. ج 43 ص 148.

كتاب: زندگانى فاطمه زهرا(س)

نويسنده: استاد مرحوم سيد جعفر شهيدى

********

برگرفته از سایت :

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=14336

 

*****

التماس دعا

****

دوشنبه 1387/03/13
...  
شنبه 1387/02/21
جام مرتضوی ( مثنوی محیط اعظم بیدل دهلوی) ...  

           جام مرتضوی

علی گشت سرشار صهبای علم